بایگانی دسته: مقالات



تبلیغات و مصرف‌گرایی (نکاتی برای معلمان و والدین)

کوه یخ در قطب جنوب

انسان، خواستار عشق و عدالت است و تکاپو برای چنین اهدافی، به زندگی حرکت و معنا می‌بخشد. ما از چنین انسانی می‌خواهیم که هر روز صبح برخیزد و خود را با اسباب‌بازی‌های مصرفی‌اش بزک کند و به میدان شهر برود تا فاسقی از راه رسیده و او را برای دقایقی مشخص بخرد. آن‌گاه از خود می‌پرسیم: چرا احساس رضایت نمی‌کنم؟!

انسان، نهادی ناآرام و خاطره‌ای ازلی از ملاقات با پروردگاری دارد که او را دست‌آموز عشق و یگانگی کرده و آن‌گاه رهسپار سفری در دنیا نموده است. انسان موجودی دلتنگ است و خواهان بازگشت. او حس غربتی عمیق دارد؛ غربتی که تنها در آستانِ تعاملی محبت‌آمیز و حقیقی، مأوا می‌گیرد.

ما این عقابِ بلندپروازِ درونِ خود را در بند کشیده‌ایم و با او مثل یک مرغ خانگی رفتار می‌کنیم: هر روز او را به دیدن پاساژهای چشمک‌زن می‌بریم و از او می‌خواهیم که این‌ها را دیده و پرواز را فراموش کند. ما فریادهای ققنوس‌وار درون‌مان را با بلند کردن صدای تلویزیون می‌خواهیم خفه کنیم.

فایل قابل چاپ مقاله‌ی «تبلیغات و مصرف‌گرایی (نکاتی برای معلمان و والدین)»

// // ?>


جام جهانیِ شرم

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\556763_4163990222175_2103345456_n.jpg

در درون ما و در اطرافمان، صداهای فرامو‌ش‌شده‌ای وجود دارند که ما را به شنیدن فرامی‌خوانند؛ صداهایی اصیل که از آن سوی دیوارها می‌آیند و هر دل‌افسرده‌ای را به ضیافتِ برادری دعوت می‌کنند.
ما در پشت حصارها تنها شده‌ایم و از فرط یأس، خود را به اسباب‌بازی‌هایمان مشغول می‌کنیم تا فراموش کنیم. حالا اسباب‌بازی‌هایمان بزرگ و بزرگ‌تر شده‌اند؛ به اندازه‌ی یک ورزشگاه.
اما گویی یکی از این اسباب‌بازی‌ها دارد چیزی نجوا می‌کند…صدای شلوغیِ بعد از گُل [گلِ خورده شده] را در گوش‌هایتان کم کنید…به نیم‌کت‌ها، به رج‌های سیمانی استادیوم، به آجر دیوارها گوش فرادهید…آن‌ها قصه‌ای برای گفتن دارند:

* * *

صدایی بلندتر از آسمان‌خراش

در دسامبر ۲۰۱۰، قطر توانست امتیاز میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ را نصیب خود کند.

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\شادی امیر قطر از کسب میزبانی جام.jpgشادی امیر قطر از کسب میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\WORLD-CUP-REFER-articleLarge.jpgشادی مردم از کسب میزبانی جام جهانی

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\qatar-2022-world-cup-win-celebrations-2-th.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\انتقاد عفو بین الملل از وضعیت کارگران در قطر - BBC Persian[11-25-36].JPGمرد قطری، بعد از شنیدن خبر میزبانی کشورش، سجده‌ی شکر می‌گزارد.

***

بر طبق برآوردهای مالی، قطر به منظور آماده‌سازی خود جهت این مسابقات، ۱۰۰ میلیارد دلار صرف ساخت‌ و سازهای مختلف خواهد کرد: فرودگاه جدید، خطوط مترو، جاده‌ها، یک شهر جدید، هتل‌های مجهز، آسمان‌خراش‌ها و استادیوم‌های متعدد.

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\_81231146_al-wakrah-afp.jpgورزشگاه الوکره

http://dohanews.co/wp-content/uploads/2015/12/estadio-doha-port-qatar-2022-2.jpgورزشگاه دوحه

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\archieved\qatar.jpgدوحــــه

***

بر طبق آمار سازمان عفو بین‌الملل[۱]، ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر کارگر مهاجر در قطر مشغول به کار هستند. ۹۰ درصد نیروی کار این کشور را مهاجران تشکیل می‌دهند[۲]. مصر، فیلیپین، نپال و هند و بسیاری از کشورهای دیگر، در قطر، کارگر مهاجر دارند. از سال ۲۰۱۰ که قطر میزبانی جام جهانی را به دست آورد، شمار این کارگرانِ مهاجران، افزایش بسیاری پیدا کرد. کشور قطر برای آماده‌سازی و ساخت‌ ساختمان‌های لازم برای برگزاری جام‌جهانی ۲۰۲۲، دست‌کم یک میلیون کارگر خارجی وارد کشور کرده است[۳].

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,17244842_303,00.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\sedrf.jpg

***

رسانه‌های بین‌المللی، اتحادیه‌های کارگری در سراسر دنیا و سازمان‌های حقوق بشری، وضعیت کارگران مهاجر، که بیشتر آن‌ها در بخش راه و ساختمان‌سازی مشغول به کار هستند را زیر نظر گرفته‌اند و مسائل نگران‌کننده‌ی بسیاری را مشاهده کرده‌اند.

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,17233436_303,00.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,17237332_303,00.jpg

***

آن‌طور که سازمان عفو بین‌الملل گزارش داده است صدها کارگر در حین آماده‌سازی قطر برای برگزاری جام جهانی فوتبال مرده‌اند[۴]. از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴، حدود ۱۲۰۰ کارگر جان خود را در ارتباط با احداث بنا‌های مربوط به جام جهانی ۲۰۲۲ از دست داده‌اند[۵]؛ تقریبا هر روز یک نفر[۶].

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\انتظار می‌رود که شمار کارگران مهاجر در قطر در دو سال آینده ده برابر شود.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\سازمان عفو بین‌الملل و سازمان دیده‌بان حقوق‌بشر از عمل نکردن قطر به وعده‌های خود در مورد بهبود شرایط کارگران، انتقاد کرده‌اند.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\کار کردن کارگران خارجی در هوای داغ قطر.jpg

***

سازمان عفو بین‌الملل در یک گزارش میدانی مفصل[۷]، برخی از اصلی‌ترین اشکال سوءاستفاده و ظلم نسبت به کارگران مهاجران که در قطر مشغول به کار هستند را شرح داده است:

  • کارگران، [پس از رسیدن به مقصد کاری‌شان] متوجه می‌شوند که شرایط کار و زندگی در اینجا، با آنچه که استخدام‌کنندگان در ابتدای کار به آن‌ها وعده داده بودند، متفاوت است؛ فی‌المثل دستمزدها پایین‌تر از توافق اولیه است.
  • دستمزد بسیاری از کارگران، ماه‌ها دیرتر از زمانِ مقررِ آن داده می‌شود یا اینکه اصلا داده نمی‌شود.
  • کارفرماها، مدارک و قراردادهای لازم را با بسیاری از کارگران امضا نمی‌کنند و به این ترتیب، آن‌ها را تحت فشارِ دستگیری توسط مأموران دولتی قرار می‌دهند [از این ابزار به عنوان اهرمی برای تهدید و کنترل کارگران استفاده می‌کنند].
  • کارفرماها، گذرنامه‌ی کارگران مهاجر را از آن‌ها می‌گیرند و حتی به آن‌ها اجازه‌ی خروج از کشور [و بازگشت به کشور خود] را نیز نمی‌دهند.
  • کارگران به نحوی طاقت‌فرسا و با ساعات بسیار طولانی، وادار به کار می‌شوند و کارفرماها حاضر به تأمین سلامت و ایمنی آن‌ها در محیط کار نیستند.
  • کارفرماها، کارگران را در محیط‌های کثیف، شلوغ و نامناسب اسکان می‌دهند.

سعید آدری، مدیر مسائل جهانی در سازمان عفو بین‌الملل، می‌گوید که کارگران خارجی در قطر با «تبعیض سیستماتیک» روبرو هستند و حقوق بدیهیِ انسانی آن‌ها زیرپا گذاشته می‌شود[۸].

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,17169469_303,00.jpg

***

بسیاری از کارفرماها، در حالی که کاگران را به کار گرفته‌اند، برگه‌ی اجازه‌ی اقامت را برای کارگرها آماده و یا تمدید نمی‌کنند؛ در حالی که بر طبق قانون قطر باید چنین کاری را انجام دهند. برگه‌ی اجازه‌ی اقامت، برای کارگر اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد که زندگی و کار او در کشور، قانونی است. بدون این اجازه‌نامه‌ها، کارگران ممکن است که زندانی و یا جریمه شوند. کارفرماها، این اجازه‌نامه‌ها را در اختیار کارگران قرار نمی‌دهند و به همین دلیل بسیاری از این کارگران، از خوابگاه و محل کارشان حتی بیرون نمی‌توانند بیاییند، چون از دستگیر شدن توسط مأموران دولتی می‌ترسند[۹].

***

وضعیت امنیتی این کارگران از دیگر مسایل بسیار بحث‌برانگیز است. به گفته سازمان عفو بین‌الملل، در سال ۲۰۱۴ میلادی، ۴۴۱ کارگر خارجی، از هند و نپال، دو کشوری که بیشترین شمار کارگران را در قطر دارند، حین آماده‌سازی تاسیسات و تجهیزات جام جهانی، جان خود را از دست داده‌اند.
برخی از کارگران به دلیل حوادثِ رخ داده در محل کار، جان خود را از دست داده‌اند و برخی دیگر به دلیل ناراحتی قلبی درگذشته‌اند. فقط در بازه‌ی زمانی ژوئن تا آگوست ۲۰۱۳، دست‌کم ۴۴ کارگر بر اثر سکته قلبی و سوانح ناشی از کارِ سخت، جان خود را از دست دادند[۱۰].

***

گزارش‌های نهادهای حقوق بشری اعلام می‌کنند که کارگران خارجی مجبورند حتی در دمای پنجاه درجه‌ی سانتیگراد نیز کار کنند و گاه حتی آب آشامیدنی نیز در اختیار آن‌ها قرار نمی‌گیرد[۱۱].

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,19012775_303,00.jpg

***

نهادهای حقوق بشری تا کنون بارها از وضعیت مسکونی اسف‌بار کارگران مهاجر در قطر انتقاد کرده‌اند. محل اسکان کارگران در اغلب موارد غیربهداشتی بوده و بسیار بیش از گنجایش آن پر می‌شود. نشریه‌ی گاردین در مقاله‌ای وضعیت کارگر خارجی در قطر را «بردگی مدرن» توصیف کرده بود.

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,19012772_303,00.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,19012810_401,00.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\برخی از کارگران به دلیل حوادث رخ داده در محل کار جان خود را از دست داده‌اند. برخی به دلیل ناراحتی قلبی درگذشته‌اند.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\پیش از این روزنامه گاردین میزان سوءاستفاده و بهره‌بردای از کارگران خارجی به خصوص کارگران اهل نپال در قطر را با عنوان برده داری مدرن توصیف کرده بود.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\ضبط گذرنامه کارگران، عدم پرداخت حقوق کارگران برای چندین ماه، عدم دسترسی به آب آشامیدنی برای کارگران تنها برخی از نمونه‌های غیرانسانی گزارش شده از شرایط کارگران خارجی در قطر است.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\محل استراحت و خوابگاه کارگران خارجی در قطر.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,16015997_303,00.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,16015992_303,00.jpg

***

کارگران گاه تا هفت ماه چشم‌انتظار دریافت دستمزد خود هستند. در صورت اعتراضِ آنان، این خطر وجود دارد که مقامات قطر بدون پرداخت حقوق عقب‌مانده‌شان، آنان را از این کشور اخراج کنند.
دی‌پاک، یک فلزکار که در استادیوم خلیفه‌ مشغول به کار بود، به گروه‌های حقوق بشری گفت که زندگی در این‌جا «شبیه زندگی در زندان است». او افزود: «صاحب‌کارم به من گفت: اگه میخوای توی قطر بمونی، باید صدات در نیاد و کار کنی!»[۱۲]

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,18439618_303,00.jpg

«خانواده‌ام الان آواره شده‌اند. دو تا از بچه‌هام که کوچک‌ترند، مجبور شده‌اند ترک تحصیل کنند. …هر روز نگران و عصبی‌ام؛ شب‌ها نمی‌تونم بخوابم. این وضعیت برام، واقعا یه شکنجه است.»
(بخش از گفته‌های پِرِم؛ فلزکاری که در استادیوم خلیفه کار می‌کند؛ اهل نپال است و ماه‌هاست که دستمزدش را نداده‌اند)

***

یکی از قوانین بسیار ظالمانه‌ی کار در قطر، قانون «کفاله» یا «قانون ضمانت[۱۳]» نام دارد. قانون مزبور کارگران مهاجر را موظف می‌کند که در صورتی که بخواهند کشور را ترک کنند یا کارشان را تغییر دهند، باید از کارفرمای خود اجازه‌نامه‌ای داشته و آن را ارائه دهند. به گفته‌ی مسئولان عفو بین‌الملل، این امر سبب می‌شود که کارگرانی که در قطر مورد سوءاستفاده و استثمار قرار گرفته‌اند، به‌راحتی امکان خروج از این کشور را نداشته باشد و به کار اجباری وادار شوند.
۲۳۴ تن از کارگران باغبانی که برای ساخت تأسیسات ورزشی جام جهانی ۲۰۲۲ به کار گرفته‌شده‌ بودند، به عفو بین‌الملل گفته‌اند که مقامات قطری، گذرنامه‌های آنان را ضبط کرده‌اند تا آنان نتوانند پیش از پایان قراردادشان قطر را ترک کنند.

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\کارگران مهاجر خارجی در قطر همچنان «به شدت آسیب‌پذیر» هستند.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\Construction workers on Khalifa International Stadium ahead of the 2022 FIFA World Cup Qatar on December 30, 2015 in Doha,.jpg

سازمان عفو بین‌الملل در سال ۲۰۱۴، با انتشار گزارشی در مورد استثمار کارگران ساختمانی در قطر، انتقاد کرده و متذکر شده بود که صاحبان و کارفرمایانِ صنایع ساختمانی، کارگران خارجی را «در حکم حیوانات» تلقی می‌کنند.

***

وضعیت کاری زنان

سازمان عفو بین‌الملل در ماه آوریل ۲۰۱۴، گزارشی انتقادآمیز از وضعیت زنان کارگر خارجی و مهاجر در قطر منتشر کرده و از جزئیات خشونت، شکنجه و بردگی آنان پرده برداشته است.

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,17077277_303,00.jpg

بیش از نیمی‌ از زنان مهاجری که در قطر هستند، به کار خانگی مشغول‌اند. قوانین قطر در مورد کار خانگی، برای ساعات کار در روز و برای روزهای کاری در هفته، هیچ محدودیتی قرار نداده‌اند. زنان کارگر خارجی در قطر، مجبورند تا ۱۰۰ ساعت در هفته کار کنند.
کار اجباری، خشونت‌فیزیکی و خشونت جنسی بخشی از مصایبی است که زنان کارگر خارجی در قطر به شکل مداوم با آن مواجه‌اند.
سعید آدری می‌گوید:« بسیاری از این زنان کارگر حق ترک منزل کارفرما را ندارند. اگر هم جرات کنند و به کارفرما بگویند که می‌خواهند از خانه بروند، یا کتک می‌خورند یا تهدید به خشونت فیزیکی می‌شوند.»
دست‌کم ۸۴ هزار زن کارگر مهاجر در کشورهای عرب حوزه‌ی خلیج فارس به کار طاقت‌فرسا مشغول‌اند و بیشتر آن‌ها از کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا برای کار به این کشورهای عرب‌نشین وارد می‌شوند.
گزارش عفو بین‌الملل می‌گوید وضعیت این زنان با «برده» فرق چندانی ندارد. آن‌ها اگر از خانه‌ی کارفرما بروند، به عنوان «فراری» به پلیس گزارش شده و بازداشت و روانه‌ی زندان می‌شوند. کارگران بدون اجازه‌ی کارفرما حق ترک کشور و بازگشت به وطن خود را هم ندارند.

***

دولت قطر در جوابیه‌ی یکی از گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل نوشت: «دولت قطر احساس می‌کند که سازمان عفو بین‌الملل وضعیت کار در قطر را در کنار وضعیت کار در سایر کشورها که مسائل مشابهی دارند، قرار نمی‌دهد. قطر به طور جدی قصد دارد تا وضعیت کار در این کشور را به بالاترین سطح استاندارد برساند اما به دلایل نامعلوم، سازمان عفو بین‌الملل هیچ‌گونه مقایسه‌ای بین قطر و سایر کشورهایی که تعداد زیادی از مهاجران را برای رسیدن به رشد و توسعه‌ی سریع به کار می‌گیرند، صورت نمی‌دهد[۱۴]
دولت قطر سال‌هاست وعده می‌دهد که قانون فعلی کار و حقوق کارگران را بازبینی خواهد کرد.

