بایگانی دسته: معرفی کتاب



معرفی کتاب «علیه تروریسم»

H:\دوربین\2013_01_23\IMG_0560.JPG مشخصات کتاب

نام کتاب: علیه تروریسم
نویسنده: فردریک اچ. گارو (Frederick H. Gareau)
مترجم: علی عبدالمحمدی
سال چاپ: ۱۳۹۰
انتشارات: روایت فتح

درباره‌ی کتاب و نویسنده

کتاب علیه تروریسم ترجمه‌ی فصل هشتم و نهم کتاب «تروریسم دولتی و ایالات متحده»[۱] می‌باشد که در سال ۲۰۰۴ میلادی چاپ شده است. این کتاب در دو فصل تنظیم شده است. در فصل اول با تمرکز بر تحولات خاورمیانه طی دوره‌ی زمانی پس از جنگ جهانی دوم، ریشه‌های کنونی جنگی بررسی می‌شود که آمریکا با عنوان مبارزه با تروریسم در خاورمیانه به راه انداخته است. پشتیبانی آمریکا از شاه سابق ایران، حمایت از صدام حسین، دیکتاتور پیشین عراق و حمایت از اسرائیل که نماد تروریسم دولتی مورد حمایت آمریکا است نیز از مواردی است که در این فصل به آن پرداخته می‌شود.

در فصل دوم نیز با بررسی سیاست‌های مداخله‌جویانه‌ی واشنگتن در سایر کشورها به ماهیت مسأله‌ی جنگ با تروریسم پرداخته می‌شود؛ مسائلی نظیر حمله به افغانستان، چگونگی شکل‌گیری جنگ عراق، پاکستان و تروریسم، رفتار با مهاجران عرب و مسلمان در آمریکا و نقض حقوق بشر در زندان گوانتانامو و … .

فردریک هنری گارو، استاد دانشگاه فلوریدا و نویسنده‌ی کتاب «سازمان ملل و سایر نهادهای بین‌المللی»[۲] است. وی دکترایش را در گرایش روابط و سازمانهای بین‌المللی از دانشگاه واشنگتن دریافت کرده است و پنج سال سابقه‌ی همکاری با اطلاعات نیروی هوایی ایالات متحده را دارد. او در فضای علمی و سیاسی امریکا، محققی شناخته شده و قابل‌اعتماد به حساب می‌آید و افراد شناخته‌شده‌ای هم‌چون چالمرز جانسون، مطالعه‌ی آثار گارو را توصیه کرده‌اند[۳].

متن زیر، گزیده‌ای از بخش‌های مختلف کتاب حاضر است.

سرآغاز

با نگاهی سطحی به محتوای رسانه‌ها، می‌توان دریافت که اخبار مرتبط با تروریسم، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جمعی دارد و همین پوشش خبری گسترده، به ترس از تروریسم دامن میزند. بعضی از کشورها همچون ایالات متحده‌ی آمریکا، دشمنان و مخالفانشان را به ارتکاب اعمال تروریستیِ سازمان‌یافته متهم میکنند. به ویژه چنین القا می‌شود که خاورمیانه دستگاه تولید و تکثیرِ تروریست و ارسال آن به اروپا و آمریکا است.

اما به راستی، در پشت پرده چه می‌گذرد؟ چه کسانی از القای این تصور سود می‌برند؟ کدام کشورها در شکل‌گیری گروه‌های تروریستی و تروریسم دولتی نقشی فعال ایفا می‌کنند؟

شاید بسیاری از ما این روزها با پرسش‌هایی از این دست مواجه شده باشیم. «علیه تروریسم»، کتابی مختصر، مستند و تحلیلی است که به ما در یافتن پاسخ این پرسش‌ها یاری می‌رساند.

تعریف تروریسم: مشکلات و چشماندازها

دیپلمات‌ها، برای پیشبرد دستور کار خود در مجامع داخلی و بین‌المللی، تعاریف خاصی از واژه‌ی تروریسم را به کار می‌برند. به عنوان مثال حکومت آفریقای جنوبی در سال ۱۹۶۷ قانونی را برای مبارزه با تروریسم به تصویب رساند که بر پایه‌ی آن عملاً هر اقدام سیاسی یا اجتماعی با انگ تروریسم از سوی حاکمان و قانونگذاران روبه‌رو می‌شد و مستلزم پیگرد قضایی شناخته می‌شد. مثلاً اگر کسی با یونیسف (صندوق کودکان سازمان ملل متحد) برای کاهش میزان مرگ و میر کودکان همکاری می‌کرد یا علیه یک مقام رسمی خطاکار افشاگری می‌کرد، توسط اقلیت سفیدپوست حاکم آن زمانِ آفریقای جنوبی به تروریسم متهم و محکوم می‌شد. پی دبلیو بوثا، رئیس حکومت تبعیض نژادی این کشور، نلسون ماندلا، رهبر کنگره‌ی ملی آفریقا، را یک تروریستِ کمونیست خواند که قصد دارد منافع بلوک شرق و در رأس آن اتحاد جماهیر شوروی را در کشورش تأمین کند. از سوی دیگر، اعلامیه‌ی رسمی سال ۱۹۸۸ حزب دموکرات آمریکا، خودِ رژیم آپارتاید حاکم بر آفریقای جنوبی را یک رژیم تروریست خواند و عملکردش را مورد انتقاد قرار داد.

سازمان ملل متحد هرگز قادر به تعریف تروریسم نبوده است؛ هرچند بارها آن را مطلقاً یا به صورت موردی محکوم کرده است. جهان سوم که شدیداً گرفتار سیاست‌های استعماری قدرتهای بزرگ بود، چریک‌هایی را که برای کسب استقلال میهن خویش تلاش کردند از نامگذاری به این نام (تروریست) معاف کرد. سازمان ملل متحد نیز مشروعیت جنبش‌های آزادی‌خواهی را که برای کسب استقلال می‌جنگیدند به رسمیت شناخت، اما هنوز این پرسش را بی پاسخ گذاشته است که این جنگ باید چه کیفیتی داشته باشد تا تروریسم به آن اطلاق نشود. تعریف تروریسم از زمانی که واشنگتن، جنگ با تروریسم را به راه انداخته است اهمیت بیشتری یافته است. پرسش اصلی اکنون این است «واقعاً ما (در قالب جنگ با تروریسم) با چه کسی می‌جنگیم؟»

مری رابینسون، رئیس بخش حقوق بشر سازمان ملل متحد، ادعا کرد که برخی کشورها، وظیفه‌ی بین المللیِ جدیدِ خود مبنی بر مبارزه با تروریسم را به ابزاری برای محدودسازیِ آزادی بیان و توجیه سرکوب اقلیت‌ها تبدیل کرده‌اند. به عنوان مثال، حکومت زیمبابوه، روزنامه‌نگارانی را که نمونه‌هایی از نقض آزادی‌های سیاسی در کشورشان را گزارش می‌کنند، تروریست می‌نامد. دیده‌بان حقوق بشر، چین و روسیه را به سوءاستفاده از جنگ با تروریسم برای سرکوب اقلیت‌های خود متهم می‌کند. ازبکستان هزاران عضو جنبش اسلامی این کشور را که از نظر واشنگتن با القاعده ارتباط دارند، دستگیر کرده است. دیده‌بانِ حقوق بشر، اسرائیل را نیز به توجیه اقدامات سرکوبگرانه‌ی خویش علیه فلسطینیان در قالب جنگ با تروریسم متهم ساخته است.

