هدایت

خیلی از ما به راحتی از آیاتی که در قرآن در باره هدایت صحبت کرده عبور می کنیم. یعنی مانند بسیاری مفاهیم دیگر قرآنی، گویی که ما مطلب را جدی نمی گیریم، در حالیکه فرستنده قرآن مطلب را کاملا جدی بیان کرده.

نکته ای که خیلی از ما به آن توجه نمی کنیم این است که وقتی صحبت از هدایت معنا می دهد که مقصدی هم در کار باشد. یعنی هدایت به سوی چیزی است. لاجرم باید رسیدن یا رسیدن هایی نیز در کار باشد. رسیدن به نقطه ای یا حالتی یا چیزی ملموس و قابل درک. نه اینکه فلسفه بافی هایی مانند «همینکه در این راه گام گذاشته ای، همان خود رسیدن است» یا اینکه «همین که به قرآن چنگ زده ای معنایش این هست که رسیده ای» و …

سوال دیگری که هست این است که چیزی که به آن می رسیم از چه جنسی است و اگر به آن نقطه ای که قرار است برسیم آنوقت چه می شود؟ آیا دیگر تلاش و رفتن معنا نمی دهد؟ به نظر می رسد به این سوال خود قرآن جواب داده. چیزی که به سمت آن هدایت خواهیم شد و قرار است به آن برسیم از نوع یک نقطه نیست بلکه یک روند یا طریق هست. همانطور که در سوره حمد روزی ده بار می خوانیم

اهدنا الصراط المستقیم.

این خیلی جالب است که چیزی که خداوند به سمت آن هدایت می کند از نوع «راه»‌ است. این در آیات دیگری از قرآن نیز آمده:

سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا قُل لِّلَّـهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (البقره: ١۴٢)

کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿البقره: ٢١٣﴾

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا ﴿النساء: ١٧۵﴾

یَهْدِی بِهِ اللَّـهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿المائده: ١۶﴾

وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿یونس: ٢۵﴾

لَّقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿النور: ۴۶﴾

وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿سبإ: ۶﴾

در بیشتر جاهایی که هدایت به سمت چیزی آمده این «چیز» یک صراط یا شاهراه بوده. در آیاتی هم البته از هدایت به سمت خود او (پروردگار) سخن گفته شده:

وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّـهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ ﴿الرعد: ٢٧﴾

شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّـهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ ﴿الشورى: ١٣﴾

که ممکن است معنای اینها هم وارد شدن در همان روند باشد که انسان را به خدا نزدیک تر می کند یا در راه هموار نزدیک تر شدن به سمت خدا قرار می دهد. شاید یکی از شواهد  آیه زیر باشد که در آن از هدایت به سمت «حق» سخن رفته و در کنار آن هدایت به سمت راه مستقیم نیز آمده

قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِیقٍ مُّسْتَقِیمٍ (الأحقاف: ٣)

و همینطور هدایت به سمت رشد نیز در قرآن آمده
یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (الجن: ٢)

که البته رشد هم خودش نوعی روند و طریق است.

هدایت به سمت یک راه و یک طریق این خوبی را دارد که انسان همیشه در حال رفتن است.

حال سوالاتی که اینجا مطرح می شود این است که آیا صراط مستقیم یک مفهوم نسبی است. یعنی شما به صراط مستقیم نزدیک تر یا از آن دورتر می شوید و نمی توان گفت که الان در آن قرار گرفته اید. به نظر می رسد که این تعبیر چندان با آیات بالا جور در نمی آید و همینطور برای انسان طالب و سائل، چندان مطلوب هم نیست. اینکه حرکت و پیشرفت انسان فقط یک تابع خطی با شیب ثابت باشد و رسیدنی به جایی مطلوب در کار نباشد. در این صورت انسان شوق چندانی نیز برای حرکت ندارد.

از دوستان تقاضا دارم اگر مطلب مفیدی در این باره دارند به اشتراک بگذارند.

Share
// // ?>