تولی و تبری

به نام دوست

آنچنان که گفتیم مشخص شد که دوستی یا همان تولی در انسان مجموعه ای از بایدها را به وجود می آورد. دوستی در انسان همچنین مجموعه ای از نبایدها را نیز به وجود می آورد. در حقیقت همیشه به همراه دوستی و تولی، برائت جستن از بعضی افراد، خصوصیات، افکار و رفتارها نیز وجود دارد که همان تبری است.
قرآن کریم مومنان اطراف حضرت رسول را با این صفات توصیف می کند که: ”اشداء علی الکفار رحماء بینهم“ (سوره ی فتح ۲۹) (بر کافران سختگیر [و] با یکدیگر مهربانند.)
اما چرا ضرورت دارد در کنار دوستی ها، شدت گرفتن بر بعضی از افراد نیز وجود داشته باشد؟

برای پاسخ به این سئوال دو نکته را یادآور می شویم:
۱- دوست داشتن از نیازهای فطری انسان است و فطرت انسان منشاء خدایی دارد طبق آیه شریفه که می فرماید: ”فاقم وجهک لدین حنیفا، فطرت الله التی فطرالناس علیها“
۲- حضرت رسول در حدیثی دلیل دوست داشتن ها را خدا می داند و می فرمایند ”خدا را به خاطر نعمت هایی که به شما ارزانی می دارد دوست بدارید و مرا به سبب آنکه خدا را دوست دارید دوست بدارید و خانواده ام را به سبب آنکه مرا دوست دارید، دوست بدارید.“ (میزان الحکمه جلد ۲ ص ۴۵۶)
حقیقت این است که هر کاری به دلیلی انجام می شود و هر چیزی رنگی دارد. همه ی صفات فطری انسان از جمله دوست داشتن رنگ خدایی دارند و «صبغه الله و من احسن من الله صبغه (رنگ خدایی است و چه چیز بهتر از رنگ خدایی است)» . بنابراین برای دوست داشتن دیگران باید دلیلی در خودمان یا طرف مقابل پیدا کنیم تا بشود به دوستی ها رنگ محبت داد. یقیناً دوستی کردن بر اساس صفات منفی ممکن نیست زیرا این صفات زننده هستند و رنگ محبت را پاک می کنند.

بنابراین دوستی هایی پایدار است که در آن هر دو طرف با هم یکسو شوند و به یک هدف نگاه کنند و آن هدف هالک و فانی نباشد، بر همین اساس دوستی با دشمنان خدا فانی است و لذا نمی تواند به نمو انسان یاری رساند.
خداوند متعال در قرآن کریم این تولی و تبری را با عهدهایی که از انسان گرفته است یادآور می شود که:
۱-  ”و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم“ (اعراف ۱۷۲) (و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟)
۲-  ”الم اعهد الیکم یبنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان“ (یس ۶۰) (ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید؟)
که در کل قبول کردن خدا به پروردگاری را با نفی پرستش شیطان ممکن می داند.

مسئله ی دیگری که در آیه ی شریفه ی «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» وجود دارد این است که آیه ی شریفه نمی فرماید اینان نسبت به کافران بغض و کینه دارند بلکه می فرماید به کافران سخت می گیرند و این مسئله بسیار ظریف و مهم است. سخت گرفتن به دشمنان خدا باز هم خود از سر محبت است. به خاطر همان نگرش الهی است مثل این است که مادری برای تربیت فرزند خود، گاهی از روش تنبیه استفاده کند. قطعاً این کار مادر از روی دشمنی و بغض و کینه نیست بلکه از سر محبت است فقط نمود خارجی این محبت فرق کرده است. و شاید به همین دلیل باشد که قرآن کریم می فرماید:
”ولکم فی القصاص حیاه یا اولی الباب“

به قول مولانا:
بچه می لرزد از آن نیش حجام            مادر مشفق در آن در شادکام
نیم جان بستاند صد جان دهد            آنچه در وهمت نیاید آن دهد

بر همین اساس است که زمانی که حضرت علی (ع) در غزوه خندق عمرو بن عبدالود را بر زمین انداخت بعد از اینکه عمرو بر صورت ایشان آب دهان انداخت حضرت بلافاصله او را نکشت و اندکی درنگ کرد تا خشمش فرو نشیند و بعد عمرو را از پای در آورد؛ زیرا این قضیه رنگ الهی داشت نه جنبه ی تخلیه کردن عصبانیت و غضب.

همچنین بود که زمانی که در صفین نبرد را به تاخیر انداخت و زمانی که به او اعتراض کردند فرمود:  ”به خدا سوگند هر روزی که جنگ را به تاخیر می اندازم از این روست که آرزو دارم عده ای از آنها به ما بپیوندند و هدایت شوند…. و این برای من از کشتار آنان در حالی که گمراهند بهتر و محبوب تر است.“ (نهج البلاغه، خطبه ۵۵)
یا در همان جنگ هنگامی که گروهی از یاران او شامیان را دشنام می گفتند فرمود:
”من خوش ندارم شما دشنام گو باشید، ….، به جای دشنام بگویید: خدایا ما و آنان را از کشته شدن برهان و میان ما و ایشان سازش برقرار گردان و از گمراهی شان به راه راست برسان، تا آنکه حق را نمی داند بشناسدش و آن که برای دشمنی می رود و بدان آزمند است، باز ایستد.“ (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶)

بنابراین تبری هم اصلی است از سر محبت خدا و نه از سر بغض و کینه و نفرت شخصی.

Share
// // ?>