 

فصل اول: ریشه‌های جنگ با ترور: سیاست‌های واشنگتن در خاورمیانه

صدام حسین در نقش مجری سیاست‌های آمریکا: ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰

در تابستان ۱۹۷۹، صدام حسین، رئیس جمهور عراق، رئیس شورای فرماندهی انقلاب و فرمانده کلّ نیروهای مسلح عراق شد. در اوّل فوریه‌ی همان سال، آیت الله خمینی از تبعید به وطن بازگشته بود تا حکومت انقلابی ایران را رهبری کند. صدام موفقیتش را مدیون خونین‌ترین پاکسازی تا زمان خود بود. او طی این پاکسازی‌ها دستور اعدام صدها مقام حزبی و افسر نظامی را که برخی در زمره‌ی دوستان و متحدان صمیمی‌اش بودند صادر کرد. صدام از ارتباطش با حزب بعث (که با کمک آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به قدرت رسیده بود) و سرویس‌های اطلاعات نظامی عراق برای تثبیت موقعیت خود استفاده کرد. در دستان او، ترور به ابزاری دائمی برای پیشبرد اهداف سیاسی حکومتش تبدیل شد؛ حکومتی که هدفش ترویج یک فضای وهم‌آلود و تضعیف گروه‌های مخالف بود. شکنجه ابزار این ترور محسوب میشد. در آوریل ۱۹۸۵ سازمان عفو بین الملل سی نوع شکنجه را که در عراق اعمال می‌شد فهرست کرد؛ طیف گسترده‌ای از کتک‌زدن تا سوزاندن، دادن شوک الکتریکی و قطع عضو. اجساد شکنجه‌شدگان عراقی یا به خانواده‌هایشان پس داده میشد یا برای عبرت دیگران به نمایش عمومی گذاشته می‌شد. از هر روشی برای القای وحشت و ترور در ذهن مردم استفاده می‌شد. طی آن سالها، دولت رونالد ریگان نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج کرده بود.

https://cdn1.vox-cdn.com/thumbor/cvkVuo8zIiK7MfcVEsvKuv2Ss10=/cdn0.vox-cdn.com/uploads/chorus_asset/file/2357014/72903523.0.jpg

جنگ اول خلیج فارس

در یک حمله‌ی غافلگیرکننده در بیست و دوم سپتامبر ۱۹۸۰، صدام حسین به ایران حمله کرد. او می‌خواست عراق را به حاکم مطلق خلیج فارس و جهان عرب تبدیل کند. او همچنین بیم داشت که اکثریت شیعی ساکن عراق تحت تأثیر خطابه‌های

آتشین آیت الله خمینی، به شورش علیه رژیم ترغیب شود. شیوخ خلیج فارس در این ترس با صدام شریک بودند و به همین دلیل نیز از او پشتیبانی کردند. به این ترتیب، صدام توانست از حمایت مالی آنها حین جنگ برخوردار شود.

دولتهای ریگان و بوش پدر از دیکتاتور عراق پشتیبانی کردند. آنها از این بیم داشتند که انقلاب ایران در سراسر خاورمیانه گسترش یابد و منافع غرب را تهدید کند. وقتی جنگ اول خلیج فارس در همان سالهای آغازین به سمت و سویی رفت که بوی شکست صدام به مشام رسید، واشنگتن در جهت‌گیری خود نسبت به او تجدید نظر کرد و به پشتیبانی آشکار از او پرداخت. جفری کمپ، رئیس آن زمان بخش خاورمیانه‌ی شورای امنیت ملی آمریکا، در این‌باره می‌گوید «این نبود که ما بخواهیم عراق در جنگ پیروز شود، بلکه ما می‌خواستیم از شکست عراق جلوگیری کنیم. ما اصلاَ ساده‌اندیش نبودیم. می‌دانستیم صدام یک هیولا است، اما نفع او به ما می‌رسید.»

در سال ۱۹۸۲ وزارت امور خارجه‌ی آمریکا نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج کرد. این اقدام با گشایش اعتبار بیشتر برای صدور کالاهای بازرگانی به عراق پی گرفته شد که در نتیجه‌ی آن سیلی از فرآورده‌های کشاورزی و تجهیزاتی با کاربرد دوگانه روانه‌ی این کشور شد؛ تجهیزاتی که بعدها برای ساخت موشک و افزودن بر توانایی‌های جنگ هسته‌ای، باکتریولوژیکی و شیمیایی عراق مورد استفاده قرار گرفت. هفتاد بالگرد هم به عراق صادر شد؛ از نوعی که در جنگ ویتنام به کار رفته بود. طبق گفته‌ی منابع جاسوسی آمریکا، چند بالگرد ساخت آمریکا برای پاشیدن گاز خردل بر سر کردها مورد استفاده قرار گرفت. فرانسه جنگ افزارهایی را در اختیار رژیم بغداد گذاشت و آلمان در نقش پشتیبان اصلی صنعت تسلیحات شیمیایی عراق ظاهر شد.

کاربرد جنگ‌افزارهای کشتار جمعی علیه ایران و کردهای عراق

عراق به بزرگترین دارنده و سازنده‌ی جنگ‌افزارهای شیمیایی در جهان سوم، تبدیل شده بود. تولید این جنگ‌افزارها در اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰ به طور جدی با تکیه بر خرید تجهیزاتی با کاربرد دوگانه از آلمان غربی آغاز شد. در اظهارنامه‌ی دوازده هزار صفحه‌ای که در هفتم دسامبر ۲۰۰۲ به سازمان ملل متحد تحویل شد، هویت سی و یک تأمین کننده‌ی بزرگ خارجی این جنگ‌افزارها به همراه مقادیر دقیق تجهیزات و مواد شیمیایی خطرناک ارسالیشان به عراق معلوم شد. چهارده شرکت بزرگ آلمانی، سه شرکت هلندی، سه سوئیسی، دو فرانسوی، دو اتریشی و هم‌چنین دو شرکت آمریکایی در این کار نقش داشتند.

در مارس ۱۹۸۸ نیروی هوایی عراق با گاز خردل و ترکیبات سمّیِ مُخلِّ اعصاب، شهر کردنشین حلبچه‌ی این کشور را بمباران کردند. خانواده‌های بسیاری در این حمله قربانی شدند و خیابان‌های شهر مملو از اجساد مردان، زنان و کودکان شد. سایر اشکال حیات نیز درون و بیرون این شهر از بین رفتند. حتی اسب‌ها، گاوها و گربه‌های خانگی از این یورش در امان نماندند. وقتی مردم جهان نخستین بار خبر وقوع این کشتار هولناک را شنیدند، سخنگویان عراقی تقصیر آن را به گردن ایران انداختند. طبق اعلام برخی منابع، پنج هزار نفر در فاجعه‌ی شیمیایی حلبچه جان باختند. سازمان ملل متحد به مدارکی دست یافت که نشان می‌داد عراق چهار بار در سالهای ۱۹۸۴، ۱۹۸۵، ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷ از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه سربازان ایرانی استفاده کرده است. C:\Users\Morteza\Desktop\97662266.jpgبمباران شیمیایی حلبچه، ۲۰ مارس ۱۹۸۸٫ پدری کُرد در حالی که فرزندش را در آغوش کشیده، جان داده است.

جنگ دوم خلیج فارس: واشنگتن با صدام چپ می‌افتد

پایان جنگ اول خلیج فارس، به معنای پایان حمایت واشنگتن از رژیم صدام حسین نبود. دولت بوش تا پس از تجاوز نظامی عراق به کویت هم به حمایت خویش از صدام ادامه می‌داد. در آن روزگار خانم گلاسپای، سفیر آمریکا در بغداد، که با وجود سرویس‌های جاسوسی کشورش به تحرکات نظامی عراقی‌ها در مرز با کویت پی برده بود، به دیدار صدام حسین شتافت. وی در این دیدار، اعلام کرد در صورت تجاوز نظامی عراق به کویت، کشورش هیچ تهدیدی را اعم از جنگ یا مجازات‌های اقتصادی در قبال عراق اعمال نخواهد کرد. این سفیر آمریکایی به دیکتاتور عراق گفت که دولت متبوعش هیچ نظر خاصی پیرامون مناقشات داخلی اعراب مثل مسأله‌ی عراق با کویت ندارد. در حالی که این گفتوگو بعدها در سطح گسترده‌ای به عنوان چراغ سبز آمریکا به عراق برای حمله به کویت تفسیر شد، اما دیری نپایید که واشنگتن از همین حمله به عنوان بهانه‌ای علیه حاکمان بغداد استفاده کرد.

