بایگانی دسته: فرهنگ، اجتماع و سیاست



معرفی کتاب «خدا، آن‌گونه که من می‌فهمم»

«من، هم آوا با کسانی که می‌گویند خدا عشق است، می گویم خدا عشق است. با این حال، در اعماق وجودم همواره می‌گفتم اگرچه خدا می‌تواند عشق هم باشد، ولی، بالاتر از همه چیز، خدا حقیقت است. اما دوسال پیش، از این نیز گامی فراتر رفتم و گفتم حقیقت خداست.»

هرچند مهاتما گاندی به عنوان رهبر جنبش استقلال طلبانه مردم هند شهرت جهانی یافت، اما او خود را «یک مرد خدا» مینامد «که به کسوت سیاست‌مداران در آمده است.» در کتاب خدا، چهره او را به عنوان یک راهبر روحانی می بینیم که، اندیشه ها و آموزه هایش، به جویندگان اهل همه مذاهب و عقاید، روشنی و تسلا و آرامش می بخشد. این کتاب مجموعه ای از سخنان و نوشته های گاندی درباره تلقی او از مفهوم خداست.

کتاب «خدا آن‌گونه که من می‌فهمم» شامل هجده فصل است که عبارت‌اند از «معنای خدا»، «حقیقت خدا»، «چیستی خدا»، «حقیقت خداست»، «اهیمسا – قدرت نادیدنی خدا»، «ایمان و برهان»، «ادراک خدا»، «نیایش به درگاه خدا»، «ندای خدا»، «قوانین خدا»، «خدا و شیطان»، «مصائبی که خدا فرو می‌فرستد»، «راه‌هایی به‌سوی خدا»، «خدمت به خدا»، «مؤمن حقیقی»، «خانه خدا»، «تجسد و تجسم خدا»، «خدا، آن‌گونه که من می‌فهمم».

بخش‌هایی از کتاب

🌿 «بدون پای‌بندی به حقیقت، پای‌بندی به هر اصل و قاعده‌ای در زندگی ناشدنی است.» (ص ۱۸-۱۹)

🌿 «در نگاه من، خدا حقیقت و عشق است؛ خدا اخلاق و درستکاری است؛ خدا شهامت و بی پروایی است. خدا سرچشمه نور و زندگی است و با این حال، برتر از همه اینهاست.» (ص ۲۴)

🌿 «هر کجا عشق هست، زندگی هست، نفرت را جز ویرانی حاصل نیست.» (ص ۴۷)

🌿 «مذهب یعنی خدمت به ناتوانان و درماندگان. خدا خود را در لباس بیچارگان و مبتلایان بر ما ظاهر می‌سازد.» (ص ۱۰۶)

🌿 آنگاه که عزم خود را جزم کرده‌ایم تا در مقابل هر آنچه در تضاد با حقیقت و عشق است بایستیم و آن را نفی کنیم، مطمئن‌ترین راه، پروردن ایمان و توسل به آن است. (ص ۱۴)

🌿 من نمی‌توانم به طرق عقلانی وجود شر را توجیه کنم. تلاش برای انجام چنین کاری هم شأن پنداشتن خویش با خداست. پس آن قدر فروتن هستم که وجود شر را در عالم به رسمیت بشناسم؛ و خدا را از آن رو شکیبا و بردبار می‌دانم که به شر اجازه‌ی ادامه بقا را می‌دهد. من این را می‌دانم که شر در وجود خدا راهی و جایی ندارد، و اگر شری هم در عالم هست، خدا خالق آن و در عین حال، مصون و تأثیرناپذیر از آن است. نیز این را می‌دانم که هیچ‌گاه به درک خدا نائل نخواهم شد مگر این که – ولو به قیمت جانم – با شری که در عالم هست در پنجه شوم و با آن در آویزم […] هرچه می‌کوشم پاک‌تر شوم، خود را به خدا نزدیک‌تر حس می‌کنم. (ص ۱۵-۱۴)