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\0,,17118176_303,00.jpg

***

بخشی از یک تبلیغ تجاری درباره‌ی جام جهانی در قطر:

آنچه در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر در انتظار طرفداران فوتبال است…

قطر، با داشتن سومین ذخایر طبیعی گاز جهان، به آن چنان ثروتی رسیده است که بتواند برای میزبانی خود این شعار را انتخاب کند:

«منتظر هیجان باشید!»

کسانی که به ویترین قطر، دوحه (پایتخت)، سفر می‌کنند، در صحرا از دور دندانه‌هایی را خواهند دید که از دل بیابان سر بر آورده‌اند؛ این‌ها آسمان‌خراش‌های قطر هستند. در آن‌جا ثروتی چشمگیر دیده می‌شود:
شب‌هنگام، غرش اگزوز ماشین‌های گران‌قیمتی که با همدیگر کورس گذاشته‌اند و سر و صدای دوچرخه‌سوارانی که بر دوچرخه‌های درجه‌یک سوارند، در میان برج‌هایی که از فولاد و شیشه ساخته شده‌اند، می‌پیچد.
شاید در دنیا فقط در دوحه بتوان چنین چیزی را در بخش نیازمندی‌های روزنامه‌ی محلی دید: «نیاز فوری به یک قصر!»[…]
استادیوم لوسِیل (Lusail)، در شمال دوحه، جایی است که قرار است بازی افتتاحیه و بازی فینال در آن‌جا برگزار شود.
تمیم العابد، مدیر پروژه‌ی ورزشگاه دوحه، هم‌چنین به طرفداران فوتبال وعده‌ای درباره‌ی استفاده از تکنولوژی‌های جدید و پیشرفته در ورزشگاه‌ها، داده است. او گفته است: «آینده‌نگری برای ما بسیار مهم است. مثلا به زودی تماشاچیان می‌توانند در ورزشگاه‌ها از روی تبلت‌شان، صحنه‌ی آهسته‌ی مسابقات را تماشا کنند. پس برای ما آینده‌نگری خیلی مهم است زیرا شما می‌بینید که تکنولوژی به چه سرعتی دارد پیشرفت می‌کند. ما نمی‌خواهیم چیز‌هایی را طراحی کنیم که وقتی جام جهانی شروع شد، یک تکنولوژی عقب‌مانده و از دور خارج شده باشد.»

منبع: (http://www.businessinsider.com/heres-what-soccer-fans-can-expect-from-the-qatar-world-cup-2014-12 )

***

رگینا اشپوتل، کارشناس عفو بین‌الملل در امور قطر می‌گوید: «فیفا از زمان اعطای میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ به قطر در سال ۲۰۱۰، تاکنون اقدامات و تلاش‌های کافی انجام نداده تا کارگران مهاجر به شرایط و وضعیتی انسانی برسند.»
فیفا به خاطر فشارها و بحث‌های مختلف درباره‌ی گرمای قطر در فصل تابستان، جام جهانی را به فصل زمستان منتقل کرد اما در برابر حقوق از دست رفته‌ی کارگران، ساکت باقی مانده است.
اشپوتل هم‌چنین گفت: «اگر فیفا به سرعت واکنش نشان ندهد و کاری نکند، مسئول و مقصر این امر خواهد بود که جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر روی دوش هزاران کارگر مهاجر استثمارشده برگزار می‌شود
کارشناسان سازمان عفو بین‌الملل پیش‌بینی می‌کنند که شمار کارگران خارجی برای ساخت تأسیسات ورزشی جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر در طی دو سال آینده (تا سال ۲۰۱۸) ده برابر شده و به ۳۶ هزار نفر افزایش یابد[۱۵].

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\c4e72c79a5677e2f1eee05f282083f391a44ecc7.jpg

***

تعدادی از مردم به همراه اتحادیه‌های کارگری، در زوریخ (سوئیس) در مقابل دفتر جهانی ریاست فیفا، اعتراض خود به وضعیت کارگران قطری را اعلام کردند:

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\A trade union-organised protest in Zurich on 29 May against workers' conditions in Qatar.jpg

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\کارت قرمز برای فیفا.jpg

«به فیفا و حامیان مالی آن بگویید که استثمار کارگران را متوقف کنند!»
سازمان عفو بین‌الملل در سایت خود[۱۶]، دادخواستی تهیه کرده تا از فیفا بخواهد به وضعیت کارگران در قطر هر چه زودتر رسیدگی کند. یکی از کمترین کارهایی که می‌توان برای حمایت از این کارگران انجام داد، امضا کردن این دادخواست و معرفی کردن آن به دیگران است.

***

مصطفی قدری[۱۷]، پژوهشگر «حقوق مهاجرانِ منطقه‌ی خلیج فارس» در سازمان عفو بین‌الملل، می‌گوید: «اگر شرایط تغییر نکند و برای اصلاح این وضعیت هر چه زودتر کاری صورت نگیرد، هر طرفدار فوتبالی باید از خود بپرسد:
آیا ما در حال استفاده از خون و عرق و اشک‌های کارگران مهاجر نیستیم؟[۱۸]»[۱۹]

C:\Users\Morteza\Desktop\جام جهانی و وضعیت کارگران\qatar-world-cup-1.jpg

منابعی برای مطالعه‌ی بیشتر:

  1. برخی از اخبار و گزارش‌های مهم درباره‌ی کارگران درگیر در جام جهانی را می‌توانید در این‌جا و این‌جا ببینید.
  2. گزارشی درباره‌ی وضعیت زنان مهاجر، را می توانید در این‌جا ببینید.
  3. گزارشی درباره‌ی کارگران ساختمانی مهاجر، را می توانید در این‌جا ببینید.
  4. فیلمی درباره‌ی استثمار سازمان‌یافته‌ی کارگران را می‌توانید در این‌جا ببینید.

کلیدواژه: جام جهانی- فوتبال- ورزش- کارگران مهاجر- عدالت- خشونت- تغییر


 

  1.  Amnesty International
  2.  http://globalnews.ca/news/2610395/dion-to-meet-qatari-counterpart-day-after-amnesty-report-alleges-labour-abuse-in-qatar/
  3.  http://www.dw.com/fa-ir/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B5%D8%AF%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86/g-18465332
  4.  http://www.dw.com/fa-ir/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B5%D8%AF%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86/g-18465332
  5.  http://www.dw.com/fa-ir/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D9%81%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AB%D9%85%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B1/a-18058021
  6.  http://www.bbc.com/news/magazine-33019838
  7.  https://www.amnestyusa.org/sites/default/files/mde220102013eng.pdf
  8.  http://www.dw.com/fa-ir/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%81%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B1/a-17590459
  9.  https://www.amnesty.org/en/latest/campaigns/2016/03/qatar-world-cup-of-shame/
  10.  http://www.dw.com/fa-ir/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%81%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B1/a-17590459
  11.  http://www.dw.com/fa-ir/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%81%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B1/a-17590459
  12.  http://globalnews.ca/news/2610395/dion-to-meet-qatari-counterpart-day-after-amnesty-report-alleges-labour-abuse-in-qatar/
  13.  Sponsorship Law
  14.  http://www.bna.bh/portal/en/news/699409
  15.  http://www.dw.com/fa-ir/%D8%B9%D9%81%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AB%D9%85%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2-%D9%82%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF/a-19152860
  16.  https://www.amnesty.org/en/get-involved/take-action/stop-fifa-and-sponsors-world-cup-exploitation
  17.  Mustafa Qadri
  18.  http://www.theguardian.com/football/2015/dec/01/amnesty-international-qatar-world-cup-migrant-workers
  19. هدف از آشنا شدن با وضعیت کارگران مهاجر در قطر، ایراد گرفتن از کشورهای خلیج فارس و یا بیانِ مشکلاتِ دیگران برای دست و پا کردنِ مشروعیت پوشالی برای خود نیست. امید است که با خواندن این متن، با حقوق کارگران بیشتر آشنا شویم؛ به مسأله‌ی عدالت حساس‌تر شویم؛ در آینه‌ی دیگران وضعیت خود و کشور خود را ببینیم و برای تغییر و رقم خوردن زیبایی بیش از پیش بکوشیم.

// // ?>


مرگ‌های خاموش در سکوت تماشا (درآمدی بر بی‌عدالتی در حوزه‌ی سلامت)

1

کودکان گرسنه، کودکان کار و خیابان، بیماران دردمند، …
کافی است درد و رنج دیگران را چشم پوشیدن یا به نظاره نشستن؛
برخیز به درد و شوق؛ بگذار تا قدر و قدرت عشق در برابر رنج و یأس آشکار شود.

 

پر واضح است که سلامتی و حق برخورداری از زندگی سالم از حقوق اساسی بشر است؛ حقی که به شدت بر حیات روانی و معنوی بشر و این­که بتواند راه رشد را طی کند، مؤثر است. در دوران جدید، پیشرفت‌های دانش پزشکی، توانایی بشر در مبارزه با بیماری‌ها را افزایش داده و امکان سالم ماندن انسان، حداقل از نظر جسمی، افزایش یافته است.

در سال ۱۹۴۶، سازمان بهداشت جهانی، تعریفی راهبردی از سلامتی ارائه داد که به نظر می­رسد یکی از جامع‌ترین و انسانی‌ترین تعاریفی است که از سلامتی ارائه شده است. این سازمان اعلام کرد که سلامتی به معنای برخورداری کامل از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی است و نه صرفاً نداشتن بیماری.

اما متأسفانه آمارهای جهانی نشان می­دهند که فواید این دانش تنها نصیب جوامع توسعه‌یافته شده و بسیاری از همنوعان ما در سراسر جهان از پیشرفت­های صورت گرفته در عرصه‌ی دانش سودی نبرده­اند. سلامتی آنان هر روز توسط عوامل بی­شمار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تهدید می­شود. علی­رغم پیشرفت دانش پزشکی، هنوز بسیاری از مردم جهان از بیماری‌هایی جان می­سپارند که علم پزشکی سال­هاست درمان آنها را کشف کرده است؛ گویی که این انسان­ها در جهانی دیگر زندگی می­کنند.

در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، بخش مهمی از این مردمان محروم از سلامتی را فقرا تشکیل می­دهند. بر اساس گزارش‌های سازمان بهداشت جهانی، آن­ها که فقیرترند، همواره از سلامتی کم­تری برخوردارند و این سطح از وضعیت سلامتی از طریق فرآیندهایی کاملا مشهود، به فقر آنان دامن زده و آن را تشدید می‌نماید.

در مطلب پیش رو، سعی ما بر این است که به بررسی علل و ابعاد نابرابری در حوزه سلامت و عوامل مؤثر بر سلامت فقرا بپردازیم تا بتوانیم به کشف راه‌حل‌های مناسب برای کاهش این نابرابری‌ها و ارتقاء سلامت محرومین نزدیک شویم. این گفتار شامل چهار قسمت اصلی است: پس از مقدمه، در بخش دوم به بررسی مهم‌ترین روش‌های ارزیابی سطح سلامت در علوم سلامت خواهیم پرداخت. در بخش سوم وضعیت نابرابری در توزیع خدمات بهداشتی و همینطور سطح سلامتی متفاوت ما بین کشورهای فقیر و ثروتمند جهان را بررسی می‌کنیم. در بخش چهارم، که با عنوان افتادن در سراشیبی سقوط آمده است تآثیر متقابل فقر و سلامتی را بررسی می‌کنیم و اینکه چگونه آنها که فقیرترند از سلامتی کمتری برخوردارند و بیماری و نبود سلامتی فقر آنها را تشدید می‌کند. نهایتا در بخش پنجم، به بررسی اصلی‌ترین عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامتی مردمان فقیر می‌پردازیم. امید است که این بررسی کوتاه، راه را برای کسانی که دغدغه‌ی برقراری عدالت در حوزه سلامت و همینطور تأمین شرایط بهداشتی و انسانی مناسب، برای زیستن مردمان ستم دیده‌ی جهان را دارند، باز کند.

 دریافت مقاله‌ی «مرگ‌های خاموش در سکوت تماشا (درآمدی بر بی‌عدالتی در حوزه‌ی سلامت)»

// // ?>


اُسکارِ اعتراض

سال ۱۹۷۷ یکی از جنجالی‌ترین سال‌های برگزاری مراسم اُسکار در امریکا بود[۱]. فیلم «جولیا»، ساخته‌ی فِرِد زینه‌مان، داستان یک زن مبارز سیاسی را تصویر می‌کرد که در جریان جنگ جهانی دوم تحت تعقیب نازی‌ها قرار دارد. نقش این زن را وَنسا رِدگرِیو (Vanessa Redgrave) هنرپیشه‌ی یهودی‌الاصل بازی می‌کرد. او با اینکه یهودی بود، ولی گرایش‌های ضد صهیونیستی داشت. دولتمردان آمریکایی که می‌دانستند در این شب احتمال تظاهرات سیاسی وجود دارد، تدابیری امنیتی را در اطراف عمارت Dorothy Chandler، محل برگزاری مراسم، تدارک دیدند. ونسا ردگریو که کاندید بهترین بازیگر نقش دوم سال بود (نقش اول فیلم جولیا را جین فوندا بازی می‌کرد)، بعد از اعلام نتایج و شنیدن نام خود به عنوان برنده، با خونسردیِ تمام روی صحنه رفت و نطق بلند و غرّایی را درباره‌ی جنایت‌ نازی‌ها نسبت به یهودی‌ها در جنگ جهانی دوم و نیز ستمی که در دوران حاضر از سوی اسرائیل به فلسطینی‌ها می‌شود، ایراد کرد.

بعضی از یهودی‌های متعصب حاضر در سالن، او را هو کردند ولی ردگریو با خونسردی همیشگی‌اش کلام خود را ادامه می‌داد. از آن‌جا که مراسم به صور‌ت زنده در حال پخش بود، قطع سخنان او ممکن نبود. صهیونیست‌های ذی‌نفوذ در هالیوود از اینکه تریبون اسکار در اختیار فردی قرار گرفته بود که در حال انتقاد از سیاست‌های اسرائیل در فلسطین است، به خشم آمده بودند اما چاره‌ای نیز وجود نداشت. ردگریو می‌بایست حرفش را تمام می‌کرد. در آن لحظات، جمعیتی از فلسطینیان که در محوطه‌ی بیرون ساختمان گرد آمده و او را تشویق می‌کردند. علت این حمایت، حضور و روایت‌گری ونسا ردگریو در فیلمی مستند به نام «فلسطینیان» بود که حقایق زندگی آن‌ها را تصویر می‌کرد.[۲] کمی آن‌سوتر اعضای جمعیت دفاع از یهودیان (Jewish Defense League)، در حال آتش زدن عکس‌های ردگریو بودند و پلاکاردهایی حمل می‌کردند که روی آن‌ها نوشته شده بود: «ونسا یک جنایتکار است!»

آن شب، هر طور بود گذشت، اما به نظر می‌رسید حادثه‌ای خارق‌العاده در تاریخ اسکار روی داده است. آن شب کسی که بیش‌تر از همه خوشحال به نظر می‌رسید، جین فوندا، هم‌بازی ونسا ردگریو در فیلم جولیا، بود. او که مدت‌ها به عنوان فعال سیاسی در آمریکا کار می‌کرد، احساس غرور می‌کرد زیرا می‌دید زنی بدون اینکه تحت تأثیر زرق و برق عالم سینما واقع شود و از گرفتن مجسمه‌ی بُرنزی اسکار جیغ بنفش بکشد، محکم و آرام ایستاده و این رسانه‌ی غول‌آسا را وادار به شنیدن حرف‌های جدّی کرده است.

فوندا خود سابقه‌ای در این زمینه داشت. در سال ۱۹۷۰، وقتی برای بازی در فیلم «آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند» نامزد اسکار شد، برای اعتراض به سرکوب جنبش سیاهان و ترور رهبرانی چون مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس، با سلام نظامی گروه «پلنگ سیاه» (سازمانی انقلابی برای دفاع از حقوق سیاهان)، وارد ساختمان برگزاری مراسم شد. فوندا افرادی مانند ونسا ردگریو و مارلون براندو را از این جهت تحسین می‌کرد که روحیه‌ای برای اعتراض و حقیقت‌گویی را در آن‌ها می‌دید.

