بایگانی دسته: فرهنگ، اجتماع و سیاست



در قدس

شعری از محمود درویش، با ترجمه محمود حمادی

// // ?>


هم‌صدایی ( شعری از محمود درویش در رثای ادوارد سعید)

محمود درویش چهره معروف ادبیات پایداری، در ۱۳ مارس ۱۹۴۱، در دهکده‌ای از فلسطین به نام «بروه» متولد شد. او یکی از سرشناس‌ترین شاعران عرب بود که شعرهایش محصول آوارگی‌ در فلسطین اشغالی است. شعر “ هم صدایی“ شعری که محمود درویش در رثای فیلسوف فلسطینی“ ادوارد سعید“ سروده است. آنچه که این دو شخصیت را عمیقاً به هم پیوند می دهد تلاش آنها برای زنده نگه داشتن مقاومت مردم فلسطین می باشد.

// // ?>


فیلم مستند ”پنج دوربین شکسته“

پنج دوربین که هر کدام روایتگر بخشی از زندگی مردم روستای بلعین در مواجهه با ارتش و شهرک نشینان اسرائیلی هستند.

وقتی جبرئیل، پسر چهارم عماد برنات، به دنیا آمد او شروع به فیلمبرداری از پسرش کرد. در همان روزها بود که بولدوزرهای اسرائیلی به بلعین، روستای عماد در کرانه باختری آمدند و شروع به تخریب درختان زیتون روستا کردند تا دیواری بین این روستا و شهرک‌های جدید اسرائیل بسازند. مقاومت عاری از خشونت روستاییان و فعالانی که از کشورهای مختلف برای کمک آمده بودند شروع شد. عماد از این مقاومت فیلم می گرفت، همان طور که از بزرگ شدن پسرش.

شهرک‌نشینان درختان زیتون روستا را از بین می‌برند. ارتش شبانه به روستا حمله می‌کند و چند بچه را با خود می‌برد. مردم برای تماشای جام جهانی دور هم جمع می شوند و پرچم برزیل را تکان می دهند. یکی از دوستان عماد که هیچ وقت امیدش را از دست نمی‌دهد با بچه‌ها بازی می‌کند و برای آنها نمایش اجرا می‌کند. عماد، دوستانش و برادرانش در موقعیت‌های مختلف دستگیر می‌شوند، تیر می‌خورند و بعضی از آنها کشته می‌شوند.  عماد از همه اینها فیلم می‌گیرد و دوربینهای عماد یکی یکی توسط ارتش و شهرک‌نشینان شکسته می‌شوند.

 

در سال ۲۰۰۹ عماد با  گای دیویدی، یک فیلم ساز اسرائیلی مخالف وضع موجود، صحبت می‌کند و آنها از فیلم‌هایی که با این پنج دوربین شکسته گرفته شده اند یک فیلم مستند می سازند.

این فیلم تاکنون ۱۸ جایزه بین‌المللی دریافت کرده است.

// // ?>


معرفی پرونده‌ی فلسطین

پرونده‌ی فلسطین، مجموعه‌ای از مطالب است که از زوایای مختلف به مسأله‌ی فلسطین و اسرائیل می‌پردازد. مرور تاریخی ماجرای اسرائیل و فلسطین در خلال دو مطلب «گاه‌شمار وقایع فلسطین» انجام شده است. مقاله‌ی «ادوارد سعید» و گزیده سخنرانی‌های «نوآم چامسکی» از مرور حوادث فراتر رفته و به تجزیه و تحلیل این مسأله پرداخته‌اند. معرفی کتابِ ادوارد سعید، «فراتر از واپسین آسمان»، ما را از چشم‌اندازهای سیاسی و تحلیل‌های کلان، به متن اجتماع و زندگی مردمی که در سرزمین‌های فلسطین و یا اردوگاه‌ها هستند می‌برد. مقاله‌ی «در برابر دیوار» بیان‌گر بخشی از مشکلاتی است که اگرچه هم‌چون جنگ، تلفات انسانی آشکاری به همراه ندارد، اما مردم فلسطین روزانه فشار و تنگنای آن را تجربه می‌کنند؛ مصائبی که در سکوت خبری و انفعال اخلاقی ما در حال وقوع هستند. مقاله‌ی «ده دروغ بزرگ…» نیز به موضع‌گیری رسانه‌های گروهی در قبال مسأله‌ی فلسطین و اسرائیل می‌پردازد. بخش‌های دیگر این پرونده، معرفی چند فیلم‌ کوتاه و مستند درباره‌ی فلسطین و اسرائیل است.