نیروهای عراقی با سرعت خیره‌کننده‌ای این شیخ‌نشین کوچک نفتی را مورد تاخت و تاز قرار دادند. تلاش‌ها برای میانجی‌گری ناکام ماند و شورای امنیت سازمان ملل متحد به کشورهای عضو اجازه داد که از همه‌ی ابزارهای لازم استفاده کنند تا عراق را وادار نمایند نیروهای نظامیش را از کویت خارج کند، مگر آن که متجاوزان، داوطلبانه تا پانزدهم ژانویه‌ی ۱۹۹۱ به خواسته‌ی شورای امنیت مبنی بر ترک کویت، جامه‌ی عمل بپوشانند.

C:\Users\Morteza\Desktop\SOMESLASHTHINGS CHAPTER005 STEVE MCCURRY kuwait 1991 09.jpgکویت، ۱۹۹۱، چاه‌های نفت در حال سوختن.
عکاس: Steve Mccurry

تاریخ مقرر از راه رسید و رژیم بغداد به خواسته‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد تن نداد و جنگ دوم خلیج فارس به صورت کاملاً جدی آغاز شد. تنها سی روز طول کشید تا نیروهای ائتلاف ضد عراق به رهبری آمریکا، مقاومت عراقی‌ها را با شدیدترین عملیات بمباران هوایی که پس از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه بود، در هم بشکنند. روزانه به طور میانگین دو هزار پرواز توسط هواپیماهای جنگی نیروهای ائتلاف انجام می‌شد و مجموعاً هفتصد هزار تُن بمب روی عراق فرو ریخته شد. جهانیان به تماشای این نمایش هوایی بی‌نظیر از طریق صفحات تلویزیون نشستند تا پس از مدتی در برابر قدرت نظامی بی‌نظیر آمریکا، سر تعظیم فرود آورند. در نخستین روز بمباران عراق، تأسیسات برق و آب بغداد ویران شد و به این وسیله رنج فوقالعاده‌ای را برای ساکنان پایتخت به ارمغان آورد. حدود بیست‌وپنج هزار سرباز وظیفه‌ی عراقی که پا به فرار گذاشته بودند، بر اثر یورش گسترده‌ی مهاجمان جان باختند. حدود دویست هزار عراقی، غیرنظامی و نظامی، در جریان این جنگ کشته شدند.

به محض این که دولت بوش پدر با صدام چپ افتاد و تصمیم به پیکار با او گرفت، جنگ تبلیغاتی بسیار گسترده‌ای علیه دیکتاتور عراق آغاز شد. در حالی که در فاصله‌ی زمانی هشت ساله‌ی ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۰ واشنگتن تلاش می‌کرد تا ماهیت شیطانی رژیم صدام را پنهان کند، به یک باره، رسانه‌های گروهی بزرگ آمریکا، که عمدتاً مطیع سیاست‌های واشنگتن بودند، صدام را به شکل غولی که واقعاً بود و اگر می‌توانستند حتی بدتر از آن، برای مخاطبان خویش به تصویر کشیدند. در این میان، آن چه به فراموشی سپرده شد، هشت سال حمایت واشنگتن و اروپای غربی از صدام در روزگار جنگ با ایران و حتی پس از آن بود.

فصل دوم: جنگ با تروریسم

ماهیت جنگ با تروریسم

جنگ با تروریسم، ویژگی‌هایی در خود نهفته دارد که به واشنگتن فرصتی برای جبهه‌گیری مستقیم در برابر قواعد پذیرفته‌شده‌ی بین‌المللی و چشم فروبستن بر نقایص، کمبودها و جنایات همدستانش می‌دهد. طبق تصویری که دولتمردان آمریکایی نشان می‌دهند، جنگ امروز، نبردی آخرالزمانی میان خیر محض و شرّ مطلق است. این یک جنگ واقعی است و نیازی به گفتوگو با دشمن، برگزاری نشست با سران آن و پایبندی به شیوه‌های سازشکارانه نیست و مطمئناً نیازی به اصلاح سیاست‌ها برای بهبود احساسات و سیاست‌های دشمن یا گام برداشتن در جهت رفع نگرانی‌های مشروع احتمالی این دشمن نیز نیست. […]

C:\Users\Morteza\Desktop\US-PRESIDENT-GEORGE-BUSH--007.jpg

دولت بوش[۴] تمایل خود را به توسعه میلیتاریسم (نظامیگری) و تغییر ماهوی مأموریتها و ساختار مجموعه‌ی نیروهای مسلح آمریکا آشکارا نشان داد. بوش در نخستین سخنرانی سالانه‌اش گفت «من منتظر وقوع رویدادها نخواهم ماند، چرا که خطر در کمین است.» خانم کاندولیزا رایس، مشاور امنیت ملی آمریکا در نخستین دوره‌ی زمامداری بوش، می‌گوید: «[دستورالعمل ما، پیشگیری است] و پیشگیری، به معنای بازداشتن دشمن از انجام برخی اقدامات خرابکارانه علیه شما است» و در ادامه توضیح می‌دهد که مواقعی وجود دارد که شما نمی‌توانید منتظر مانده و پس از انجام یک کنش، واکنش نشان دهید. منظور صریح رایس این است که شما ابتدا اقدام می‌کنید؛ پیش از آنکه دشمنتان هجوم بیاورید، شما حمله را آغاز می‌کنید. بنابراین، جنگ با تروریسم، شامل حمله‌ی پیشگیرانه‌ای است که در آن واشنگتن پیش از یک دشمن، یا حتی سوژه‌ای که در دشمنی آن تردید هست، دست به کار می‌شود و در واقع یک عمل تجاوزکارانه را آغاز میکند.

افغانستان: پایان سریعی برای جنگ قابل‌تصور نیست.

اتحاد جماهیر شوروی سابق در ۱۹۷۹ به افغانستان یورش برد، اما فقط ده سال بعد با موفقیت تاکتیک‌های چریک‌های مجاهد محلی یا داوطلبانی از فراسوی مرزها که بعدها انگ تندروهای مسلمان به آنها زده شد، ناچار به ترک شد. در آغاز، دولت ریگان به این مدافعان لقب پیکارجویان راه آزادی داد.

پیروزی مدافعان بر مهاجمان مسلح ارتش سرخ شوروی تا حدّ زیادی حاصل کمک‌های نظامی انبوهی بود که از واشنگتن دریافت می‌کردند. واشنگتن برای تأمین مالی و سازماندهی گروه‌های بنیادگرای ضدّکمونیستی در جهان اسلام برای مشارکت در جهاد علیه شوروی، با سه کشور پاکستان، عربستان سعودی و مصر همکاری می‌کرد. به این ترتیب بود که اُسامه بن لادنِ جوان به افغانستان آمد. او بعدها گفت برای ایستادگی در برابر این روس‌های بی‌دین، سعودی‌ها من را به عنوان نماینده‌شان در افغانستان برگزیدند. او افزود که در بدو ورودش اردوگاهی را برپا کرده که در آن، افسران پاکستانی و آمریکایی، داوطلبان را آموزش می‌دادند. سرانجام، این فرآیند به پدیدار شدن سازمانی به نام القاعده انجامید که به نوبه‌ی خود نظامیانی را برای طالبان تدارک دید. هر دو گروه که از میان شعله‌های جنگ ضدّشوروی در افغانستان برخاسته بودند، با دریافت کمک‌های واشنگتن روزبه‌روز بر استحکام خویش افزودند. بن لادن از ایستادگی موفقیت آمیز در برابر ارتش سرخ آموخت که ابرقدرت‌ها شکست‌ناپذیر نیستند. بنابراین، تصمیم گرفت که به سراغ ابرقدرت غرب یعنی ایالات متحده برود.