 ونسا ردگریو و جین فوندا (به ترتیب از راست به چپ)؛ صحنه‌ای از فیلم جولیا، ساخته‌ی فرد زینه‌مان

مارلون براندو نیز در سال ۱۹۷۳، برنده‌ی اسکار بهترین بازیگر سال برای فیلم «پدر خوانده ۱» شده بود. شب اجرای مراسم، براندو دختری سرخپوست به نام ساچین (با نام سرخپوستیِ «پرِ کوچک») را به جای خود به روی صحنه فرستاد. پرِ کوچک، از قبیله‌ی آپاچی بود. او با چهره‌ای معصوم، در حالی که خرقه‌ای از پوست آهو به تن داشت و موهایش را از دو سو آویخته بود، در هیئت یک زن سرخپوست واقعی، در مقابل چشم جهانیان ظاهر شد. وقتی لیو اُلمن و راجر مور (جیمز باند معروف سینما) جلو آمدند تا جایزه‌ی اسکارِ براندو را به پر کوچک بدهند، آن دختر کوچک از طرف مارلون براندو از گرفتن مجسمه‌ی برنزی اسکار امتناع کرد و نامه‌ای را که براندو به او داده بود باز کرده و آن را در پشت تریبون قرائت کرد: «زهی تأسف است از صنعت سینمایی که در فیلم‌های آن، سفیدپوستان به قتل عام رنگین‌پوستان می‌پردازند…»

همین جملات کافی بود تا تمام لبخندها بر لب حاضرین محو شود.

اعتراض مارلون براندو در واقع این بود که رسانه‌های بزرگی مانند تلویزیون، اخبار و فیلم‌های سینمایی، تصویری غلط و مخدوش از سرخپوستان آمریکایی ارائه می‌کنند. براندو می‌خواست توجه جهان را به رفتاری که طی قرن‌ها با سرخپوستان امریکایی شده است جلب نماید و ضمنا به وقایعی که در همان زمان در جریان بود (اشغال برخی دیگر از مناطق سرخپوست‌نشین در داکوتای جنوبی) نیز اعتراض کند.

word-image«پرِ کوچک» به نمایندگی از مارلون براندو بر روی صحنه حاضر می‌شود و جایزه‌ی اسکار را نمی‌پذیرد. پشت سر او مجسمه‌ی برنزی اسکار قرار دارد.

براندو یک سخنرانی ۱۵ صفحه‌ای را نوشته بود تا پر کوچک آن را در مراسم قرائت کند. اما وقتی مسئول مراسم با پرِ کوچک در پشت پرده‌های سالن روبرو شد، او را تهدید کرد که اگر سخنرانی‌اش بیش از ۶۰ ثانیه باشد، خودش شخصاً می‌آید و پر کوچک را از پشت بلندگو کنار می‌زند و یا اینکه به پلیس می‌گوید تا او را دستگیر نماید. به همین خاطر صحبت‌های پرِ کوچک بر روی صحنه فی‌البداهه شدند. پر کوچک سپس به میان خبرنگاران رسانه‌ها رفت و کل سخن‌رانی را در آن‌جا قرائت کرد[۳].

این اتفاق، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی (Academy of Motion Picture Arts and Sciences) را خشمگین کرد و بر آن داشت که قانونی را تصویب نماید که بر طبق آن، در مراسم اهدای جوایز، فرستادن کسی غیر از خود شخص برنده‌ برای دریافت جایزه ممنوع باشد.

البته برخی افراد مانند کلینت ایستوود، کارگردان آمریکایی، با کار مارلون براندو مخالفت کرده و اظهار کردند که من نمی‌دانستم که باید مجسمه‌ی اسکار را به «گاوچران[۴]‌های کشته شده در فیلم‌های وسترن جان فورد بدهم».

افرادی مانند فوندا، ونسا ردگریو و مارلون براندو می‌خواستند با این اعتراضات وجدان آمریکایی‌ها را بیدار کنند.

بخشی از صحبت‌های ونسا ردگریو در مراسم اسکار سال ۱۹۷۷ بدین شرح است:

«[…]من فکر می‌کنم که در این فیلم، من و جین فوندا بهترین نقش‌آفرینیِ زندگی‌مان را کرده‌ایم و به نظرم تا حدودی به خاطر کارگردان فیلم ما، فرد زینه‌مان، بوده است. و البته به نظرم علتِ موفقیتِ این اثر تا حدودی این بوده است که ما باور داشتیم و باور داریم به آنچه در این فیلم ابراز کرده‌ایم: دو نفر از میلیون‌ها نفری که زندگی‌شان را در این مسیر گذاشتند و آماده بودند تا همه چیز خود را برای مبارزه با رژیم فاشیستی و نژادپرستانه‌ی آلمان نازی قربانی کنند.

و من از شما تشکر می‌کنم و از این جهت شما را می‌ستایم، و شما هم باید به این مفتخر باشید، که طی هفته‌های گذشته [برای انتخاب من به عنوان بهترین بازیگر نقش دوم] محکم ایستادگی کردید و حاضر نشدید که مرعوب تهدیدات یک دسته اوباش صهیونیست بشوید؛ کسانی که رفتارشان هم جایگاهِ یهودیان در سراسر جهان و هم سابقه‌ی درخشان و قهرمانانه‌ی یهودیان در مبارزه با ستم و زور را خدشه‌دار کرده است.

[…] من به شما درود می‌فرستم و از شما تشکر کرده و قدردان شما هستم که مرا در مبارزه با ضد یهودی‌گری و فاشیسم همراهی کردید».


منابع:

  1. آمریکوگرافی م(یادداشت‌های مصور امریکا)، فصل ُاسکار اعتراض (ص ۱۳۵-۱۲۹)، مهدی ارجمند، نشر اشتیاق، چاپ اول، ۱۳۸۲٫
  2. www.imdb.com (مَدخل‌های «Vanessa Redgrave»، «Marlon Brando»)
  3. www.wikipedia.com (مَدخل‌های «Vanessa Redgrave»، «Little Feather»(=پرِ کوچک)، «Jane Fonda»)

  1. مراسم اهدای جوایز اسکار، هر ساله در ماه مارس (اسفند ماه) برگزار می‌شود.
  2. پس از ساخت و پخش این مستند، در یکی از سالن‌های نمایش آن، بمب‌گذاری شد و ردگریو نیز شخصاً مورد تهدید جمعیت دفاع از یهودیان قرار گرفت. در شب مراسم اسکار نیز یهویان در اطراف محوطه‌ی سالن نمایش تجمع نموده و راه ورود ونسا ردگریو به سالن را مسدود کرده بودند. به همین خاطر مسئولان اجرای مراسم اسکار، ردگریو را از در پشتی وارد سالن کردند. (منبع: بیوگرافی ونسا ردگریو در www.imdb.com)
  3. متن کامل نوشته‌ی براندو را می‌توانید در این آدرس پیدا کنید: http://www.nytimes.com/packages/html/movies/bestpictures/godfather-ar3.html
  4. cowboy
// // ?>


صلح در غیاب عدالت، یا مراقبت از عشق و مبارزه برای عدالت؟

images_pics_4_4

مقدمه

اگر چه در دهه شصت سده بیستم لیبرال‌های آمریکایی از گسترش حقوق مدنی برای آمریکاییان آفریقایی تبار دم می‌زدند، اما بسیاری از آنان هوادار راهبردی تدریجی برای دستیابی به این هدف بودند و از تاکتیک‌های مورد توجه بعضی رهبران سیاهپوست – از جمله سرپیچی مدنی، تحصن و راهپیمایی اعتراض آمیز – انتقاد می‌کردند. یکی از همین رهبران سیاهپوست، مارتین لوترکینگ (۱۹۶۸-۱۹۲۹) بود که در پاسخ به بیانیه‌ی اعتراضی چند تن از روحانیون مسیحی و یهودی که راهپیمایی‌های وی را «بی‌خردانه»، «بی‌موقع» و «افراطی» خوانده بودند، نامه‌ای نوشت که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.

تاریخ نگارش این نامه ۱۶ آوریل ۱۹۶۳ است، زمانی که دکتر کینگ به اتهام رهبری راهپیمایی علیه جداسازی نژادی در سلول انفرادی در زندان بیرمنگام در آلاباما به سر می‌برد. این نامه در شرایطی دشوار نگاشته شده است؛ شروع نگارش آن بر روی حاشیه‌ی روزنامه‌ی چاپ‌کننده‌ی بیانیه‌ی اعتراضی بوده، و بعد از آن بر کاغذپاره‌هایی که سیاه‌پوستان زندانی دیگر فراهم می‌آوردند ادامه یافته، و در نهایت به برگه‌های یادداشتی که وکیل مدافع توانسته در اختیار وی قرار دهد منتقل شده است.

ادامه‌ی خواندن

// // ?>


حسین (ع) وارث انبیاء (بخش‌هایی از یکی از سخنرانی‌های امام موسی صدر به مناسبت عاشورا)

  • در زیارتی که به مناسبت امروز نقل شده […]، آمده است:
    السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله؛
    السلام علیک یا وارث نوح نبی الله؛
    السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله؛
    السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله؛
    السلام علیک یا وارث عیسی روح الله؛
    السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله؛
    هدف این زیارت [=زیارت وارث]؛ بخشیدن حرکت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جداسازی آن از گذشته و آینده است، زیرا که همه‌ی خطر در این است که عاشورا فقط به یادبودهایی بدل شود و واقعه‌ی کربلا تنها برای کتاب‌ها و سیره‌نویسی و یا ذکر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد. بیم آن می‌رود که این حادثه از ظرف زمانی خود فراتر نرود و مقتل حسین(ع) و یارانش در همان سال ۶۱ مدفون شود؛ حسینی بود و کشته شد و همه‌چیز پایان یافت.
  • پاره‌ای فقرات در این زیارت آمده است تا میان شهادت حسین و ستیز همیشگی حق و باطل پیوند برقرار سازد. ستیزی که از نخستین حرکت انسان برای اصلاح و جهاد آغاز می‌شود و تا رسیدن به زندگی آزاد، با کرامت و رهایی از ستم و ستم‌پیشگان ادامه دارد.
  • یکی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید که دشمنان حسین(ع) سه گروه‌اند:
    دشمن نخست: کسانی که حسین(ع) و یارانش را کشتند. آنان ستمکار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا که جسم را کشتند و اجساد را پاره‌پاره کردند و چادرها را به آتش کشیدند و اموال را به غارت بردند. آنان چیزهای محدودی را از میان بردند.
    دشمن دوم: کسانی که کوشیدند تا آثار حسین(ع) را پاک سازند. بنابراین نشانه‌های قبرش را از میان بردند و بقعه‌ای را که در آن به خاک سپرده شده بود، به آتش کشیدند و یا مانند بنی‌عباس، حرم امام حسین(ع) را به آب بستند. اینان مانع عزاداری برای حسین(ع) شدند.
    این‌ها گروه دوم از دشمنان حسین(ع) هستند، کسانی که می‌خواستند اسم حسین(ع) و یاد حسین(ع) فراموش شود و آرامگاه حسین(ع) و عزاداری بر حسین(ع) از میان رود.
    خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوان ماندند، چنان‌که این مسئله در تاریخ روشن شد. ما، امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداری‌های امام حسین(ع) هستیم.
    گروه دوم از دشمنان امام حسین(ع)، پرخطرتر و ستمکارتر از گروه نخست‌اند، اما در کارشان ناکام ماندند. [با این حال] خطر این‌ها از گروه سوم کمتر است.
    دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره‌ی امام حسین(ع) را مخدوش کنند و واقعه‌ی کربلا را در حد سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر کنند.
  • ما بر حسین(ع) می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی‌شویم. و بر آنیم که تکلیف ما فقط با عزاداری به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل، واقعه‌ی کربلا را از مقطع زمانی خودش خارج سازیم و آن را با گذشته پیوند دهیم، به طور طبیعی حادثه با آینده هم پیوند می‌خورد. چنان‌که می‌گوییم حسین وارث آدم(ع) و نوح(ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) است و امام صادق(ع) و باقر(ع) و رضا(ع) میراث‌دار او هستند و هر کسی که با باطل می‌ستیزد و همه‌ی توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می‌کند، میراث‌دار اوست.
    حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسئله سنّت خداوند در خلق است. آدمی خیر و شرّ را می‌شناسد، چنان‌که در قرآن آمده است:
    «فَأَلهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقوهَا» (شوری/۸) (سپس بدی‌ها و پرهیزگاری را به او الهام کرد.)
    خداوند است که به من آموخت و الهام کرد و روح در من دمید و مرا آفرید. من هم خیر و شرّ را درمی‌یابم و هم بر خیر توانا هستم و هم بر شرّ.
    «إِنَّا هَدَینهُ السّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا» (انسان / ۳) (راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.)
    این سنّت خداوند است که در هستی هم امکان انجام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم بسته و بدون آگاهی از شر، طی نمی‌کنیم. آدمی، در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد، خودش را در برابر دو گزینه مختار می‌بیند؛ چیزی هست که او را به خیر می‌خواند و چیزی دیگر که او را به شرّ دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی آزاد می‌بیند که می‌تواند خیر را برگزیند و یا در چاه شرّ سقوط کند.
  • سنّت آفرینش خداوند، وجود احساس خیر و شرّ در نفس انسان و وجود خیر و شرّ در عالم خارج است. پس، آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد و وجود خیر و شرّ دو جبهه‌ی ابدی و ازلی پدید می‌آورد.
  • پژوهشگران، منتقدان، فلاسفه، اقتصاددانان و پایه‌گذاران مکتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبردها [میان دو جبهه‌ی یادشده] را تفسیر کرده‌اند، درباره‌ی آن‌ها نظر داده‌‌اند و اثرهای آن‌ها را برشمرده‌اند. آنان در اظهار نظر خود بر حق هستند، زیرا هر کدام به نوعی این نبردها را تعریف کرده‌اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که ویژگی بارز نبرد، اختلاف طبقاتی بود. من شک ندارم که اگر آنان در دوره‌ی ما زندگی می‌کردند، به این نبردها ویژگی دیگری می‌دادند. آنان آخرین نبردها را مشخص کردند و آن‌ها را تعمیم دادند و گفتند که همه‌ی تاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجه‌ی مبارزه و نبرد است.
    اما واقعیت این است که نبرد حقیقی میان ستم‌پیشه و ستم‌دیده است، زیرا که ستم شکل‌های گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد؛ کسی دیگری را می‌زند، شوهری همسرش را می‌زند.
    گاهی ستم ویژگی دیگری می‌یابد. استعمار، ستمی سیاسی است و استعمارگران به مردم ستم می‌کنند.
    گاهی نبرد ویژگی اقتصادی می‌یابد؛ استثمارکننده و استعمار شونده. گروهی با فریب و زور و ربا، اموال دیگران را می‌دزدند. ربا، در قدیم رواج داشت؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوء استفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و حاصل تلاش دیگران را تصاحب می‌کنند. این نوع دیگری از ستم است؛ نبرد میان استثمار کننده و استثمار شونده.
    گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فکری نمودار می‌شود. یکی از متفکران، این ستم را استحمار می‌نامد. استحمار یعنی این‌که مردم را نادان نگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در این‌جا ستمکار عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستمدیده را نادیده می‌گیرد. در این‌جا نیز نبرد پا برجاست.
    قرآن کریم همه‌ی انواع ستم را معرفی می‌کند و ستمدیدگان را یک‌جا نشان می‌دهد:
    «وَ نُریدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئمَّۀً وَ نَجعَلَهُمُ الوَرِثینَ» (قصص/ ۵) (و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.)
    استضعاف، یعنی گروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد و دارایی و اندیشه‌ی آنان را غصب کند.
  • انواع سه‌گانه‌ی ستم، سردمدارانی دارد. اینان قبلاً بوده‌اند و اکنون نیز هستند. اما سرانجام ستم در برابر اکثریت شکست می‌خورد و ستمکار نیز در هم می‌شکند. سپس ستمکار جامه‌ی نو بر تن می‌کند؛ جامه‌ی انبیا و لباس دین. به دعوت جدیدی فرا می‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می‌دهد. اعلام می‌کند که در کنار مستضعفین است. مستضعفین می‌بینند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از درون خودشان است. در این هنگام نبردی دیگر آغاز می‌شود.
    این نبرد برای چیست؟ این سنّت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است که آدمی بتواند با اراده‌ی کامل خود، از میان خیر و شر، یکی را انتخاب کند و این‌گونه است که سلسله‌ی پاینده‌ی ستیز میان ستمکار و ستمدیده کامل می‌گردد. در این روند بود که نبرد آغاز شد: از آدم(ع)، برگزیده‌ی خدا و نوح(ع)، پیامبر خدا و عیسی(ع)، روح خدا و موسی(ع)، هم‌سخن خدا تا محمد(ص)، محبوب خدا و علی(ع)، ولیّ خدا.
    از این‌رو، واقعه‌ی کربلا، نبردی منفک و پدیده‌ای یگانه در تاریخ انسان نیست، البته حلقه‌ای ویژه است و همچنان که این حلقه با گذشته پیوند دارد، با آینده نیز در پیوند است.
    ما با این یادکردها و عزاداری‌ها و برپایی مجالس سوگ، می‌کوشیم تا این واقعه را همچون رویدادی تازه تجربه کنیم.
    به سخنان امام حسین(ع) گوش فرا می‌دهیم:
    «ألا ترون أن الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه» (آیا نمی‌بینید به حق عمل نمی‌شود و از باطل دوری نمی‌شود؟)
    این سخن در گوش عزاداران طنین می‌افکند و انسان را وا می‌دارد تا هوشیار باشد که امروز چه باید بکند؟
    وقتی که انسان معاصر درمی‌یابد که نبرد امام حسین(ع) با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ می‌کند و در برابر دو جبهه می‌ایستد تا صف خود را انتخاب کند.
  • ما روایت این رخدادها را در ایام عاشورا می‌خوانیم. هدف چیست؟ می‌خواهیم عاشورا را در جایگاه درست تاریخی خود قرار دهیم، زیرا که این واقعه در سلسله‌ی حلقه‌های متصل به هم جای دارد. نبرد حق و باطل با حسین(ع) به اوج خود می‌رسد، اما این نبرد همچنان ادامه دارد.
  • درباره‌ی حسین(ع) می‌گفتند:
    «خرج عن حده فقتل بسیف جده» (او از حد و حدود خود تجاوز کرد و با شمشیر جدش کشته شد.)
    این حکمی بود که در محکمه برای امام حسین(ع) صادر کردند. می‌گفتند: چرا عصیان می‌کنی؟ چرا نمی‌گذاری مردم شادمان باشند؟ چرا نمی‌گذاری مردم نماز بگزارند و روزه بگیرند؟ حج بر جای آورند و زکات بپردازند؟ ای حسین! چرا این کار را می‌کنی؟ از این همه نبرد و درگیری چه می‌جویی؟
  • این [نبرد با اسرائیل نیز ادامه‌ی] نبرد امام حسین(ع) در عصر ماست. ما چیزی را از سلسله‌ی نبرد حق و باطل جدا نمی‌کنیم؛ چنانکه به حسین(ع) در نبردش با یزید می‌گوییم: «السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله.»