اشعار شاعران فلسطینی، فرصتی است تا به رنج‌ها و زخم‌ها، افسرده‌دل و مأیوس ننگریم و ببینیم آن‌گاه که بمب‌ها سقف خانه‌ها را فرومی‌ریزند، لحظه‌ای است تا برپایی خانه‌ای با بنیانی بس استوار و بودنی یکسره دیگرگون را تجربه نماییم.

با توجه به فضای غبارآلود خبری-رسانه‌ای پیرامون مسأله‌ی فلسطین و اسرائیل، در ارائه‌ی مقاله‌ها، داده‌های تاریخی و فیلم‌ها سعی بر این بوده است که به سراغ افراد و منابعی برویم که تخصص، صداقت و بی‌منفعت بودن آن‌ها روشن و مشخص باشد.

حوادثی هم‌چون جنگ اخیر غزه هنوز هم پیش چشم ما هستند و تکرارِ مکررِ این چنین وقایعی در طی سالیان دراز، از ما می‌طلبد که از توجهات مقطعی و احساسی نسبت به این مسأله عبور کرده، و تلاش کنیم تا با شناختی منصفانه و عمیق‌تر، به راستی بکوشیم تا انسانیت‌مان از این آزمون سربلند بیرون بیاید.

در زیر می‌توانید لیستی از مطالب این پرونده را مشاهده کنید:

// // ?>


انیمیشن «اسرائیل و فلسطین: یک معرفی بسیار کوتاه» (Israel & Palestine: A very short introduction)

«بسیاری از یهودیان، از آزار و اذیت اروپای ضدیهودی، مخصوصا از هولوکاست نازیها گریختند. صهیونیستها آنها را به مهاجرت وسیع به سرزمین تاریخی فلسطین، که در آن زمان در اختیار انگلستان بود، تشویق کردند…

اما وقتی که سازمان ملل بخش اعظم فلسطین را برای ایجاد دولتی جدید به نام اسرائیل به مهاجران یهودی بخشید، برای بومیان فلسطینی که در آنجا زندگی می کردند، این اقدام مساوی با تخریب گسترده زندگی شان بود…» (جملاتی از متن فیلم)

این انیمیشن کوتاه توسط یک گروه یهودی به نام صدای یهودیان برای صلح (Jewish Voice for Peace: JVP) ساخته شده است. این گروه خود را این گونه معرفی می کنند:

«صدای یهودیان برای صلح، از طریق سازماندهی مردمی، آموزش، حمایت، و رسانه‌ها، تلاش می کند تا به یک صلح پایدار دست یابد، صلحی که حقوق هر دو طرف، یعنی اسرائیلی ها و فلسطینیان را برای امنیت و حق تعیین سرنوشت به رسمیت می شناسد.

صدای یهودیان برای صلح تنها سازمان ملی یهودی است که صدایی برای آن دسته از یهودیان و متحدانشان فراهم می‌کند که بر این باورند که صلح در خاورمیانه از طریق عدالت و برابری کامل برای هر دو طرف فلسطینی و اسرائیلی به دست می‌آید.

JVP با استفاده از دفاتری در نیویورک و کالیفرنیا، ۱۰۰،۰۰۰ فعال آنلاین، شعبه‌هایی در سراسر کشور و هیئت مشاوران متشکل از تعداد زیادی هنرمندان و متفکران برجسته یهودی، از تلاش مسالمت‌آمیز در اینجا و در اسرائیل- فلسطین برای پایان دادن به اشغال اسرائیلی‌ها، گسترش حقوق بشر و حقوق مدنی، و همچنین برای اینکه سیاست ایالات متحده بر اساس قوانین بین‌المللی و دموکراسی اجرا شود، حمایت می‌کند.» [۱]

افرادی مانند تونی کوشنر، مایکل رتنر، جودیت باتلر، نوام چامسکی، نائومی کلاین، و والاس شاون از اعضای هیئت مشاوران این سازمان هستند. ضمناً بیش از ۳۰ خاخام و دانش آموزان خاخامی در شورای خاخام این سازمان عضو هستند[۲].

این انیمیشن در مدت زمان حدوداً ۶ دقیقه، به صورتی مختصر، مفید و نسبتاً صادقانه و کامل، مهمترین عوامل بروز مسئله فلسطین و اسرائیل را در طی تاریخ این موضوع، از ابتدا تا کنون شرح می‌دهد. در نهایت نیز راهکارهایی که می‌تواند منجر به پایان یافتن اشغال اسرائیلی‌ها و برقراری صلحی واقعی گردد، ارائه می‌شود.

