بایگانی دسته: مجموعه‌های آیات و احادیث



بهشت برادری،‌ دوزخ بی‌تفاوتی (فرازهایی از سخنان امام صادق (ع))

نسخه‌ی آماده شده برای چاپ را می‌توانید از اینجا دریافت کنید. این بولتن برای چاپ به صورت دفترچه با قطع A4 تنظیم شده است.
نسخه‌ی آماده شده برای مطالعه به صورت پی دی اف را نیز از اینجا دریافت کنید.

* * * * *

بهشت برادری، دوزخ بی‌تفاوتی

فرازهایی از سخنان امام صادق(ع)

  • امام صادق(ع): خدای عزّوجلّ فرموده است: مردم خانواده‌ی منند؛ پس محبوب‌ترین آن‌ها نزد من کسی است که با آنان مهربان‌تر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد. (میزان‌الحکمه، ص۹۵۳)
  • بدانید که محبوب‌ترین مؤمنان نزد خدا کسی است که مؤمن تهیدستی را از ناداری نجات دهد و در امور مادی و زندگی‌اش به او یاری رساند، و کسی که [عموم] مؤمنان را کمک کند و سود رساند و ناراحتی آن‌ها را برطرف سازد. (میزان‌الحکمه، ص۹۵۱)
  • امام صادق(ع)، در بیان حقوق مؤمن بر مؤمن فرمود: کمترینِ این حقوق آن است که برای او همان چیزی را دوست داشته باشی که برای خود دوست داری و بر او نپسندی آنچه را بر خود نمی‌پسندی. (میزان‌الحکمه، ص۱۲۴۹)
  • امام صادق(ع)، در پاسخ به سؤال از کمترین حق مؤمن بر برادرش فرمود: آنچه را که او بدان نیازمندتر است به خود اختصاص ندهد. (میزان‌الحکمه، ص۱۲۴۹)
  • مسلمانان باید که در رفت و آمد با هم، و احسان کردن به هم، و مواسات[۱] با نیازمندان، و مهربان بودن با یکدیگر تلاش کنند، تا چنان باشند که خدای بزرگ به شما فرمان داده است: «رُحَماءُ بَینَهم» (مؤمنان با یکدیگر مهربانند) [سوره‌ی فتح، ۲۹]. با مهربانی با هم زندگی کنید، و ناراحت و نگران باشید از اینکه از نیازمندی و گرفتاری دیگران مطلع نشوید، چنانکه «انصار» در روزگار رسول خدا(ص) چنین بودند. (الحیاه، ج۵، ص۱۴۰)
  • خداوند عزوجل در دارایی‌های توانگران به جز زکات [مرسوم]، حقوقی دیگر واجب و مقرر کرده و فرموده است: «و آنان که در اموالشان حقی است معین، برای سائل و محروم» [سوره معارج، ۲۴]. بنابراین، حق معلوم و معین، که حقی جز زکات [مرسوم] است، چیزی است که هرکس باید وظیفه خود بداند که از مالش پرداخت کند و به اندازه توان و وسعت مالی که دارد آن مقدار را بر خود واجب شمارد و بسته به میل خود هر روز یا هر جمعه یا هر ماه بپردازد. (میزان‌الحکمه، ص۲۱۹۱)
  • زکات به منظور آزمودن توانگران و کمک به مستمندان وضع شده است. اگر مردم زکات اموال خود را می‌پرداختند، هیچ مسلمانی نیازمند نمی‌ماند و به سبب آنچه خداوند عزّوجلّ برای او واجب کرده است بی‌نیاز می‌شد. مردم، فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه نشدند مگر به سبب گناهان ثروتمندان. (میزان‌الحکمه، ص۲۱۸۵)
  • مردی از یاران امام صادق(ع) شنیده بود که امام(ع) نخلستانی در نزدیکی مدینه دارد که در مورد محصول آن به شیوه‌ی خاصی رفتار می‌کند و از امام(ع) در این مورد سؤال کرد. امام(ع) فرمود: «هنگامی که خرماها می‌رسند، من دستور می‌دهم که بخشی از دیوارهای نخلستان را خراب کنند و بردارند، تا مردم بتوانند وارد شوند و از خرماها بخورند. و می‌گویم ده سکو بسازند، که روی هر یک ده نفر بتوانند بنشینند [و با آسودگی خرما بخورند]، و هر ده نفری که خوردند و رفتند ده نفر دیگر بیایند، و برای هر نفر یک وعده رطب بگذارند. و می‌گویم برای همه همسایگان آنجا – از پیرمرد و پیرزن و بچه و بیمار و زن و هر کس که نمی‌تواند بیاید و خرما بخورد – برای هر کدام به اندازه یک وعده خرما ببرند.
    و چون زمان جمع‌آوری محصول تمام شد، به همه‌ی کارگران و وکیلان خود و اشخاصی که کمک کرده‌اند مزد کاملی می‌دهم. باقیمانده‌ی‌ خرماها را به مدینه می‌آورم، و در مدینه نیز، برای خانواده‌ها و مستحقان، دو بارِ خرما و سه بارِ خرما و کمتر و بیشتر، می‌فرستم، هر کس به اندازه نیاز و استحقاقش. در نتیجه، برای خودم [و خرج خانواده‌ام در سال]، چهارصد دینار می‌ماند، با اینکه اصل درآمد نخلستان چهار هزار دینار است.» (الحیاه، ج۶، ص ۲۵)
  • از نشانه‌های دین‌دوستی مرد، دوست داشتن برادرانش است. (میزان‌الحکمه، ص۹۶۹)
  • آیا دین جز دوستی و محبت است؟ خدای عزّ و جلّ می‌فرماید: «[ای پیامبر،] بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد.» [سوره آل‌عمران، ۳۱] (میزان‌الحکمه، ص۹۴۵)
  • نیکوکاران چون با هم روبه‌رو شوند، هر چند به زبان اظهار محبت و دوستی با هم نکنند دل‌هایشان به سرعت در آمیختن باران با آب رودخانه‌ها به هم انس گیرد، و بدکاران هر گاه با هم روبه رو شوند، هر چند به زبان اظهار محبت و دوستی با هم کنند، د‌ل‌هایشان از انس و الفت با یکدیگر دور است، همانند چهارپایان که از مهرورزی با هم به دورند گرچه روزگاری دراز از یک آخور علوفه خورند. (میزان‌‌الحکمه، ص۱۷۱)

ادامه‌ی خواندن

// // ?>


صلای بیداری (فرازهایی از سخنان امیر مؤمنان در نهج‌البلاغه)

نسخه‌ی PDF آماده شده برای چاپ به صورت دفترچه در قطع A5 را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.
صفحات این فایل را پشت و روی برگه‌های A4 چاپ نمایید و سپس برگه‌ها را از وسط تا کنید و در صورت تمایل منگنه بزنید.

نسخه‌ی PDF در قطع A5 را از اینجا دریافت نمایید.
این فایل برای مطالعه روی مانیتور مناسب است.