(برگرفته از کتاب «حسین (ع) وارث انبیاء»، نوشته «امام موسی صدر»، ترجمه «مهدی فرخیان»، مؤسسه‌ی فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، ۱۳۸۷)

// // ?>


روز جهانی کار و کارگر

دریافت فایل مقاله به صورت PDF

هرچند «کار» همیشه جزیی از زندگی ما انسان‌ها بوده است، اما ماهیت «کار» در طول تاریخ شکل‌های متفاوت و متنوعی به خود گرفته است. در گذشته بسیاری از کارها، مانند کشاورزی و دامداری، در دل طبیعت و در میان کوه‌ها و دشت‌ها انجام می‌شدند. عده‌ای از مردم نیز به کارهای دیگری مثل آهنگری و کفاشی می‌پرداختند یا با کاروان‌های تجاریِ زمینی و دریایی راهی سفر می‌شدند و به تجارت می‌پرداختند. در بعضی دوره‌ها مانند دوران قرون وسطی در اروپا (یعنی از سال ۵۰۰ میلادی تا حدود سال ۱۴۰۰ میلادی)، بسیاری از انسان­ها، کارگران و دهقانانی بودند که بر روی زمین‌های بزرگ اربابان خود کار و کشاورزی می‌کردند.

روز جهانی کار و کارگر- کشاورزی در قرون وسطی

بعد از قرون وسطی، تحولات زیادی در اروپا ایجاد شد و انقلاب­های متعددی رخ داد. تا پیش از آن زمان، نهاد کلیسا تسلط زیادی بر زندگی مردم اروپا داشت، اما پس از انقلاب‌هایی که در اروپا صورت گرفت، کلیسا قدرت خود را از دست داد و در بسیاری ازکشورها نظام ارباب-رعیتی نیز تا حدود زیادی از بین رفت.

در قرن­های ۱۷ و ۱۸، بیشتر محصولاتی که مردم نیاز داشتند، مانند غذا و لباس، در کارگاه­های خانگیِ کوچک تولید می­شد و هنوز هیچ کارخانه‌ی بزرگی وجود نداشت؛ به عنوان مثال در یک خانه ۲ یا ۳ مرد با خُم رنگرزی و دستگاه بافندگی کار می­کردند و زنان و کودکان به نخ­ریسی مشغول بودند تا پارچه‌ی مورد نیاز مردم دهکده را تهیه کنند. یک کفاش در مغازه‌ی خود می‌نشست و از مشتری‌ها سفارش می‌گرفت؛ گاهی چند نفر از همسایه‌ها نزد او می‌آمدند و آنجا می‌نشستند و کفاش، کفش‌های دست‌دوزش را همان‌جا با دست می‌دوخت و مردم هم در حین کار فرصت داشتند با یکدیگر درباره‌ی موضوعات گوناگون صحبت کنند. در آن زمان، جمعیت کشورها کم بود و بیشتر مردم در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می‌کردند و هرکسی تقریبا می‌توانست به‌راحتی شغلی پیدا کند. با وجود برخی سختی­ها و دشواری‌های فیزیکیِ بسیاری از مشاغل، کار کردن برای مردم فعالیتی معنادار و ارزشمند بود و جزئی از زندگی به حساب می­ آمد.

روز جهانی کار و کارگر- یک کارگاه پارچه بافی خانگی

انقلاب صنعتی

اما شرایط به‌تدریج عوض شد. در اروپا و به‌ویژه در کشور انگلستان انقلابی شروع شده بود که بعدها «انقلاب صنعتی» نام گرفت. «انقلاب صنعتی» به دگرگونی‌های بزرگی گفته می‌شود که در اواخر قرن هجدهم در صنعت، کشاورزی، تولید و حمل و نقل به وقوع پیوست. در طی انقلاب صنعتی، ماشین­ها و دستگاه­های مختلفی اختراع شدند که انجام کارها را سرعت می­بخشیدند. ماشین بخار، دستگاه‌های ریسندگی، ماشین­های بذرکاری، قطار و… بخشی از این اختراعات بودند. انقلاب صنعتی باعث شد که کارها سریع­تر انجام شود، کالاهای بیشتری تولید گردد، حمل و نقل بین شهرها ساده‌تر شود و مواد غذایی بیشتری نیز به دست بیاید. اما این انقلاب، نتایج دیگری نیز با خود به همراه داشت.

دستگاه‌ها و ماشین­آلات جدید، سبب پیدایش کارخانه‌های بزرگ شدند و به این ترتیب دیگر شغل‌های یک‌نفره و استفاده از قدرت بدنی در انجام کارها، بی‌اهمیت شد. ماشین‌ها و دستگاه‌های کارخانه‌ی کفش‌سازی، می‌توانستند در روز هزاران کفش بسازند که از کفش‌های دست‌دوز ارزان‌تر بودند و همین باعث کساد شدن بازار کار کفاشی­ شد که در مغازه‌اش کفش درست می‌کرد. به این ترتیب بسیاری از کسانی که تا پیش از آن هر یک برای خود شغلی داشتند، بی­کار شدند و ناچار به کار در کارخانه‌ها روی آوردند. در این جریان، شهرهای بزرگ و آلوده با کارخانه‌های متعدد، جانشین دهکده‌های سبز و خرم روستایی شدند. با این همه، نظام‌های حاکم به دلیل محوریت پول و سرمایه و بی‌توجهی به وضعیت آسیب‌دیدگان اعتنایی به این مشکلات نداشتند و از چنین اختراعات و ماشین­هایی حمایت زیادی می­کردند، زیرا برای آن­ها ثروت­های هنگفت به بار می­آوردند. بدین ترتیب، اغلبِ ثروتمندان با مالک شدن ابزارهای تولید هر روز ثروتمندتر می‌شدند و مردم عادی با از دست دادن مشاغل خود هر روز فقیرتر.

این‌گونه، انقلاب صنعتی باعث شد تا روش زندگی و کار کردن شکل دیگری پیدا کند. زندگی مردم از آن زمان تا همین امروز، تحت تاثیر انقلاب صنعتی قرار گرفته است.

در قرن نوزدهم، انقلاب صنعتی و ماشینی شدن به‌تدریج از انگلستان به آمریکا و سایر کشورهای اروپا مانند فرانسه و آلمان سرایت کرد. در ادامه، درباره‌ی وقایعی که در آمریکا روی داده است بیشتر خواهیم خواند.

عصر ماشین‌ها

کارخانه‌ها مشکلات زیادی برای انسان‌ها ایجاد کردند. یک کارخانه محیط‌ بسته و خفه‌ای بود که در آن چیزی جز صدای ماشین و دستگاه به گوش نمی‌رسید. کارها با سرعت و شتابی عذاب‌آور انجام می‌شدند و کارگران حق نداشتند در هنگام کار کردن با یکدیگر صحبت کنند.

یکی از کارگران این کارخانه‌ها، که پیش از کار در آن کارخانه، کفاش بوده، در خاطرات خود نوشته است: «پیش از به وجود آمدن کارخانه‌ها اوضاع به هیچ‌وجه این‌گونه نبود. قبلا وقتی که در یک مغازه با کفاش‌های دیگر کار می‌کردیم، اغلب یک نفر را انتخاب می‌کردیم تا در حین کار کردن، برایمان کتاب بخواند و به او دستمزد هم می‌دادیم. بیشتر اوقات نیز پس از کتابخوانی، در مورد کتاب بحث و گفتگو می‌کردیم؛ به همین دلیل بود که می­توانستیم همدیگر را بهتر بشناسیم… دوستی‌ای که میان کارگران یک کارگاه به وجود می‌آمد، یک عمر دوام پیدا می‌کرد…[اما کارخانه این­گونه نیست]».

در آن روزها در آمریکا، ساعات کارِ کارگران زیاد بود و دستمزدها بسیار اندک. به طور مثال راننده‌های قطار، در گرما و سرما، روزی ۱۵ ساعت کار می‌کردند و برای هر روز، ۲ دلار و نیم مزد می‌گرفتند. آن‌ها با این پول تنها می‌توانستند کمی سیب‌زمینی و سبزیجات و مقدار کمی نفت برای روشن کردن اجاق و پخت و پز بخرند.

به خاطر جمعیت زیادِ افراد بی­کار، اگر کارگری بیمار می‌شد و نمی‌توانست کار کند یا نسبت به شرایط سخت کارش اعتراض می­کرد، بلافاصله فرد بیکار دیگری را به جای او می‌گذاشتند و دستمزدش را قطع می‌کردند. از آن‌جایی که دستمزد اندک او تا آن زمان، امکان پس‌انداز کردن را به او نمی‌داد، او ناچار می‌شد با گرسنگی دست‌وپنجه نرم کند.

از طرف دیگر، به دلیل پایین بودن دستمزدها، همسر و بچه‌های یک کارگر نیز اغلب مجبور بودند کار کنند و کارفرماها، یعنی رؤسا و صاحبان کارخانه‌ها، به آن‌ها ستم زیادی می‌کردند. بچه‌ها هم باید روزی پانزده ساعت کار می‌کردند و در مقابل کارشان دستمزدهای خیلی کمی می‌گرفتند. یکی از کسانی که در آن شرایط زندگی می‌کرد، در مصاحبه با روزنامه‌ای می‌گوید: «وقتی بچه‌ها به خانه می‌رسند، ساعت ۸ شب است و حتی نایِ حرف‌زدن هم ندارند. آنها خیلی زود با لباس‌های پاره و دست و صورت کثیف به خواب می‌روند تا اینکه دوباره پیش از طلوع آفتاب با سوت کارخانه بر­خیزند و به سر کارشان بر­گردند.» به این ترتیب، وقتی بچه‌ای برای کار به کارخانه‌ای می‌رفت، دیگر نمی‌توانست به مدرسه برود.

روز جهانی کار و کارگر- زنان و بچه ها در کارخانه ها

یکی از کشیش‌هایی که در یکی از قسمت‌های فقیرنشین شهر موعظه می‌کرد، می‌گفت: «با انسان طوری رفتار می‌کنند که انگار تنها به درد تولید کالا می‌خورد. به آن‌ها آن‌قدر مزد می‌دهند که بتوانند کار کنند، نه اینکه انسانیت­شان را تعالی ببخشند. وقتی که نیرویشان برای کار کردن تمام شود، دور انداخته می‌شوند، بدون آن که نیازهای انسانی آن‌ها در نظر گرفته شود.»

یکی از روزنامه‌های آن زمان درباره‌ی وضع کارگران این‌گونه می‌نویسد: «فردی را در نظر بگیرید که روزی ۱۴ ساعت روی یکی از ماشین‌های کارخانه کار می‌کند. کارش از چهار و نیم صبح شروع می‌شود و تا هفت و نیم شب ادامه دارد. با این وضع او چقدر می‌تواند مطالعه کند؟ چقدر فرصت دارد به دیدن دیگران برود یا دیگران به ملاقاتش بیایند؟ آیا وقتی خواهد داشت که به نظافت خود بپردازد یا خانه‌اش را مرتب کند؟ فرصت این را خواهد داشت که با خانواده‌اش به گردش برود؟ او از مسائل جامعه بی‌اطلاع است و این احتمال وجود دارد که بدون شناخت کافی به کسی رأی بدهد. آیا وقت این را دارد که عبادت بکند؟ جامعه به این اهمیت می‌دهد که او خوشبخت است یا بدبخت؟ مریض است یا سالم؟ خانه برای او محل خوردن و خوابیدن است و همه‌ی زندگی‌اش را کار فراگرفته است. کار او یعنی نان. کار زیاد و طاقت‌فرسایی که توانایی او را از بین برده است».

منزلی که در اختیار اغلب کارگرها گذاشته می‌شد، بسیار کثیف و نامناسب بود و آن‌ها به خاطر سرما و نداشتن پوشش مناسب، اغلب مریض بودند. محله‌های آنان پر از زباله بود و گاهی اوقات شهرها آن‌چنان آلوده می‌شدند که خود کارفرماها و صاحبان کارخانه‌ها در آن‌ها زندگی نمی‌کردند! بیشتر آن‌ها هیچ توجهی به نحوه‌ی زندگی کارگران نداشتند.

آقای کاندلر، بنیان‌گذارکارخانه‌ی نوشابه‌ی «کوکاکولا»، می‌گفت: «زیباترین منظره‌ای که می‌توان دید، بچه‌ای است که در حال کار کردن است. بچه‌ها هرقدر در سنین پایین‌تر شروع به کار کنند، زندگی مفیدتر و زیباتری خواهند داشت!»

اندرو کارنگی، یکی از صاحبان اصلی صنایع فولاد، که ماهی دو میلیون دلار درآمد داشت، می‌گفت: «اگر راست می‌گویید یک گدا در امریکا به من نشان دهید!»

روز جهانی کار و کارگر- کاندلر و کارنگی

آن زمان کسب ثروت برای بسیاری از مردم بالاترین هدف زندگی بود. افراد فرصت‌طلب حاضر بودند به هر قیمتی پول در بیاورند؛ حتی به قیمت بدبختی و رنج بقیه‌ی انسان‌ها. کارخانه‌دارانی که تنها به بالا بردن سود می‌اندیشیدند در دولت، مجلس و روزنامه‌ها نیز دوستان و شریکانی داشتند که از آن‌ها حمایت می‌کردند. رشوه رواج بسیار زیادی داشت و رأی قاضی‌ها هم قابل خریدن بود. در آن شرایط، دیگر کمتر کسی از فساد دور مانده بود و حتی بعضی از کشیش‌ها و روحانیان نیز مردم را به کسب ثروت دعوت می‌کردند.

یکی از آنها در یکی از سخنرانی‌های خود در کلیسا به مردم گفت: «ثروتمند شدن وظیفه‌ی شماست! از هر صد ثروتمند امریکا، نود و هشت نفرشان درست‌کارند. بعضی می‌پرسند شما با فقرا همدردی نمی‌کنید؟ البته که با آن‌ها همدردی می‌کنیم؛ اما فقرای مستحق همدردی انگشت‌شمارند. همدردی با کسی که خدا او را به خاطر گناهانش فقیر کرده، کار غلطی است. هر فقیری در ایالات متحده امریکا وجود دارد، خودش مقصر فقیر بودنش است.»

آن دوره برای برخی­ها در آمریکا، دوران ثروت‌اندوزی و پولدار شدن بود، اما هیچ وقت چیزی نصیب کارگران نمی­شد. این درحالی بود که سهم عمده‌ی تلاش­ها بر عهده‌ی کارگران بود. کارگران با سختی فلزات را از دل معادن بیرون می­کشیدند، ریل‌های قطار را می‌ساختند، محصولات زمین را می‌کاشتند و با عرق پیشانی‌شان کالاها را در کارخانه‌ها تولید می‌کردند.

روز جهانی کار و کارگر- چارلز دیکنز

جنبش‌های کارگری

از اواخر قرن نوزدهم، یعنی از حدود سال ۱۸۶۷، کم کم بحران‌های اقتصادی پیدا شدند. خیابان‌ها پر از افرادی بود که گرسنه بودند یا خانه نداشتند. هر روز عده‌ی زیادی از شدت گرسنگی جان خود را از دست می‌دادند.