 


  1. برگرفته از: https://jewishvoiceforpeace.org/about

    ۲. برگرفته از سایت ویکی پدیا، انگلیسی، مدخل : jewish voice for peace به آدرس زیر:

    http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_Voice_for_Peace

// // ?>


بیم و امیدهای کودکان جنگ و آتش و خون، در سرزمین درختان زیتون (نگاهی به فیلم مستند نوار غزه، ساخته جیمز لانگلی، ۲۰۰۲)

 

(Gaza strip)[۱]درباره جیمز لانگلی،کارگردان و تهیه کننده فیلم مستند نوار غزه 

جیمز لانگلی در سال ۱۹۷۲ به دنیا آمد و فیلمسازی را در دانشگاه روچستر و وسلیان در آمریکا و مؤسسه روسی سینماتوگرافی در مسکو گذراند. او وقتی مستند قابل قبولی نیافت که بتواند اطلاعات مفید و مطمئنی از وضعیت فلسطین به دست بدهد، تصمیم گرفت به نوار غزه برود تا واقعیت را از نزدیک تجربه و گزارش word-imageکند. او در ژانویه ۲۰۰۱ (همزمان با به قدرت رسیدن شارون و در جریان بودن انتفاضه دوم) سفرش را آغاز کرد و فکر کرد میتواند در مدت دو هفته مقدمات فیلم مورد نظرش را تهیه کند، اما بلیت برگشتش را عقب انداخت و تا سه ماه بعد در چادرهای صلیب سرخ در نوار غزه ماند. او در این مدت ۷۵ ساعت فیلم گرفت.

اغلب شبکه های تلویزیونی آمریکا از پخش این فیلم خودداری کردند. شبکه بی بی سی یک دقیقه از این فیلم را در مستندی به نام «سلاح های مخفی اسرائیل» پخش کرد؛ مستندی که سازندگان آن از طرف اسرائیل در لیست سیاه قرار داده شدند و اجازه مصاحبه با مقامات اسرائیلی از آنان سلب شد. لانگلی بعد از ساخت نوار غزه به عراق رفت تا مستندی به نام «عراق قطعه قطعه» را بسازد


در این سرزمین، زندگی مردم، عادی نیست. اینان جنگ، مرگ و مبارزه را از کودکی تجربه می‌کنند. شاید برای همین است که سخنان کودکان نوار غزه، رنگ و بوی دیگری دارد؛ آن‌ها ظلم و عدل، حق و ناحق، یأس و امید را در لحظه لحظه زندگیشان تجربه می‌کنند. کودکی حدوداً ۱۰ ساله در جایی از فیلم می‌گوید: «ما توی غزه محاصره شده بودیم. خونه‌هامون توی اردوگاه البریج است. اینجا باید خونه عمویمان بمانیم. دو روزه مدرسه نرفتیم. می‌دانی، به خاطر اشغال یهودی‌ها، اسرائیلی‌ها. اون‌ها راه‌ها را می‌بندند و خونه‌ها را خراب می‌کنند. خوب هرکاری دلشون بخواد می‌کنند. اما بستن راه روی بچه ها دیگه خیلی زیاده‌رویه!»[۲] و بعد کودکانه می‌خندد، می‌دود و دور می‌شود.

کارگردان این فیلم، به میان مردم فلسطین رفته است و روایتی از زندگی مردم در نوار غزه را نشان میدهد که احتمالاً برای بسیاری از ما تازگی دارد. این مردم به خاطر ستمی که بر آنان رفته مأیوس یا پرکین نیستند، در عین حال در شرایطی دشوار و ظالمانه به سر می‌برند؛ شرایطی که بیرون آمدن از آن به تنهایی برایشان ممکن نیست و یاری دیگر مردم جهان را می طلبد. در جایی از فیلم، کاروانی از مردم فلسطین را می‌بینیم که به خاطر مسدود شدن راه اصلی توسط اسراییلی‌ها، باید پیاده یا با ماشین از مسیر دشوار کنار دریا عبور کنند. «ما به خاطر ظلم و استعمار یهود، مجبوریم از راه ساحل بیاییم. اون‌ها راه‌ها و مرزها را بستند. اما بگذارید در را ببندند، ما از پنجره می‌آییم. اگر پنجره ها رو ببندند، ما از زیر موج‌ها می‌آییم. ان‌شاءالله اون ها هم به صلح رو بیارند. خدا خودش باعث صلح بشه.» (مردی فلسطینی)

