بایگانی دسته: آلبوم تصاویر



نشانه های آسمان شب

 

بیشتر ما شکوه و شگفتی آسمان شب را فراموش کرده ایم، یا حتی ناگوارتر: هرگز آن را تجربه نکرده ایم.

چندی پیش به دوست بزرگسالی می گفتم: «باور می کنید؟ من دانش آموزان دبیرستانی ای دارم که هنوز راه شیری را ندیده اند!»

پاسخ داد: «راه شیری…؟! من هم تابه حال ندیده ام!!»

در شهرها، ما شب را با میلیون ها لامپ مثل روز روشن کرده ایم و به این ترتیب بخشی از «تجربه ی شب» را در زندگی هایمان از دست داده ایم.

شب،

سکوت شبانه،

نشانه های آسمان…

همه ی این ها در زندگی ما فراموش شده اند.

البته هنوز می توان با صرف مقداری وقت، از شهر بیرون زد و ساعاتی از شب را به جایی پناه برد که آسمانی تاریک و پاک داشته باشد. می توان با دوستان آتشی برافروخت و کنار آن به آوای شب گوش فرا داد. اما به نظر می آید ما «تصمیم گرفته ایم» شب های نشانه زدایی شده مان را با سریال های تلویزیون، با میهمانی های نه چندان مفید و با تنهایی های یأس آلود هر چه بیشتر بی معنا کنیم.

دریغ از ما، که راه آسمان چه نزدیک است…

دریغ از ما، که نشانه های پروردگار چه آشکارند، در وجودمان و در هستی…

آسمان بیکران، این آیت آشکار را جدی بگیریم.

این همان آسمان، این ها همان ستارگان شب اند که موسی بر فراز خود می دید، آن گاه که در صحرا به طلب کمک و جستجوی راه به سوی آن آتش دور رفت و پا در وادی مقدس نهاد.

این نورهای آسمان همان ها هستند که مریم در شب هایش می دید، آن گاه که در آن مکان شرقی خلوت گزیده بود و بشارت عیسی-بنده ی برگزیده ی خدا- را به او دادند.

این بی شمار ستارگان سوسو زن، همان ها هستند که آن شب در آسمان تاریک کربلا می درخشیدند، بالای سر آنانی که در برابر چشمان خدا زندگی جاودان را برمی گزیدند.

پاک و جاودان است خداوند بزرگ مهربان.

 

*  *  *

(Laurent Laveder)

 

*  *  *

// // ?>
 

کاریکاتورهایی به مناسبت روز جهانی محیط زیست- بخش نخست

گاهی در یک کاریکاتور بیش از آن چه در نگاه اول به نظر می رسد، چیزهایی برای دیدن و شنیدن هست. این کاریکاتورها را با تامل ببینید:

”Rainer Ehrt – ”konsumkanguruh

 

// // ?>


آثاری از کینو کاریکاتوریست آرژانتینی

هواکین سالوادور لاوادو (Joaquín Salvador Lavado) معروف به کینو، کاریکاتوریست ۷۶ساله‌ی معروف آرژانتینی است که سالیانی درازی را به خلق کاریکاتور پرداخته است. کاریکاتورهای زیر از میان ۷ مجموعه‌ از آثار او که بین سال های ۱۹۶۳ تا ۱۹۹۶ منتشر شده اند، انتخاب شده است. به جای سخن گفتن درباره‌ی نوع نگاه و گرایشات این هنرمند، بهتر است آثار او را با دقت ببینیم:

 

 

 

 

Quino

 

 

 

 

 


 

 

 

quino
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 

Quino
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 

Quino

 
 
 
 
 
 


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
Quino
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 



quino


Quino, Bach, HiFi,

 

 *         ‌*‌          *

 

 

// // ?>


مجموعه چهارم

درتابستان ۱۹۳۰ در ایالت ایندیانای آمریکا، سه نوجوان سیاهپوست به «اتهام» قتل و تجاوز دستگیر شده و در انتظار برگزاری دادگاه بودند. در شب هفتم آگوست، دسته‌ای از مردم محل به زندان ریختند و آن سه نوجوان را از زندان بیرون کشیدند و دو نفر از ایشان را به طرز فجیعی به قتل رساندند. هیچ کس به خاطر این جنایت محاکمه نشد.

 


 