*****

صلای بیداری

  • [در وصیت به حسن و حسین علیهماالسلام، هنگامی که ابن‌ملجم او را ضربت زد:] […] شما و همه‌ی فرزندانم و کسانم و آن را که نامه‌ی من به او رسد، سفارش می‏کنم به پروای خدا را داشتن و نظم در کارهایتان، و اصلاح بین خود، که من از جدّ شما [پیامبر اکرم(ص)] شنیدم که می‏فرمود: «اصلاح کردن [رابطه] میان مردمان از همه‌ی نماز و روزه‌ها برتر است».
    خدا را! خدا را! درباره‌ی یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را! همسایگان را دریابید که سفارش‌شده‌ی پیامبر شمایند، پیوسته درباره‌ی آنان سفارش مى‏فرمود چندان که گمان بردیم براى آن‌ها ارثى معین خواهد نمود. و خدا را! خدا را! درباره‌ی قرآن، مبادا دیگران بر شما پیشى گیرند در عمل کردن به آن.
    […] و خدا را! خدا را! درباره‌ی جهاد در راه خدا به مال‌هاتان و به جان‌هاتان و زبان‌هاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و بذل و بخشش به یکدیگر. مبادا از هم روى بگردانید، و پیوندِ هم بگسلانید. امر به معروف و نهى از منکر را وا مگذارید که بدکاران شما بر شما حکومت یابند، و آن‌گاه هر چه دعا کنید به اجابت نرسد. (نامه ۴۷)
  • فرمان بردن و اطاعت از مخلوق در معصیت خالق جایز نیست‏. (حکمت ۱۶۵)
  • گله‌ی خود را با خدا می‌کنم از مردمی که عمر خود را به نادانی به سر می‌برند، و با گمراهی می‌میرند. نزد آنان کالایی خوارتر و کم‌بهاتر از کتاب خدا نیست، وقتی که به حق خوانده [و تفسیر] شود؛ و کالایی پرسودتر و گران‌بهاتر از کتاب خدا نیست، هنگامی که معنی آن تحریف می‌گردد؛ و نزد ایشان چیزی ناخوشایندتر از معروف و خوشایندتر از منکر نباشد. (خطبه ۱۷)
  • مردم سه دسته‌اند: دانایی خداشناس، آموزنده‌ای که در راه رستگاری کوشاست، و باقی همه فرومایگانی همچون پشه‌های سرگردان در هوا که در پی هر صدایی روند و با هر باد به سویی می‌گرایند. (حکمت ۱۴۷)
  • [در پاسخ به شخصی که در مشروعیت نبرد جمل تردید داشت، فرمود:] […] تو حق را نشناخته‌ای تا اهل حق را بشناسی و باطل را نشناخته‌ای تا اهل باطل را بشناسی. (حکمت ۲۶۲)
  • حکمت گمشده‌ی مؤمن است؛ حکمت را فرا گیر هرچند از منافقان باشد. (حکمت ۸۰)
  • خدا بر عهده‌ی جاهلان ننهاد که دانش آموزند مگر پس از آنکه بر عهده‌ی عالمان نهاد که به ایشان آموزش دهند. (حکمت ۴۷۸)
  • مردم دشمن چیزی هستند که نمی‌دانند. (حکمت ۴۳۸)
  • علم عمل را فرا می‌خواند، پس اگر آن را پاسخ گوید می‌ماند، وگرنه کوچ کند و برود. (حکمت ۳۶۶)
  • نادانتان در کار زیاده‌روی می‌کند، و دانایتان کار را چندان به تأخیر می‌اندازد که وقت بگذرد. (حکمت ۲۸۳)
  • از آن‏چه می‏دانیم بهره‏ای نمی‏بریم و آن‏چه را نمی‏دانیم نمی‏پرسیم و از هیچ بلایی تا بر ما فرود نیاید نمی‏ترسیم. (خطبه ۳۲)
  • [امّا] یادِ مرگ از دل‌های شما رفته است و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته، تا چنان شده که دنیا بیش از آخرت مالکتان گردیده و این جهان، آن جهان را از یادتان برده. همانا شما که برادران دینی یکدیگرید را چیزی از هم جدا نکرده جز پلیدی‌های درون و نیت‌های بدتان. به یکدیگر کمک نمی‌رسانید، برای هم خیرخواهی نمی‌کنید، به هم چیزی نمی‌بخشید و به یکدیگر محبت نمی‌نمایید.
    شما را چه شده که به اندکی از دنیا که می‌رسید شادمان می‌شوید و از بسیارِ آخرت، که از دستتان می‌رود، اندوهناک نمی‌گردید؟ و اندکِ دنیا را که از دست می‌دهید، پریشانتان می‌گرداند چندان‌که آثار این آشفتگی و اضطراب در چهره‌تان و در بی‌صبری در برابر آنچه از دست رفته، آشکار می‌شود. گویی که دنیا خانه‌ی اقامت و قرار شما است، و کالا و سود آن همیشه برای شما پایدار.
    کسی از شما عیبِ برادر [دینی] خود را ـ که از آن بیم دارد ـ پیش روی او نمی‌گوید، چون می‌ترسد که او نیز مانند آن عیب را ـ که در اوست ـ برای او باز گوید. در واگذاشتن آخرت و دوستی دنیا با هم یک‌دل شده‌اید و هر یک از شما دین را به بازیچه بر سر زبان دارید. (خطبه ۱۱۳)
  • مردمان را روزگارى رسد بس دشوار، توانگر در آن روز آنچه را در دست دارد سخت نگاه دارد در حالی که به بخل و امساک امر نشده است. خداى سبحان فرماید: «بخشش و احسان در میان خود را از یاد مبرید» [سوره بقره، ۲۳۷]. در آن روزگار بدکاران بلندمقدار شوند و نیکان خوار گردند؛ و مردمان خرید و فروش کنند با درماندگانی که از سر ناچاری به بهایی اندک می‌فروشند یا از سر اضطرار به بهایی زیاد می‌خرند، در حالی‌که رسول خدا از معامله با آن که از روی اضطرار می‌فروشد یا می‌خرد، نهی فرموده است. (حکمت ۴۶۸)
  • بپرهیزید از خشم و قهر جوانمرد چون گرسنه شود و از حمله‌ی آدم پست چون سیر گردد. (حکمت ۴۹)
  • [از او پرسیدند عدل یا بخشش کدام بهتر است، فرمود:] عدالت امور را در جای خود مى‏نهد و بخشش آن را از جایگاه خود بیرون می‌آورد. عدالت تدبیرکننده‏اى عام است و بخشش عارضى و برای گروهی خاص. پس عدل شریف‌تر و با فضیلت‏تر است. (حکمت ۴۳۷)
  • خدای سبحان روزی تهیدستان را در اموال توانگران واجب کرده است. پس هیچ فقیری گرسنه نماند مگر به خاطر آن که توانگری حق او را نداد و از آن خود را به نوایی رساند. خداوند متعال، توانگران را از حق فقرا بازخواست خواهد کرد. (حکمت ۳۲۸)
  • مسکین فرستاده‌ی خدا است، کسی که او را محروم دارد خدا را محروم داشته، و آن ‌که به او بخشد خدا را سپاس و حرمت گذاشته. (حکمت ۳۰۴)
  • همانا خدا را بندگانی است که برای بهره‌مندی دیگران به آنان نعمت‌هایی بخشیده است. پس آن نعمت‌ها را تا زمانی که بخشش کنند در اختیارشان می‌گذارد، و چون از بخشش دریغ کنند، نعمت‌ها را از ایشان بگیرد و به دیگران بسپارد. (حکمت ۴۲۵)
  • از بخیل در شگفتم که به فقری می‌شتابد که از آن می‌گریخت و توانگری‌ای از دستش می‌رود که در طلب آن بود، پس در این جهان چون تنگدستان زندگی را می‌گذراند، و در آن جهان چون توانگران از او حساب می‌کشند. (حکمت ۱۲۶)
  • به کار خیر بپردازید و و چیزى از آن را ناچیز مشمارید که کوچک آن بزرگ و اندک آن بسیار است، و کسى از شما نگوید دیگرى در انجام کار خیر از من سزاوارتر است، که به خدا سوگند چنین خواهد شد. (حکمت ۴۲۲)
  • سخت‏ترین گناهان آن است که گنهکار آن را کوچک شمارد. (حکمت ۳۴۸)
  • از کفاره‌ی گناهان بزرگ، فریادخواه را به فریاد رسیدن است و اندوهگین را آسایش بخشیدن. (حکمت ۲۴)
  • خداوند از آگاهان پیمان گرفته است، که در برابر پرخوری ستمکاران و گرسنگی ستمدیدگان ساکت ننشینند. (خطبه ۳)
  • کسانی که به آدمیان شباهت دارند او را دانشمند خوانده‏اند ولی چنین نیست؛ هر بامداد برخاست و به گردآوردن چیزهایی پرداخت که کمتر بودن آنها بهتر از بیشتر بودنشان است، تا چنان شد که از نوشیدن آب گندیده سیراب شد ‏و آنچه ‏را که بیهوده جمع‏ کرده بود، گنج پنداشت. (خطبه ۱۷)
  • بدانید که تا واگذارنده‌ی رستگاری را نشناسید، رستگاری را نخواهید شناخت؛ و تا شکننده‌ی پیمانِ قرآن را ندانید، با قرآن، پیمانِ استوار نخواهید ساخت، و تا واگذارنده‌ی قرآن را به جای نیارید در قرآن چنگ نتوانید انداخت. (خطبه ۱۴۷)
  • مال و فرزندان را ملاک خشنودی یا خشم خدا ندانید، که این [خطا] نشانه‌ی ناآگاهی از موقعیت‌های آزمایش و امتحان خداست در مواضعی که بندگان خود را بی‌نیاز و قدرتمند می‌پندارند؛ خدای سبحان و تعالی فرمود: «آیا می‌پندارند که آنچه از مال و پسران که به ایشان عطا می‌کنیم، برای آن است که می‌کوشیم خیری به آنان برسانیم؟ [نه،] بلکه نمی‌فهمند.» [مؤمنون ۵۶ـ۵۵]
    و خدای سبحان بندگان مستکبر خود را می‌آزماید به ارزشی که دوستانِ مستضعف او در دیده‌ی آنان دارند.
    موسی بن عمران و برادرش هارون بر فرعون درآمدند، در حالی‌که جامه‌هایی پشمین بر تن داشتند و چوب‌دستی‌هایی در دست، و با او شرط کردند که اگر مسلمانی پذیرد [و راه طغیان پیش نگیرد] حکومتش باقی و عزتش پایدار باشد. اما فرعون گفت: «از این دو تعجب نمی‌کنید، که عزت و پایداری و بقای حکومتم را با من شرط می‌کنند، در حالی که خود ـ چنین که می‌بینید ـ در خواری و تنگدستی‌اند؟ چرا دستبندها و گردنبندهای زرّین به ایشان داده نشده؟» طلا و گرد آوردن آن را بزرگ شمرد، و جامه‌ی پشمینه و پوشیدن آن را حقیر انگاشت. (خطبه ۱۹۲)
  • دوستان خدا آنانند که به باطن دنیا نگریستند، هنگامى که مردم ظاهر آن را دیدند، و به فرداى آن پرداختند آنگاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند، پس آنچه را از دنیا که ترسیدند آنان را بمیراند، میراندند، و آن را که دانستند به زودى رهاشان خواهد کرد راندند و بهره‏گیرى فراوان دیگران را از جهان خوار شمردند، و دست یافتنشان را بر نعمت دنیا، از دست دادن آن خواندند. دشمن آنند که مردم با آن آشتى کرده‏اند و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتى به سر برده‏اند. (حکمت ۴۳۲)
  • ای مردم، باید خدا به هنگام نعمت شما را ترسان بیند، آنچنان‌که هنگام کیفر هراسانید. آن کس که گشایشى در مالش پدید گردید و گشایش را چون دامى پنهان ندید، خود را از کارى بیمناک در امان پنداشت، و آن که تنگدست شد و تنگدستى را آزمایشى به حساب نیاورد پاداشى را که امید آن مى‏رفت، از دست داد. (حکمت ۳۵۸)
  • توانگری و تهیدستی آنگاه آشکار شود که [اعمال] بر خداوند عرضه شود. (حکمت ۴۵۲)
  • مال مایه‌ی شهوت‌هاست. (حکمت ۵۸)
  • [خطاب به عثمان بن حُنَیف انصاری، کارگزار امام در بصره، پس از آنکه امام باخبر شد که او را به مهمانی گروهی از نزدیکانش دعوت کرده‌اند و او به آنجا رفته است، نوشت:] ای پسر حنیف! خبر یافتم که مردی از جوانان بصره تو را بر سفره‌ای خوانده است و تو بدانجا شتافته‏ای. خوردنی‌های نیکو برایت آورده‏اند و پی در پی کاسه‏ها پیشت نهاده‌اند. گمان نمی‏کردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندشان را به جفا می‌رانند و توانگرشان را به آن فرامی‌خوانند.
    […] و من نفس خود را با پرهیزگاری می‏پرورانم تا در روزی که پُربیم‏ترین روزهاست در امان وارد شود، و بر کرانه‏های لغزشگاه پایدار ماند. و اگر می‌خواستم می‌دانستم که چگونه به عسل خالص و مغز گندم و جامه‌های ابریشمین دست یابم. ولی هرگز هوای نفس من بر من چیره نخواهد گردید، و حرص مرا به انتخاب خوراک‌های لذیذ نخواهد کشید، در حالی که در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده ‏نانی داشته باشد، یا هرگز طعم سیری را نچشیده باشد. چگونه شب را سیر بخوابم در حالی‌که در اطرافم شکم‌هایی باشد گرسنه، و جگرهایی سوخته؟ و یا چنان باشم که شاعر گوید: «درد تو این بس که شب سیر بخوابی و پیرامون تو گرسنگانی باشند که پوست بزغاله‌ای را برای خوردن آرزو می‌کنند».