محمد حجازی، کودکی که در فیلم حضور پررنگی دارد، ۱۳ ساله است و کار می‌کند. او به همراه پدرش مخارج خانواده را تامین می‌کند. پدر محمد چند سال پیش زندانی شده و البته الان آزاد است. محمد درباره زندانی شدن پدرش می‌گوید: «در انتفاضه اول که ما بچه بودیم آنها آمدند و پدرم را بردند. چون وقتی بچه بود به یهودی‌ها سنگ پرتاب می‌کرد، درست مثل من. وقتی خواستیم ببینیمش اسرائیلی‌ها جلومون رو گرفتند. غذاهایی رو که براش آورده بودیم ریختند بیرون. گفتند ممنوعه. به مادرم اجازه ندادند او رو ببینه. فقط ما بچه‌ها. رفتن زن‌ها ممنوع بود. به پدربزرگم خدا بیامرز هم اجازه ندادند که بیاد. کتکش زدند و بیرونش انداختند.»

در جایی از فیلم، چند پسربچه که بعضی از آن‌ها روزنامه فروش هستند دور هم جمع شده‌اند و در روزنامه خبر پیروزی شارون در انتخابات را می‌خوانند. یکی می‌گوید: «فردا موشک‌باران را شروع می‌کنند…» و محمد حجازی جواب می‌دهد: «اگر خدا یکی از فرشته‌های انتقامش رو بفرسته، می‌دونی بال‌هاش چقدره؟ اندازه تمام دنیا، تانک در برابرش هیچه…»

اودر فیلم توضیح می‌دهد که چگونه صمیمی‌ترین دوستش کشته شده است و بسیاری از دوستانش را هم طی مدت تولید این فیلم از دست می‌دهد؛ کودکانی که هر کدام به طریقی کشته می‌شوند.

بسیاری از آسیب دیدگان هر روزه، کودکان هستند

«اون‌ها شروع کردند به تیراندازی. ما رفتیم نزدیک‌تر تا سنگ پرتاب کنیم. من جلوتر رفتم و اونها هم شروع کردند به تیراندازی. افتادم و اونها به پام تیر زدند.» (به نقل از پسربچهای در بیمارستان که در تظاهرات تیر خورده است.)

در جایی از فیلم این ماجرای دردناک روایت می‌شود: به خاطر دو شیئ شبیه دستکش بوکس که یک تانک اسراییلی در جایی می‌اندازد، یک کودک فلسطینی می‌میرد و در تصویر دیده می‌شود که شکم او بر اثر انفجار تخلیه شده است. ماجرا این طور بوده که بچه‌هایی که این دستکش ها را پیدا می‌کنند، سعی می‌کنند فلز داخل دستکشها را بیرون بیاورند تا آن را بفروشند و در این میانه دستکش منفجر می‌شود. کودکی که برادر او در این ماجرا کشته شده است، می‌گوید:

«از مدرسه فرار کردیم و رفتیم دروازه صلاح‌الدین تا سنگ پرتاب کنیم. بعدش یک تانک اومد. من و (برادرم) یحیی بودیم و دو تا بچه دیگه. فرار کردیم سمت مسجد النور. وقتی تانک اومد قایم شدیم. اونجا بود که دستکشها را دیدیم. دو تا دستکش بوکس. تانک که از کنارش رد شد ما برش داشتیم. من گفتم میرم مراقب باشم یهودی ها برنگردند. بچه‌ها دور دستکشها جمع شدند. بعد صدای انفجار شنیدم. یحیی پرتش کرده بود طرف دیوار و برگشته بود طرف خودش و خورده بود توی شکمش … دویدم و اومدم. یحیی را که دیدم غش کردم…»

استفاده اسرائیل از انواع سلاح ها؛ از گاز اشکآور تا گاز اعصاب

یک دختر جوان می‌گوید: «من و خواهرم اینجا بودیم. و اون‌ها داشتند نارنجک گازی می‌زدند… ما فکر نمی‌کردیم گاز سمی باشد، فکر کردیم دوده. … اول دود سفید بود. بعد زرد. بعد دود سیاه. مزه‌اش توی دهنم مثل شکر بود. یک مزه شیرین. اصلا بدمزه نبود…»