قوانین Jim Crow در ایالات متحده آمریکا به مجموعه‌ای از قوانین گفته می‌شد که مطابق آن، سیاهان هرچند قانوناً از حقوقی برابر با سفیدپوستان برخوردار بودند، اما بایست در اجتماع از سفید پوستان جدا باشند. «جدایی، در عین برابری»، بسیاری از عرصه‌ها از اتوبوس و سینما گرفته تا مدارس و ارتش را در بر می‌گرفت.
زمینه‌ی تاریخی این قوانین به دوران پس از برده داری آمریکا برمی‌گردد. سفیدپوستان ایالات جنوبی که در جنگ‌های داخلی قرن ۱۹ (بر سر برده داری) شکست خورده و از لغو برده‌داری خسارات زیادی دیده بودند، طی چند دهه‌ی پس از جنگ تلاش کردند سیاهان را که از بردگی آزاد شده بودند، از عرصه‌ی اجتماع و سیاست دور نگه دارند. یکی از روش‌های ایشان برای تضعیف حضور مدنی سیاهان قانونی بود که از افراد بی سوادی که نمی‌توانستند از روی قانون اساسی روخوانی کنند، یا توانایی پرداخت «مالیات رای دادن» را نداشتند، حق رای دادن را سلب می کرد. به این ترتیب تقریبا همه‌ی سیاهان از حق رای دادن محروم شدند و در سالیان بعد قدرت به سفید‌های پول‌دار باسوادی رسید که در رویای عصر برده‌داری و تسلط سفیدها بودند.
قوانین Jim Crow در چنین فضایی شکل گرفت.
این قوانین از سال۱۸۷۶ تا ۱۹۶۵ به اجرا در می‌آمدند. یکی از مهم‌ترین نشانه‌های زوال این قانون در سال ۱۹۵۴ آشکار شد، هنگامی که دیوان عالی آمریکا اعلام کرد جدایی فضاها و امکانات آموزشی «ذاتاً نابرابرانه» است و به همین دلیل با قانون اساسی ایالات متحده تناقض دارد.

 


 

به دنبال رای دیوان عالی آمریکا، در سال ۱۹۵۷ برای اولین بار در ایالت کارولینای شمالی به دانش‌آموزان سیاه‌پوست اجازه داده شد تا در مدارس سفیدپوستان ثبت نام کنند. دوروتی کانتس(Dorothy Counts) یکی از اولین دانش آموزان سیاه‌پوستی بود که وارد یک دبیرستان سفید شد.
در نخستین روز مدرسه دوروتی و پدرش با آزار و توهین دانش آموزان (با تحریک و تایید مدیر مدرسه) مواجه شدند؛ آن ها به سوی دوروتی سنگ و چیزهای دیگر پرتاب می کردند و روی او و در ظرف غذایش آب دهان می انداختند و سعی در بیرون انداختن او از مدرسه داشتند. در روزهای بعد تماس‌های تلفنی تهدیدآمیز و ادامه‌ی برخورد‌های فیزیکی، خانواده وی را به این نتیجه رساند که از تحصیل دوروتی در آن مدرسه صرف‌نظر کنند.

 


 

مارتین لوترکینگ روحانی مسیحی، فعال اجتماعی و رهبر مبارزات حقوق مدنی دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ میلادی در آمریکا بود. در زمانه‌ای که نابرابری آشکار علیه سیاهان، اغلب به برخوردهای خشونت‌بار میان ایشان و سفیدپوستان برتری‌جو می‌انجامید، کینگ تحت تأثیر گاندی، روش مبارزه‌ی مدنی بدون خشونت را در پیش گرفت. این روش اندک اندک از جانب سیاهپوستان پذیرفته شد و کار به جایی رسید که در راهپیمایی معروف سال ۱۹۶۳ در واشنگتن، ۲۵۰هزار نفر شرکت کردند. در این بزرگترین راهپیمایی تاریخ پایتخت تا بدان روز، کینگ که سخنور قابلی بود سخنرانی پرشوری کرد که به نام «من رویایی دارم…» معروف است (تصویر بالا). به شهادت تاریخ، موفقیت این جنبش و این راهپیمایی تأثیر مستقیمی بر تصویب قانون حقوق مدنی در کنگره داشت.
کینگ نه تنها رهبر جنبش مدنی عاری از خشونت سیاهان برای به دست آوردن حقوق برابر بود، بلکه در عرصه‌های دیگر، همچون مبارزه علیه فقر و انتقاد از جنگ ویتنام نیز فعال بود.
او درباره‌ی سیاست‌های جنگ طلبانه‌ی ایالات متحده گفته است:
«امریکا امروزه بزرگترین پراکننده‌ی خشونت در دنیاست»، «ملتی که در عوض صرف پول برای رشد اجتماعی، هر سال پول بیشتری به مصارف نظامی می‌رساند، به سمت مرگ معنوی پیش می‌رود»…
کینگ حمایت آمریکا از ملاکان و سرمایه داران کشورهای آمریکای لاتین را محکوم می‌کرد و جایی گفته بود: «بهتر است آمریکا به حمایت از مردم پابرهنه‌ی جهان سوم بپردازد، نه این که انقلاب های مردمی ایشان را سرکوب کند.» (بد نیست به یاد آوریم که کودتای آمریکا علیه دولت مصدق در ۱۹۵۳ روی داد.)
او در ۱۹۶۸ – همان سالی که کشته شد – جنبشی به‌نام «جنبش مردم فقیر» به راه انداخت که هدفش کسب عدالت اقتصادی برای افراد محروم از همه‌ی نژادها بود. بنا بود جمعیت انبوهی از فقرا با در پیش گرفتن همان روش معروف مبارزه‌ی بدون خشونت، برای به دست آوردن حقوق خود تلاش کنند. اما این جنبش به دلیل عدم همراهی دیگر سازمان‌های حقوق مدنی به انجام نرسید.
کینگ می گفت:
«همدلی حقیقی [با مستمند] تنها انداختن سکه ای برای او نیست…عطوفت واقعی ما را به آن‌جا می‌رساند که بدانیم نظامی که گدا تولید می‌کند، نیازمند تغییر ساختار است.»
او در سال ۱۹۶۴، به خاطر تلاشش در راه احقاق حقوق سیاهان از راه «نافرمانی مدنی» و دیگر روش‌های غیر خشونت‌آمیز، جوان‌ترین برنده جایزه‌ی صلح نوبل شد (او متولد ۱۹۲۴ بود). علاوه بر این، او عناوین و افتخارت بسیار دیگری نیز کسب کرد، اما جایی در سال ۱۹۶۸ خواسته بود پس از مرگش از او با چنین عناوینی یاد نکنند، بلکه او را همچون کسی که تلاش کرد تا «گرسنگان را سیرکند، برهنگان را بپوشاند، درباره‌ی جنگ ویتنام منصف باشد، به انسانیت عشق ورزد و بدان خدمت کند» به یاد آورند.
او در همان سال هدف شلیک گلوله قرار گرفت و کشته شد.