طالبان در نوامبر ۱۹۹۴ رسماً اعلام وجود کردند. این گروه با الهام از یک برداشت افراطی از اسلام و با حمایت مالی سعودی‌ها و پشتیبانی تسلیحاتی و آموزشی پاکستان به یک نیروی نظامی تبدیل شد تا افغانستان را که در اثر یک جنگ داخلی، تجاوز خارجی و فتنه‌ی آشوبگران به چند تکه تقسیم شده بود، عرصه‌ی تاخت و تار خود قرار دهد. اگرچه واشنگتن از دخالت مستقیم [در این فعالیت‌ها] پرهیز کرد، اما ظهور طالبان در عرصه‌ی تحولات داخلی افغانستان را به عنوان راهی برای فرو نشاندن ایران و به عنوان گامی در جهت تضمین امنیت یک مسیر زمینی جایگزین می‌نگریست که خیال صاحبان شرکتهای نفتی از بابت دسترسی به منابع نفت و گاز آسیای میانه را راحت خواهد کرد. رابین رافائل، معاون وزیر خارجه‌ی آمریکا در امور جنوب آسیا، همان زمان اعلام کرد که اشغال کابل توسط طالبان به عنوان یک گام مثبت ارزیابی میشود.

کابل در ۱۹۹۶ سقوط کرد و طالبان کنترل بخش عمده‌ای از افغانستان را در دست گرفت، جز ناحیه‌ای کوچک در مرزهای شمال شرقی را که عده‌ای از جنگ‌سالاران افغان تحت عنوان جبهه‌ی ائتلاف شمال بر آن سیطره داشتند. طالبان نوعی حاکمیت سختگیرانه‌ی اسلامی را برقرار کرده بود و حقوق مردم افغانستان به‌ویژه زنان را نقض می‌کرد.

پس از حملات یازده سپتامبر، واشنگتن خواستار آن شد که طالبان، اُسامه بن لادن و همه‌ی رهبران القاعده را که در افغانستان پنهان شده بودند تحویل دهد. با تسلیم نشدن طالبان، مقامات واشنگتن سرانجام در یکشنبه هفتم اکتبر ۲۰۰۱ تهدیدات خود را با یک یورش هوایی سنگین به افغانستان عملی کردند. انبوه موشک‌های کروز و بمب‌هایی که توسط هواپیماهای مستقر در کشتی‌ها و پایگاه‌های زمینی آمریکا در منطقه، بر افغانستان فرو می‌ریخت، امان طالبان را بریدند. سردم‌داران این حکومت به فاصله‌ی کوتاهی پس از آغاز یورش نظامی آمریکا با تحویل دادن بن لادن و منسوبین او موافقت کردند. مشروط بر آنکه واشنگتن نیز به حملات خود پایان دهد.

مرحله‌ی دوم جنگ در افغانستان با یک یورش گسترده‌ی زمینی آغاز شد که اجرای آن را عمدتاً نیروهای ائتلاف شمال با کمک نظامیان آمریکایی و بریتانیایی بر عهده داشتند. واشنگتن با مداخله‌ی مستقیم نظامی در افغانستان باعث در هم شکسته شدن صفوف طالبان شد. سرانجام، آمریکایی‌ها نسخه‌ی بازگرداندن پادشاه مخلوع افغانستان و احیای نظام کهنه‌ی پادشاهی در این کشورر را پیچیدند، اما پس از مدتی زمینه را برای استقرار یک حاکمیت موقت با مشارکت همه‌ی افراد و گروه‌های مخالف طالبان یا تبعیدی‌های افغان مهیا کردند.

C:\Users\Morteza\Desktop\o-WAR-IN-AFGHANISTAN-facebook.jpg

در عین حال، طالبان به نوعی بازآفرینی یا تجدید قوا در مرزهای پاکستان دست زده است. سرکردگان طالبان در آن‌جا فعال هستند و هم‌چنان مشغول جذب مردان جوان برای مبارزه با آمریکا و مبارزه با دولت مرکزی افغانستان هستند. از سوی دیگر، هنوز نیم میلیون نفر در افغانستان زندگی می‌کنند که از خانه و کاشانه‌ی خویش رانده شده‌اند. بیش‌تر آن‌ها در جنوب هستند و اکثریت قابل‌ملاحظه‌ای از آن‌ها را افراد خانه‌به‌دوش، بدوی و کشاورزان مصیبت‌دیده از خشک‌سالی تشکیل می‌دهند. سربازان امریکایی حاضر در پایگاه هوایی بگرام، در نزدیکی کابل، در بسیاری از این احساسات با افغان‌ها شریک‌اند. یک سرباز امریکایی می‌گوید: ‌«احساس خوبی ندارم وقتی که ما جنگ دیگری را [در عراق] آغاز کرده‌ایم، در حالی که اولی هنوز ناتمام باقی‌ مانده‌است».


 

  1. State Terrorism and the United States
  2. The United Nations and Other International Institutions
  3. مطالب بیشتر دربارهی نویسنده را می توانید از طریق لینکهای زیر مطالعه کنید:
    1. https://books.google.com/books?id=qjcdFLAd9cwC&pg=PA258&lpg=PA258&dq=Frederick+Henry+Gareau&source=bl&ots=IYHZa83YpM&sig=E82ib3Ja8nv8IQEpAKwEmTwrTN8&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwiGiILJmffJAhUG4yYKHcM3CVoQ6AEIMDAD#v=onepage&q=Frederick%20Henry%20Gareau&f=false
    2. https://en.wikipedia.org/wiki/United_States_and_state_terrorism

  4. در متن کتاب، نام «بوش» به تنهایی به کار ‌برده شود، مقصود «بوش پسر» است. بوش پدر، در متن کتاب، با با همین نام و با قید «بوش پدر» ذکر گردیده است.
// // ?>


معرفی کتاب «اندرون جهان سوم (کالبدشکافی فقر)»

کتاب اندرون جهان سوم

شناسنامهی کتاب

نام کتاب: «اندرون جهان سوم؛ کالبدشکافی فقر» (Inside The Third World)

نویسنده: پال هریسون (Paul Harrison)

مترجم: شهریار آژغ

سال چاپ: ۱۳۸۷(چاپ اول)

انتشارات: اختران

کلیدواژه‌ها:

عدالت- شغل و بیکاری- فقر- استعمار- کشاورزی- شهر- مهاجرت- محیط زیست- محله‌های حاشیه‌نشین- افزایش جمعیّت- بیماری و نظام درمانی- سوءتغذیه- آموزش و پرورش- زنان- نابرابری- سیاست‌های اقتصادی.

چرا باید به اندرون جهان سوم رفت و فقر را کالبدشکافی کرد؟

شاید کم‌کم باور کرده‌ایم که بی‌تفاوتی جزئی عادی از زندگی در جهان امروز ماست: صبح زود بیدار شدن، حرکت به سمت محل کار یا تحصیل، بازگشت به خانه، تماشای تلویزیون، شاید میهمانی در کنار دوستان و یا گشت‌زدن در بازار‌ها و پاساژها، خواب، صبح زود بیدار شدن و … .

سیستم‌ها و صداهای مختلفی نیز در اطراف ما هستند که با حسّی افتخارآمیز به یک زندگی خود-محور و تهی از تعامل و ارتباط فرامی‌خوانند. این دنیای خالی از رابطه و مسئولیت، با خود آسودگی و آرامش به همراه نداشته است، بلکه به تاوان آن، روزمرگی، مَلال و بی‌معنایی‌ بر دوش لحظه‌های زندگی ما سنگینی می‌کنند.