«بیمارهایی که توی این بیمارستان دیدیم و اغلبشون هم جوان بودند، علائم عصبی همراه با گرفتگی عضلات بدن از خود نشان می‌دهند. اسپاسم باعث می‌شه بدن خشک بشه، یا بدتر به حالت کمانی سفت بشه. بعد از این مرحله دچار یک آرامش عضلانی می‌شوند، تقریبا از کارافتادگی کامل همه عضلات و دردهای طاقت‌فرسای گوارشی مثل دل درد و دل پیچه و اختلالات رفتاری و هیجان‌های مقطعی بیش از حد و از این نوع مشکلات.» (دکتر هلن بروزا، پزشک فرانسوی، از سازمان پزشکان بدون مرز)

یک زن که دخترش در معرض این گاز قرار گرفته است می‌گوید: «اسرائیل می‌گه این گاز اشک‌آوره. اما این گاز اشک‌آور نیست. ما توی انتفاضه اول گاز اشک‌آور دیدیم. توی این انتفاضه هم همین‌طور. اما این جوری نبودند. این گازیه که ما تا حالا هیچ وقت ندیده‌ایم. دود سیاهی که اولش بو نداره اما بعد نشونه‌هاش رو می‌بینید. ما دارویی می‌خواهیم که این اثرات را معالجه کند…»[۳]

شب است و خانه ها ویران می شوند، با موشک یا بولدوزر…

شب است. با بولدوزر خانه‌ها را خراب و درخت‌ها را ریشه‌کن می‌کنند. اگر کسی در خانه بماند زیر آوار دفن می‌شود. با راکت، همه جا را می‌زنند. تیرباران…. موشک باران…. بیمارستان‌ها پر از زخمی…. مردم نوار غزه شب و روز ندارند….

«دیروز صبح یک بولدوزر شروع به کار کرد. خیلی نزدیک اینجا آمد. بعدش بین ما و یهودی‌ها دعوا شد. … اون‌ها یک تانک هم آورده بودند. تا شب هم صدای درگیری و تیراندازی می‌اومد.» (یک کودک از شهر خان یونس)

زنی آواره در چادری میان خرابه‌ها می‌گوید: «…همین‌طور که خودتون می‌بینید، یهودی‌ها همه راه‌ها را بستند. مثلا من رفته بودم خیاطی یاد گرفته بودم. می‌خواستم کار کنم و حالا…. همه دنیا تعطیل شده. نه لباسی، نه ماشینی، نه هیچی. … برادرم نجار بود حالا بیکاره. ابزار کار نداره. همه چی باید از زیر دست یهودی ها رد بشه. همه چیز. هروقت از تلویزیون برای فیلمبرداری می‌آیند، کلماتی رو که خودشون دلشون می‌خواد انتخاب می‌کنند، بقیه‌اش رو نشون نمی‌دهند…. ما فقط یک چیز می‌خواهیم. این که یهودی‌ها راحتمون بگذارند، فقط همین.»

و زنی دیگر: «ما فقط می‌خواهیم جدا از هم زندگی کنیم. تنها راه حل ما اینه که جدا زندگی کنیم. … در واقع الان توی فلسطین آینده‌ای وجود ندارد. اسرائیل نمی‌خواد اجازه بده دولت مستقل ما تشکیل بشه. اون‌ها می‌خواهند ما را اخراج کنند. اما محاله، حتی اگر بمیریم هم از این جا نمی‌رویم، هیچ وقت. اگر قراره بمیریم، خوب باشه بمیریم. اصلاً مهم نیست اونها چطوری ما رو محاصره می‌کنند. مهم نیست اونها می‌خواهند چه کار کنند، ما هیچ وقت سرزمین‌مون رو ترک نمی‌کنیم.»

«اصلاً کدوم کشوری ما رو قبول می‌کنه؟ می‌دونی، ما شش ماهه بی خانه هستیم. و کشورهایی که فلسطینی دارند بعد از توافق، فلسطینی‌ها رو بیرون می‌اندازند. …»

«دیگه کافیه. درختهایی که اونا قطع کردند، آدمهایی که کشتند، … دیگه چه کار میخواهند بکنند؟ اونها پنج هزار تا درخت رو قطع کردند، درختهای زیتون، نخلهای خرما. پدرم میگفت توی راه خان یونس، اونها درختهایی رو بریدند که اندازه جد پدربزرگ من سن و سال داشته است. اونها درختهایی رو قطع کردند که مال جد سه نسل قبل من بوده است… اونها دارند درختها رو قطع میکنند. درختهای صلح را، درختان زیتون.»