🌿 در نگاه من، خدا حقیقت و عشق است؛ خدا اخلاق و درستکاری است؛ خدا شهامت و بی‌پروایی است. خدا سرچشمه‌ی نور و زندگی است و با این حال، برتر از همه این‌هاست. (ص ۲۴)

🌿 هر کجا عشق هست، زندگی هست. نفرت را جز ویرانی حاصل نیست. (ص ۴۷)

🌿 هر کجا عشق هست، خدا هم هست. (ص ۵۰)

🌿 ما برای خدمت به هم‌نوعان خود زاده شده‌ایم و نمی‌توانیم به درستی از عهده‌ی انجام این خدمت برآییم مگر این‌که کاملاً بیدار باشیم. در سینه‌ی انسان، نبردی دائمی بین نیروهای ظلمت و نیروهای نور در جریان است و آن کس که لنگر و تکیه‌گاه امنِ نیایش را نداشته باشد، قربانی نیروهای ظلمت خواهد شد. آن‌که اهلِ نیایش است، با خود و با همه‌ی دنیا در صلح و آشتی است. آن کس که بدون قلبی نیایش‌گر به امور دنیوی می‌پردازد هم خود را درمانده و بینوا می‌سازد و هم با همه‌ی دنیا چنین می‌کند. به این ترتیب نیایش، سوای تأثیرش بر زندگی پس از مرگ آدمی، برای زندگی دنیوی او نیز، ارزشی بی‌حساب دارد. نیایش تنها وسیله‌ی مستولی ساختن نظم و آرامش و وقار بر امور روزمره‌ی ماست. اگر دل به حیاتی‌ترین امور بسپاریم و مراقبه از آن را پیشه خود سازیم، امور دیگر هم به خودی خود اصلاح می شوند. اگر یکی از زوایای مربع را تنظیم کنیم، زوایای دیگر نیز به خودی خود منظم می‌شوند. (ص ۶۷)

🌿 این حیات زمینی ما آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر از النگوهایی شیشه‌ای است که زنان به دست می‌بندند. اگر النگوهای شیشه‌ای را در صندوقی بگذاریم و هرگز به آنها دست نزنیم، می‌توان هزاران سال آنها را سالم حفظ کرد. اما این حیات زمینی چنان بی‌ثبات و ناپایدار است که می‌تواند هر لحظه در چشم برهم‌زدنی محو و نابود شود. پس بیایید تا فرصت نفس کشیدنی باقی است، خود را از این تمایزات بین عالی و دانی بازرهانیم، قلب خود را بپالاییم تا آن هنگام که زمین‌لرزه یا هر فاجعه‌ی طبیعی دیگر و یا مرگ طبیعی‌مان در می‌رسد مهیای روبروشدن با خالق خود باشیم. (ص ۹۲)

🌿 من کسانی را که به ضرورت تزکیه‌ی درون واقف‌اند و آن را ارج می‌نهند، فرامی‌خوانم که به نیایشِ ما ملحق شوند تا از خدا بخواهیم که یاری‌مان دهد تا قصد او را که در پس این فجایع نهفته است دریابیم، از او بخواهیم که این فجایع، قلب ما را خاضع و خاشع سازد تا آنگاه که دعوت فرا می‌رسد، آماده‌ی دیدار خالق خود باشیم، و نیز همواره برای سهیم شدن در رنج هم‌نوعان خود – هرکه هستند و هرکجایند – مهیا باشیم. (ص ۹۴)

🌿 مذهب یعنی خدمت به ناتوانان و درماندگان. خدا خود را در لباس بیچارگان و مبتلایان بر ما ظاهر می‌سازد. (ص ۱۰۶)

🌿 زندگیِ توأم با خدمت، باید فروتنانه باشد […]. سستی و سکون را نباید […] با فروتنی اشتباه گرفت. فروتنی حقیقی به معنی تن دادن به تلاشی سخت و پیگیر است که تمام و کمال در جهت خدمت به بشر صورت می‌پذیرد. خدا پیوسته و بی‌وقفه بدون لحظه‌ای مکث و درنگ، در کار است. ما نیز اگر قصد خدمت به او یا یکی شدن با او را داریم باید هم‌چون او، پیگیر و خستگی‌ناپذیر، دست به فعالیت بزنیم. (ص ۱۰۸-۱۰۷)