    آیا به این خشنود باشم و قانع شوم که مرا امیرمؤمنان گویند، و در سختی‌های روزگار شریک مردم نباشم؟ یا در سختی زندگی الگویی برایشان نشوم؟ آفریده نشده‌ام تا خوردنی‌های گوارا سرگرمم سازد، چون حیوانی که آن را به آخور بسته‌اند و همه‌ی اندیشه‌اش علف خوردن است.
    […] و شاید که گوینده‌ای از شما بگوید: «اگر خوراک پسر ابوطالب این است، ناتوانی او را از پیکار با هماوردان فرونشاند، و از نبرد با دلاور مردان بازماند». بدانید که درختی که در بیابان خشک می‌روید شاخه‌ای سخت‌تر دارد، و درختان سرسبز کنار آب پوستشان نازک‌تر است، و گیاهان صحرای خشک آتشی سوزنده‌تر دارند و خاموشی این آتش دیرتر است. (نامه ۴۵)
  • [و فرمود:] من پیشواى مؤمنانم و مال پیشواى بدکاران. (حکمت ۳۱۶)
  • آیا آزادمردی نیست که این خرده طعام مانده در کام [دنیا] را رها کند و به اهلش واگذارد؟ همانا جان‌هاى شما را بهایى نیست جز بهشت جاودان پس مفروشیدش جز به آن. (حکمت ۴۵۶)
  • [در وصف تقواپیشگان فرمود:] آفریدگار در جان آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیده‌هاشان کوچک و خُرد نمود. بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده‌اند و از نعمت‌های آن برخوردارند، و دوزخ برایشان چنان است که گویی آن را دیده‌اند و عذاب آن را می‌چشند. (خطبه ۱۹۳)
  • نفس خویش را گرامی شمار و از هر پستى دور بدار، هرچند تو را بدانچه خواهانى رساند، زیرا در برابر آنچه از خود بر سر این کار مى‏نهى، عوضی دریافت نمی‌کنی. بنده‌ی دیگرى مباش که خداوند آزادت آفریده است؛ و در آن خیر که جز به شرّ و بدى به دست نیاید و آن آسانی که جز با سختى و خوارى بدان نرسند، کسى چه خیری دیده؟ (نامه ۳۱)
  • ارزشِ انسان به اندازه‌ی همت اوست. (حکمت ۴۷)
  • ارزش هر کس به آن است که در دیده‌اش زیباست. (حکمت ۸۱)
  • [به کمیل پسر زیاد نخعی فرمود:] ای کمیل، خانواده‌ی خود را بگو تا روز را در پی تحصیل مکارم بگذرانند، و شب را به دنبال روا کردنِ نیاز خفتگان باشند. سوگند به آن که گوش او همه‌ی صداها را می‌شنود، هیچ‌کس دلی را شاد نساخت جز آنکه خداوند برای او از آن شادمانی لطفی فراهم ساخت. پس هرگاه مصیبتی بر او وارد آید آن لطف چون آبی که سرازیر گردد، به سویش روانه شود تا آن مصیبت را از او دور کند، همچنان‌که که شتر بیگانه را [از چراگاه] دور سازند. (حکمت ۲۵۷)
  • امام علی(ع): دنیا سرای گذرکردن است نه خانه‌ی ماندن، و مردمان در آن دو گونه‌اند: یکی آن‌که خود را فروخت و خویشتن را تباه کرد، و دیگری آن‌که خود را خرید و آزاد ساخت. (حکمت ۱۳۳)
  • دنیا را پروردگار خود گرفتند و دنیا آنان را به بازی گرفت و آنان سرگرم بازی با دنیا شدند، و آنچه را که به دنبال آن است به فراموشی سپردند. اندکی درنگ کن تا پرده‌ی تاریکی به کناری رود. گویی کوچ‌کنندگان رسیدند؛ و آن‌که بشتابد باشد که کاروان را دریابد. و بدان! کسی که مَرکبش شب و روز باشد قطعاً او را می‌برند هر چند در ظاهر ایستاده باشد، و راه را بپیماید، هر چند که برجای باشد و راحت نماید. (نامه ۳۱)
  • بذر گناه کاشتند و با آب غفلت و فریب آبیاریش کردند و هلاکت درویدند. (خطبه ۲)
  • بدان که هر عملی را درختی است، و هیچ درختی بی‌نیاز از آب نیست؛ و آب‌ها مختلفند. هر آنچه آبیاری‌اش نیکو باشد درختش نیکو و میوه‌اش شیرین است؛ و آن‌چه آبیاری‌اش پلید بود درختش پلید و میوه‌اش تلخ است. (خطبه ۱۵۴)
  • از آنان مباش که به آخرت امیدوار است بی آنکه کاری کند و به آرزوی دراز توبه را واپس اندازد … مرگ را خوش نمی‏دارد چون گناهانش بسیار است و بر کاری که به خاطر آن از مردن می‏ترسد اصرار می‌کند و ترکش نمی‌کند … در انجام آنچه درباره‌ی آن در گمان است هوای نفس خویش را فرمان برد، و برای انجام آنچه به آن یقین دارد در چیرگی بر نفس ناتوان است … چون با شهوتی روبرو شود گناه را مقدم می‌دارد و توبه را به تأخیر ‏اندازد، و چون رنجی به او رسد از راه شرع و ملّت برون تازد … در آنچه ناماندنی است خود را بر دیگری پیش دارد و در آنچه ماندنی است سهل‌انگاری کند. غنیمت را خسارت پندارد و خسارت را غنیمت می‌انگارد. (حکمت ۱۵۰)
  • اوّلین چیزی از جهاد که از شما گرفته می‌شود، جهاد با دست‌هاتان است، سپس جهاد با زبان، و آنگاه جهاد با دل‌هاتان، و آن که به دل کار نیک را خوش ندارد، و کار زشت او را ناخوش نیاید، طبیعتش واژگون شود چنانکه پستى وى بلند شود و بلندی‌اش سرنگون، [زشتی‌هایش آشکار گردد و نیکویی‌هایش تباه]. (حکمت ۳۷۵)
  • بر مردمان روزگاری آید که جز سخن‌چین ارجمند نگردد، و جز بدکار را خوش‌طبع نخوانند، و جز با‌انصاف را ناتوان ندانند. در آن روزگار صدقه را تاوان به حساب آورند، و رسیدگی به خویشاوندان را منّت گذارند، و عبادت خدا را وسیله‌ی بزرگی فروختن بر مردم کنند. (حکمت ۱۰۲)
  • در این هنگام است که باطل بر جای استوار شود، و نادانی بر طبیعت‌ها سوار، و کار ستمکار بزرگ گردد، و دعوت به حق اندک و کم خریدار، و روزگار چون درنده‌ی دیوانه حمله آرد، و باطل آرمیده برخیزد، و چون شتر نر بانگ بردارد.
    مردم در گناه برادر و یار شوند، و در کار دین جدایی پذیرند، در دروغ با هم دوست باشند و در راست یکدیگر را دشمن گیرند. و چون چنین شود، فرزند ـ با پدر ـ کینه توزد و باران کشت را سوزد.
    فرومایگان درم افشانند، و جوانمردان تهی‌دست مانَند. مردمِ این زمان گرگانند، و پادشاهانشان درندگان، و فرودستان طعمه‌ی آنان، و مستمندان [چون] مردگان. سرچشمه‌ی راستی خشک شود، و از آنِ دروغ جوشان. دوستی را به زبان به کار برند، و در دل با هم دشمنند؛ گناه و نافرمانی سبب پیوند گردد و پارسایی موجب شگفتی و ریشخند و اسلام را همچون پوستینی باژگونه پوشند. (خطبه ۱۰۸)
  • هنگامی است که آسیبِ شمشیر برای مؤمن آسان‌تر است تا به دست آوردنِ دِرهمی حلال. روزگاری که اجر و ثواب بخشش‌گیرنده از آن‌که می‌بخشد بیشتر است [چرا که دهنده از حرام و به ریا و اسراف می‌بخشد امّا گیرنده به اضطرار می‌گیرد و در رفع نیاز صرف می‌کند]. آن هنگامی است که مست شوید امّا نه از میخوارگی، بلکه از تن‌آسانی و فراخیِ زندگی؛ روزگاری که سوگند می‌خورید نه از روی اضطرار، و دروغ گویید نه از سرِ ناچاری. آن هنگامی است که بلا شما را چنان گَزَد، که به دوشِ شتر از پالان بد آسیب رسد. آه که این شکنجه و رنج چه بلندمدت است، و امید رهایی از آن چه دور! (خطبه ۱۸۷)
  • [به ابوذر، هنگامی که او را به رَبذَه تبعید کردند فرمود:] ای ابوذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی بَند که به خاطرِ او خشم گرفتی. این مردم بر دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دینِ خویش از آنان ترسیدی. پس آن‌را که به خاطرش از تو ترسیدند بدیشان واگذار، و با آن‌چه از آنان بر آن ترسیدی رو به گریز آر. آنان به آنچه تو از ایشان بازداشتی، چه بسیار نیاز دارند، و چه بی‌نیازی تو از آنچه که از تو باز داشتند.
    به‌زودی خواهی دانست که فردای قیامت چه کسی سود برده، و آن‌که بیشتر بر او غبطه خورند، کیست.
    اگر درهای آسمان‌ها و زمین‌ها بر بنده‌ای بسته شود و او پروای خدا در پیش گیرد، خداوند راه نجاتی برایش می‌گشاید. مبادا با چیزی جز حق مأنوس شوی، و مبادا چیزی جز باطل تو را به وحشت اندازد. اگر دنیای آنان را می‌پذیرفتی دوستت می‌داشتند، و اگر سهمی از آن بر می‌گرفتی تو را امان می‌دادند. (خطبه ۱۳۰)
  • چون آزادگان شکیبایی باید کرد و یا چون ابلهان فراموش باید نمود. (حکمت۴۱۳)
  • ایمان بنده راست نباشد جـز آنگاه که اعتماد او به آنچه در دست خداست بیش از اعتمادش به آنچه در دست خودش است باشد. (حکمت ۳۱۰)
  • پاداش جهادگرِ شهید در راه خدا، بیشتر از کسی نیست که قادر بر گناه باشد ولی خودداری کند. و چنان است که گویى انسان عفیف و پارسا فرشته‏اى است از فرشتگان. (حکمت ۴۷۴)
  • همانا دنیا نهایتِ دیدرسِ کسی است که دیده‏اش کور است و در ورای آن چیزی را نمی‌بیند. لیک آن‏که بیناست نگاهش در ‏آن نفوذ ‏کند و از پس آن خانه‌ی آخرت را بنگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد و نابینا رخت خویش در آن گذارد، بینا از دنیا توشه گیرد و نابینا برای دنیا توشه اندوزد. (خطبه ۱۳۳)
  • و هر چیز از دنیا، شنیدنش از دیدنش بزرگتر است، و هر چیز آخرت، دیدنش از شنیدنش باعظمت‌تر. (خطبه ۱۱۴)
  • آنچه هم‌اکنون از دنیا موجود است، پس از اندک زمانی، گویی هرگز نبوده است و آنچه از آخرت است گویی جاودانه و همیشگی است. (خطبه ۱۰۳)
  • همه‌ی زهد میان دو کلمه از قرآن فراهم است: خدای سبحان فرماید «تا بر آنچه از دستتان رفته دریغ نخورید، و بدانچه به شما رسیده شادمان مباشید» [سوره حدید، ۲۳]. (حکمت ۴۳۹)
  • [از سفارش اوست به حسن بن علی علیهما السلام که آن را هنگام بازگشت از صفین نوشت:] […] پس پسرم، وصیت مرا نیک دریاب، و بدان که صاحب مرگ همان است که زندگی را در دست دارد، و آن که خالق است هم‌او میراننده است، و فنا کننده همان است که باز می‌گرداند، و آن که به بلا می‌آزماید هم‌اوست که عافیت می‌بخشد. (نامه ۳۱)
  • آن که به بلایى سخت دچار است چندان به دعا نیاز ندارد که بى‌بلایى که از بلا ایمن نیست. (حکمت ۳۰۲)
  • می‌پندارد و مدعی است که به خدا امیدوار است. به خدای بزرگ سوگند که دروغ می‌گوید، پس چرا امیدواریِ او در کردارش آشکار نیست؟! […] در کارهای بزرگ [به ادعا] به خدا امید بسته است، و در کارهای کوچک به بندگان؛ اما آنچنان‌که حقّ‌ِ بنده را ادا می‌کند، حقّ خدا را پاس نمی‌دارد. […] نیز اگر از یکی از بندگانِ خدا بترسد، حقِّ او را ادا کند اما حقِّ پروردگار خود را چنان به جا نیارد. پس ترس خود را از بندگان خدا آماده و نقد ساخته، و ترس از آفریدگار را به عهده‌ی وعده‌ی بی‌پرداخت و نسیه انداخته. (خطبه ۱۶۰)
  • از نافرمانى خدا در نهان‌ها بپرهیزید چه آن که شاهد است هم او داور است. (حکمت ۳۲۴)
  • بر حذر باشید و بترسید، که خدا چنان پرده [بر گناه بنده] گسترده که گویی [او را] آمرزیده است. (حکمت ۳۰)
  • بسا کسی که با نعمتی که به او داده شده به دام افتاده، و با پرده‏ای که [خدا] بر گناه او پوشیده است فریفته گردیده، و با سخن نیکی که درباره‏اش گویند فریب خورده است؛ و خدا هیچ کس را به چیزی نیازمود همچون مهلتی که بدو عطا فرمود. (حکمت ۱۱۶)
  • پسر آدم! چون دیدی پروردگارت پی در پی به تو نعمت می‌رساند در حالی‌که تو او را نافرمانی می‌کنی، از او بترس. (حکمت ۲۵)