دردهای انسانی، همیشه‌ی تاریخ، عرصه‌ای برای رشد و حرکت بوده‌ است. انسان از طریقِ توجه و جدی‌گرفتن دردهای زندگی خود و دیگران، توانایی‌های نهفته‌ی خود برای مهرورزی را کشف می‌کند و علاوه بر آن، در ساختن شهری مملوّ از برادری نیز همراهی می‌کند. درد‌های انسانی اطراف ما، زنجیرهای ما نیستند، یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های زندگی ما هستند…

و فقر و نابرابری، یکی از همان دردهایی است که در مقابل ما قرار دارد…

کتاب «اندرون جهان سوم(کالبدشکافی فقر)» برای چه کسانی مناسب و مفید است؟

در حال حاضر بسیاری از کتاب‌های موجود با موضوع فقر و نابرابری، به نحوی تخصصی و فنّی نوشته شده‌اند و افراد غیردانشگاهی از خواندن و فهم این گونه کتاب‌ها مأیوس هستند. تحلیل‌های پیچیده و نظریات اقتصادی مختلف، شاید برای شناخت مسائل و معضلات مفید باشند، اما کمکی به درک مشکلات توسط افراد غیردانشگاهی نمی‌کنند؛ افرادی که بیش از همه با آن مشکلات درگیرند و بیش از همه سزاوار شناخت ریشه‌های مشکلات.

کتاب حاضر، از تحلیل‌های اقتصادی و اجتماعی استفاده می‌کند، اما دغدغه‌ی اصلی آن این است که به خواننده‌ها بفهماند معنای عینی و واقعی آن بحث‌های اجتماعی در زندگی معمول ما چه چیزی است. نویسنده در مقدمه‌ی کتاب می‌گوید:

پنج سال تحقیق و سفر کردم، بین ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰، در یازده کشور: سریلانکا، ولتای علیا[=بورکینافاسو]، ساحل عاج، کلمبیا، پرو، برزیل، اندونزی، سنگاپور، هند (سه بار)، بنگلادش و کنیا. […] به عقیده‌ی من بررسی عمومی و غیردانشگاهی جمیع مشکلاتِ توسعه می‌تواند هم برای خواننده‌ی عام مفید باشد و هم برای خواص که به صورت دانشگاهی یا عملی درگیر گوشه‌ای از مسائل هستند […]. هر جا که درباره‌ی موضوعی تجربه‌ای [نزدیک و] شخصی داشته‌ام آن را بر تحقیقات [دانشگاهی] ترجیح داده‌ام، زیرا می‌خواستم مردمان و مکان‌ها را واقعی‌تر نشان دهم؛ مردمان و مکان‌هایی که این کتاب در مورد آن‌هاست.

کتاب «اندرون جهان سوم(کالبدشکافی فقر)» حاویِ چه فصل‌ها، موضوعات و مطالبی است؟

کتاب هفت «پاره» [=بخش] دارد:

  • پاره[=بخش] اول:

موضوع پاره‌ی نخست بررسی ریشه‌های جغرافیایی و تاریخی فقر در کشورهای توسعه‌یابنده است. فصل نخست از این بخش درباره‌ی مسائلی مانند خشکسالی، سیل و سایر مشکلات طبیعی‌ای است که مردم جهان سوم با آن درگیرند و برای توسعه‌ی کشورهای خود باید آن را بشناسند و برای آن برنامه‌ریزی کنند.

در فصل دوم و سوم از پاره‌ی نخست کتاب، دو موضوع دیگر نیز مورد بررسی قرار گرفته‌اند:

الف. مسأله‌ی استعمار:

چرا بسیاری از کشورهای جهان بر خلاف کشورهای اروپایی پیشرفت اقتصادی نداشتند؟ کدام تغییرات تاریخی کشورهای اروپایی را به سمت نظام سرمایه‌داری بردند؟ استعمار و استثمار شدن کشورهای جهان سوم توسط اروپایی‌ها چه صدماتی به آن‌ها زده است؟

ب. شیفتگی جهان سوم به سبک زندگی غربی:

بسیاری از مسائلی که پال هریسون (نویسنده‌ی کتاب) در مورد کشورهای مختلفِ جهان سوم به آن‌ها اشاره می‌کند، در مورد ایران نیز به میزان زیادی مصداق دارد. با این همه، یکی از بخش‌های اصلی کتاب که جامعه‌ی امروز ما می‌تواند خود را در آیینه‌ی آن تماشا کند، همین بخش از کتاب می‌باشد. این فصل از کتاب، «غربی‌شدن دنیا» نام دارد. هریسون، در طی سفرهای خود، از این مسأله بسیار متعجب است که به هر روستایی در جهان سوم قدم بگذاری، می‌بینی که جوان‌ها لباس‌های سنتی را نمی‌پسندند و تی‌شرت بر تن می‌کنند. به هر بانکی بروی می‌بینی صندوق‌دارها مثل کارمندان بانک‌های اروپایی لباس پوشیده‌اند. وقتی شب می‌رسد، می‌بینی مدیر سوار ماشینش می‌شود و می‌رود خانه تلویزیون تماشا کند… همه‌ی شهرهای بزرگ دنیا دارند شبیه هم می‌شوند… اما اسلوب آن، فقط و فقط غربی است. تقلید نه تنها در شیوه‌های مصرف وجود دارد بلکه در معماری، تکنولوژی و صنعت، مراقبت‌های بهداشتی، آموزش و خانه‌سازی نیز رخنه کرده است.

نویسنده، سپس به جستجوی علل این شیفتگی جهان سوم به دنیای غرب می‌پردازد و عواملی را برای این مسأله برمی‌شمارد. یکی از این عوامل، تجربه‌ی تحقیر و خودکم‌بینی‌ای است که مردمان جهان سوم در برابر غرب داشته‌اند و دارند. اکنون از نظر این مردم، راهِ غلبه بر این حس، کسب موفقیت و ترقیاتی است منطبق بر تعریف و الگوی اروپاییان و اتخاذ شیوه‌های آنان. به یقین تلاش برای اثبات برابری [خود با غربیان] می‌تواند توضیحی باشد برای اینکه چرا نکرومه[=رهبر استقلال غنا] در میدان اصلی پایتخت کشورش یک ورزشگاه بزرگ و یک طاق نصرت احداث کرده است؛ و اینکه چرا رئیس جمهور ساحل عاج یک هتل پنج ستاره و یک سالن سخن‌رانی فوق مدرن را به روستای زادگاهش ارزانی کرده است؛ و اینکه چرا سوکارنو[=رئیس‌جمهور اندونزی]، پایتخت را به زشت‌ترین صورت، بسان غولی درآورده است با بزرگراه‌هایی شش‌مسیر و بناهای یادبود غول‌پیکر.

شباهت بی‌معنا و ظاهری به غرب، تنها منحصر به رهبران کشورهای جهان سوم نیست، بلکه مردم نیز برای پیشرفت زندگی خود از چنین روش‌هایی استفاده می‌کنند:

هر کس که می‌خواهد از موقعیت خود فراتر رود و شأنی به دست آورد، همّ و غمش آن می‌شود که مقدار زیادی از لوازم زندگیِ مُد روز را مصرف کند و در این راه، برای کسب پولِ لازم، حاضر می‌شود تمامی واجبات و فرایض سنتی را زیر پا بگذارد.

یکی از وسایل قوی و مؤثر برای غربی‌کردن جوانان، مدارس هستند. اغلب مدارس، روپوش‌های غربی را به شاگردان تحمیل می‌کنند و مواد آموزشی‌شان ارزش‌ها و فعالیت‌های شهری و مدرن را تبلیغ می‌کند. جوانانی که به بار می‌آیند، سرگشته و بی‌ریشه‌اند و منزجر از فرهنگ خودی.