آن چه یک شبه زندگی این همه آدم را دچار مشکل و سختی کرده بود، گویی یک راز بود. چرا که نه محصولی نابود شده بود و نه معادن خالی شده بودند؛ گندم و پنبه هنوز سر جایش بود؛ همین طور هم آهن و زغال‌سنگ و نفت. پس چرا میلیون‌ها کارگر نیرومند که می‌توانستند لباس بدوزند و معادن را بکاوند، گوشه و کنار خیابان‌ها ایستاده بودند و برای اندکی غذا و یک سر پناه دست دراز می­کردند؟

علت آن، رکود اقتصادی بود. شاید بتوان رکود اقتصادی را این‌گونه توضیح داد: افراد ثروتمند، به کارگران حقوق بسیار کمی می­دهند تا هر روز سرمایه‌ی بیشتری جمع کنند. آن­ها کارخانه‌های بیشتری می­سازند و کالاهای بیشتری تولید می­کنند. اما از آن‌جایی که خریداران محصولات این کارخانه‌ها، همان کارگرانی هستند که درآمد چندانی برای خرید کردن ندارند، این محصولات بدون مشتری مانده و در نتیجه سرمایه‌داران متضرر می­شوند. این موضوع باعث می­شود سرمایه­داران و صاحبان کارخانه­ها کارخانه‌ها را تعطیل و کارگرها را از کار بی­کار کنند. در سال‌های ۱۸۶۷، ۱۸۷۳، ۱۸۸۴، ۱۸۹۳ و ۱۹۰۷ بحران‌ها و رکودهای اقتصادی یکی پس از دیگری از راه رسیدند و وضعیتی سخت برای تمامی مردم ایجاد کردند.

برخی­ها، مردم بی­کار شده را تنبل و ولگرد می‌نامیدند. اما در حقیقت اغلب آن‌ها نجار، آهنگر و خیاط­های ماهری بودند که شغلی برایشان وجود نداشت. یکی از افرادی که شاهد این وضعیت مردم بود می‌گوید: «کلاه‌تان را قاضی کنید؛ آیا انصاف است که ما راجع به مکانیک­ها و کارگرهایمان این حرف را بزنیم [و آن­ها را تنبل و ولگرد بنامیم]؟! این حرف درباره‌ی آن‌ها و درباره‌ی همه­ی انسان­هایی که با عزّت و کرامت آفریده ‌شده­اند، غلط است.»

در زمستان سال ۱۸۷۳، بیست هزار نفر در شهر شیکاگو راه افتادند و خواهان «نان برای گرسنگان، لباس برای برهنگان و خانه برای آواره‌ها» شدند.کم‌کم راهپیمایی‌های عظیمی برگزار شدند و مردم شعارهایی از این قبیل می دادند: «بیکاران کار میخواهند، نه صدقه!» و یا «نه همدردی میخواهیم، نه دلسوزی: ما طالب عدالتیم».

اما این اقدامات نتوانستند باعث شوند که کارفرماهایی که سودجو بودند، به حقوق کارگران احترام بگذارند و اوضاع دردناک کارگران ادامه پیدا کرد. به همین خاطر کارگران تصمیم گرفتند با یکدیگر متحد شوند و در کنار هم برای به دست آوردن حقوق خود تلاش کنند. به تنهایی مبارزه کردن برای تغییر شرایط دشوار بود. اما کارگرانی که در یک اتحادیه متحد شده بودند، بهتر می‌توانستند بر سرِ بهبود شرایط، با کارفرماها چانه بزنند.

وقتی که اتحادیه‌ها تشکیل شدند، عده‌ای از کارگران با ورود زن‌ها و سیاه‌پوستان به اتحادیه مخالفت می‌کردند. اما یکی از رهبران اتحادیه در جمع کارگرها گفت: «چگونه می‌توانیم امیدوار باشیم که جامعه‌ای سربلند داشته باشیم، اما زنان را در مبارزه‌ی خود شریک خود نکنیم؟» برخی سرمایه‌دارها که از تلاش کارگران برای رسیدن به حق‌شان ناراحت بودند، آب به آسیابِ اختلاف میان سفیدپوست‌ها و سیاه‌پوست‌ها می‌ریختند و هر کجا به نفعشان بود از دعوای بین آن‌ها به نفع خود استفاده می‌کردند. اما کارگران به مرور پذیرفتند که رنگ پوست، هیچ تاثیری در انسانیت و مبارزه با ظلم ندارد.

نفوذ سرمایه‌دارها برروی مقام‌های سیاسی، دادگاه‌ها و روزنامه‌ها بسیار زیاد بود. هرکجا کارگران اعتصاب می‌کردند یا تجمع برگزار می‌نمودند، فرماندار آن شهر، سربازان دولتی را مامور پراکنده ‌کردن و مبارزه با کارگران می‌کرد. روزنامه‌ها نیز کارگران را حیوانات وحشی‌ای می‌نامیدند که «باید چند روز به آنها خوراکِ گلوله داد». خیلی از سرمایه‌دارها، حتی کشیش‌ها و روحانی‌ها را تشویق می‌کردند که علیه کارگران سخنرانی کنند. قاضی‌ها نیز اغلب اوقات از شرکت‌های بزرگ و کارفرماها حمایت می‌کردند، زیرا کارخانه‌دارها به آن‌ها نیز رشوه می‌دادند. اما کارگران با وجود این همه دشواری تسلیم نمی‌شدند و علیه این شرایط مبارزه می‌کردند. یکی از اتحادیه‌های کارگری به نام «سلحشوران» برای آن که کارگران در کنار هم و متحد باشند، این شعار را ساخته بود: «آسیب زدن به یک کارگر، همه‌ی کارگران را نگران می کند.» کارگران حتی بسیاری از محصولات شرکت‌ها را تحریم کرده بودند و آن محصولات را نمی‌خریدند تا آن شرکت‌ها دچار ضرر شوند و به ناچار به خواسته‌های کارگران عمل کنند.

اتحادِ قوی کارگرها و محبتی که بین‌شان بود، آنان را در شرایط سخت یاری می‌داد تا مقاومت کنند. یک بار، در شهر لارنس، زمانی که اعتصاب کارگران، سخت و طولانی شده بود، کارگرها وقتی دیدند که فرزندان آنها باید گرسنگی بکشند، تصمیمی تازه گرفتند. آن‌ها فرزندان خود را به شهر همسایه، نیویورک، فرستادند؛ پیش کارگران سایر شهرها که طرفدار اعتصاب مردم لارنس بودند. کارگران نیویورکی، در ایستگاه قطار به استقبال بچه‌ها آمدند و هر کدام یکی از بچه‌ها را به خانه‌ی خود دعوت کردند. خیلی از خانواده‌های کارگران از اینکه بچه‌ای نمانده بود تا با خود به خانه ببرند، ناراحت بودند! بچه‌ها در نامه به والدین­شان، نوشته بودند که در اینجا مهمان‌نوازی بسیار خوبی از آن‌ها شده است و والدینِ خود را به ادامه‌ی اعتصاب تشویق کردند. این‌ها، نتیجه‌ی همدلی، دوستی و اتحاد کارگران با یکدیگر بود.

یکی از خواسته‌های اصلی کارگران این بود که ساعات کار روزانه، هشت ساعت بشود. اما کارفرماها اهمیتی نمی‌دادند و ساعات کار همچنان بیش از چهارده ساعت بود. در سال ۱۸۸۶، اتحادیه‌های کارگری تصمیمی جدی گرفتند و در همه جا اعلام کردند که اگر «حقِ هشت ساعت کار روزانه» به همه کارگران داده نشود، دست به یک اعتصاب سراسری خواهند زد.

روز اول ماه، آسمان شهر شیکاگو صاف و آفتابی بود. صبح آن روز کارگرها از خواب بیدار شدند، لباس‌های پلوخوری‌شان را پوشیدند، دست زن و بچه‌های خود را گرفتند و به طرف خیابانی که قرار بود راهپیمایی از آن‌جا شروع شود راه افتادند. آن‌ها در راه با هم شوخی می‌کردند، می‌خندیدند و سرود می‌خواندند.

در آن خیابان پهن، موج جمعیت از کنار سربازهای مسلح و پلیس‌ها، که کنار خیابان ایستاده بودند، رد می‌شدند. این فقط یک اعتصاب برای کم‌کردن ساعات کار روزانه بود، اما کارفرماها طوری رفتار می‌کردند که گویا قرار است انقلاب بشود. آن‌ها به کمک مطبوعات و رسانه‌ها، این اعتصاب را شورش و هرج و مرج جلوه دادند.

تظاهرکنندگان شهر شیکاگو، هشتاد هزار نفر بودند. همزمان در شهرهای دیگر هم صدها هزار کارگر دیگر تظاهرات ‌کردند. تظاهرات در روز اول، در شهرهای مختلف به‌آرامی برگزار شد. در تمام مراکز صنعتی کشور اعتصاب شده بود. در برخی شهرها بعضی کارفرماها گفتند که با کار روزانه‌ی کمتر موافق‌اند و تسلیم شرایط کارگران شدند. اما اعتصاب در شهر اصلی، یعنی شیکاگو، هنوز به ثمر نرسیده و خواسته‌های کارگران انجام نشده بود. روز دوم، یکشنبه بود. آن روز هم، روز آرامی بود.

سومین روز، ساکت و آرام شروع شد، اما بعد از ظهر آن روز، پلیس شیکاگو با کارگران اعتصابی درگیر شد. چهار کارگر کشته و چند نفر دیگر زخمی شدند. قرار شد شب بعد، اتحادیه‌های کارگری به منظور اعتراض به خشونت پلیس، در یکی از میدان‌های شهر تجمع کنند.

آن شب، در ساعت هشت «آگوست اسپایز»، «آلبرت پارسونز» و «ساموئل فیلدن»(رهبران سازمان­دهنده راهپیمایی‌های کارگری)، هر یک به نوبت بالای یک گاری، که در وسط میدان قرار داشت رفتند، سخنرانی کردند و اعتراض نمودند که چرا در کشور قوانین ظالمانه‌ای علیه کارگران وجود دارد و بسیاری از سرمایه‌دارها و دولت حقوق آن‌ها را ضایع می‌کنند. ناگهان صف بلندی از ۱۸۰ پاسبان به سمت گاری آمدند و فرمانده آن‌ها به مردم گفت که پراکنده شوند. در این لحظه ناگهان بمبی منفجر شد و شصت نفر از پاسبان‌ها زخمی شدند. پاسبان‌ها هم مردم را به آتش بستند. ظرف چند ثانیه، میدان از خون کارگران سرخ شد. ده کارگر کشته و پنجاه نفر دیگر زخمی شدند.

روز جهانی کار و کارگر- مبارزه

فردای آن روز مطبوعات به کارگران حمله کردند، آنها را یاغی و دزد نامیدند و تقاضای شدیدترین مجازات‌ها را برای آن‌ها کردند. هرچند دستِ آخر مشخص نشد که بمب‌اندازی کار چه کسی بوده است، اما پلیس به خود شکی راه نمی‌داد و هشت نفر که اسپایز، پارسونز و فیلدن هم جزء آن‌ها بودند را دستگیر کرد. آن­ها به اتهام توطئه برای قتل عمد محاکمه شدند. هیچ مدرکی مبنی بر اینکه چه کسی بمب‌گذاری کرده است ارائه نشد، با این حال دادگاه، همه ی این افراد را به اعدام محکوم کرد. آگوست اسپایز به دادگاه گفت: «فکر می‌کنید که با دار زدنِ ما می‌توانید جنبش کارگری را پایمال کنید؟ جنبشی که میلیون‌ها آدمِ لگدمال شده که از فقر و نداری رنج می‌برند، از آن انتظار آزادی دارند؟ ما را اعدام کنید. اما به زودی همه‌جا شعله‌ها روشن می‌شوند. این آتش خاموش‌شدنی نیست… اگر شما بخواهید مردم را به این دلیل که جرئت کردند و حقیقت را گفتند محکوم به مرگ کنید، پس من با سربلندی و جسارت حاضرم. عیسی مسیح(ع) و خیلی از انسان‌های بزرگ، پیش از ما این راه را رفته‌اند. ما حاضریم که راهشان را دنبال کنیم.»

شش ماه بعد، پارسونز، اسپایز و دو تن دیگر از رهبران جنبش کارگری در زندان، در مقابل دویست نفر، اعدام شدند.

هفت سال بعد، در یک بررسی مجدد، مشخص شد که افرادی که قبلا اعدام شده‌اند و افرادی که هم اکنون در زندان هستند، همگی بی‌گناه بوده‌اند. هم‌چنین مشخص شد که چندین سال پیش از این، پاسبان‌ها به همراهی اراذل و اوباش، بر خلاف قانون، بارها در اعتصاب‌ها به کارگران حمله کرده و آن‌ها را کتک زده و یا کشته‌اند. پس از این حوادث بود که کارگران، اولین روز اعتصاب سراسری کارگران برای هشت ساعت کار روزانه را به عنوان روز کارگر انتخاب کردند تا هر ساله تلاش ستودنی آن کارگران مبارز را به خود یادآوری کنند و تلاش خود برای دفاع از حقوق همه‌ی کارگران دنیا را ادامه دهند. این روز، اول ماه مه میلادی، مطابق با یازدهم اردیبهشت است.

سالیان سال کارگران به مبارزات و تلاش‌های خود ادامه دادند تا اینکه حق ۸ ساعت کار روزانه در تمام دنیا به اجرا در آمد. اگر امروزه کارگرانِ جامعه‌ی ما لازم نیست روزی ۱۴ یا حتی ۱۶ ساعت کار کنند، به سبب استقامت و تلاش فراوان کارگران در گذشته است.  باید به یاد داشت که حتی برای حق ساده ای مانند ۸ ساعت کار روزانه، کارگران زیادی کشته شده و به خطر افتاده‌اند. البته این تنها دستاورد جنبش‌های کارگری نبود. آنها نه تنها ساعات کاری کمتر، بلکه دستاوردهای دیگری مانند دستمزد بیشتر، بیمه و تا حدود زیادی آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات و سایر حقوق خود را نیز به دست آوردند. در کنار این‌ها، کارگران تجربه‌ای غنی از همدلی، صمیمیت و انسان‌دوستی را در جریان مبارزات‌شان کسب کردند. اگر بخواهیم به عوض وضعیتی ناعادلانه و انسان‌هایی بی‌تفاوت، عدالت و برادری در کنار یکدیگر را تجربه کنیم، مرور و حفظ این خاطرات، می‌تواند به ما کمک کند.

البته این داستان پایانی ندارد. مبارزه کارگران برای برچیدن جهل و فقر و ظلم و ساختن آینده‌ای سرشار از عدالت و برادری همچنان ادامه دارد. امروزه نیز در بسیاری از مناطق دنیا کارگران دارای مشکلات و رنج‌های فراوان هستند و بسیاری از حقوق آنها پایمال می‌شود. تاریخ مبارزات کارگران نشان می دهد که برقراری عدالت و به دست آوردنِ حقوق افراد در هر حوزه‌ای، از جمله اشتغال، جز با امید و تلاش امکان‌پذیر نیست…هم‌اکنون نیز، کارگران و اتحادیه‌های بسیاری در سرتاسر جهان، در حال ادامه‌ی تلاش‌های‌شان هستند.

روز جهانی کار و کارگر- مبارزه با ستم و نومیدی


منبع:
وقایع تاریخی و اطلاعات و آمار متن زیر برگرفته است از کتاب «نان و گل‌های سرخ (مبارزه‌ی کارگران آمریکا از ۱۸۶۵ تا ۱۹۱۵)»، نوشته‌ی «میلتون مِلتزر»، ترجمه‌ی «کیومرث پریانی»، انتشارات مازیار، ۱۳۷۹٫

// // ?>


عبرتی برای محققان و الگویی برای دانشجویان!

تابستان گذشته سخن‌رانی‌ای با عنوان «پرداخت کم و زمان زیاد» (Low Pay and Long Hours) برای جمعی از دانشجویان مشتاق و آرزومند دانشکده داشتم. خطابه‌ی من در ارتباط با لذت‌های زندگی علمی بود. حدود یک هفته بعد، نامه‌ای متفکرانه از دانشجوی جوانی که در سخن‌رانی من حضور داشت به دستم رسید.  گفته‌های او از این قرار بود[۱]:

دکتر لِدِرمن عزیز،

من در مطالعات دانشگاهی‌ام تلاش بسیاری داشته‌ام و می‌شود گفت که نتایج خوبی نیز گرفته‌ام، اما هنوز موفقیت چشمگیری در هیچ زمینه‌ای نداشته‌ام و به رغم همه‌ی تلاش‌هایم، به نظر می‌رسد که من نیز بخشی از انبوه دانشجویان متوسط و معمولی هستم. از خود می‌پرسم چه دلیلی دارد که این‌چنین سخت‌کوشانه در تحصیلات دانشگاهی و بعدها در یک مرکز تحقیقاتی دانشگاهی یا دولتی فعالیت کنم، تنها به این هدف که – در بهترین حالت- یکی-دو چیزی را کشف کنم که هر کس دیگری که همین راه را طی کند ممکن است آن‌ها را کشف کند؟! من می‌توانم به جای این همه، تنها با یک مدرک لیسانس، با ۵ تا ۹ ساعت کار معمولی، شغل پردرآمدی به عنوان منشی دست و پا کنم.