  • دنیا خیری ندارد جز برای دو کس: یکی آن که گناهانی را مرتکب گشته و با توبه به جبران آن برخاسته، و دیگری آن که در انجام کارهای نیک بشتافته. (حکمت ۹۴)
  • گناهی که تو را زشت نماید و پشیمان کند نزد خدا بهتر از کار نیکی است که تو را دچار خودپسندی کند. (حکمت ۴۶)
  • خود را پسندیدن مانع به زیادت رسیدن است. (حکمت ۱۶۷)
  • ترسناک‌ترین تنهایی خودپسندی است. (حکمت ۳۸)
  • برای تربیت کردن نفست همین بس که از آنچه از دیگران نمی‌پسندی، دوری کنی. (حکمت ۴۱۲)
  • بدى را از دل دیگران ریشه‌کن نمای با برکندن آن از سینه‌ی خویشتن .(حکمت ۱۷۸)
  • هر که رابطه‌ی میان خود و خدایش را نیکو کند، خدا رابطه‌ی میان او و مردمان را نیکو سازد. (حکمت ۴۲۳)
  • دوست آنگاه دوستى واقعی است که برادر خود را در سه هنگام مراقبت کند: هنگامى که به بلا گرفتار شود، هنگامى که حاضر نباشد و هنگامى که درگذرد .(حکمت ۱۳۴)
  • از دست دادن دوستان، غربت است. (حکمت ۶۵)
  • بر نیکوترین فرد این امّت از کیفر خدا ایمن مباش که خداى سبحان فرموده است: «از کیفر خدا خود را ایمن نمی‌دانند، مگر زیانکاران» [سوره اعراف، ۹۹]، و بر بدترینِ این امّت از رحمت خدا نومید مشو، که خداى سبحان فرموده است: «همانا از رحمت خدا نومید نباشند جز کافران» [سوره یوسف(ع)، ۸۷]. (حکمت ۳۷۷)
  • فقیه کامل کسی است که مردم را از رحمت خدا مأیوس نسازد، و از مهربانی او نومیدشان نکند و از عذاب ناگهانی وی ایمنشان ننماید. (حکمت ۹۰)
  • [در صفین، پس از آنکه شریعه فرات در اختیار سپاه علی(ع) قرار گرفت و او، مخالف آنچه معاویه پیشتر کرده بود، هر دو لشکر را برای استفاده از آب آزاد گذاشت، نبرد را متوقف کرد. تأخیر علی(ع) در جنگ باعث ایجاد نارضایتی و شایعاتی در میان لشکریانش شد، پس در پاسخ آنان فرمود:] … به خدا سوگند یک روز هم جنگ را به تأخیر نینداختم مگر به این دلیل که امید داشتم عده‏ای از آن‌ها به ما بپیوندند و هدایت شوند … و این برای من از کشتن آنان در حالی که گمراهند بهتر و محبوب‏تر است. (خطبه ۵۵)
  • [چون شنید که گروهی از یاران او شامیان را در جنگ صفین دشنام می‏گویند، فرمود:] من خوش ندارم شما دشنام‏گو باشید، لیکن اگر آنچه کرده‌اند را باز‏گویید و حالشان را یادآور شوید به گفتار صواب نزدیک‏تر است و عذرتان پذیرفته‌تر؛ و به جای دشنام بگویید: خدایا خون ما و ایشان را از اینکه بر زمین بریزد حفظ فرما، و روابط ما و ایشان را اصلاح نما، و آنان را از گمراهی‏شان [به راه راست] هدایت کن، تا آن که حق را نمی‌داند آن را بشناسد، و آن که شیفته‌ی گمراهی و دشمنی است، از آن باز ایستد. (خطبه ۲۰۶)
  • [هنگامی که‏ در حین سخن‏گفتنِ امام‏(ع) یکی ‏از ‏خوارج گفت: «خداوند این کافر را بکشد، چقدر دانا و فقیه است!» و برخی از اصحاب به سوی او یورش بردند، فرمود:] آرام باشید! دشنام را یا با دشنامی باید پاسخ داد و یا با بخشودن گناه [که این شایسته‌تر است]. (حکمت۴۲۰)
  • [از عهدنامه‌ی مالک اشتر:] اگر با دشمن خود پیمانی بستی، یا او را در پوشش امانِ خویش درآوردی، به پیمان خود وفادار بمان، و اگر در ذمه‌ی خویش به او امان دادی، آن را نیک رعایت نما و خویشتن را سپر تعهداتت قرار ده. (نامه ۵۳)
  • عبدالله پسر عباس گوید: در «ذوقار» نزد امیرالمؤمنین علیه‌السّلام رفتم و او کفش خود را پینه می‌زد. پرسید: «بهای این کفش چقدر است؟» گفتم: «هیچ». فرمود: «به خدا این را از حکومت شما دوست‌تر دارم، مگر آنکه حقّی را برپا سازم یا باطلی رابراندازم»؛ آنگاه بیرون آمد و برای مردم سخنرانی کرد. (خطبه ۳۳)
  • در عهدنامه‌‌ای که به مالک اشتر داد، آنگاه که او را به حکومت مصر گماشت، نوشت:]
    • قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و محبت ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان؛ و با آنان همچون حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری! زیرا مردمان دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو‌اند، و یا در آفرینش با تو همانندند.
    • بپرهیز که با نیکی خود بر مردمان منت گذاری، یا آنچه را که کرده‌ای بزرگ بشماری، یا آنان را وعده‌ای دهی و در وعده خلاف کنی، چرا که منت نهادن، ارزش نیکی را ببرد، و کار خود را بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند، و خلاف کردن در وعده، خشم خدا و مردم را برانگیزاند، که خدای متعال فرموده است: «خداوند سخت خشمگین شود که چیزی را بگویید و انجام ندهید» [سوره صف، آیه ۳].
    • هر‏گاه مردم به تو گمان ستم بردند عذرِ خویش را در مورد آنچه که موجب بدگمانی شده آشکارا و روشن با ایشان در میان گذار و بدگمانی آنان را از خود برطرف ساز، زیرا این کار سبب تربیت اخلاقی تو و نیز مدارا و ملاطفت با مردم است، و این بیانِ عذر، تو را به مقصودت در سوق دادن آنان به حق می‏رساند.
    • هرگز مگو که مرا بر شما گماشته‌اند، فرمان می‌دهم و باید اطاعت شوم، زیرا که این کار دل را تباه و دین را سست و بی‌آبرو می‌کند و بلا و آفت و از دست دادن نعمت را نزدیک می‌گرداند.
    • پس اقتدار خویش را با ریختن خون حرام تقویت مکن، که این کار پایه‌های حکومتت را ضعیف و سست می‌سازد، بلکه آن را نابود کند و به دیگری منتقل نماید.
    • از پیامبر(ص) بارها شنیدم که می‏گفت: «ملتی که حق ضعیفان را از قدرتمندان باصراحت و بدون ترس و واهمه نگیرد هرگز پاک نمی‏شود و روی سعادت نمی‏بیند.»
    • سبب ویرانی سرزمین تنگدستی مردمان آن است، و مردم شهرها هنگامى تنگدست گردند که حاکمان روى به گرد آوردن مال بیاورند و از ماندن خود بر سر قدرت اطمینان نداشته باشند، و از آنچه مایه عبرت است کمتر سود برند.
    • و هیچ چیز چون بنیادِ ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگون نکند و کیفر او را نزدیک نگرداند، چرا که خدا شنواى دعاى ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران. (نامه ۵۳)
  • [چون دهقانان شهر انبار هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی پیاده شدند و پیشاپیش او دویدند. فرمود:] این چه کار بود که کردید؟ [گفتند: رسمی است که داریم و بدین گونه حاکمان خود را احترام و تکریم می‌کنیم. فرمود:] به خدا که امیران شما از این کار بهره‌ای نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می‌افکنید و در آخرتتان بدبخت می‌گردید. و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پیِ آن است، و چه سودمند است آسایشی که ایمنی از آتش را به همراه دارد. (حکمت ۳۷)
  • [در صفین خطاب به یارانش فرمود:] از جمله حق‌های خدا بر بندگان آن است که در حد توان خیرخواه یکدیگر باشند، و در برپا داشتن حق میان خود، به یکدیگر یاری نمایند و هیچ کس هرچند مقامش در حق بزرگ باشد و فضیلتش در دین بر دیگران پیشی داشته باشد، در ادای حقی که خداوند بر عهده‌ی او نهاده بی‌نیاز از یاری دیگران نیست و هیچ کس هر چند او را کوچک بدانند، و در دیده‌ها ناچیز باشد، کمتر از آن نیست که دیگران را در ادای حق یاری رساند و یا [استحقاق آن را نداشته باشد که] دیگران به یاری او برخیزند.
    […] بسا مردمی که مدح و ثنا را، پس از رنج و مجاهدت، شیرین می‌یابند؛ لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده‌ی حقوقی که خداوند و شما بر من دارید، و هنوز از ادای آن فارغ نشده‌ام، برآیم و واجب‌هایی که هنوز بر گردنم باقی‌است ادا نمایم.
    […] پس با من به آن شکل که با گردن‌کشان سخن می‌گویند، سخن مگویید و آنچنان که در پیشگاه حاکمان جبّار خود را جمع و جور می‌کنند، در حضور من نباشید و با ظاهرآرایی و چاپلوسی و تملق با من رفتار مکنید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و گمان مبرید که من خواهان آنم که مرا بزرگ بشمرید؛ زیرا آن کس که شنیدن سخن حق یا پیشنهاد اجرای عدالت به او برایش سنگین باشد، مسلماً عمل به حق و عدالت برایش دشوارتر خواهد بود.
    […] پس، از گفتن سخن حق یا مشورت دادن در عدالت خودداری نکنید، زیرا من خویشتن را آنچنان والا نمی‌پندارم که بری از خطا باشم و از اشتباه در کارهایم ایمن نیستم مگر آنکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که بیش از من مالک آن است. همانا من و شما بندگان مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست. (خطبه ‌۲۱۶)
  • [اندکی پیش از مرگ، پس از آنکه ابن ملجم ـ که لعنت خدا بر او باد ـ او را ضربت زده بود فرمود:] سفارش من به شما این است که: چیزی را شریک خدا نسازید و سنت محمد(ص) را ضایع مگذارید. این دو ستون را برپا دارید و این دو چراغ را همواره فروزان نگه دارید، که در این صورت سرزنشی بر شما نباشد. من دیروز همنشین شما بودم و امروز برای شما مایه‌ی عبرتم، و فردا از شما جدا می‌شوم.
    اگر زنده ماندم، خود اختیاردار خونم هستم، و اگر بمیرم، مرگ وعده‏گاه دیدار من است. اگر [قاتل خود را] ببخشم، بخشش موجب نزدیکی من است به خداوند، و [اگر شما ببخشید] برای شما نیکوکاری. پس درگذرید! «آیا دوست نمی‏دارید که خدا شما را بیامرزد؟» [سوره نور، ۲۲] به خدا که با مردن چیزی به سراغ من نیامد که آن را نپسندم، و نه چیزی آشکار شد که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده‌ی آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسد، یا طالبی که آنچه را خواهان است بیابد، و «آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.» [سوره آل‌عمران، ۱۹۸] (نامه ۲۳)
  • به کار برخیزید! اکنون که زنده‌اید، و دفتر اعمال گشوده است و درِ توبه باز؛ روی‏گردانِ از خدا را فرا می‌خوانند، و گناهکاران را امید می‌دهند. پیش از آن که شعله‌ی عمل به خاموشی گراید و مهلت از دست برود و مدت عمر به سر آید، و درِ توبه را ببندند و فرشتگان به آسمان بالا روند. پس آدمی باید از خویشتن برای خویش، و از زنده برای مرده، و از [جهان] فانی برای باقی، و از آن‌چه رونده است برای جایی که پایدار است توشه برگیرد. (خطبه ۲۳۷)
  • با دل و جان چنان کار کنید که گویی از بیم جان کنید. من چون بهشت جایی ندیده‌ام که خواهانِ آن آسوده باشد یا در خواب به سر بَرَد، و نه چیزی چون دوزخ که ترسنده‌ی از آن خفته باشد. بدانید، کسی که حق به او را سود ندهد، باطل زیانش رساند، و آن‌که هدایت به راه مستقیمش نبرد، گمراهی به هلاکتش کشاند. (خطبه ۲۸)
  • پس میان را استوار ببندید و زیادت دامن را برای کار درچینید، که نتوان هم آهنگ راسخ [بر کاری خطیر] کرد و هم بر خوان مهمانی آسوده نشست. چه بسیار خواب شبانگاه که تصمیم‌های روز را در هم شکست و گردِ تاریک فراموشی که بر آینه‌ی همّت‌ها نشست. (خطبه ۲۴۱)
// // ?>