شیوه‌های زندگی غربی از طریق رسانه‌های سرگرم‌کننده نیز ترویج می‌شوند. فیلم‌های دارای سبک غربی به تمام شهرهای بزرگ جهان رخنه کرده‌اند. […] تلویزیون نیز نقشی مشابه ایفا می‌کند. کشورهای فقیری که تصمیم می‌گیرند از برای خودشان شبکه‌ی تلویزیونی داشته باشند (با این انگیزه که تمامیت و اتحاد ملی را ترویج کنند یا امیال سردمداران را برآورده سازند)، وقتی شروع به پخش برنامه‌های سرگرم‌کننده (و نه آموزنده) می‌کنند، غالباً مجبور می‌شوند بخش عظیمی از برنامه‌های خود را با موضوعات خارجی و بخصوص آمریکایی پر کنند. […] با چنین برنامه‌سازی‌ است که تقریبا در سراسر جهان سوم راه و رسم زندگی آمریکایی و فردگرایی مصرفی مبتذل و بی‌قاعده ترویج می‌شود. […] اگر قرار است برنامه‌های وطنی اُمُّل و خشک نباشند، به ناچار باید از شیوه‌ها و هیاهوگری برنامه‌های خارجی تقلید کرد.

آنچه که اکنون جهان سوم برای کسب یک توسعه‌ی سریع و فراگیر برای همه‌ی اقشار جامعه به آن نیاز دارد، توزیع مجدد [منابع و امکانات]، تعاون، تأکید بر تولید، اتکا به نفس، خودیاری و مشارکت است. جذبه و وسوسه‌ی غربی‌شدن، اهداف توسعه را منحرف کرده است. هدف اکثر تلاش‌ها و کارهای مردم، تبدیل‌شدن به یک فرد مصرف‌کننده‌ی جداشده [از دیگران] است.

  • پاره[=بخش] دوم:

در پاره‌ی دوم از کتاب، از مشکلات کشاورزی و کشاورزان سخن به میان می‌آید. وضعیت کشاورزی در قاره‌های افریقا، آسیا و امریکای لاتین بررسی و مقایسه می‌شود. هم‌چنین در بخش‌ پایانی همین پاره، از فرایندهای زیست بومی تهدیدکننده‌ی کشاورزی در هر سه قاره صحبت می‌شود؛ فرایندهایی مثل بیابان‌زایی، نابودی جنگل، شور شدن خاک و رسوب‌گرفتگیِ مجاری عبور آب.

  • پاره[=بخش] سوم:

پاره‌ی سوم کتاب حاضر، نگاهی است به شهرهای در حال انفجار جهان سوم و اقتصاد آن شهرها. برخی از موضوعاتی که در این بخش بررسی شده‌اند از این قرارند: ابعاد و علل مهاجرت روستاییان تنگدست به شهرها جهتِ پیدا کردن شغل و درآمد بالاتر، معضلات ساختاری و اجتماعی شهرهای بزرگ، مشکل اشتغال و ناتوانی صنایع بزرگ در رفع بیکاری.

قسمت‌های منتخب بخش سوم:

  • مهاجرت به هدف پیداکردن کار در جهان سوم در حال افزایش است. تعدادی از این مهاجرت‌ها رو به سوی مناطقی است که از طرف طبیعت یا سرمایه‌گذاری دولتی مورد لطف بیش‌تری بوده‌اند؛ یعنی اینکه هجوم اصلی به سمت شهرهاست. تعدادی از این مهاجران شاید در پی رؤیاهایی مبهم از شهر بزرگ یا زندگی مطلوب و بافرهنگ باشند، اما محرّک اکثریت آدم‌ها، به دست آوردن ضروریاتی است برای ادامه‌ی زندگی. زمین [در روستا یا شهرهای کوچک] یارای دادن شغل به این افراد را ندارد. پس مهاجرت نوعی درخواست اشتغال است؛ نوعی اظهار بی‌باکانه‌ی رغبت‌شان به کاری است بیش‌تر از آنچه خاک فقیر یا جامعه‌ی بی‌عدالت مُوطن‌شان در اختیارشان می‌گذارد. مهاجرت نشان‌دهنده‌ی کمبود امکانات در روستاها [و شهرستان‌ها] و امکانات بیش از حد در شهرها[ی بزرگ] است. […] در کشورهای غربی بین سطح درآمد شهری و روستایی تفاوت چندانی نیست و اگر هزینه‌های زندگی را مقایسه کنیم، [این تفاوت] باز هم کم‌تر می‌شود. اما در جهان سوم، درآمد شهری به طور متوسط ۵/۲ (دو نیم) برابر درآمد روستایی است. هر قدر این اختلاف بیش‌تر باشد، درجه‌ی شیبی که مردم را به سوی شهرها سرازیر می‌کند تندتر می‌شود.
  • محل‌هایی از بمبئی یا کلکته [در هند] که در آن ساختمان‌سازی می‌کنند، پر از کارگران فصلی است. اینان مثل قشون چنگیز مغول هستند؛ برای خود از چادرهای پاره پوره اردوگاهی درست کرده‌اند و زندگی می‌کنند. در فصولِ خشکِ سال که امکان کار بر روی زمین وجود ندارد، کارگرانِ بدون زمین، به دهلی یا احمدآباد[=شهرهای بزرگ هندوستان] می‌آیند.
  • [در ساحل عاج که عده‌ی زیادی از کارگران بورکینافاسویی کار می‌کنند،] تبعیض علیه ولتایی‌ها [=مهاجران بورکینافاسویی] امری است عادی. یک بار، وقتی که بی‌کاری بین شهروندان خود ساحل عاج زیاد شد، بیزاری و تنفر از کارگران مهاجر بالا گرفت. بعد از چند فقره تظاهرات مردم ساحل عاج، دایره‌ی کاریابی محلی از به‌کارگیری بورکینافاسویی‌ها در شغل‌های صنعتی ممانعت کرد. حالا بورکینافاسویی‌ها فقط مجازند در شغل‌های پایین‌تر مشغول به کار شوند.
  • جوانانی که سال‌ها درس خوانده‌اند، انتظار نوعی منزلت [اجتماعی] دارند. اما به علّت جانبداری از شهر، در روستاها شغلی که چنین منزلتی را داشته باشد یا کم است و یا نیست. روستاها فاقد مدرسه، درمانگاه و جاده‌اند. به همین خاطر شغل‌هایی مثل معلمی، پرستاری و مهندسی نمی‌تواند در آن وجود داشته باشد. سرمایه‌گذاری در روستا باعث ایجاد چنین مشاغلی می‌گردد و افرادِ بااستعدادِ بیش‌تری در آن‌جا ماندگار می‌شوند. شهرها سرمایه‌ی انسانی زمین را می‌مکند. این خود وزنه‌ای نامرئی ولی سنگین است بر کفه‌ی دیگر بی‌عدالتی‌ها.
  • پاره[=بخش] چهارم:

بخش چهارم کتاب اندرون جهان سوم نیز یکی از مهم‌ترین بخش‌های آن است. در این قسمت، به موضوعات زیر پرداخته شده است: فرایندهایی که باعث می‌شوند مردم نادار در دام فقر بیفتند؛ اثرات افزایش ناگهانی جمعیت بر فقر و مشکلات دیگر؛ وسعت و تأثیر سوءتغذیه و بیماری و ارتباطشان با یکدیگر؛ وضعیت آموزش در جهان سوم و ناکامی آن در کاهش فقر و کمک به توسعه؛ و بالاخره وضعیت زنان در کشورهای جهان سوم.

در واقع در بخش چهارم، اصلی‌ترین مسائل جهان سوم یعنی فقر، گرسنگی و سوءتغذیه، آموزش و بهداشت، به طور دقیق و از نمایی نزدیک، مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته‌اند. پال هریسون، به روستاهای کشورهای مختلف در آسیا و افریقا و آمریکای لاتین سر می‌زند و زندگی آن‌ها را شرح می‌دهد. نویسنده سپس عوامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در ایجاد این وضعیت بازگو می‌کند. امروزه، سبک زندگی اکثر افراد جامعه (و حتی خود فقرا) به نحوی است که فقر، گرسنگی و محرومیت از تحصیل و بهداشت به نظر ما پدیده‌هایی نادر و گاه ناموجود می‌رسد. این بخش از کتاب اندرون جهان سوم، ما را به نقاطی می‌برد تا ثمره‌ی غفلت و بی‌تفاوتی خود را ببینیم؛ در حاشیه‌ی شهرها، در روستاها و در کشورهای فقیری که دوری جغرافیایی بهانه‌ی خوبی است برای فراموش کردن‌شان.