🌿 مقصود و مقصد نهایی انسان ادراک خداست، و تمامی فعالیت‌های وی – چه سیاسی، چه اجتماعی و چه مذهبی – باید در جهت دیدار خدا هدایت شود. پس بی‌درنگ، خدمت به کل بشریت بدل به بخشی جدایی‌ناپذیر از این تلاش می‌گردد، به این دلیل ساده که تنها راه یافتن خدا دیدن او در مخلوقاتش و یکی دانستن خویش با آنهاست. چنین چیزی جز از رهگذر خدمت به همگان امکان‌پذیر نیست. من بخشی جدایی‌ناپذیر از کل بشریت هستم و جدای از بقیه هم‌نوعانم نمی‌توانم او را بیابم. هم‌وطنان من نزدیک‌ترین همسایگان به من هستند. اینان چنان درمانده و تهیدست شده‌اند و چنان در چنبره‌ی سستی و رخوت گرفتار آمده‌اند که من باید تمرکز خود را معطوفِ خدمت به آنها کنم. اگر می‌توانستم به خود بباورانم که خدا را می‌توان در گوشه‌ی غارهای هیمالیا یافت، بی لحظه‌ای درنگ به آنجا می‌رفتم. اما می‌دانم که جدای از بشریت نخواهم توانست او را بیابم. (ص ۱۱۰-۱۰۹)

🌿 اگر خدایی نداشتم که به او توکل کنم، وجود من لانه‌ی نفرت از هم‌نوعانم می‌شد. (ص ۱۳۸)

🌿 اگر وجود خدا را در درون خود حس نمی‌کردم، با این همه فلاکت و اِدباری که هر روز در اطراف خود می‌بینم، کارم به جنون و دیوانگی می‌انجامید. (ص ۱۳۹)

// // ?>


انسانی در قامت یک رسول (نگاهی اجمالی به زندگی و آموزه‌های مهاتما گاندی)

نگاهی اجمالی به زندگی و آموزه‌های مهاتما گاندی از دریچه‌ی کتاب «راه عشق: داستان تحول روحی مهاتما گاندی»

***

راه عشق

«آن‌که در خِرَد زندگی می‌کند

خویشتن را در همه

و همه را در خویشتن می‌بیند.

عشقش به پروردگار عشق

تمامی آمال خودخواهانه را

– که شکنجه‌ی روح‌اند –

در او محو کرده است.»

***

برای ما، که دیریست در تنگنای نومیدی زندگی می‌کنیم و حیات روزمره‌مان آکنده است از جهل و روزمرِّگی، ملاقات با انسانی که خود را به‌تمامی وقف قدرت قهّارِ عشق کرده باشد، بیشتر به خیالات و افسانه می‌ماند.

با این حال، مهاتما گاندی، اصلاح‌گر و رهبر مردمی هندی، مردی است که – به تعبیر اکنات ایسواران، نویسنده‌ی کتاب «راه عشق» – «زندگی‌اش را به یک اثر تمام و کمال هنری بدل کرده» و کوشیده است تا چنان که خود می‌گوید: «زندگی‌اش، ]عین[ پیغامش باشد.»

او، که اغلب به عنوان رهبری در مبارزه با تبعیض نژادی، استعمار و استبداد شناخته می‌شود، مردی است که تجربه‌ی زندگی‌اش، در تمامی جزییات آن، نمودی است از سخت‌کوشی و ممارست پیوسته برای تحقق حقیقت و تخلق به صفات و آدابی که لازمه‌ی استقرار کامل محبت و زیبایی در جان و جهان اوست.