«چه چیز ما را به جهنم در آورد؟» (آیات و احادیثی درباره‌ی لزوم و چگونگی پرداختن به امر تهیدستان و محرومین)

چه چیز ما را به جهنم در آورد؟- نسخه‌ی مخصوص چاپ

  • پیامبر اکرم(ص): از بهترین اعمال در نزد خدا، خنک‌کردن جگرهای سوخته و سیرکردن شکم‌های گرسنه است. سوگند به آن کس که جان محمّد به دست اوست، به من ایمان نیاورده است آن بنده‌ای که سیر بخوابد و برادر (یا همسایه) مسلمانش گرسنه باشد. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۳۰۴)
  • سوره ماعون، ۳-۱: آیا کسى را که [روز] جزا را دروغ می‌انگارد، شناختی؟ * این همان کس است که یتیم را به سختى مى‌رانَد، * و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمى‌کند.
  • سوره بلد، ۱۸-۱۰: و هر دو راه [خیر و شر] را بدو [=انسان] نمودیم؛ * و[لى‌] نخواست از گردنه بالا رود! * و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟ * بنده‌اى را آزاد کردن، * یا در روز گرسنگى، طعام دادن؛ * به یتیمى خویشاوند، * یا بینوایى خاک‌نشین. * و آنگاه از زمره‌ی کسانى بودن که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایى و به مهربانى سفارش کرده‌اند؛ * اینانند مبارکان.
  • سوره فجر، ۲۰-۱۷: ولى‌ نه، بلکه‌ یتیم‌ را نمى‌نوازید؛ * و بر خوراک [دادن‌] بینوا‌ یکدیگر‌ را برنمى‌انگیزید؛ * و میراث‌ [ضعیفان‌] را چپاولگرانه‌ مى‌خورید؛ * و مال را دوست دارید‌، دوست داشتنى‌ بسیار‌.
  • سوره همزه، ۳-۲: مالى گرد آورد و برشمردش؛ * پندارد که مالش او را جاویدان کرده‌ است.
  • سوره شعراء، ۱۲۹-۱۲۸: آیا بر هر تپه‌اى بنایى مى‌سازید که [در آن‌] دست به بیهوده‌کارى زنید؟ * و کاخ‌هاى استوار مى‌گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید؟
  • سوره سبأ، ۳۴: و [ما] در هیچ شهرى هشداردهنده‌اى نفرستادیم جز آنکه خوشگذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‌اید کافریم.»
  • سوره مدثر، ۴۷-۴۲: [اهل بهشت، از مجرمان می‌پرسند:] «چه چیز شما را در آتش [= سَقَر] درآورد؟» * گویند: “از نمازگزاران نبودیم، * و بینوایان را غذا نمى‌دادیم، * و با بیهوده‌گویان بیهوده‌گویی می‌کردیم، * و روز جزا را دروغ می‌شمردیم، * تا مرگ ما در رسید […]».

ادامه‌ی خواندن

// // ?>


چهره‌ی عیسی(ع) در اسلام

[…] پس [مریم‌] به سوى او (عیسى‌(ع)) اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کسى که در گهواره [و] کودک است سخن بگوییم؟»
[کودک‌] گفت: «منم بنده‌ی خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است؛ * و هر کجا باشم مرا با برکت قرار داده، و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارشم کرده است؛ * و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده است؛ * و سلام بر من، روزى که زاده شدم و روزى که مى‌میرم و روزى که زنده برانگیخته مى‌شوم.»

(سوره مریم، آیات ۳۳-۲۹)

  • حضرت عیسی(ع): چگونه پاکیزه شود جامه‏‌های چرکین کسی که آنها را نمی‏‌شوید؟ (تحف‌‏العقول، ص۱۱۲۹)
  • به حق بگویم‌تان، هر که زراعتش را از علف‌های هرز پاک نکند علف‌ها زیاد شوند تا جایی که زراعتش را فرو گیرند و تباهش گردانند. (میزان‌الحکمه، ۲۲۰۶۷)
  • آیا می‏‌شود از درختِ خار انگور چید؟ (تحف‏‌العقول، ص۱۱۲۳)
  • چگونه عیب چهره‌ی خود را ببیند کسی که در آینه ننگرد؟ (تحف‌العقول، ص ۱۱۲۹)

ادامه‌ی خواندن

// // ?>


کتابچه‌ی «نهضت عاشورا» – مروری بر سیره و سخنان حسین بن علی(ع)

کتابچه‌ی «نهضت عاشورا» مروری است بر سیره و سخنان حسین بن علی(ع) از روزگار معاویه تا روز عاشورا. در تهیه‌ی این کتابچه، سعی شده است که تنها از منابع معتبر و قابل استناد استفاده، و از گزارش‌هایی بهره گرفته شود که با محکمات قرآن و سنت سازگاری دارند. گزارشی از ماجرای مسلم بن عقیل در کوفه، و گزارشی از وقایع پس از عاشورا نیز به عنوان دو پیوست در این متن وارد شده است. در انتهای کتابچه، می‌توانید مجموعه‌ای از سخنان حکمت‌آمیز و نیایش‌های امام حسین(ع) را مطالعه نمایید.

دریافت کتابچه‌ی «نهضت عاشورا»

صفحات این کتابچه در قطع A5 هستند. در صورتی که قصد چاپ این کتابچه را دارید، می‌توانید فایل زیر را که برای چاپ روی برگه‌های A4 تنظیم شده دریافت کنید. این فایل را پشت و روی برگه‌های A4 چاپ کنید و در نهایت برگه‌ها را نصف کنید.

دریافت کتابچه‌ی «نهضت عاشورا» – نسخه‌ی مخصوص چاپ

// // ?>


به اقتدای پیشوای عشق (فرازهایی از سیره و سخنان پیامبر اکرم(ص))

نسخه‌ی آماده شده برای چاپ را می‌توانید از اینجا دریافت کنید. این بولتن برای چاپ در ۴ صفحه با قطع A4 یا یک برگ A3 تنظیم شده است.
نسخه‌ی آماده شده برای چاپ به صورت دفترچه را از اینجا دریافت کنید.
******

به اقتدای پیشوای عشق

فرازهایی از سیره و سخنان پیامبر اکرم(ص)

*  سوره احزاب، ۲۱: همانا برای شما در [اقتدا به‌] رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‌کند.
*  سوره آل‌عمران، ۳۱: [ای پیامبر،] بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»
*  سوره نساء، ۵۹: هر گاه در امری اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب‌] خدا و [سنت‌] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است.
*  امام حسین(ع)، از پیامبر خدا(ص) روایت نمود: کسی که دینش را از راه تفکر در نعمت‌های خدا، و تدبر در کتاب او و فهم سنت من به دست آرد، کوه‌ها بجنبند و او از جا نجنبد. و کسی که دینش را از دهان افراد فراگیرد و دنباله‌رو آنان شود، افراد او را به هر سو ببرند و دینش در معرض بزرگ‌ترین زوال است. (گزیده‌ای از سخنان امام حسین(ع)، محمد حکیمی، ص۴۴)
*  پیامبر اکرم(ص): ‌همانا من برانگیخته شده‌ام تااخلاق‌های نیکو را به کمال رسانم.(میزان‌الحکمه، ص۱۵۳۱)
*  پیامبراکرم(ص): همانا نزدیک‌ترین شما به من در فردا [ی قیامت] و سزاوارترین شما به شفاعت من، راستگوترین، امانت‌دارترین، خوش اخلاق‌ترین و نزدیک‌ترین شما به مردم است. (میزان‌الحکمه، ص۲۷۹۹)
*  پیامبراکرم(ص): سوگند به آن که جانم در دست اوست کسى جز شخص مهربان به بهشت نمی‌رود. عرض کردند: «همه ما دل‌رحم و مهربانیم»، فرمود: «نه، مگر آن‌گاه که به عموم مردم مهربانى کنید.» (میزان‌الحکمه، ص۱۹۹۷)

ادامه‌ی خواندن

// // ?>


ایمان نمی‌آورید مگر آنکه یکدیگر را دوست بدارید…

این مطلب را می‌توانید در قالب یک فایل pdf صفحه‌آرایی شده و آماده‌ی چاپ، از اینجا دریافت کنید.

برای تکمیل بحث، حتماً دو مطلب زیر را نیز مطالعه کنید:


ایمان نمی‌آورید مگر آنکه یکدیگر را دوست بدارید…

در اهمیت، ضرورت و آثار نیکی به دیگران

  • پیامبر اکرم(ص): سوگند به آن خدایی که جانم به دست اوست که داخل بهشت نمی‌شوید مگر آنکه ایمان بیاورید، و ایمان نمی‌آورید مگر آنکه یکدیگر را دوست داشته باشید. (آثارالصادقین، ج۳، ص۵۶)
  • پیامبر اکرم(ص): از بهترین اعمال در نزد خدا، خنک کردن جگرهای سوخته و سیر کردن شکم‌های گرسنه است. سوگند به آن کس که جان محمّد به دست اوست، به من ایمان نیاورده است آن بنده‌ای که سیر بخوابد و برادر (یا همسایه) مسلمانش گرسنه باشد. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۳۰۴)
  • سوره بلد، ۱۸-۱۰: و هر دو راه [خیر و شر] را بدو [=انسان] نمودیم؛ * و[لى‌] نخواست از گردنه بالا رود! * و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟ * بنده‌اى را آزادکردن، * یا در روز گرسنگى، طعام‌دادن؛ * به یتیمى خویشاوند، * یا بینوایى خاک‌نشین. * و آنگاه از زمره‌ی کسانى بودن که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایى و به مهربانى سفارش کرده‌اند؛ * اینانند خجستگان.
  • سوره فجر، ۲۰-۱۷: ولى‌ نه، بلکه‌ یتیم‌ را نمى‌نوازید؛ * و بر خوراک [دادن‌] بینوا‌ یکدیگر‌ را بر نمى‌انگیزید؛ * و میراث‌ [ضعیفان‌] را چپاولگرانه‌ مى‌خورید؛ * و مال را دوست دارید‌، دوست داشتنى‌ بسیار‌.
  • سوره همزه، ۳-۲: مالى گرد آورد و برشمردش؛ * پندارد که مالش او را جاویدان کرده‌ است.
  • سوره شعراء، ۱۲۹-۱۲۸: آیا بر هر تپه‌اى بنایى مى‌سازید که [در آن‌] دست به بیهوده‌کارى زنید؟* و کاخ‌هاى استوار مى‌گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید؟
  • سوره لیل ۱۱-۵: اما آنکه [حق خدا را] داد و پروا داشت، * و [پاداش‌] نیکوتر را تصدیق کرد، * زودا که راهش را به سوی خیر و آسانی هموار کنیم‌. * و اما آنکه بخل ورزید و خود را بى‌نیاز دید، * و [پاداش‌] نیکوتر را به دروغ گرفت، * زودا که راهش را به سوی شر و دشواری هموار کنیم‌. * و چون هلاک شد، [دیگر] مال او به کارش نمى‌آید.
  • سوره تکاثر، ۲-۱: تفاخر به بیشتر داشتن، شما را غافل داشت، * تا کارتان به گورستان رسید.
  • سوره سبأ، ۳۴: و [ما] در هیچ شهرى هشداردهنده‌اى نفرستادیم جز آنکه خوشگذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‌اید کافریم.»
  • سوره یس، ۴۷: و چون به آنان گفته شود: « از آنچه خدا به شما روزى داده انفاق کنید»، کسانى که کافر شده‌اند، به آنان که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند: «آیا کسى را خوراک دهیم که اگر خدا مى‌خواست [خودش‌] وى را مى‌خورانید؟ شما جز در گمراهىِ آشکارى [بیش‌] نیستید.»
  • سوره حاقه، ۳۶-۳۳: او به خداى بزرگ نمى‌گروید * و به اطعام مسکین تشویق نمى‌کرد، * پس امروز او را در اینجا حمایتگرى نیست * و خوراکى جز چرکابه [دوزخ] ندارد.
  • سوره مدثر، ۴۷-۴۲: [اهل بهشت، از مجرمان می‌پرسند:] «چه چیز شما را در آتش [= سَقَر] درآورد؟» * گویند: « از نمازگزاران نبودیم، * و بینوایان را غذا نمى‌دادیم، * و با بیهوده‌گویان بیهوده‌گویی می‌کردیم، * و روز جزا را دروغ می‌شمردیم، * تا مرگ ما در رسید […]».
  • سوره معارج، ۲۵-۱۷: [آتش] هر آن کس را که پشت کرده و روى برتافته، * و [مالی] گرد آورده و انباشته، فرا مى‌خوانَد. * به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‌تاب‌] خلق شده است. * چون صدمه‌اى به او رسد عجز و لابه کند. * و چون خیرى به او رسد بخل ورزد. * غیر از نمازگزاران: * همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى‌کنند؛ * و همانان که در اموالشان حقى معلوم است، * براى سائل و محروم.
  • سوره ماعون، ۷-۱: آیا کسى را که [روز] جزا را دروغ می‌انگارد، شناختی؟ * این همان کس است که یتیم را به سختى مى‌رانَد، * و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمى‌کند. * پس واى بر نمازگزاران، * آنان که از نمازشان غافلند، * آنان که ریا مى‌کنند، * و از [دادن‌] ماعون [=وسایل و مایحتاج خانه‌] باز می‌دارند.
  • سوره هود، ۸۷: [مشرکان] گفتند: « ای شعیب، آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدران ما می‌پرستیده‌اند رها‌ کنیم، یا در‌اموال خود به میل خود تصرف نکنیم؟»
  • امام صادق(ع): خداوند تبارک و تعالى فرموده است: من نماز کسى را مى‌پذیرم که در برابر عظمت من فروتن باشد، به خاطر من نفس خود را از شهوت‌ها باز دارد، روزش را با یاد من سپرى کند، بر آفریدگان من بزرگى نفروشد، گرسنه را غذا دهد، برهنه را بپوشاند، به مصیبت دیده رحم کند و غریب را جاى دهد […]. (میزان‌الحکمه، ۱۰۷۷۹)
  • [از پیامبر اکرم(ص) درباره‌ی این فراز از قرآن که «وای بر مشرکان! آنان که زکات نمی‌پردازند و آنان که به آخرت ناباورند» [سوره فصلت، ۷-۶] پرسش شد، فرمود:] خدا مشرکان را مورد عتاب قرار نمی‌دهد، [بلکه مقصود مسلمانان ظاهری هستند]؛ مگر نشنیده‌ای این سخن خداوند را که: «پس واى بر نمازگزاران، آنان که از نمازشان غافلند، آنان که ریا مى‌کنند، و از [دادن‌] ماعون خوددارى مى‌ورزند» [سوره ماعون، ۷-۴]؟ بدانید که ماعون، همان زکات است. [سپس فرمود:] سوگند به آن‌که جان محمّد در دست اوست، هیچ کس در چیزی از زکات مال خود به خدا خیانت نمی‌کند، مگر آن‌که مشرک به خدا باشد. (میزان‌الحکمه، ۷۷۸۰)
  • مردی نزد پیامبر(ص) آمد و پرسید: «آیا در اموال حقی جز زکات وجود دارد؟» پیامبر(ص) فرمود: «مسلمان باید هرگاه گرسنه‌ای از او غذا بخواهد غذایش دهد و هرگاه برهنه‌ای از او لباس خواهد وی را بپوشاند.» آن مرد گفت: «بیم آن می‌رود که دروغ بگوید.» پیامبر(ص) فرمود: «آیا بیم آن نمی‌رود که راست بگوید؟» (میزان‌الحکمه، ۸۳۲۸)
  • شخصی نزد امام صادق(ع) آمد و از ایشان پرسید: «زکات واجب مال چقدر است؟» فرمود: «مقصودت زکات ظاهری است یا باطنی؟» عرض کرد: «هر دو.» فرمود: «زکات ظاهری در هر هزار درهم بیست و پنج درهم واجب است و زکات باطنی این است که وقتی برادرت به چیزی نیازمندتر‌ از تو بود، او را بر خود ترجیح دهی.» (میزان‌الحکمه، ۷۷۹۲)
  • پیامبراکرم(ص): هرکه صبح کند در حالی که به امور مسلمانان اهتمام ندارد از ایشان نیست و هرکه فریاد کمک‌خواهی مردی را بشنود و به کمکش نشتابد ‌مسلمان نیست. (میزان‌الحکمه ، ۹۰۰۰)
  • ابوذر، پیش از آنکه توسط عثمان تبعید شود، در مورد شیوه‌ی تقسیم بیت‌المال و خرج اموال، به او اعتراضِ فراوان می‌کرد. در یکی از مواردی که ابوذر اعتراض خود را آشکار ساخت، عثمان به کعب‌الاحبار، که عالمی یهودی و تازه مسلمان بود، روی کرد و پرسید: « ای ابواسحاق! چه مى‌گویى درباره مردى که زکات واجب مال خود را پرداخته است؛ آیا باز بر او واجب است مقدار دیگرى بدهد؟» گفت: «نه، حتى اگر خشتى از طلا و خشتى از نقره روى هم نهد، چیزى بر او واجب نیست.» ابوذر با خشم به او پاسخ داد: «[…] تو را چه رسد که درباره احکام مسلمانان نظر بدهى؟ سخن خدا از گفته تو درست‌تر است که فرموده: کسانى که زر و سیم را گنجینه مى‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‌کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده [سوره توبه، ۳۴].» (ترجمه الحیاه، ج۴، ص۲۱۶)
  • سوره توبه، ۳۵-۳۴: و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‌کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده؛ * روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند، و پیشانى و پهلو و پشت ایشان را با آن‌ها داغ بگذارند [و گویند:] « این همان است که برای خودتان اندوخته بودید، پس [طعم‌] اندوخته‌هایتان را بچشید.»
  • امام صادق(ع): مال، چهار هزار [درهم] است؛ دوازده هزار درهم، گنج است؛ بیست هزار [درهم] از حلال جمع نمى‌شود؛ صاحب سى هزار [درهم] در راه هلاکت است، و آن کس که مالک صد هزار درهم باشد، از شیعیان ما نیست. (تحف‌العقول، کلمات قصار امام صادق(ع)، ۱۶۷)
  • امام صادق(ع): اگر مردم از راهى که خداوند به آنان فرمان داده است کسب درآمد کنند، اما آن [درآمد] را در راهى که خداوند از آن بازشان داشته است انفاق نمایند، آن را از ایشان نمى‌پذیرد. همچنین اگر از راهى که ایشان را از آن نهى کرده است کسب درآمد کنند، اما آن [درآمد] را در راهى که خداوند بدان فرمانشان داده است به مصرف رسانند، باز از آنان نمى‌پذیرد؛ بلکه تنها از آنان می‌پذیرد که از راه حلال به دست آورند و در راه حلال انفاق کنند. (میزان‌الحکمه، ۲۰۷۰۷)
  • نزد امام حسین(ع) نام مردی از بنی‌امیه را بردند که صدقه‌ی زیادی داده است. امام(ع) فرمود: «مَثَل او مانند کسی است که از حاجیان راهزنی کند، و از آنچه ربوده صدقه دهد. بی‌گمان صدقه‌ی پاکیزه، صدقه‌ی کسی است که در راه به دست آوردن آنچه صدقه می‌دهد، بر پیشانی او عرق نشسته و چهره‌ی او غبار گرفته باشد.» (حکمت‌نامه‌ی امام حسین(ع)، ج۱، ص۴۰۳)
  • امام علی(ع): خداوند سبحان، فراهم آوردن قوت و روزی فقیران را از اموال ثروتمندان واجب کرده است. پس هیچ فقیری گرسنه نمی‌ماند مگر اینکه توانگری مانع [رسیدن روزی] او شود، و خدای متعال در این باره ایشان را مؤاخذه خواهد کرد. (نهج‌البلاغه، حکمت۳۲۸)
  • امام علی(ع): خداوند از علما پیمان گرفته است که در برابر سیر خواری ستمگر و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند. (نهج‌البلاغه، خطبه۳)
  • امام علی(ع): در هر کجا که خواهی به مردم نظری بیفکن، آیا جز درویشی می‌بینی که از فقر رنج می‌برد، یا توانگری که بر اثر ناسپاسی نعمت‌های خداوند را از خود زائل می‌کند، یا بخیلی که برای افزودن بر مالش از پرداختن حق خدا بخل می‌ورزد؟ (میزان‌الحکمه،۲۰۴۹۰)
  • امام حسین(ع) [در خطبه‌ای که در سرزمین منا ایراد نمودند:] خداوند می‌فرماید: «مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهاى پسندیده وامى‌دارند، و از کارهاى ناپسند باز مى‌دارند.» [سوره‌ی توبه، ۷۱]. خداوند از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک واجب آغاز کرد، زیرا می‌دانست که اگر این [فریضه] ادا شود و بر پا گردد، همه‌ی فرایض، از آسان و دشوار، بر پا می‌شوند؛ چرا که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است، به همراه باز گرداندن حقوق ستمدیدگان و مخالفت با ستمگر و تقسیم [عادلانه] ثروت‌های عمومی و غنایم و گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در مواردی که باید. […] کوران و گنگان و بیماران زمینگیر در شهرها به حال خود رها شده‌اند و به آن‌ها ترحمی نمی‌شود. [با این حال،] شما به کاری که شایسته‌تان است برنمی‌خیزید و دیگران را نیز در این راه مدد نمی‌رسانید و با مسامحه و سازش با ظالمان خود را آسوده می‌دارید. این همه، از جمله چیزهایی است که خدا شما را بدان فرمان داده است. […] [شما] ناتوانان را به دست ایشان [= ستمگران] تسلیم کردید که یا همچون برده مقهور باشند و یا همچون مستضعفی برای اداره امور زندگی، [در دست ایشان] اسیر. در کشورداری به اندیشه خود هر چه می‌خواهند می‌کنند و در اقتدای به اشرار و گستاخی نسبت به خدای جبّار، با پیروی هوای نفس، کار را به رسوایی می‌کشانند. بر منبر هر شهر از شهرهای ایشان خطیبی است که بانگ برمی‌دارد و آنچه می‌خواهد می‌گوید. کشور در برابر ایشان بی‌معارض است و دست‌های ایشان در آن گشاده. مردم بردگان آنانند و دست [ستمی] که به ایشان ضربه زند را از خود نرانند. آنانی که برخی زورگو و ستیزه‌جویند، و برخی بر ناتوانان سلطه‌گر و تندخویند، اطاعت‌شوندگانی که [خدای] آغازگر [خلقت] و بازگرداننده [به قیامت] را نمی‌شناسند. (تحف‌العقول، باب سخنان امام حسین(ع))
  • امام کاظم(ع): هر کس از راه حلال براى خود و خانواده‏اش روزی فراهم آورد، همچون مجاهد در راه خداى عزّوجلّ است؛ و اگر از عهده [این کار] بر نیاید، قوت عیال خود را از بیت‌المال وام گیرد؛ و اگر بمیرد و آن وام را ادا نکرده باشد، بر امام است که آن را ادا کند و اگر این کار را نکند بار [مسئولیت] آن بر او است. خداى عزّوجلّ فرموده است: «صدقات [=زکات]، تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدیّان [گردآورى و پخش‌] آن و دلجویی شدگان، و [استفاده] در [راه آزادى‌] بردگان، و وامداران، و [هزینه] در راه خدا، و به در راه مانده اختصاص دارد» [سوره توبه، ۶۰]، و آنکه هزینه زندگى ندارد فقیر و بینوا و وامدار است.‏ (ترجمه الحیاه، ج۲، ص۵۵۶)
  • پیرمرد نابینایی از راهی می‌گذشت و از مردمان پولی طلب می‌کرد. امام علی(ع) [او را دید و] پرسید: « این چیست؟!» گفتند: « ای امیرمؤمنان، مردی نصرانی است.» فرمود: « او را به کار گرفتید تا زمانی که پیر و عاجز شد، سپس [رهایش کردید و] به او چیزی ندادید؟ از بیت‌المال به او خرجی بدهید.» (ترجمه الحیاه، ج۶، ص۴۵۳)
  • پیامبر اکرم(ص): خداوند در روز قیامت به مردم آبادی‌ای که در آن کسی شب را گرسنه به روز رسانده نگاه نمی‌کند. (ترجمه الحیاه، ج ۴، ص ۵۴۷)
  • امام صادق(ع): مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش این است که اگر برادرش گرسنه باشد سیر نخورد و اگر برادرش تشنه باشد سیراب نشود و هرگاه برادرش جامه ندارد، جامه [زیادی] نپوشد، پس حق مسلمان بر برادر مسلمان حق بزرگی است! (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص ۱۴۱)
  • پیامبر اکرم(ص): حکایت مؤمنان در دوستى ومهربانى و دلسوزى نسبت به یکدیگر، حکایت پیکر [آدمى] است، که هرگاه عضوى از آن به درد آید سایر اعضاى بدن با شب نخوابیدن و تب‌دار شدن با آن همدردى مى‌کنند. (میزان‌الحکمه، ۱۸۵۸۶)