قسمت‌های منتخب بخش چهارم:

  • کل ساختار آموزش و پرورش در مقاطع پایین تحصیلی به شیوه‌ای عمل می‌کنند که بچه‌ها را آماده‌ی بازیِ «کاغذ نهایی» [=امتحانات کنکور] کنند. [در بسیاری از کشورهای جهان سوم] بین ۶۵ تا ۹۵ درصد دانش‌آموزان مقطع ابتدایی در مقاطع بالاتر ادامه‌ی تحصیل نخواهند داد. با این وجود در اکثر کشورها مواد درسی تدریس‌شده به بچه‌ها، آن‌ها را آماده‌ی زندگی نمی‌کنند بلکه فقط بچه‌ها را برای مقطع متوسطه آماده می‌کنند. از این دانش‌آموزان مقطع متوسطه نیز جزء کوچکی (۳/۰ تا ۱۱ درصد) به تحصیلات دانشگاهی راه خواهند یافت. با این حال آموزش‌های دوره‌ی دبیرستان، آن‌ها را فقط آماده‌ی دانشگاه می‌کند. امتحانات نهایی در واقع آزمون‌هایی برای ورود به دانشگاه هستند. هیچ‌کدام از مقاطع قبل از دانشگاه خودبسنده نیستند. این‌ها مرحله‌ای برای آمادهشدن برای دانشگاه هستند و نه کسب آمادگی برای کار و زندگی واقعی. لذا اکثر دانش‌آموزان در جا می‌زنند؛ اکثریتی که در روندی برنامه‌ریزی‌شده دچار از خود بیگانگی و سرگشتگی می‌شوند. نه برای کار در بخش‌های مدرن مناسب‌اند و نه برای برگشت به روستای خود و نه میل به بازگشت دارند. به علاوه، این دسته از دانش‌آموزان انگ بی‌عرضه هم می‌خورند.
  • زمانی بود که من در یکی از دانشگاه‌های فرانسویِ نیجریه، فرانسه درس می‌دادم. در آن‌جا بعضی از دانشجویان به عقاید اولیه‌ی سارتر [=فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی] علاقه نشان می‌دادند. پدر یکی از زرنگ‌ترین دانشجویانم، کشاورز بود. یک روز از او پرسیده بود این درس‌ها که می‌خوانند در چه موردی است. پسر شروع کرده بود به شرح دیدگاه سارتر درباره‌ی اینکه هستی عبث و پوچ است. پدر داد زده بود: «پس اینه درس‌هایی که ما از جان مایه می‌گذاریم تا تو بروی و یاد بگیری» و با اردنگی پسرش را از خانه بیرون انداخته بود. خیلی بجا زده بود اما بهتر بود آن اردنگی را به من و مسئولین دانشگاه می‌زد. امروز وضع نیجریه بهتر شده است و از بی‌ربطیِ مطالب درسیِ مقاطع تحصیلی بسیار کاسته شده است و چندین کتاب درسی داخلی منتشر شده است، اما هنوز در بسیاری از کشورها مشکل پابرجاست.
  • به باور دولت‌ها شالوده‌ی توسعه‌، آموزش است که این باور درست است. اما نه آن آموزشی که مملوّ از مطالب بی‌ربط و مفاهیم و عقاید بیگانه باشد و کَلّه‌ی دانش‌آموزان را از رؤیای شهر پر کند و آن‌ها را نامناسب برای روستا بار آورد. نه آن آموزشی که به خیلی‌ها برچسب رفوزه بزند و عده‌ای اندک از جوایز هنگفت موفقیت بهره‌مند شوند. در کشورهای در حال توسعه آموزش باید به ابزاری قدرتمند برای اصلاح جامعه تبدیل شود. […] روستاها نیامند آموزش‌اند، در داخل یا خارج مدرسه، از افراد کوچک تا بزرگسالان؛ همگی به آموزش نیاز دارند. به این‌ها باید سواد پایه و حساب پایه آموخته شود تا در زندگی روزمره به کارشان بیاید. به این‌ها باید یاد داد چگونه تعاونی و اتحادیه تشکیل دهند و چه کار کنند تا زمین یا کارگاه‌شان بهره‌ی بیشتری بدهد. […] اینان به آموزشی حیات‌بخش نیازمندند، نه آن نظام آموزش و پرورشی که فقر و نابرابری را تداوم می‌بخشد، بلکه نظامی که کمک می‌کند تا این‌ها پایان یابد.
  • پاره[=بخش] پنجم:

موضوع بخش پنجم کتاب، بررسی سیاست‌های ملی و بین‌المللی مرتبط با فقر است: اقتصاد جهانی چگونه بر وضعیت کشورهای تنگدست اثر می‌گذارد؟ ساختارهای سیاسی‌ای که در درون کشورهای در حال توسعه وجود دارند (مانند فساد و نفوذ پول بر سیاست)، چگونه موجب فقیر ماندن فقرا و بی‌اثر شدن طرح‌های اصلاحی می‌شوند؟ نابرابری‌های موجود در کشورهای جهان سوم، به کدام علل درونی بر می‌گردد؟

برخی ملاحظات و نکات در مورد کتاب «اندرون جهان سوم(کالبدشناسی فقر)»

الف. ترجمه‌ی کتاب، در برخی قسمت‌ها، پیچیده و سخت می‌شود، زیرا مترجم کتاب، در یک اقدام کاملا عجیب، کلمات اصلی و مهم کتاب را با اصطلاحات محلّی ناشناخته ترجمه کرده است. به طور مثال «زمان قدیم» یا «روزگاران کهن» (ancient time)، با اصطلاح «عهد شاه وِزوِزک» ترجمه شده است؛ «بی‌نظمی» یا «هرج و مرج» (chaos)، با اصطلاح ناشناخته‌ی «تِرت»؛ «طرح و برنامه» (Plot) با اصطلاح «نسق»؛ «شُک» یا «ترس» (shock) با اصطلاح عجیب «زورونگ» و … . برای جبران این مشکل، کتاب، واژه‌نامه‌ای در انتهای خود دارد، اما این مشکل، روانی و سادگی متن را از بین برده است. گاهی برخی جملات غیر قابل فهم می‌شوند. با این همه، کتاب آن چنان گیرا و درگیرکننده است که می‌توان این مشکل را نادیده گرفت؛ به ویژه وقتی که ضرورت شناخت مسأله‌ی فقر را درک کرده و کمبود چنین کتاب‌هایی را حس کرده باشیم.

ب. پال هریسون، نویسنده‌‌ی کتاب، تحقیق‌های پایه‌ای کتاب حاضر را در طول سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰ انجام داده است. آخرین ویراست کتاب نیز در سال ۱۹۹۳ انجام شده است. از آن سال‌ها تاکنون، وضع بسیاری از کشورهای جهان سوم تغییری نکرده است؛ مسائل همان مسائل اند و آمارها نیز همان معنای پیشین خود را به میزان زیادی حفظ کرده‌اند. با این همه، مترجم سی‌دی‌ای را در کنار کتاب قرار داده و آمارهای جدید از وضعیت جهان را در آن، ذکر کرده است. آمارهای سی‌دی کتاب مربوط به سال‌های ۲۰۰۷-۲۰۰۶ هستند.