Mahatma-Gandhi,_studio,_1931

مهاتما گاندی، رهبر مبارزات عدالت‌خواهانه‌ی هند و آفریقای جنوبی

C:\Users\Lenovo\AppData\Local\Microsoft\Windows\INetCache\Content.Word\eknath easwaran.jfif

اکنات ایسواران، نویسنده‌ی کتاب

کتاب «راه عشق: داستان تحول روحی مهاتما گاندی»، کتابی است که گاندی را نه تنها به عنوان اصلاح‌گری اجتماعی و مبارزی علیه ستم، که به عنوان انسانی در جستجوی حقیقت به تصویر می‌کشد؛ چنان که گاندی خود نیز می‌گفت: «[من] فقط جوینده‌ای فروتن هستم که در جست‌وجوی حقیقت است و در راه رسیدن به آن از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کند. [من] هیچ ایثاری را در راه دیدنِ رودرروی خدا بسیار نمی‌شمارم. تمامی فعالیت‌های من، چه آن‌ها که اجتماعی یا سیاسی تلقی می‌شوند و چه آن‌ها که انسان‌دوستانه و اخلاقی انگاشته می‌شوند، در جهت تحقق همین هدف هستند».[۱]

این کتاب، که در چهار فصل با نام‌های «استحاله»، «راه عشق»، «مادر و فرزند» و «گاندی به مثابه‌ی یک انسان» تنظیم شده، تألیفی است از اکنات ایسواران، که خود نیز یک آموزگار آموزه‌های حقیقت‌محورانه‌ی هندوست که در دوران حیات گاندی برای فهم راز قدرت روحی مهاتما، به دیدار وی رفته. ایسواران، در این کتاب کوشیده تا – آن‌چنان که در پیشگفتار کتاب آمده – به این پرسش پاسخ دهد که «چگونه جوانی ناکام و بدون جذابیت … که تنها [ویژگی منحصر به‌فرد] او ترس بی‌حدش از تاریکی و گوش‌های بزرگ و بدشکلش بود، توانست تبدیل به رهبر پرجاذبه‌ای شود که حتی رقبای قسم‌خورده‌ی او نیز نتوانند در مقابل شخصیتش مقاومت کنند؟ این جوان عصبی و خشن، چگونه آموخت که همه‌نوع انتقاد اهانت‌آمیز را بشنود، آن‌ها را با رویی بشاش تحمل کند و در مقابل دشمن تهدیدگرش به‌گونه‌ای برخورد کند که گویی دوستی دیرینه را پس از مدت‌ها یافته است؟ در یک کلام، او چگونه توانست شخصیت خُرد و حقیر موهانداس ک.گاندی را به حد یک مهاتما[۲] که عظیم‌ترین نیرو برای تکامل بشر است، ارتقا بخشد؟»

در متن زیر، با روایت خلاصه‌ای از فصل‌های کتاب، از دریچه‌ی چشمان اکنات ایسواران ‌نیم‌نگاهی به زندگی و آموزه‌های مهاتما گاندی خواهیم انداخت.

دریافت متنِ «انسانی در قامت یک رسول»

  1. به نقل از کتاب «گاندی و لوترکینگ: قدرت مبارزه‌ی عاری از خشونت»، نوشته‌ی مری کینگ، ترجمه‌ی شهرام نقش تبریزی، نشر نی، چاپ اول، ص۱۱۲.
  2. مهاتما، که بعدها گاندی به آن ملقب شد و اکنون اغلب بدین نام شناخته می‌شود، به معنای «روح بزرگ» است.