  • امام صادق(ع): باید که مسلمانان در رفت و آمد با هم، و احسان کردن به هم، و مواسات [=یاری کردن و انصاف ورزیدن] با نیازمندان، و مهربان بودن با یکدیگر تلاش کنند، تا چنان باشند که خدای بزرگ به شما فرمان داده است: «رُحَماءُ بَینَهم» ([مؤمنان] با یکدیگر مهربانند) [سوره‌ی فتح، ۲۹]. با مهربانی با هم زندگی کنید، و اگر از نیازمندی و گرفتاری دیگران مطّلع نشدید [و در آن باره کاری نکردید]، متأسف باشید، چنانکه « انصار» در روزگار رسول خدا(ص) چنین بودند. (ترجمه الحیاه، ج۵، ص۱۴۰)
  • پیامبر اکرم(ص): همه با هم غذا بخورید که برکت با جماعت است. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص ۳۱۷)
  • امام علی(ع) [در سفارشی به کمیل بن زیاد نخعی:] ای کمیل! […] خوراک را با دیگری بخور و بر این کار بخیل مباش، روزی هیچ‌کس را تو نمی‌دهی، امّا خدا با این کار مزد فراوان به تو خواهد داد. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۳۲۱)
  • پیامبر اکرم(ص): غذا چون چهار خصلت را داشته باشد، تمام و کامل است: از راه حلال به‌دست آمده باشد، دست‌های فراوانی به سوی آن دراز شود، با نام خداوند متعال شروع شود، با حمد و شکر او پایان پذیرد. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص ۳۱۷)
  • سوره بقره، ۲۶۸: شیطان شما را از تهیدستی بیم می‌دهد و شما را به زشتی وا می‌دارد و خداوند از جانب خود به شما وعده‌ی آمرزش و بخشش می‌دهد و خداوند گشایشگر داناست.
  • شخصی نزد امام حسین(ع) گفت: « اگر نیکی به نا اهل برسد، تباه می‌شود.» امام حسین(ع) فرمود: «چنین نیست، بلکه نیکوکاری همچون بارانی تند است که به نیک و بد می‌رسد.» (حکمت‌نامه‌ی امام حسین(ع)، ج۲، ص۱۴۷)
  • هرگاه امام رضا(ع) غذا مى‌خورد، برایش ظرف بزرگی مى‌آوردند و کنار سفره مى‌گذاشتند. حضرت از بهترین غذاهایى که آورده بودند مقدارى بر مى‌داشت و در آن ظرف مى‌گذاشت و می‌گفت که آن را به مستمندان بدهند؛ آنگاه این آیه را تلاوت مى‌کرد: «نخواست از گردنه بالا رود» [سوره بلد، ۱۱؛ آیات بعدی این‌ها هستند: و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟ بنده‌اى را آزادکردن، یا در روز گرسنگى، طعام دادن؛ به یتیمى خویشاوند، یا بینوایى خاک‌نشین]. سپس می‌فرمود: «خداوند عزّ و جلّ مى‌دانست که همه مردم توانایى آزاد کردن بنده را ندارد، از این رو راهی [دیگر هم] براى رسیدن به بهشت براى آنان قرار داد.» (میزان‌الحکمه، ۲۰۶۹۳)
  • عبداللّه بن صَلت، از مردی از اهل بلخ روایت می‌‌کند که گفت: با [امام] رضا(ع) در سفرش به خراسان همراه بودم، یک روز مردمان را به مهمانی دعوت کرد، و آن‌ها را با خدمتگزاران، از سیاهان و جز ایشان، همه را بر سر یک سفره نشانید. من گفتم: «فدایت شوم! بهتر نبود سفره‌ی اینان را جدا می‌‌کردید؟» فرمود: «خاموش! که پروردگار ـ تبارک و تعالی ـ یکی است، و مادر یکی، و پدر یکی؛ و پاداش طبق کردارهاست». (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۲۰۰)
  • پیامبر اکرم(ص): بدترین غذا، غذای ولیمه[ای] است [که] افراد سیر به آن دعوت می‌شوند و گرسنگان از آن منع می‌گردند. (میزان‌الحکمه، ۱۱۲۶۱)
  • امام علی(ع) [خطاب به عثمان بن حُنَیف انصاری، کارگزار وی در بصره:] به من خبر رسیده است که مردی از جوانان بصره تو را به مهمانی‌ای خوانده است و تو بدانجا شتافته‏ای. خوردنی‌های نیکو برایت آورده‏اند و پی در پی کاسه‏ها پیشت نهاده. گمان نمی‏کردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندشان به جفا رانده است و بی‏نیازشان خوانده. بنگر کجایی و از آن سفره چه برمی‌گیری. […] و من نفس خود را با پرهیزگاری می‏پرورانم تا در روزی که پُربیم‏ترین روزهاست در امان آمدن تواند، و بر کرانه‏های لغزشگاه پایدار ماند. و اگر خواستمی دانستمی چگونه عسل پالوده و مغز گندم، و بافته‌ی ابریشم را به کار برم. لیکن هرگز هوای من بر من چیره نخواهد گردید، و حرص مرا به گزیدن خوراک‌ها نخواهد کشید. چه بوَد که در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده ‏نانی برد، یا هرگز شکمی سیر نخورد، و من سیر بخوابم و پیرامونم شکم‌هایی باشد از گرسنگی به پشت دوخته، و جگرهایی سوخته. یا چنان باشم که گوینده سروده: «درد تو این بس که شب سیر بخوابی و گرداگردت جگرهایی بود در آرزوی پوست بزغاله». (نهج‌البلاغه، نامه ۴۵)
  • امام على(ع) [در سفارش به فرزندش حسن(ع) نوشت:] بدان که تو راهى دور و دراز و پر مشقّت در پیش دارى و در پیمودن این راه از عمل پسندیده و توشه‌اى چندان که تو را سبکبار به منزل رساند بى‌نیاز نیستى. پس بیش از توانت بر پشت خود بار منه که سنگینى آن تو را بیازارد و هرگاه نیازمندى یافتى که توشه‌ی تو را تا روز قیامت بر دوش کشد و فردا که به آن نیاز دارى آن را به تو تحویل دهد، وجود او را غنیمت دان و بار خویش را بر دوش او بنِه و تا جایى که مى‌توانى او را بار کن؛ زیرا چه بسا که او را دگر باره بجویى و نیابى؛ و نیز وجود کسى را که در روزگار توانگریت از تو وام خواست غنیمت بدان تا در روز تنگ‌دستیت [=قیامت] آن را به تو پس دهد. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱)
  • شخصی نزد امام کاظم(ع) آمد و از امام حسن(ع) نقل کرد که در برآوردن حاجت سائلی چنین فرموده که «گام برداشتن در راه رفع حاجت مؤمن تا بدانجا که آن حاجت روا شود، از اعتکاف دو ماه متوالی در مسجدالحرام در حالی که روزه داری بهتر است.» امام کاظم(ع) فرمود: «[چنین است،] و از اعتکاف همه‌ی عمر نیز بهتر است.» (مسند امام کاظم(ع)، ج۱، ص۴۷۲)
  • امام صادق(ع): بدان که هر کس در راه طاعت خدا خرج نکند، به خرج کردن در راه معصیت خدای عزوجل گرفتار شود و هر که در راه رفع نیاز دوست خدا قدم برندارد، در راه رفع نیاز دشمن خدای عزوجل گرفتار آید. (میزان‌الحکمه، ۲۰۶۹۶)
  • امام کاظم(ع): بپرهیز از بخل ورزیدن [به چیزی که] در راه طاعت خدا [می‌توانی صرف کرد]، که [لاجرم] دوچندان آن را در معصیت خدا هدر خواهی داد. (مسند امام کاظم(ع)، ج۳، ص۲۴۷)
  • محمد بن عَجلان می‌گوید: در نزد ابو عبداللّه (امام صادق)(ع) بودم. مردی وارد شد و سلام کرد؛ پس [از جواب سلام]، امام از او پرسید: «حال برادرانت ـ در محل زندگیتان ـ چگونه است؟» آن مرد آنان را ستود و بسیار ستایش کرد. امام فرمود: «خیر رساندن ثروتمندانشان به فقیران چگونه است؟» گفت: « اندک است.» فرمود: «رفتن ثروتمندان به دیدار فقیران چگونه است؟» گفت: « اندک است.» فرمود: «کمک مالی مالداران به فقیران از چه قرار است؟» آن مرد گفت: «شما از اخلاق و آدابی می‌‌پرسید که در نزد ما کمتر یافت می‌‌شود.» امام فرمود: «پس آنان چگونه می‌‌پندارند که شیعه‌اند؟» (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۱۶۹)
  • سوره حدید، ۷: به خدا و پیامبر او ایمان آورید، و از آنچه شما را در [استفاده از] آن، جانشین کرده، انفاق کنید.
  • امام صادق(ع): آیا‌ تصوّر مى‏کنى‌ که‌ اگر خداوند به کسانى‌ مالى‌ داده است، بدین علت بوده که احترامى‌ نزد او داشته‏اند‌، و اگر به کسانى‌ مال نداده است، از آن روست که در نظرش قدر و منزلتى‌ نداشته‏اند‌؟ نه! بلکه‌ مال، مال خداست؛ و آن را در نزد برخى‌ به امانت مى‏گذارد‌، و بر آنان روا می‌دارد که از این مال با میانه‌روی بخورند و بیاشامند و بپوشند و ازدواج کنند و از وسیله‌ی سواری بهره‌مند شوند، و آنچه می‌ماند را به فقرای مؤمنان بدهند، و نابسامانی زندگی آنان را به سامان آورند. پس هر کس چنین کند، آنچه می‌خورد و می‌آشامد و سوار می‌شود و ازدواج می‌کند، بر وی حلال است، و آنچه از این‌اندازه بگذرد بر وی حرام است. [سپس امام این آیه را خواند:] « اسراف مکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست نمی‌دارد» [سوره انعام، ۱۴۱] [و فرمود:] آیا خیال می‌کنید که خدا مردی را بر مالی که به او عطا کرده است امین می‌داند، که برای خود اسبی به ده هزار درهم بخرد، با اینکه اسب بیست درهمی‌برای او بس است، […] حال آنکه فرموده است: « اسراف مکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست نمی‌دارد»؟! (میزان‌الحکمه، ۱۹۴۹۴)
  • امام صادق(ع): اطعام مؤمنی را دوست‌تر از آن دارم که ده بنده آزاد کنم و ده حج به‌جای آورم. [راوی حدیث (نصر بن قابوس) می‌گوید: گفتم: «ده بنده و ده حج؟» فرمود:] ای نصر، اگر غذایش ندهید یا خواهد مرد، یا او را ناگزیر کرده‌اید که پیش دشمن برود و چیزی بخواهد؛ و مرگ برای او بهتر از خواستن چیزی از دشمن است. ای نصر! هر که مؤمنی را زنده کند، چنان است که همه‌ی مردم را زنده کرده باشد. (ترجمه الحیاه، ج۵، ص۳۱۹)
  • امام صادق(ع): هر کس از اصحاب ما که یکی از برادرانش از او برای نیازی طلب یاری کند و او با تمام توان به این یاری دادن برنخیزد، به خدا و رسول و مؤمنان خیانت کرده است. [راوی گوید: پرسیدم: «مقصودتان از مؤمنان چه کسانی‌اند؟» فرمود:] از زمان امیرالمؤمنین تا آخر ایشان. (ترجمه الحیاه، ج ۴، ص ۴۶۶)
  • از یکی از یاران امام صادق(ع) به نام ابوهارون نقل شده که امام(ع) به من چنین فرمود: «ای ابوهارون! خدای متعال سوگند یاد کرده است که هیچ خیانتکاری به مقام قرب نرسد.» گفتم: «خیانتکار کیست؟» فرمود: «آنکه حتی به اندازه‌ی یک درهم در رفع نیاز مؤمنی کوتاهی کند، یا چیزی از وسائل زندگی را در دسترس او قرار ندهد.» گفتم: «پناه می‌برم به خدا از غضب خدا.» فرمود: «خداوند متعال سوگند یاد کرده است که سه دسته از مردم را به بهشت راه ندهد: آنکه خدای بزرگ را قبول نداشته باشد، و آنکه پیشوای هدایت را قبول نداشته باشد، و آنکه حق شخص مؤمنی را باز دارد.» گفتم: «باید از زیادی دارایی خود به او بدهد؟» فرمود: «جانش را باید [در راه برادر مؤمن] بدهد. اگر از جان خود در راه او دریغ ورزد با او یکدله نیست، بلکه خودْ دام شیطان است.» (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۱۶۵)
  • امام علی(ع): هرگاه‌ یکی از شما بداند که برادرش نیازمند است زحمت خواهش را از دوش او بردارد. (میزان‌الحکمه، ۳۰۸)
  • امام کاظم(ع): کار نیکى که براى مؤمنى انجام شود جز با سه چیز نیک به شمار نمى‏آید: کوچک شمردن آن، پنهان داشتن آن و شتاب ورزیدن در آن. (ترجمه الحیاه، ج۶، ص۷۵)
  • گوسفندی را ذبح کردند [و گوشت آن را انفاق کردند]. پیامبر(ص) فرمود: «چیزی مانده است؟» عرض شد: «به جز شانه‌اش چیزی باقی نمانده است.» پیامبر(ص) فرمود: «به جز شانه‌اش همه‌ی آن باقی مانده است.» (میزان‌الحکمه، ۲۰۶۸۵)
  • سوره عصر، ۳-۱: سوگند به عصر، * که واقعاً انسان دستخوش زیان است؛ * مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‏اند.
  • [از امام صادق(ع) درباره‌ی آیه «هر کس کسى را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است» [سوره مائده، ۳۲] سؤال شد، فرمود:] یعنى او را از سوختن یا غرق شدن نجات دهد. [حضرت کمی سکوت کرد، سپس فرمود:] مصداق بزرگترِ آن، این است که کسى را [به راهی راست] دعوت کند و او دعوتش را بپذیرد. (میزان الحکمه، ۲۱۱۶۰)
  • امام علی(ع) [در وصیت به حسن و حسین علیهماالسلام، هنگامی که ابن‌ملجم او را ضربت زد:] […] شما و همه‌ی فرزندانم و کسانم و آن را که نامه‌ی من بدو رسد، سفارش می‏کنم به پروای خدا را داشتن و آراستن کارهایتان، و اصلاح بین خود، که من از جدّ شما شنیدم که می‏گفت: «اصلاح کردن [رابطه] میان مردمان از همه‌ی نماز و روزه‌ها برتر است». خدا را! خدا را! درباره‌ی یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده‌ی پیامبر شمایند، پیوسته درباره‌ی آنان سفارش مى‏فرمود چندان که گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود. و خدا را! خدا را! درباره‌ی قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حکم آن. […] و خدا را! خدا را! درباره‌ی جهاد در راه خدا به مال‌هاتان و به جان‌هاتان و زبان‌هاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و بذل و بخشش به یکدیگر. مبادا از هم روى بگردانید، و پیوندِ هم را بگسلانید. امر به معروف و نهى از منکر را وا مگذارید که بدترین‌های شما حکمرانى شما را به دست گیرند، آن‌گاه دعا کنید و اجابت نگردد. (نهج‌البلاغه، نامه ۴۷)
  • امام على(ع): با برادرى ورزیدن در راه خدا برادرى به بار مى‌نشیند. (میزان‌الحکمه، ۱۸۸)
  • سوره بقره، ۲۶۵: و مَثَل کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‌کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‌اى قرار دارد [که اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است‌]، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.
  • سوره آل‌عمران، ۱۳۶-۱۳۳: و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید، * همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى‏کنند و خشم خود را فرو مى‌برند؛ و از مردم در مى‌گذرند؛ و خداوند نکوکاران را دوست دارد. * و آنان که چون کار زشتى کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى‌آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‌خواهند ـ و چه کسى جز خدا گناهان را مى‌آمرزد؟ ـ و بر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنکه مى‌دانند [که گناه است‌]، پافشارى نمى‌کنند. * آنان، پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان، و بوستان‌هایى است که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن بمانند، و پاداش اهل عمل چه نیکوست.
  • سوره لیل، ۲۱-۱۸: […] همان که مال خود را مى‌دهد [براى آنکه‌] پاک شود، * و هیچ کس را به قصد پاداش‌یافتن، نعمت نمى‌بخشد، * جز خواستن رضاى پروردگارش که بسى برتر است [منظورى ندارد]. * و قطعاً به زودى خشنود خواهد شد.
  • سوره محمد(ص)، ۳۸: اینک شما آن کسانید که براى انفاق در راه خدا فرا خوانده شده‌اید. پس برخی از شما بخل می‌ورزند، و هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده. خداوند بی‌نیاز است و شما نیازمندید، و اگر روى برتابید [خدا] جاى شما را به مردمى غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود.
// // ?>