قبول دارم که تصور تبدیل‌شدن به یک منشی آن چنان ارضاکننده به نظر نمی‌رسد، زیرا من می‌خواهم شغلی را برگزینم که به طور پیوسته در خدمت سعادت انسانیت باشد و معتقدم که برای من، علم بهترین راه را برای رسیدن به این هدف مهیا خواهد ساخت. با این حال من از این واقعیت بسیار دلسرد شده‌ام که بهترین و بیش‌ترین تلاش من معادل سطح معمولی و متوسط به نظر می‌رسد؛ و گاهی واقعا مردد می‌شوم که چرا باید تحصیلات و شغل آینده‌ی خودم را در زمینه‌ی علمی پی بگیرم. شما در صحبت‌های خود گفتید که پاداشی که آدمی بابت مشارکت و فعالیتش در عرصه‌ی علم می‌گیرد، همان لحظاتی است که به کشفی نائل می‌شود و درمی‌یابد که چیزی را می‌داند که هیچ‌کس دیگری آن را نمی‌داند. اما اگر بخواهم بر طبق گذشته‌ام در مورد آینده‌ای که خواهم داشت قضاوت کنم، باید انتظار داشته باشم که چنین لحظاتی در عمر شغلی من به ندرت اتفاق بیفتد. در واقع به نظر من این‌طور می‌رسد که تنها آن کسانی که در گذشته‌ی خود کارنامه‌ی موفقی داشته و برنده‌ی جوایزی شده‌اند، در آینده نیز موفق خواهند بود و جوایزی را کسب خواهند نمود.

(از قضا چنین به نظرم می‌رسد که کسانی که می‌گویند آدم نباید به دریافت پاداش و جایزه اهمیت بدهد، همه جزو کسانی‌اند که یا مطمئن هستند که خود جوایزی را کسب خواهند نمود، و یا از کسانی‌اند که می‌دانند هیچ شانسی برای جایزه‌بردن ندارند. تنها افرادی نظیر من – که می‌دانند عظمت چیست و طعم آن را زیر زبانشان چشیده‌اند اما ظاهراً نمی‌توانند آن را به‌دست بیاورند – هستند که به جوایز اهمیت می‌دهند. هم‌چنین، از جوایزی که در جامعه‌ی ما داده می‌شود به نظر می‌رسد که این جوایز به خود دستاوردها دقت دارد، و نه بر تلاش و کوشش فراوانی که منجر به آن دستاوردها شده است. همین قدرناشناسی رایج نسبت به کسانی که سخت تلاش می‌کنند ولی موفق نمی‌شوند است که مرا به سمت دلسردی می‌کشاند.)

مایلم حرف‌هایم را با دو مجموعه سؤال از شما به پایان ببرم. دسته‌ی اول سؤالات، مربوط به خود شماست: انگیزه و محرّک شما برای دنبال‌کردن یک شغل علمی چه بوده است؟ شما چه زمانی فهمیدید که صاحب نبوغ و استعدادی در علم هستید و بر دیگر هم‌کلاسان و هم‌دوره‌‌های دانشگاهی خود برتری دارید؟ به علاوه، وقتی شما چهل سال پیش تحقیقات خود را انجام می‌دادید-که به دریافت جایزه‌ی نوبل فیزیک در ۱۹۸۸ انجامید- آیا می‌دانستید که شانس بردن جایزه‌ی نوبل را دارید؟ و شاید مهم‌ترین سؤال: در مسیر اشتغال طولانی‌مدت و پرثمرتان به فعالیت علمی، چه چیزی شما را با انگیزه‌ نگاه داشته است؟

دسته‌ی دوم سؤالات من مربوط به «باقی ما»ست؛ یعنی آن دسته دانشجویانِ جوانِ مشتاق و آرزومندی که علی‌رغم تلاش‌شان، هنوز هم باید برای متمایز کردن خودشان از انبوه دیگر دانشجویان متوسط تلاش کنند. چرا ما باید دردسر دنبال کردن تحصیلات و اشتغال در عرصه‌ی علم را به خود بدهیم؟ دورنمای موفقیت برای ما چگونه است؛ چه در معنای نائل‌شدن به کشفیات بزرگ علمی و چه در معنای بالاکشیدن خودمان از میان انبوه دانشجویان معمولی؟ آیا تلاش و کوشش فراوان جایگزین مناسبی برای استعداد ذاتی هست یا آن که فرد باید علاوه بر کار و تلاش، صاحب نبوغی ذاتی باشد تا بتواند کسب موفقیت کند؟ و در نهایت، ما چگونه می‌توانیم در مسیر شغل علمی‌مان، خود را با انگیزه نگاه داریم؛ به ویژه در طی وقفه‌های طولانی بین موفقیت‌‌هایمان؟

ارداتمند شما؛ یک دانشجوی جوان

دانشجوی جوان عزیز،

من اطمینان ندارم که بتوانم راهنمایی‌های روشنگرانه‌ای برای چنین مجموعه‌ مسائل ظریف و پیچیده‌ای ارائه بدهم، اما می‌توانم تجربه‌ی شخصی خود را به شما بگویم. من در دبیرستان دانش‌آموز متوسطی با نمرات B یا +B بودم و از سیتی‌کالج که کالجی رایگان و سخت‌گیر در نیویورک بود، با معدل +B فارغ‌التحصیل شدم. شور و علاقه‌ی فراوانی نسبت به علم داشتم، اما هم در دبیرستان و هم در کالج می‌دیدم که از سرآمدان کلاس خیلی پایین‌ترم. اما این دانشجویان ممتاز بهترین دوستان من و کسانی بودند که من از بودن با آن‌ها بیش از بودن با سایرین لذت می‌بردم. سه سال خدمت در ارتش امریکا در زمان جنگ جهانی دوم فرصتی برای تفکر به من داد و پس از آن بود که من تحصیل در رشته‌ی فیزیک را با این اعتقاد و آرمان آغاز کردم: اگر من بتوانم به قدر کافی خوب کار کنم تا در کار دوستان نابغه‌ی خود، هر چند به نحوی غیر بارز و به میزان جزئی، سهیم باشم، چنین چیزی برای من زندگی‌ای را به دنبال دارد که به اندازه‌ی کافی رضایت‌بخش خواهد بود. من سال‌های رکود بزرگ اقتصادی امریکا [و بیکاری و بی‌پولی عده‌ی زیادی از مردم] را دیده بودم و در چنان فضایی تربیت و پرورش یافته بودم. چنین تربیتی به ناچار گرایشی تقدیر-باورانه نسبت به اهمیت پول را در من شکل داد. در سیتی کالج عادت داشتیم بگوییم: «من می‌خواهم در آینده در رشته‌ی شیمی بیکار باشم. شما می‌خواهید در چه رشته‌ای بیکار باشید؟»

این روزها هر یک از فارغ‌التحصیل‌های رشته‌های علمی و هر مهندسی که نمرات متوسط (B) داشته باشد، مطمئن است که با دستمزدی قابل قبول استخدام خواهد شد. اما من فکر می‌کنم چیزی که شما باید بدانید مربوط به خودتان است: اساسا انتظار شما از زندگی چیست؟ اگر شما بتوانید تصور کنید که صبحگاه از خواب برخاسته‌اید و آن چنان مشتاق رسیدن به محل کارتان هستید که دیگر تاب انتظار کشیدن را ندارید؛ اگر ۳۰ ساعت بیدار ماندن برای شما نشانه‌ی شور و اشتیاق باشد و نه نشانه‌ی میل به دستمزد بالا از طریق اضافه کاری؛ اگر شما لذت واقعی را در محل کار بجویید، چه با ۴۰ ساعت کار در هفته یا با ۷۰ ساعت در هفته (که اوقات اصلی زندگی شما را اشغال خواهد کرد)؛ اگر تمامی این‌ها در مورد شما درست باشد، در آن صورت شما از خودتان بپرسید: آیا این همه لذات و شادی‌ها ارزشی بیش از ۲۰ هزار دلار – دستمزد اضافه‌ای که اگر منشی شوید به شما خواهند داد- را ندارد؟ شغلی با دستمزدی بهتر چه کاری برای زندگی شما خواهد کرد؟

من بر این باور نیستم که شما [برای کسب موفقیت] به جایزه‌های چشم‌گیرِ دانشمندان بزرگ نیاز داشته باشید. [در مقابل] کار گروهی در بسیاری از موارد ضروری‌تر است.عمده‌ی لذت ناشی از علم، بسان لذت‌بردن کسی است که با نگاه به عمل جنسی دیگران ارضاء می‌شود[۲]؛ [یعنی] شما باید یاد بگیرید که چگونه از انجام دستاوردهای بزرگ دیگران لذت ببرید. اگر شما در [همان] سختی‌های دوره‌ی دانشگاهی خود به شدت کوشش کنید و در نتیجه موفق باشید، آن‌گاه شما یک دانشمند هستید! همان دم، شما خود را بخشی از یک جمع باشکوه از بزرگان و اساتید خواهید یافت: نیوتن، فارادی، انیشتین، فِرمی و … . به این فکر کنید که وقتی شب به خانه برمی‌گردید، چگونه کار روزانه‌ی خود را برای بچه‌هایتان شرح خواهید داد.

به طور خلاصه:

–         اینکه در حال حاضر شما فرد متوسطی هستید، همیشگی نیست. در مورد خودتان فکر کنید. آیا رؤیاپردازی می‌کنید؟ آیا هرگز خیالات و ایده‌هایی، هر چند اشتباه، داشته‌اید؟ آیا از فرایند [پیشرفت] علم، هر چند در مقام یک مشاهده‌گر، لذت می‌برید؟

–         اینکه چیزهایی فراتر از آنچه شدنی می‌دانیم را هدف بگیریم، بسیار ارزشمند است. بعدها می‌توانیم عقب‌نشینی کنیم. تا آن جا که من می‌دانم، در تمام دوره‌ی زندگی، بیش از یک [فرصت] برای پرتاب تیر به ما داده نشده است [= تنها یک بار بخت زندگی خود را می‌آزماییم].

–         پرسش‌های سخت زیادی از خود بکنید. در مورد انگیزه‌های خودتان تا می‌توانید سخت‌گیر و شکاک باشید: واقعا چه چیزی به شما لذت می‌دهد؟ در این کره‌ی خاکی چه چیزی واقعا ارزشمند است؟ چرا طی هفته‌ی گذشته تصمیم گرفتید فلان کار و بهمان کار را انجام دهید؟ در گذشته، چه عواملی شما را به حرکت در می‌آورده‌اند؟ و غیره و غیره.

برای پاسخ به پرسش‌های شما در مورد خود من:

تقریبا پنج سال پس از گرفتن مدرک دکترای‌ام بود که کم‌کم داشتم می‌فهمیدم که فرد نسبتا باکفایتی هستم. ده سال پس از دکترای‌ام، در کمال تعجب متوجه شدم که من هم به اندازه‌ی همان بهترین دوستان [دانشگاهی‌ای] که مرا به فیزیک علاقه‌مند کرده بودند، خلاق و مولّد هستم؛ هر چند دانسته‌ها و فهم آن‌ها بسیار بیش از من بود.

یک آزمایش خوب، نظیر تحقیق ما در مورد نوترینو، به لذت از ارائه‌ی سخنرانی [علمی] منجر می‌شود، اما بسیار وسوسه‌برانگیزتر، آن است که چنین تحقیقی منجر به آزمایش‌های بعدی می‌شود.

پرسیدید انگیزه و محرّکِ این پیگیری‌ها چه بود؟ خود علم!! به‌علاوه‌ی خود-شکوفایی‌ای[۳] که در دل [کسب] موفقیت است. [البته] در موارد اندکی (زیادی!)، این‌گونه تحقیقات [تنها] یک شغل است، اما همکاران من، دانشجویانم، استادانم و دوستان صاحب‌نام‌ام در سراسر جهان، به من دلگرمی می‌دادند.

من قبلا، کم و بیش، درباره‌ی برخی از سؤالات مجموعه پرسش‌های دوم شما سخن‌رانی کرده‌ام. در مورد سخت‌کوشی پرسیده بودید… بله! تلاش زیاد واقعا منجر به موفقیت‌های بسیار می‌شود. بیش‌تر دانشمندان، نابغه نیستند. برخی از آن‌ها حتی خیلی بی‌استعداد هستند. آن‌چه مهم است، سرسخت بودن است و سرسخت بودن یعنی به معنای واقعی کلمه دانش کسب‌کردن درباره‌ی چیزهایی که باید بشناسیدشان، هرچند که مدت‌ها زمان ببرد. بسیاری از انسان‌های «نابغه»، سطحی و کم‌مایه‌اند. عزم و تصمیم، سرسختی و کار زیاد است که در یک گروه، ویژگی‌هایی بسیار ارزشمند به حساب می‌آیند. تخیل و ایده‌پردازی هم خامه‌ را روی کیک می‌گذارد [و کار را تکمیل می‌کند].

امیدوارم که برخی از گفته‌هایم مفید باشند.

بخت یارتان باد!

ارادتمند شما، لئون ام. لدرمن


[۱]) لئون ماکس لدرمن (Leon Max Lederman) متولد ۱۹۲۲، فیزیکدان یهودی و برنده جایزه نوبل فیزیکِ سال ۱۹۸۸ می‌باشد. متن حاضر نامه‌نگاری لدرمن با یکی از دانشجویانی است که در پی سخنرانی لدرمن سؤالاتی از وی پرسیده است. در مورد نامه‌نگاری حاضر توجه به برخی نکات و مسائل، جالب است و البته ضروری به نظر می‌رسد. لدرمن، به نحوی ضمنی یا آشکار، خود را الگویی برای کسب «علم» (=science) دانسته و برای انگیزه‌بخشی به دانشجویان و حفظ علاقه عمومی به این موضوع به سخنرانی می‌پردازد. درباره‌ی موضوع «علم»، پرسش‌های زیادی، چه در درون انسان‌ها و چه در مباحث اجتماعی، وجود دارد: چرا باید تحقیقات «علمی» را دنبال کرد؟ قدرت‌های سیاسی و دولت‌ها چه انگیزه‌هایی دارند که از این تحقیقات حمایت می‌کنند؟ با وجود بحران‌های انسانی‌ای مثل فقر، گرسنگی، بیماری و … در جهان که می‌توانند با هزینه‌هایی اندک (در قیاس با هزینه‌های صرف شده برای تحقیقات «علمی») برطرف شوند، آیا صرف هزینه‌های زیاد برای این‌گونه تحقیقات مشروع و قابل قبول است؟ آیا زندگی کردن هم‌چون یک محقق علمی به راستی نیاز ما به یک زندگی پویا، رشد دهنده و مسئولانه را پاسخگو است؟ بی‌عدالتی‌های موجود در فضاهای شغلی و علمی کدام‌اند؟ ریشه‌های تاریخی و روان‌شناختی زایش و رشد علم در طی قرون اخیر چه عواملی بوده‌اند؟ و … .

لئون لدرمن در این نامه، به طور آشکار یا در خلال سخنان خود، پاسخ‌هایی را برای این مسائل برشمرده است. او آن چنان جواب‌های خود را قابل‌قبول تلقی نموده است که تنها به ارسال جواب نامه به دانشجوی مزبور بسنده نکرده است بلکه برای گسترش رویکرد خود و برای بهره‌مندی سایر انسان‌ها، این نامه‌نگاری را به مجلات سپرده و آن را چاپ کرده است. مجله‌ی دانشمند در ایران نیز، ضمن ترجمه‌ای نسبتا نارسا و طرفدارانه- آن را به مخاطبان ایرانی معرفی نموده است. آن‌چه مهم است این است که به راستی به این پرسش‌ها بیندیشیم و در پرتو اندیشیدنی واقعی، پرسش‌گرانه و دغدغه‌مندانه پاسخ‌های برنده‌ی جایزه‌ی نوبل فیزیک را نیز محک بزنیم.

[۲]) عبارتی که لدرمن از آن استفاده کرده است، از این قرار است: «Much of the pleasure of science is a kind of voyeurism». کلمه‌ی «voyeurism» به معنای اطفاء شهوت از طریق نگاه است و در توضیح آن گفته شده است که «نوعی گرایش نامتعارف جنسی است که در آن، شخص از مشاهده‌ی رابطه‌ی جنسی دیگران، ارضاء می‌شود». لدرمن، برای توضیح اینکه می‌توان از مشاهده‌ی دستاوردهای علمی دیگران لذت برد، از این تشبیه استفاده کرده است.