***

نکاتی درباره فیلم

فیلم، مستندی رنگی است و طی مدت ۷۴ دقیقه، زندگی مردم نوار غزه و وقایع مهمی که هر روز در این سرزمین رخ می دهد را از نزدیک روایت میکند؛ از این جهت کمتر مستندی میتوان یافت که از زبان مردم فلسطین چنین گویا و ساده سخن گفته باشد. کودکان نقش مهمی در روایت فیلم دارند که بر میزان تأثیرگذاری فیلم و صداقت روایتها میافزاید. در این مستند از ابزارهایی مانند موسیقی، انتخاب صحنههای خاص و مؤثر از وقایع، یا استفاده از جلوههای ویژه به طور جدی استفاده نشده است؛ این موضوع معایب و محاسنی دارد. از جمله محاسن آن سادگی، صراحت و واقعی به نظر رسیدن فیلم است. اما ریتم نسبتاً کند فیلم، گاهی ممکن است برای مخاطبی که به فیلم‌های معمولی با ضرباهنگ تند عادت دارد خسته کننده باشد.

بررسی این فیلم را میتوانید در مقاله زیر مطالعه نمایید:

http://electronicintifada.net/content/film-review-james-longleys-gaza-strip-2002/3451

ضمنا می توانید این فیلم را به صورت رایگان از طریق لینکهای زیر مشاهده کنید:

http://www.daylightfactory.com/

http://electronicintifada.net/blogs/ali-abunimah/james-longleys-brilliant-documentary-gaza-strip-now-free-online

این فیلم دارای زیرنویس فارسی است و توسط موسسه رسانهای روایت منتشر شده است.



  1. منابع این قسمت: http://electronicintifada.net/blogs/ali-abunimah/james-longleys-brilliant-documentary-gaza-strip-now-free-onlinehttp://en.wikipedia.org/wiki/James_Longley_(filmmaker)http://www.amazon.com/Gaza-Strip-James-Longley/dp/B00008O35Shttp://electronicintifada.net/content/bbc-transcript-israels-secret-weapon-part-1/4659http://electronicintifada.net/content/dispersing-demonstrations-or-chemical-warfare/5152

    http://electronicintifada.net/content/bbc-transcript-israels-secret-weapon-part-2/4661

    http://rense.com/general54/chemwar.htm

  2. تمام نقل قولها برگرفته از فیلم نوار غزه و سخنان مستقیم مردم حاضر در آن است. تصاویر استفاده شده نیز صحنه هایی از فیلم هستند.
  3. برای اطلاعات بیشتر در زمینه استفاده اسرائیل از گاز اعصاب (nerve gas) در حمله به غزه، می‌توانید به این مقاله مراجعه کنید:http://electronicintifada.net/content/what-gas-israel-using/4722 در این رابطه هم‌چنین می‌توانید فیلم مستند «سلاح‌های مخفی اسرائیل» را از اینجا مشاهده نمایید:http://topdocumentaryfilms.com/israels-secret-weapon
// // ?>


دنیای کارگرانِ موتورسوار

دنیای کارگرانِ موتورسوار

مقدمه

لیبرالیزه­‌سازی اقتصاد از راه‌­های خصوصی‌­سازی، واردات لجام گسیخته و شوک­‌های آزادسازی موجب ورشکستگی و تعطیلی کارخانه‌­ها، کارگاه‌­ها و واحدهای پیشه‌­وری و در نتیجه بیکاری گسترده شده بود. تنها در سال نخست اجرای قانون هدفمندسازی یارانه­‌ها ۳۰ درصد از اشتغال صنعتی از بین رفته بود. تغییرات رشد حداقل دستمزد نیز عملاً به زیان نیروی کار بود. بر اساس یک تحقیق، حداقل دستمزد واقعی از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۷ نزدیک به ۴۰ درصد کاهش داشته، یعنی از ۴۹۸۳۷۵ ریال به ۳۰۲۷۶۲ ریال رسیده است. آزادسازی قیمت­ها در سال ۱۳۸۹ وضع معیشتی کارگران و کارمندان را وخیم‌­تر هم کرد.