 


 

میدان «تیان-آن-من» – پکن – ۱۹۸۸

// // ?>


مجموعه سوم

تصویرگر: Franco Origone

تصویرگر: Jean Pierre Desclozeaux

تصویرگر: Quino

تصویرگر: Quino

تصویرگر: Quino

تصویرگر: مسعود ضیایی زردخشویی

تصویرگر: Nikolay Vorontsov

تصویرگر: Erdogan Basold

تصویرگر: علی‌رضا کریمی مقدم

تصویرگر: Alessandro Gatto
// // ?>


مجموعه تصاویر ۲

سباستیائو سالگادو، عکاس برزیلی، تصویرگر زندگی و احوال مردمان محروم است. در چند عکس آغازین این مجموعه، زندگی رعیت های فقیری را می بینیم که در تلاشند تا زندگی خود را به هر طریق بگذرانند و رهسپار حلبی آباد های اطراف شهر ها نشوند.
آن ها برای تصاحب زمین هایی که سال ها رویش کار می کرده اند، مبارزه کردند و در مواردی موفق به آزاد کردن زمین هااز دست زمین داران بزرگ شدند.
 
اکوادور، ۱۹۸۲
عکاس:Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
کارگران در خشکسالی بزرگ سال های ۸۳-۱۹۸۲ شمال شرق برزیل
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
هزاران کشاورز کارشان را در مزارع مناطق شمال و شمال شرق برزیل رها کردندو به امید درآمد بیشتر، راهی معدن طلا در Serra Pelada شدند. آن ها در این معدن کیسه های گل و لای را به سطح زمین می رساندند تا طلای مخلوط در آن استخراج شود.
برزیل، ۱۹۹۰
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
سالگادو می گوید:
امیدوارم بیننده ی نمایشگاه های من، پس از خروج، همان آدم قبلی نباشد.فکر می کنم آدم های معمولی می توانند کمک زیادی بکنند، نه از طریق کمک های مادی بلکه از طریق مشارکت، از طریق جزیی از بحث بودن، از طریق احساس مسوولیت حقیقی در برابر آن چه در جهان می گذرد.
 
 
 
عکس های زیر توسط «جیمز ناکت وِی» گرفته شده اند. وی در سه دهه ی اخیر بسیاری از جنگ ها و نابسامانی های جهان را به تصویر کشیده است. هر چند او را بیشتر به عنوان یک عکاس جنگ می شناسند، اما دغدغه های او مسایل انسانی وسیع تری را شامل می شود؛ مسایلی از قبیل محیط زیست، فقر، گرسنگی و  بیماری های همه گیر. او بارها با این مساله رو به رو شده است که: «آیا در یک لحظه ی بحرانی نباید دوربین را رها کرد و کار دیگری برای مردم جلوی دوربین کرد؟» او می گوید: «من یک ”شاهد“ بوده ام، و این عکس ها شهادت نامه ی من تلقی می شوند. وقایعی که من ثبت کرده ام هرگز نباید فراموش شوند، و هرگز نباید تکرار شوند» [۱] … «در هر دقیقه ای که در آن جا سپری کردم، می خواسته ام بگریزم و آن چیزها را نبینم. آیا باید همه چیز را رها کنم و بگریزم، یا با مسوولیت آن جا بودن با یک دوربین، دست و پنجه نرم کنم؟» [۲]
 
 
 
عکاس: James Nachtwey
 
 
 
ایرلند شمالی
عکاس: James Nachtwey
 
 
 
السالوادور، ۱۹۸۴
عکاس: James Nachtwey
 
 
 
در جولای ۱۹۸۳ سربازان عراقی همه مردان چندین روستا در کردستان عراق را با خود بردند. بعد از آن این مردان دیگر هیچ گاه دیده نشدند. دختران و همسران این مردان هنوز منتظر خبری از سرنوشت آنها هستند.
کردستان – ۱۹۹۷
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
فلسطین
عکاس: James Nachtwey
 
// // ?>