[۳]) Ego boost

// // ?>


گذری کوتاه بر فقه زنان

بحث زیر، خلاصه‌ای است از یک گفتگو با مهدی مهریزی که در شش شماره‌ی روزنامه اطلاعات، از تاریخ ۱۳۷۶/۲/۳، به چاپ رسیده است. این گفتگو، تحت عنوان «منزلت زن در فقه اسلامی» در کتاب «زن و فرهنگ دینی»، که مجموعه‌ای از آثار مهدی مهریزی است، تجدید چاپ شده است. در واقع، این گفتگو را می‌توان چکیده‌ای از سایر تتبعات نویسنده در حوزه‌ی فقه زنان دانست. در انتهای این متن، برخی از آثار آقای مهریزی در زمینه فقه زنان معرفی خواهد شد.

***

سؤال: چنانچه به مجموعه فقه از آغاز تاکنون نظری بیندازیم، دیدگاه‌های فقها را در مسئله زن به چند دوره می‌توان تقسیم کرد؟

پاسخ: با توجه به مطلبی که بیان شد (که مباحث مربوط به زن در فقه منسجم نبوده است) تطورات قابل توجهی را در این بخش نمی‌توان پیدا نمود. تفاوت عمده در کمیت و تفریع فروع در فقه است؛ یعنی مباحث به مرور زمان زیاد شده است.

پس نمی‌توان دوره‌های خیلی روشنی را در این ارتباط پیدا نمود. ولی در یک نگاه می‌توان گفت که فقه از آغاز تا دوران معاصر یعنی در این چند ساله که مسئله حقوق زن در غرب مطرح شده و به کشورهای اسلامی نیز کشیده شده ـ چه در فقه شیعه و چه در فقه اهل سنت ـ کم و بیش تغیراتی کیفی و محتوایی شکل گرفته است. در اینجا نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

الف: بلوغ دختران، در فقه شیعه تا سال‌های اخیر بر پایه نه سالگی بود و هیچ تجدید نظری هم در مسئله نشده بود و اصلا به ذهن کسی هم نمی‌آمد. ولی در سال‌های اخیر تجدید نظری صورت گرفت. عده‌ای گفتند که اصلا سن بلوغ برای دختر موضوعیت نداد و ملاک قاعدگی است. بعضی هم که سن را مطرح کردند گفتند در روایات راجع به سیزده سال هم مطالبی آمده و نباید آن روایات را از نظر دور داشت. پس از آن برخی فقها در رساله عملیه همین تجدید نظر را درج نمودند.

ب: بحث حضانت کودک، این بحث در فقه شیعه تا دوره‌های اخیر اینگونه بود که پسر تا دو سال و دختر تا هفت سال ـ حین المتارکه [در زمانی که طلاق هنوز به صورت کامل اتفاق نیفتاده] ـ در اختیار مادر است و پس از آن در اختیار پدر قرار می‌گرفتند. اما می بینیم که تغییراتی در این مسئله در سال‌های اخیر صورت گرفته. آیه الله خویی نوشته است که یا باید بگوییم که پسر و دختر هر دو، تا دو سال در اختیار مادرند و بعد به پدر داده می‌شوند، یا باید بگوییم هر دو تا هفت سالگی در اختیار مادرند و تفصیل در اینجا راهی ندارد و هفت سالگی را ترجیح می‌دهند. این اولین جرقه است.

از سویی مرحوم مغنیه معتقد است که پسر و دختر تا دوسالگی در اختیار مادرند و بعد از آن قاضی تعیین می‌کند که بچه در اختیار چه کسی باید باشد. چون بچه تا دو سالگی نیازهای خاصی دارد و بعد از آن قاضی باید تعیین بکند که کدامیک از اینها می‌تواند به بچه رسیدگی کند.

ج. در بحث قضاوت زن دیدگاه‌هایی در میان فقهای قدیم مطرح بوده ولی امروزه این مسئله به صورت جدی در دست بازنگری است که برخی از فقها جواز قضاوت زن را به صورت صریح مطرح کرده و نوشته‌اند و برخی دیگر نیز نظرشان همین است ولی هنوز مکتوب نکرده و می‌گویند فعلا مصلحت نیست که ذکر شود.

د: در مورد طلاق که تا قبل از انقلاب در فقه شیعه همان رأی معروف و مشهور جریان داشت که طلاق به دست مرد است و هیچ مفری هم نداشت، ولی حضرت امام همین مسئله را پاسخ دادند که در مواردی که زندگی زن و شوهر به اختلال کشیده شود و موجب عسر و حرج [سختی] شود و مرد هم حاضر نیست زنش را طلاق بدهد، حاکم این اختیار را دارد که فسخ نکاح را اعلان نماید و اضافه می‌کنند که حاکم این اختیار را دارد و اگر قدرت بود، یعنی جرأت بیان بود، مسئله اختیارات حاکم بیش از آن بود، یعنی اختیارات بیشتری نیز حاکم دارد ولی شرایط بیانش نیست.

هـ: نسبت به تمکین خاص هم تحولات چشمگیری در این دوره می‌بینیم. مرحوم آیه الله سید محمدکاظم یزدی نوعی خاص از استمتاع را ذکر می‌کند که آیا مرد این حق را دارد و واجب است تسلیم و تمکین از جانب زن یا خیر؟ می‌فرماید که خیر، ادله­ی تمکین آن گونه اطلاق ندارد که هرگونه استمتاع جنسی را شامل شود، با آنکه در کتب فقهی قبل وقتی تمکین را معنا می‌کردند می‌گفتند مرد حق دارد هر جا، هر وقت و هر طور که بخواهد از همسر خویش استمتاع ببرد.

برخی از فقهای جدید نیز قائل شده‌اند به اینکه چنانچه مردی تمکین نکرد در این صورت زن می‌تواند مقابله به مثل کند، اینگونه نیست که اگر مرد نخواست می‌تواند حق زن را در این ارتباط ادا نکند و معتقدند که در این زمینه هیچ فرقی بین زن و مرد نیست و از آیه «لهن مثل الذی علیهن»[۱] این را استفاده کرده‌اند.

و: در تمکین عام، مشهور فقها می‌گویند زن باید مطیع شوهر باشد، ولی آیه الله خویی می‌گویند: ادله اطلاق ندارد [دلایل مطلق نیست، به این معنی که اینگونه نیست که نتوان هیچ قیدی برای مطیع بودن در نظر گرفت]، مثلا اگر شوهر در سفر است و حضور ندارد، اگر زن بخواهد از منزل بیرون رود و بستگانش را ببیند، منعی در آن نیست و لازم نیست از شوهر اجازه بگیرد.

نتیجه اینکه می‌توان برای فقه دو دوره کاملا متفاوت ترسیم کرد. یکی از آغاز تا عصر جدید که مسائل زن به عنوان مسئله مطرح نبوده است و دیگری دوره معاصر که شبهات، اشکالات و ایرادات، تحولی در دیدگاه فقها به وجود آورده است.

سؤال: آیا شما نوعاً دیدگاه‌های فقها و مجموعه فقه را تا این زمان و برای این زمان، پاسخگوی نیاز جامعه زنان می‌دانید؟

به تعبیر دیگر می‌توان این گونه مطرح کرد که دیدگاه‌های گذشته در حال حاضر با سؤال‌های زیادی مواجه شده است، حتی از طرف خود زنان مسلمان. هر چه ارتباط با ملل دیگر بیشتر می‌شود سؤالات نیز بیشتر می‌شود.

البته باید توجه داشت که در غرب نیز بسیاری از مسائل به تازگی مطرح شده است. مثلا در این سال‌ها مطرح کرده‌اند که شوهر در زمانی که زن آمادگی جنسی ندارد نمی‌تواند از وی استمتاع جنسی بنماید. در این ارتباط در سال ۱۹۹۲ قانونی تصویب شد که اگر زن ناراضی باشد عمل مرد تجاوز به عنف تلقی می‌شود و می تواند در دادگاه علیه وی شکایت نماید.

خیلی از مباحث در غرب نیز الان در حال شکل گیری است.

در هر صورت چنانچه قوانین دینی اولاً انتسابشان روشن شود، ثانیاً حکم را صریح و روشن بتوان استفاده نمود و ثالثاً تداوم آن حکم را بتوان اثبات کرد ولو اینکه نتوانیم برای خودمان این احکام را تبیین و توجیه بکنیم نمی‌توان از حکم صرف نظر کرد گرچه نتوان آن را توجیه و تبیین نمود.

سؤال: آیا می‌توان گفت برخی از روایات صادره پیرامون زن مربوط به اوضاع آن زمان بوده و در این زمان با توجه به تغییر اوضاع اجتماعی و فرهنگی، ملزم به عمل به آنها نیستیم؟

اصل این قضیه که برخی مسائل، حیثیتی زمانی و مکانی دارند ظاهرا جای تردید ندارد و اینکه برخی از فقها نظیر مرحوم آیه الله بروجردی می فرمودند: باید زمان صدور روایت را به دست بیاوریم تا بهتر آن را بفهمیم، نشان می دهد  که اوضاع و احوال خاص می تواند در فهم حدیث نقش داشته باشد.

از زاویه دیگر بحثی شبیه به همین در مورد حجیت افعال پیامبر(ص) و ائمه(ع) وجود دارد. در کتابی نویسنده افعال پیامبر(ص) را به پانزده قسم تقسیم کرده و گفته است که برخی از اینها مربوط به آن زمان و آن جامعه بوده و نمی توان آنها را به زمان‌های دیگر تعمیم داد. در فقه امامیه نیز موراد مشابهی وجود دارد.

پس کلیت این مطلب قابل تأیید است ولی باید دید که چگونه می‌توان نمونه‌هایش را مشخص کرد. این موضوع هنوز ضابطه مند نشده است؛ یعنی در علم اصول باید کاری صورت گیرد که اگر ما کلیت مسئله را پذیرفتیم که برخی از روایات و افعال معصومین(ع) مربوط به زمان یا افراد خاص می‌شود، چگونه می‌توان آنها را شناسایی و احراز نمود؟ بنابراین تا زمانی که این مسئله ضابطه مند نشده باید قراینی داشته باشیم که بر اساس آن اطمینان حاصل کنیم که این مسئله مربوط به آن دوره خاص است و اگر قرینه‌ای نداشته باشیم قاعده اولیه آن است که حکم طبق روال قبلی تداوم داشته باشد.

سؤال: آیا دیدگاه فقها نسبت به زن نمی‌تواند متأثر از روایاتی باشد که نوعی نقصان ماهوی را برای زن بیان داشته‌اند؟ از قبیل نقصان عقل، ایمان و …

جواب فی‌الجمله مثبت است. منتها لازم است ابتدا نمونه‌هایی فقهی که منتهی به دیدگاهی کلامی می‌شود ذکر نمود. در اینگونه موارد فقیه، دلیل خاص در دست نداشته اما ذهنیتی که بر اساس برخی احادیث شکل گرفته سبب این استنباط شده است.

مثلا در بحث حضانت این مسئله مطرح است که مادری که می خواهد به کودک رسیدگی نماید باید عادل باشد یا امانت‌دار بودنش کافی است؟

برخی از فقها گفته‌اند عدالت شرط نیست زیرا بیشتر زنان فاسق‌اند. این رأی دلیل خاصی ندارد و فقیهی که این نظر را برگزیده آن را بر پایه روایتی به این مضمون که فاسقان همان زنانند، استوار ساخته است.

همچنین بحث می‌شود که آیا زن می‌تواند متولی اداره امور شود یا خیر؟ یکی از ادله مخالفان این است که زن‌ها «ناقصات العقول» هستند.

سؤال: چگونه ممکن است چنین روایت‌هایی که تفاوت فاحش بین زن و مرد قائل است در روایات ما وجود داشته باشد؟ ثانیاً آیا اینگونه روایات را می‌توان در احکام فقهی مورد استناد قرار داد؟ و ثالثاً این دسته از روایات به چه صورت قابل تفسیر و توجیه‌اند؟

روایاتی که ذکرشان گذشت به چند دسته تقسیم می شوند، بعضی از اینها در صدورشان تردید وجود دارد. مثل روایتی که ابوهریره از پیامبر(ص) نقل کرده است که سه چیز شوم است: زن، مرکب و خانه. عایشه می گوید ابوهریره اشتباه کرده، پیامبر(ص) فرمود اهل جاهلیت می گفتند که امور شوم سه چیز است … ابوهریره یا نشنید یا آن را نشنیده گرفت!

پس برخی روایات در صدورشان تردید است. البته اکثر علمای شیعه و اهل سنت قبول دارند که در بین روایات، روایات ساختگی وجود دارد، به دلیل انگیزه‌های سیاسی، دینی، قومی، عرفی، و می توان «روحیه مردانگی مردان» را نیز یکی از انگیزه‌ها دانست.

دسته دیگر از روایات، معارض دارد. مثلا در برابر روایت شومی زنان، روایتی می‌فرماید: برکت در زنان است.

دسته سومی هم داریم که در معنا کردن آنها جای تأمل است. مثلا حدیث نقص عقل زنان با سندهای مختلف نقل شده و نمی‌توان در اصل صدورش تردید نمود ولی ظاهرا معنای روشنی می‌تواند داشته باشد، یعنی اگر در جامعه‌ای زن در خانه باشد و معاشرت و حضور اجتماعی نداشته باشد طبیعی است که کمتر از مرد خواهد فهمید. اتفاقا در روایات دیگر هم داریم که اگر مردی سه روز تجارت نکند، دو سوم عقلش کم می‌شود. منظور از عقل در اینجا عقل ذاتی و فطری نیست بلکه منظور عقل عارضی یعنی فهم اجتماعی است.

سؤال: آیا می‌توان گفت بینش اجتماعی فقها تأثیری در استنباط فقهی و فتاوی آنان داشته است؟

این را هم فی‌الجمله می‌توان پذیرفت و نمی‌توان انکار کرد و حتی نمونه‌هایی را نیز می‌توان برای این مسئله ذکر کرد. به عنوان مثال کتابی در بحث قضاوت نوشته شده است. در آن کتاب در بحث شرط ذکوریت قاضی کلیه ادله لفظی و نقلی مورد مناقشه قرار گرفته و نتیجه گرفته که هیچ دلیلی برای منع زن از قضاوت نداریم، ولی در آخر گفته چون زن‌ها احساساتشان بیش از عقلشان است و مسند قضاوت باید دور از احساسات باشد پس زن نمی‌تواند قضاوت کند و قاضی باشد.

در واقع این یک باور و فرهنگ اجتماعی است که زن احساساتی است و عاطفه‌اش بیشتر است. ولی ما هیچ روایتی نداریم که زن‌ها عاطفه و احساساتشان بیشتر از مردان است. نقصان عقل در روایات آمده ولی عاطفی بودن نیامده است. ولی این مسئله در برخی زبان‌ها و فرهنگ‌ها رایج است و حال این باور اجتماعی اساس استنباط فقهی قرار گرفته است.

نمونه دوم را شهید مطهری در کتاب حجاب در بحث پوشش صورت ذکر کرده‌اند.[۲]

پس گاهی وقت‌ها فرهنگ و اوضاع و احوال اجتماعی در فقاهت فقیه تأثیر می‌گذارد. ممکن است خود فقیه در حین فقاهتش توجه به این نکته نداشته باشد و اصولا انسان هر مقدار تلاش بکند نمی‌تواند خودش را از اوضاع و احوال و شرایط پیرامونش تخلیه بکند بلکه کسی که از بیرون به این مجموعه می‌نگرد راحت‌تر می‌تواند این مسئله را دریابد.[۳]

سؤال: چه نکاتی را در استنباطهای فقهی مربوط به زنان باید منظور کنند تا فتاوی آنان در مسائل فقهی فاصله‌ای با واقعیت‌های اجتماعی نداشته باشد؟

ما یک سری اصول کلی را در استنباطات فقهی باید مراعات کنیم که شاید تا به حال کمتر مورد توجه بوده است و همچنین یک سری امور نیز مختص به زن وجود دارد که آنها نیز لازم است در استنباط مورد ملاحظه قرار گیرد.

آن امور کلی ـ چه در مباحث مربوط به زن و چه در مباحث دیگر ـ که باید در فقه به کار گرفته شود چند نکته است:

نکته اول: اصل قرار دادن قرآن، یعنی اگر قرآن در مسئله زن دیدگاه روشنی دارد روایات را نیز با آن بسنجیم و ارجاع به قرآن و مسلمات سنت پیامبر(ص) بدهیم، به تعبیر دیگر توجه به نقد محتوایی در روایات داشته باشیم ـ یعنی سنجیدن با قرآن، سنت قطعی، واقعیت‌های خارجی و با عقل قطعی و مسلم. این می‌تواند در عرض نقد سند [روایات] جای گیرد که به این نکته کمتر توجه می‌شود. البته برخی اندیشمندان به آن توجه کرده‌اند، مانند شهید صدر، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان و آقای سیستانی. چنانچه به این نکته توجه کامل مبذول گردد خیلی از مسائل خود به خود روشن می‌شود.