تورم در سال ۱۳۹۳ از ۴۰ درصد گذشت و شاغلانی با درآمدهایی کم­تر به سختی می­‌توانستند زندگی کنند. در بخشی از طوماری که ده­‌هزار کارگر از واحدهای صنعتی پنج استان کشور در اعتراض به معیشت سخت خانوارهای کارگری خطاب به وزیر کار و رفاه اجتماعی منتشر کرده بودند، آمده بود:

«همان‌طور که همگان می­‌دانیم و بر آن آگاهیم از یک‌سال و نیم پیش با آغاز فاز اول طرح قطع یارانه­‌ها اقلام و کالاهای اساسی زندگی چندین برابر افزایش قیمت داشته­‌اند. این درحالی است که در طول این مدت میانگین دستمزد کارگران روی هم در سال ۹۰ و سال جاری نسبت به سال‌های قبل از اجرای فاز اول قطع یارانه­‌ها حتی کاهش نیز پیدا کرده است … شرکت­‌های پیمان‌کاری همچنان مشغول چپاول دسترنج کارگران هستند و ناامنی شغلی، اخراج کردن و تعطیلی کارخانه­‌ها در بدترین وضعیت نسبت به سالهای پیش قرار دارد.»

موتورسواران معیشتی؛ پیدایش

«وقتی از کارخانه روغن نباتی به دلیل تعدیل نیرو بیرون آمدم، چند سالی دنبال کار گشتم. کار برایم عار نبود اما سن من بالا رفته بود و هیچ کارخانه و شرکتی مرا استخدام نمی­‌کرد. بی­‌چون­‌وچرا برای تأمین مخارج زن و دو فرزندم یک موتورسیکلت خریدم و در خیابان­های شلوغ تهران مسافرکش شدم.»

بیکاری توده­‌ای فزاینده، ساختار محدود فرصت­‌های شغلی و کاهش درآمد نیروی کار موجبِ افزایش مشاغل غیررسمی، به ویژه گسترش کارگرانِ خیابانی شد. موتورسواران معیشتی یا به زبان محاوره «موتوری»ها گروه نوپدیدی از کارگران زیست‌معیشتیِ خیابانی هستند که آغاز فعالیت‌شان در شهرها به طور ملموس به دهه هفتاد باز می­‌گردد که رفته­‌رفته بر شمارشان افزوده شده است. موتوری­‌ها شامل کارمندان و کارگران ماهر و غیرماهری بودند که به دلایلی همچون بازنشستگی، تعطیلی کارخانه یا کارگاه و تعدیل نیرو بی‌کار شده بودند و یا پیشه‌­ورانی بودند که به سبب ورشکستگی یا ناتوانی در پرداخت اجاره‌بهای مغازه‌­ها کارشان را از دست داده بودند. برخی از آن­‌ها هنوز کارت تبلیغاتی محل کسب یا واحد صنفی خود را در جیب داشتند. یکی از موتوری­‌ها داستان ورشکستگی خود را این طور تعریف می­‌کرد:

«قبلاً کاسب بودم اما ورشکست شدم. چند سال در صنعت کفش و چرم فعالیت می­کردم اما سه سال قبل ورشکست شدم … قافیه را به کالاهای وارداتی و چینی باختیم. حالا با یک هوندا ۱۲۵ مسافربر شدم.»

کارگرانی هم بودند که به دلیل نارضایتی از درآمد پایین و اجحاف کارفرما خودخواسته محل کارشان را ترک می­‌کردند. به گفته‌ی یکی از اعضای هیئت مدیره­‌ی اتحادیه­‌ی سراجان تهران، «متأسفانه شرایط چنان برای کارگران سراجی سخت شده که بیشتر آن‌ها این صنف را رها کرده و به مشاغلی مثل پیک­‌موتوری روی آورده‌­اند.» برای برخی هم کار با موتور شغل دوم محسوب می‌­شد. کارکنان شرکت­‌ها، کارگران ساختمانی یا مغازه­‌های پیشه‌­وری در شرایط رکود و کسادی اقتصاد به طور پراکنده و نامنظم به مسافرکشی با موتور روی می‌­آوردند. در میان موتورسواران معیشتی تحصیل‌کردگان دانشگاهی هم بودند. در «پیک بادپا»، شرکت خدمات موتوری شهرداری تهران، بیش از صد جوان تحصیل‌کرده مشغول به کار بودند. سعید، موتورسوار ساکن ورامین که روزها برای مسافرکشی با موتور به حوالی میدان امام خمینی تهران می‌آمد سرگذشتی مشابه همتایانش داشت:

«سال ۷۶ از طریق روزنامه برای کار اقدام کردم. شرکت ماشین سازی فولاد قبول شدم … تو یه مجموعه صنعتی کوچک دو ماه نشده گُل کردم. شدم معاون کنترل کیفیت. چندتا زیردست داشتم. همه­‌شون فوق دیپلم بودن … خیلی پیشرفت کردم. رییس شرکت می­‌گفت تو نابغه­ شرکت فولادی … یه ابزاری درست کردم که اون‌موقع از یه شرکت ژاپنی دومیلیون تومان باید می­‌خریدن … تا اینکه سال ۱۳۸۴ دستگاه­‌های شرکت فروش نرفت. دستگاه‌­های چینی که اومد دستگاه‌­های ما موند … هرچی تولید کردیم دپو شد تو شرکت … شرکت کم‌کم تعدیل نیرو کرد … اومدم بیرون … چندتا شرکت عوض کردم… الان دو ساله زده‌­م تو کار خیاطی. کارهای روزمزدی. چرخ رو داشتم قبلاً. خیاطی کرده بودم … درآمدش کمه. ماهی پونصد ششصد [هزار] تومن بیشتر نمی­‌مونه برام … چند وقته با موتور کار می­‌کنم… هیج­‌کس تو فامیل نمی­‌دونه دارم این کار رو می­‌کنم. بفهمن آبروریزی‌ه.»

کارکردن با موتورسیکلت همانند دست­‌فروشی به‌­لحاظ قانونی هیچ‌­گاه به رسمیت شناخته نشد. با این­‌حال موتورسواران معیشتی برخلاف دست­فروشان نیازی به تصرف مکانی معین و ثابت برای بساط­‌کردن مال‌­التجاره‌­شان نداشتند. آن­‌ها مچبور نبودند پولی بابت اجاره مکان به مأموران سدمعبر شهرداری بدهند. بنابراین، می­‌توان گفت که گسترش و پیشروی موتورسواران معیشتی به نوعی واکنش گروه­‌های بی‌کار و کم‌­درآمد به آزار و ایمنی شهرداری نیز بوده است. محمد، موتورسوار ۴۷ ساله‌ی ساکن شهرری، از جمله این افراد بود:

«چند ماه پیش بود زدم تو کار لباس. گفتم از این موتور نجات پیدا کنم. بین گلوبندک و سیروس بساط کردم … جاش خوب بود. بین مسجدشاه و پل نوروزخان بود. دیدم شهرداری­‌ام نمی‌ذارد هم جمع می‌­کنه می­بره. جاها مصیبت بود. جا رو باید سر موقع می­‌یومدی می­‌گرفتی نمی‌­یومدی، جارو از دست می­‌دادی، جا هم می‌­گرفتی باید یه پولی به شهرداری می‌­دادی؛ روزی بیست هزار تومن، سی تومن، پنجاه تومن. چه در بیاری چه درنیاری باید می­‌دادی سر موقع پول رو جمع می‌­کردن. اگه پول تو جیبت نبود یا می­‌گفتی بعداً می­دم قبول نمی­‌کردن. جنس‌و می‌بردن. دیدم نمیشه. دوباره اومدم شدم موتوری.»

برخلاف دوره‌گردها و بساطی‌ها، که مشتریانی از میان تهی‌دستان هم داشتند، موتورسواران معیشتی اغلب برای گروه­‌هایی از طبقات متوسط و مرفه­‌تر شهری کار می­‌کردند. آن­‌ها با پرداخت دستمزدی جزئی به موتوری‌­ها می­‌توانستند در زمانی کوتاه به دیدار یک دوست، به کلاس درس، محل کار، سر قرار معامله­‌ای پرسود و امثال آن برسند.

موتوری­‌ها هر روزه گروه‌­هایی از بازاری­‌ها، کارمندان و مدیران ادارات. هنرمندان، ورزشکاران، متخصصان، سیاستمداران، دانشگاهیان و مردم معمولی را جابه‌­جا  می­‌کردند یا کار و سفارش­شان را انجام می­‌دادند.

با این همه پول درآوردن با موتور صرفاً حاصل خلاقیت رانده‌­شدگان از بازارکار نبود، بلکه از الزامات «شهری شدن سرمایه» هم بود. موتورسواران معیشتی نیروی کار در دسترسی بودند که به گردش و تبدیل سرمایه‌­ی طبقات متوسط و ثروتمند شتاب می­‌دادند.

(گزیده‌­ای از فصل هفتم کتاب: زندگی روزمره تهی‌­دستان شهری؛ علی­رضا صادقی، انتشارات آگاه، ۱۳۹۷)

// // ?>