پ. رویکرد کتاب حاضر به نحوی است که همه جا به علل و ریشه‌های قابل تغییر اشاره می‌کند و مشکلات موجود را مثل تقدیری گریزناپذیر نشان نمی‌دهد. اما در بسیاری از قسمت‌ها، این علل و ریشه‌ها، هم‌چون مسائلی کلان و بزرگ جلوه می‌کنند؛ مسائلی که شاید به نظر ما برسد که توسط اقدام‌های فردی و گروهی ما قابل تغییر نیستند. شاید این ضعفی برای کتاب باشد که نمی‌گوید از فردا خواننده باید دست به کدام اقدامات مشخص بزند تا وضعیت فقر را در دنیای پیرامونش تغییر دهد اما این امر نمی‌تواند بهانه‌ای برای انفعال و بی‌کنشی انسان‌ها بشود. خواننده باید سعی کند در حین شناخت علل و عوامل مشکلات موجود، سهم تصمیمات فردی را مشخص کند؛ مثلاً نویسنده یکی از علل نابرابریِ بهداشت روستاها و شهرها را این امر می‌داند که اغلب پزشکان، برای کار، شهرهای بزرگ را به عوض مناطق محروم انتخاب می‌کنند. از خواننده انتظار می‌رود که این عاملِ نابرابری را ناشی از تصمیمی فردی خود پزشکان نیز ببیند و تلاش‌های فردی و گروهی برای تغییر این وضعیت را در پیش بگیرد[۱].
گذشته‌ از همه‌ی این‌ها، علل بزرگ و مشکلات اساسی نیز می‌توانند تغییر کنند؛ به شرط آن که ما نیز عزم و همّتی اساسی پیشه کنیم و با تلاش‌های گروهی خواستار تغییرات بزرگ و کلان باشیم.

ت. کتاب «اندرون جهان سوم(کالبدشکافی فقر)»، عمدتاً به کشف، شناخت و بیانِ مشکلات اصلی کشورهای فقیر پرداخته است. پال هریسون، نویسنده‌ی کتاب، کتاب دیگری دارد که تلاش‌ها، برنامه‌ها و اصلاحاتِ ثمربخش در نقاط مختلف دنیا را بررسی کرده است. نام کتاب دوم، «فردای جهان سوم» است که توسط «انتشارات رسا» به چاپ رسیده است.

چگونه باید کتاب «اندرون جهان سوم(کالبدشکافی فقر)» را تهیه کرد؟

کتاب حاضر، آخرین بار در سال ۱۳۸۷ چاپ شده (چاپ اول) و تیراژ آن، ۱۵۰۰ نسخه بوده است. از این رو، ممکن است در حال حاضر تهیه‌ی آن از کتابفروشی‌ها دشوار باشد. راحت‌ترین راه برای تهیه‌ی کتاب، امانت گرفتن آن از کتابخانه‌های معتبر است. خرید اینترنتی (در صورت موجود بودن کتاب) و یا تماس با دفتر انتشارات کتاب[۲] نیز می‌تواند راه‌حلی دیگر برای تهیه کتاب باشد.


 

  1. ) به عنوان مثال می‌توان به ایده‌هایی از این جنس اندیشید که گروهی از پزشکان، هر یک، ساعاتی از کار هفتگی خود را به مناطق محروم اختصاص دهند.
  2. -) تلفکس انتشارات اختران: ۶۶۴۱۰۳۲۵- تلفن فروشگاه: ۶۶۹۵۳۰۷۱-۶۶۴۱۱۴۲۹ پست الکترونیکی: info@akhtaranbook.com.
// // ?>


معرفی کتاب «فهم قدرت؛ دغدغه‌ی دائمی چامسکی»

نام کتاب: فهم (درک) قدرت؛ دغدغه‌ی دائمی چامسکی (Understanding Power. The Indispensable Chomsky)
نویسنده: نوآم چامسکی
تهیه و تنظیم: پیتر میشل، جان شوفل
مترجم: احمد عظیمی بلوریان
نشر: مؤسسه‌ی خدمات فرهنگی رسا
تاریخ چاپ: ۱۳۸۸ (چاپ سوم)

نوآم چامسکی یکی از بزرگترین استادان زبان‌شناسی جهان و رئیس آزمایشگاه الکترونیکی دانشگاه ام.آی.تی (مؤسسه‌ی فناوری ماساچوست) است. فعالیت‌های سیاسی چامسکی در کنار کارهای علمی او قرار دارد و اغلب بر کارهای علمی‌اش سایه می‌اندازند. در دنیا چامسکی به عنوان یک فعال سیاسی و اجتماعی بنام شناخته شده است. او به همراه دوستان و اطرافیان خود، یک شبکه‌ی افقی در زیر سطح فرهنگ غالب به وجود آورده است تا میان مردم ارتباط به وجود بیاورد. این حرکت از دیدگاه وی مغایر با سیاست حاکمیت امریکاست که همواره تلاش می‌کند مردم را به صورت اتم‌ها و ذرات پراکنده و جدا از هم نگه دارد. فرهنگ غالب امریکا نیز برای مقابله با چامسکی، به وی برچسب‌های متعددی می‌زند: «مُبلّغ فاشیسم»، «چپ بودن»، «آنارشیست بودن»، «نازی بودن»، «ضد یهودی»، «نق‌زننده» و … .

سخنان نوآم چامسکی در این کتاب، گردآوری سخن‌رانی‌های او طی یک دوره‌ی ۸-۷ ساله است که در نقاط مختلف امریکا صورت گرفته است. سپس این سخنرانی‌ها و گفتگوها، گزیده و ویراستاری شده‌اند. گفتگوها بیشتر حالت دو طرفه داشته و به صورت پرسش و پاسخ هستند. موضوعاتی مورد بررسی در این گفتگوها، از زمینه‌های مختلفی هستند: نژادپرستی، کارکرد رسانه‌های جدید، جهانی شدن، نظام آموزشی، بحران‌های زیست‌محیطی، آزادی بیان، حقوق مردمی که در برابر دستمزد کار می‌کنند، تبعیض میان زن و مرد، دخالت نظامی، محیط زیست، سیاست خارجی، شناخت محافظه‌کاری و … .

چیزی که اندیشه‌ی سیاسی چامسکی را متمایز می‌سازد یک بینش نوین و یا یک ایده‌ ذهنی فراگیر نیست. نقش بزرگ و مؤثر چامسکی، در تسلط وی بر اندوخته‌ی بزرگی از اطلاعات واقعی و مهارت او در افشای مورد به موردِ شیوه‌ی عمل و فریب‌کاری نهادهای قدرت در دنیای امروز است. روش او آموزش از راه ارائه‌ی مثال‌-و نه آموزش از طریق مجردات [و تئوری‌ها]- است. این روش، وسیله‌ای است برای کمک به مردم تا آن‌ها خود تفکر انتقادی را بیاموزند.

word-imageعناوین برخی از فصل‌ها و زیر فصل‌های کتاب از این قرارند:

براندازی دولت‌های جهان سوم؛ فرمان‌برداری صادقانه؛ رسانه‌ها و جنگ ویتنام؛ فقر معاصر؛ دموکراسی زیر لوای سرمایه‌داری؛ ورزش‌های پرتماشاچی؛ چشم‌اندازهای فلسطین؛ تجارت اعضای بدن؛ آگاهی و اقدام؛ آموزش مقاومت؛ شیادان در عالم علم؛ سرنوشت یک اندیشمند درستکار؛ سقط جنین؛ تحول انقلابی در ارزش‌های اخلاقی؛ نسل‌کشی مورد حمایت امریکا در تیمور شرقی؛ آدم‌کشان گروهی در هاروارد؛ مدارس درون‌شهری.

مدارک و شواهد اظهارات چامسکی که خود حجم زیادی دارد، به صورت مجزا در کتابی دیگر به چاپ رسیده است. این مدارک و شواهد به فارسی ترجمه نشده‌اند و متن انگلیسی آن‌ها را می‌توانید در آدرس www.understandingpower.com پیدا کنید.

// // ?>