نکته دوم: اینکه مجموعه روایات و سیره را با هم مطالعه کنیم، مطالعه تفریعی و تفکیکی ضایعات زیادی در بر دارد، اگر این مجموعه‌ها جمع شوند و کنار هم مورد مطالعه قرار گیرند خیلی بهتر می‌توان از آنها مطلبی را استنباط کرد.

سؤال: در صورت امکان مثالی ذکر کنید که چنانچه موردی به صورت منفک از بقیه موارد لحاظ شود چه برداشتی از آن صورت می‌گیرد، و اگر همان مورد به صورت مجتمع با سیره و روایات و آیات دیگر لحاظ شود چه استنباط دیگری از آن می‌توان نمود؟

مثلا بحث قوامیت مرد بر زن حکمی فقهی است، این حکم را می‌خواهیم با سایر مسائل شرعی ببینیم در بسنجیم، می‌بینیم در شریعت همان گونه که گفته شده است «الرجال قوّامون علی النساء» همانگونه در قرآن مردان در نوزده مورد دعوت به عشرت [معاشرت] به معروف شده‌اند. پس اصل عشرت به معروف اصلی مسلم و قرآنی در روابط زن و مرد می‌باشد. عشرت به معروف معنایش این است که مرد به گونه‌ای با زن برخورد نماید که عرف جامعه آن را می‌پسندد، حال که می‌گوییم «الرجال قوّامون علی النساء» باید با این اصل سنجیده شود.

دیگر اینکه اصلی داریم تحت عنوان «لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق» که اصلی مسلم و دینی است، یعنی آنجایی که کسی انسان را به معصیتی دعوت می‌کند، انسان حق اطاعت کردن ندارد، پس اگر شوهر، زن را به امری فرمان دهد که خداوند نمی‌پذیرد، آنجا جای اطاعت نیست.

اصل دیگر مربوط به صله رحم است. در این مورد آن قدر روایت وارد شده است که حد و حصر ندارد، لذا برخی گفته‌اند صله رحم جزء واجبات است و قطع رحم جزء گناهان کبیره می‌باشد، پس در این صورت مرد نمی‌تواند به زن بگوید که نزد پدر، مادر، برادر و بستگانت نرو.

همچنین عدالت یک اصل مسلم قرآنی است. آیا وقت مرد رئیس خانه شد می‌تواند کارهای خلاف عدالت انجام دهد؟

اصل صلاحیت و لیاقت برای ریاست، اصلی دینی است. اگر مردی لیاقت و صلاحیت نداشته باشد آیا می‌توان ریاست را بر عهده‌اش قرار داد؟

اینها اصولی است که به صورت پراکنده در فقه آمده است و اگر اصل قوامیت کنار این اصل قرار گیرد و با این‌ها سنجیده شود ـ صرف نظر از تأویل‌هایی که برخی در اینجا دارند ـ خود به خود این اصل جایگاهی منطقی و معقول پیدا خواهد کرد.

ولی اگر بدون توجه به این اصول، گفته شود «الرجال قوامون علی النساء» و همین مسئله در قانون بیاید، دیگر هیچ حد و حصری نخواهد داشت و تا قانون دان، مجری قانون و قاضی بخواهند برایش تبصره‌ای پیدا بکنند، همه چیز به نفع مرد و علیه زن تمام خواهد شد. ولی اگر هنگامی که این قانون در حال تدوین است این چند اصل مسلم شرعی و دینی کنار آن قرار بگیرد، خود به خود این آیه معنای مقبول و انسانی خواهد گرفت.

سؤال: لطف نموده ادامه نکاتی را که در استنباط مسائل فقهی زنان باید مورد توجه فقها قرار گیرد، بیان فرمایید.

نکته سوم رعایت بحث زمان و مکان در صدور روایات و افعال ائمه (ع) است، که در سؤالات قبل به آن اشاره گردید.

حال این سه نکته‌ای که بیان گردید کلی است و اختصاصی به مسائل فقهی زنان ندارد، بلکه در خیلی از حوزه‌های فقهی می‌تواند مطرح شود.

به جز این سه نکته ذکر شده دو نکته دیگر نیز موجود است که باید به خصوص در استنباط فقهی مسائل زنان مورد توجه قرار گیرد. یکی بحث تلقی فقیه از «زن» می باشد، تا زمانی که تلقی فقیه از زن این است که زن موجودی است فتنه انگیز، خود به خود در دیدگاه‌هایش جانب احتیاط را رعایت می‌کند بدون اینکه دلیلی شرعی داشته باشد! اگر واقعا روایتی وارد شده که: «زن فتنه است» باید دید به چه معنا است؟ ریشه گناه‌های اجتماعی چقدر بازگشت به زن دارد و زن در این ارتباط چقدر مقصّر می‌باشد؟ اینها باید مشخص شود.

اگر تلقی فقهی درستی از زن نشود خیلی از استنباطها نمی‌تواند جایگاهی روشن و واضح داشته باشد، این را فقیه باید برای خودش روشن نماید.

تا وقتی که فقیه زن را ناقص العقل، فتنه انگیز، شر، پلید و … می داند به مقدار بسیار زیادی این دیدگاه در استنباطهایش اثر خواهد گذاشت.

نکته دیگر توجه به نیازها و واقعیت‌های مربوط به زن است، خیلی از موارد را مرد نمی‌تواند بفهمد. مثلا در مسئله تمکین خاص، فقها دوره‌ای می‌گفتند: زن زمانی مستحق نفقه است که در هر زمانی و هر مکانی و هر کیفیتی، تابع مرد باشد. حال فرض کنیم زن و شوهر به خانه پدرزن رفته‌اند. در اینجا شرایط مناسبی فراهم نیست که مرد بخواهد به حق خودش برسد، چون در این خانه پدر، برادر، خواهر و دیگر اعضای خانواده زن حضور دارند و در اینجا  به خاطر مسائل مختلف روانی، زن نمی‌تواند به راحتی پاسخی مثبت به این خواسته دهد. فقیه وقتی این مطلب را احساس نکند حکم را مطلق و بدون هیچ قیدی بیان می‌کند.

نمونه دیگر در نکاح صغیره و صغیره است. برخی از فقها گفته‌اند اگر ولیّ، آنان را به ازدواج یکدیگر در آورد، پس از بلوغ، پسر حق فسخ دارد چون دادن نفقه به عهده اوست و قاعده «لا ضرر و لاضرار فی الاسلم» می‌گوید نمی‌توان او را وادار به پرداخت نفقه کرد. اما گفته‌اند دختر حق فسخ ندارد چون نفقه‌ای برعهده‌اش نیست.

این نشان می‌دهد که نیاز و احساس زن ـ که مردی را نمی‌خواهد ولی باید یک عمر با نارضایتی و ناخشنودی با وی زندگی نماید ـ مورد توجه فقیه قرار نگرفته است، ولی پول دادن و نفقه دادن مرد مورد توجه قرار گرفته است.

اگر فقیه مسائل خاص زنان را درک نماید، قطعا در برخی فتاوی و دیدگاه‌هایش تغیراتی ایجاد خواهد شد و جامع‌تر و محکم‌تر نظر خواهد داد.

***

معرفی برخی از آثار مهدی مهریزی در حوزه‌ی فقه زنان

شخصیت و حقوق زن در اسلام، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نخست۱۳۸۲٫

این کتاب به تفصیل به دو مبحث اساسی می‌پردازد و می‌کوشد تا دیدگاه اسلام را در این زمینه نشان دهد.

نخستین مبحث، «شخصیت زن» است که در هر مکتب و آیین، راهنمایی به شناخت اوست. هر جریان فکری بر اساس تصویری که از شخصیت زن ارائه می‌کند می‌تواند در دیگر مسائل زنان نیز نظر دهد و اظهار رأی کند.

در ادامه این مبحث نگارنده در جهت بررسی آفرینش زن و مرد به مباحثی پیرامون خلقت آدم و حوا از جمله خلافت و جانشینی انسان، تعلیم اسماء، عهد و عصیان و توبه پرداخته و سپس در مورد استعداد و امکانات زنان و مردان، هدف از آفرینش انسان و راه تکامل و سعادت او سخن به میان آورده است. در نهایت در این فصل مؤلف به بررسی برخی ایرادات مربوط به بحث زنان از جمله نقصان عقل و ایمان و رشد معنوی آنها می‌پردازد.

مبحث دوم «حقوق خانواده» است که نخستین عرصه عینی شخصیت زن به شمار می‌رود و مبنای دیگر قوانین و مقررات حقوقی در زمینه‌های اجتماع، سیاست، دادرسی و جزاست.

نویسنده در فصل های دهگانه این بخش به ترتیب به بیان، بررسی و تحلیل تفاسیر موجود، روایات، احکام فقها و ادله موجود در هر موضوع پرداخته است. فصل‌های این بخش عبارتند از: سرپرستی (در خانواده)، تمکین و نشوز، نفقه، مهریه، حضانت و ولایت بر کودکان، نکاح صغیره، بلوغ دختران، طلاق، تفاوت ارث زن و مرد و تعدد زوجات.

کتاب شخصیت و حقوق زن سعی دارد تا با بررسی روایات و احکام مختلف، به دیدگاه‌های اسلامی در مورد زنان نزدیک شود.

زن در اندیشه اسلامی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول ۱۳۸۱٫

کتاب حاضر کوششی است در تبین «شخصیت زن» بر اساس آموزه‌های قرآن و سنت که در آن مسائلی همچون حضور زن در عرصه کلان زندگی فردی، خانواده و جامعه و نیز تحلیل ابعاد حجاب و عفاف مورد بحث قرار می‌گیرد. بخش پایانی نیز به معرفی کتابشناسی توصیفی مجموعه‌های مربوط به مسائل زنان[قرون ابتدایی اسلام تا کنون] اختصاص یافته است.

زن و فرهنگ دینی (نگرشی نو به مسائل زنان)، نشر هستی‌نما، چاپ اول ۱۳۸۲٫

در بخشی از سخن نخست کتاب چنین آمده: امروزه پرسش‌ها در زمینه مسائل زنان در عرصه مطالعات اسلامی فراوان است و این امر سبب رویکردهای متفاوت متفکران مسلمان به مسئله زن می‌شود. گروهی به خانه نشینی او حکم می‌کنند و برخی از برابری کامل سخن می‌رانند و در این میان دیدگاه‌های معتدل‌تری نیز وجود دارد.

مجموعه زن و فرهنگ دینی برخی دغدغه‌های نویسنده در این عرصه است که با حفظ اصول و قواعد دین شناسی می‌کوشد ابهاماتی را بزداید و ایده‌های حقوقی و معرفتی چندی را مطرح سازد.

این کتاب شامل سه بخش مقالات، معرفی کتاب و گفتگوهاست که متن مقاله پبشین برگرفته از مطلبی با نام ”منزلت زن در فقه اسلامی“، مربوط به بخش گفتگو از این کتاب است.

نواندیشی دینی و مسئله زن، نشر صحیفه خرد، چاپ اول ۱۳۸۷٫

این کتاب به دو بخش کلی می‌پردازد؛ بخش اول شامل مطالعات نظری است و  بخش دوم مطالعات تطبیقی. در بخش مطالعات نظری، نویسنده ابتدا به نقل از کتابی به بیان اجمالی مؤلفه‌های اساسی سه رویکرد سنت‌گرا، تجددگرا و توسعه‌گرا پرداخته و سپس رویکرد مطلوب را تلفیقی از ویژگی‌های مثبت دو رویکرد سنت‌گرا و تجدد‌گرا دانسته است.

در ادامه نویسنده رویکرد دینی را در سه دسته تقسیم بندی نموده و هر یک از این سه دسته را مورد بررسی قرار داده است:

دسته نخست؛ رویکرد سنتی: در این بخش نویسنده با بیان اهم منابع این رویکرد، برخی از نمونه‌ها در رابطه با مبحث زنان را در این منابع بیان کرده است.

دسته دوم؛ رویکرد کلامی ـ اجتماعی: در این بخش نویسنده دیدگاه افراد مختلف را درباره زنان نقل کرده است، از جمله در آثار استاد محمد تقی شریعتی، علامه طباطبایی، شهید مطهری، امام خمینی، آیه الله جوادی آملی و … .

دسته سوم؛ رویکرد فقهی، حقوقی: صاحبان این رویکرد بر این باورند که با توجه به واقعیت‌ها و رعایت اصول و ضوابط فقاهت و اجتهاد و مطالعات مجدد در منابع دینی می‌توان به آرا و نظریات نو دست یافت.

این بخش از کتاب به بیان اجمالی برخی از موارد فقهی و حقوقی در آثار افراد زیر می‌پردازد:

آیه الله صانعی، دکتر حسین مهرپور، آیه الله محمد هادی معرفت، آیه الله دکتر محمد صادقی تهرانی، علامه سید محمد حسین فضل الله و …

و در نهایت در بخش دوم کتاب ـ مطالعات تطبیقی ـ نویسنده در سه فصل قرآن، حدیث و فقه به بررسی برخی مطالب بیان شده درباره زنان می‌پردازد.

 

برای آشنایی با دیگر آثار مهدی مهریزی، این صفحه را در دانشنامه ویکی‌پدیا ببینید.



[۱] سوره بقره/ ۲۲۸٫

[۲] در بخشی از کتاب مسئله حجاب، ادله‌ای از جانب کسانی که پوشش وجه و کفین (صورت و دست‌ها تا مچ) را واجب دانسته‌اند بیان شده است. یکی از این دلایل تمسک به سیره مسلمین است؛ به این معنی که مسلمین در سیره خود قائل به پوشش دست و صورت برای زنان بوده‌اند بنابراین وجوب این مورد نتیجه می‌شود.

شهید مطهری در پاسخ به این استدلال گفته‌اند: باید یک نکته تاریخی و اجتماعی را مورد دقت قرار دهیم. آن نکته این است که اگرچه در میان عرب پوشش مرسوم نبود و اسلام آن را به وجود آورد، ولی در ملل غیر عرب ـ در ایران و در بین یهود ـ پوشش شدیدتر از  اسلام رواج داشت. در بین این ملت‌ها وجه و کفین هم پوشیده می‌شد، بلکه در بعضی از ملت‌ها سخن از پوشیدن زینت زن و چهره زن نبود، بلکه سخن از پنهان کردن زن بود. اسلام پوشاندن وجه و کفین را واجب نکرد و تحریم هم ننمود، در نتیجه ملت‌های غیر عرب که مسلمان شدند از همان عادت و رسم دیرین خود تبعیت کردند.

و در سخنی از شهید ثانی بیان شده که ادعای اتفاق سیره مسلمین بر این امر (وجوب پوشاندن وجه و کفین) مردود است. اولاٌ به این دلیل که ضد آن نقل شده: یعنی نقل شده که سیره مسلمین همواره چنین بوده که زنان چهره و دو دست را باز می‌گذاشته‌اند.

ثانیاٌ اگر قبول کنیم که سیره مسلمین نیز چنین باشد، تا ریشه‌ای چون قبول پیامبر در میان نباشد این سیره پذیرفتنی نیست. ولی در اینجا احتمال می‌رود که ریشه این سیره حس غیرت و مردانگی افراد باشد نه پیروی از فرمان پیامبر (ص).

[۳]. برگرفته از ادامه بحث، ص ۱۸۲٫

// // ?>


رؤیای ما؛ کابوس آن‌ها

هنگ کنگ با جمعیتی بیش از ۷میلیون نفر، یکی از پر تراکم ترین مناطق جهان از نظر جمعیت است. در هر یک کیلومتر مربع از این منطقه،۲۵۹۰۰نفر زندگی می‌کنند.

در هنگ کنگ، افراد کم‌درآمد هر روز تلاش می‌کنند تا سرشان را بالای آب نگه دارند. در مناطقی که طبقه های کم در آمد ساکن اند، ملّاکان، در کمال بی اخلاقی، بابت اجاره ی یک «قفس» ماهانه ۲۰۰دلار می گیرند؛ قفس هایی که در هر اتاق ۲۰عدد از آن‌ها را کنار هم چیده اند. عده ی دیگری از اهالی این مناطق هم در اتاقک‌های کوچک چوبی زندگی می‌کنند.

نظام اقتصادی حاکم بر هنگ کنگ، اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد است. هنگ کنگ، سال‌هاست که نام آزادترین اقتصاد جهان را با خود یدک می‌کشد و با رشد اقتصادی بالا، همواره الگو و نمونه ای مورد ستایش از یک اقتصاد سرمایه سالار بوده است … 

دریافت مقاله کامل

// // ?>