 

// // ?>


فیلم سینمایی حامی گرگ

دو دانشجو، برای بهیاری و کمک به قبیله ای کوچ نشین، راهی صحراهای مغولستان می شوند. اما این دو دانشجوی شهرنشین، روحِ طبیعت را درک نمی کنند؛ بخصوص هم زیستی با موجودی عجیب و رازآلود یعنی گرگ را نمی دانند…

 

// // ?>
 

رستگاری مشترک (زندگی و اندیشه های پائولو فِرِیره)

(دریافت متن مناسب چاپ این مقاله به صورت PDF)

C:\Users\Who are you\Desktop\فریره\images (1).jpg

راهنمایی برای والدین، معلمان، برنامه‌ریزانِ آموزشی و تمامی کسانی که می‌خواهند به شکوفایی خود و دیگران یاری برسانند


فهرست مطالب

? مقدمه: چرا باید پائولو فریره را شناخت؟ 

? فصل اول: سال‌شمار و زندگی‌نامه 

? فصل دوم: انسان در نگاه فریره 

? فصل سوم: جامعه‌ در نگاه فریره 

? فصل چهارم: از آموزش سلطه‌گر به سوی آموزش رهایی‌بخش 

۱- «آموزش، عملی سیاسی است» 

۲- آموزش را از تفکر بانکی (آرشیوی/ بایگانی) آزاد کنید! 

۳- «کلید راهگشای آموزش: گفت‌وشنود» 

۴- پرسش و تلاش برای کشف رازهای دنیا 

۵- آگاهی به این‌که ما جهان را می‌سازیم 

۶- به کودکان، امکان انتخاب بدهیم 

۷- تجربه! 

۸- آموزش، یک فرایند تربیتی است. 

۹- آموزش و پرورش عبارت است از حرکت به سوی تحول انتقادی 

? فصل پنجم: نمونه‌ای اجرایی از رویکرد فریره 

? فصل ششم: طرح آموزشی خود را از دیدگاه فریره بازخوانی کنید 

پیوست ۱: برخی از ویژگی‌های مهم سوسیالیسم 

پیوست ۲: عشق، فروتنی، ایمان (باور)، امید، تفکر انتقادی 

منابع

مقدمه: چرا باید پائولو فریره را شناخت؟

«فریره روان‌شناسی است- البته بدون ظاهری رسمی و حرفه‌ای- که نظرات خود از زندگی، انسان و رشد را در بطن کار با مردم و توده‌های مردم در فقیرترین محله‌های برزیل و شیلی و گینه‌بیسائو به دست آورده است. او از آن‌جا که کار مستقیم و رو در رو با مردم داشت، و از آن‌جا که برای شناخت و درک آدم‌ها، رویی گشاده داشت، موفق شد شناختی عمیق و متفاوت از انسان به دست بیاورد. […]

او انسان را در بطن جامعه می‌بیند و از طریق حضور و مشارکت با سایر مردم در جامعه، به ارتقای خود و دیگران اقدام می‌کند.

انسانی که فریره معرفی می‌کند، برای آگاهی خود می‌کوشد، از موانع و محدودیت‌هایی که برای او ساخته‌اند عبور می‌کند، شک می‌کند و سکوت خود را می‌شکند.

انسان فریره، همان‌قدر که منتقد است، اهل گفت‌وشنود است؛ رؤیاپرداز است؛ خلق می‌کند و به زندگی و آینده امیدوار است.»

(یوسفی: ۱۳۹۴، ص ۱۵)

ادامه‌ی مطلب …

// // ?>


هفت تصور غلط که تبلیغات تجاری در ما ایجاد می‌کنند

(دریافت متن مناسب چاپ به صورت PDF)

در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، در جهان غرب، حرکت‌های گروهی‌ مختلفی شکل گرفت که درصدد بودند تا به جای سبک‌ زندگی مصرف‌گرایانه، شکلی دیگر از زندگی را تجربه کرده و معنای زندگی را در چیزی غیر از مصرف جستجو کنند. یکی از این جنبش‌ها، «مینیمالیسم[۱]» نام دارد.

«مینیمالیسم» جنبشی است که معتقد است با جمع‌آوری انواع دارایی‌ها و تملّکات، نمی‌توان به شادکامی رسید و رازِ سعادت، در داشتنِ کمتر و زیستن بیش‌تر است. یکی از نویسندگان این جنبش، آن را چنین توصیف می‌کند:

مینیمالیسم، وسیله‌ای است که شما را در یافتن آزادی یاری می‌کند؛ آزادی از ترس، آزادی از اضطراب، آزادی از سردرگمی، آزادی از حس گناه، آزادی از افسردگی، آزادی از فریب‌های فرهنگ مصرفی‌ای که ما خود را در آن محصور کرده‌ایم. آزادی واقعی.

این جنبش، مقصودش این نیست که مالکیت چیزهایِ مادی، مطلقا و در همه‌ی شرایط غلط است. مسأله‌ی دنیای فعلی، معنایی است که ما به اشیاء و کالاها می‌دهیم: ما گرایش داریم به اینکه به وسایل‌مان معنایی بیش از اندازه بدهیم و بی‌اعتنا باشیم نسبت به سلامت‌مان، روابط‌مان، علائق‌مان، رشد فردی‌مان و آرزویمان برای وقف کردنِ تمامِ وجود خویش به چیزی فراتر از خودمان.[۲]

متن حاضر نوشته‌ای است از «جوشوآ بِکِر[۳]» که خود از افراد مطرحِ این جنبش می‌باشد. متن حاضر، یکی از نوشته‌های کوتاه اوست که از بسیاری جهات آموزنده است[۴].

ادامه‌ی مطلب …

// // ?>


انقلاب را نمی‌توانید از سوپرمارکت بخرید!

(دریافت نسخه مناسب چاپ این متن به صورت PDF)

معرفی کتابِ جنبش دانشجویی در آمریکا
(رویدادها و قطعاتی از دهه‌ی ۶۰ میلادی)

به باور ما، انسان موجودی است واجد ارزش‌های بیکران و ناشناخته که می‌تواند فراتر از هر مرز و معیاری، عشق بورزد، آزاد باشد و تعقل کند. […] در جامعه‌ی مطلوب ما، روابط انسانی بر پایه‌ی «برادری» شکل خواهد گرفت و اعتماد عمومی، هسته‌ی اصلی آن خواهد بود. حال آن‌که این جنس از روابط اجتماعی، درست در نقطه‌ی مقابل وضع موجودی است که با ایجاد مرزهای تبعیض‌آلود و غیرانسانی، به چندپارگی و جدایی انسان‌ها مشغول است.

(بخشی از اساس‌نامه‌ی «انجمن دموکراتیک دانشجویان» آمریکا)

چرا باید جنبش دانشجویی در آمریکا را شناخت؟

در ایران ما، دانشجوها، همواره بخش آرمان‌خواه و تغییرطلب جامعه بوده‌اند. قطعا چنین طلب و جستجویی، ارزشمند است اما این نهاد ناآرامِ جستجوگر، به مراقبت و بالیدن نیاز دارد، تا سرخورده و ناکام نشود.

تغییر در چه چیز؟ تغییر از کدام مسیر؟ تغییر با چه انگیزه‌هایی؟ کدام اندیشه‌ها به تغییر یاری می‌رسانند؟ کدام تغییر‌خواهی‌ها، راه به جایی نخواهند بُرد؟ چه نوع سبک زندگی‌ای، جستجوگری و تغییرخواهی را در ما کُند کرده یا حتی می‌میراند؟ تغییر، با چه مشقت‌هایی قرین خواهد بود؟ تغییر چه طراوات‌هایی را شکوفه خواهد داد؟

نهال آرمان‌خواهی هر نوجوان و جوانی، پژمرده خواهد شد، اگر این پرسش‌ها را بی‌جواب رها کند.

کتاب «جنبش دانشجویی در آمریکا»، ما را به سفری خواهد برد در دهه‌ی ۶۰ میلادی؛ یعنی سال‌هایی که طی آن، گروه‌های مختلف مردم و به ویژه دانشجویان، سخت و پرشور، می‌کوشیدند تا «واقع‌بین باشند و غیرممکن را بخواهند[۱]»! این سفر، ما را یاری خواهد کرد تا پرسش‌های مهم‌مان را پی‌گیری کنیم و به این ترتیب، نهال وجودمان را آبیاری کنیم. ادامه‌ی مطلب …

// // ?>