بولتن «پیشوای عدالت»

سلام.

بولتن «پیشوای عدالت» گزیده‌ای از سخنان امام علی(ع) است که به مناسبت عید سعید غدیر در اختیار شما قرار می‌گیرد. در صورتی که محل مناسبی برای توزیع این بولتن می‌شناسید، می‌توانید آن را تکثیر و توزیع کنید.

دریافت بولتن

(جهت رفع مشکلات ممکن برای چاپ، این بولتن به صورت یک فایل pdf در آمده است. برای باز کردن این فایل بایستی نرم‌افزاری – مانند Adobe Reader – که قادر به نمایش فایل‌های pdf باشد بر روی رایانه‌ی شما نصب شده باشد. یک نرم‌افزار کوچک برای نمایش این فایل را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.)

// // ?>


بولتن «پیرو راستین علی(ع)»

سلام.

این بولتن گزیده‌ای از عهدنامه‌ی اشتری (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) است که به مناسبت سالروز ولادت امام علی(ع) در اختیار شما قرار می‌گیرد. در صورتی که محل مناسبی برای توزیع این بولتن می‌شناسید، می‌توانید آن را تکثیر و توزیع کنید.

دریافت بولتن

(جهت رفع مشکلات ممکن برای چاپ، این بولتن به صورت یک فایل pdf در آمده است. برای باز کردن این فایل بایستی نرم‌افزاری – مانند Adobe Reader – که قادر به نمایش فایل‌های pdf باشد بر روی رایانه‌ی شما نصب شده باشد. یک نرم‌افزار کوچک برای نمایش این فایل را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.)

// // ?>


آیات و احادیثی درباره‌ی «دل»

– پـیـامـبر خدا (ص): قلب را در حقیقت از این رو قلب نامیده‌اند، که منقلب و دگرگون مى‌شود. حـکـایـت دل حـکـایت پرى است که در یک دشت به بیخ درختى آویخته شده و باد آن را زیر و رو مى‌کند. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۴۹۸)

پیامبر (ص): داود در مناجات با پروردگار چنین گفت: خدای من برای هر پادشاهی خزانه‌ای است، خزانه‌ی تو کجاست؟ خدا فرمود: من گنجینه‌ای دارم که از عرش بزرگتر است و از کرسی گسترده‌تر و از بهشت پاکیزه‌تر و از ملکوت زیباتر، زمین آن معرفت است و آسمان آن ایمان و خورشید آن شوق، ماه آن محبت و ستارگان آن خواطر (واردات قلبی)، ابرهای آن عقل، باران آن رحمت، و میوه‌های آن فرمانبرداری و ره‌آورد آن دانایی است و برای آن چهار در است: دانایی، بردباری، شکیبایی و رضامندی؛ بدان که این گنجینه، قلب آدمی است. (الحیاه،ج۷،ص ۲۴۵)

امام صادق (ع): دنیاخواهى غم و اندوه مى‌آورد و پشت کردن به دنیا مایه آسایش دل و بدن است. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۶۴)

جـابر جعفى می‌گوید: در حضور امام باقر (ع) دلم گرفت. عرض کردم: فدایت شوم، گاهى اوقات بدون آن کـه مصیبتى یا گرفتاریى به من رسد اندوهگین مى‌شوم چندان که همسرم و دوستم آن را در چـهـره‌ام مى‌خوانند. فرمود: «آرى، اى جابر! خداى عزوجل مؤمنان را از طینت بهشتى آفرید و از نـسیم روح خویش در آنها جارى ساخت، از این روست که مؤمن برادر تنى مؤمن است پس هرگاه به یکى از آن ارواح در شهرى اندوهى رسد آن روح دیگر اندوهگین شود، زیرا از جنس اوست.» (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۷۲)

امام صادق(ع): نیکوکاران چون با هم روبه‏‌رو شوند، هر چند به زبان اظهار دوستی و محبت با هم نکنند د‌ل‌هایشان به سرعت درآمیختن باران با آب رودخانه‌ها به هم انس گیرد و بدکاران هر گاه با هم روبه رو شوند، هر چند به زبان اظهار دوستی و محبت با هم کنند دل‌هایشان از انس و الفت با یکدیگر دور است، همانند چهارپایان که از مهر‌ ورزی با هم بدورند گرچه روزگاری دراز از یک آخور علوفه خورند. (میزان‏الحکمه، ص۱۷۱)

امام على (ع): شگفت‌ترین عضو انسان دل اوست و دل مایه‌هایى از حکمت ومایه‌‌هایى از ضد حکمت دارد. اگـر امـیـد و  آرزو بـه آن دسـت دهـد، طـمـع خـوارش گـردانـد و اگـر طمع در آن سر بـردارد، آزمـنـدى نـابودش کند و اگر نومیدى بر آن مسلط شود، اندوه وى را بکشد و اگر خشم بروى عارض شود، کینه لبریزش کند و اگرخشنودى یارش شود، احتیاط را از یاد برد و اگر ترس آن را در رسد، پروا و حذر کردن او را گرفتار خود سازد و اگر احساس امنیت فراگیردش، غفلت آن را در رباید و اگرنعمت به سراغش آید، غرور و نخوت آن رافرو گیرد و اگر مصیبتى به آن در رسـد، بـیـتـابـى را ردایـش گـردانـد و اگر به مالى رسد، ثروت آن را به طغیان در اندازد و اگر تـهـیدستى آزارش دهد، گرفتارى او را به خود مشغول سازد و اگر گرسنگى بر او سخت گیرد، ازضعف زمین‌گیر شود و اگر سیرى او از حد بگذرد، پرى شکم او را به رنج افکند. بارى هر تفریطى برایش زیانبار است و هرافراطى برایش تباهى آفرین. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۴)

پـیامبر خدا (ص): هر گاه دل انسان پاک شود، بدنش نیز پاک گردد و هر گاه دلش ناپاک شود، بدنش نیز ناپاک گردد (و اعمال ورفتارهاى ناپسندى از او سرزند). (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۳)

امام علی (ع): دانایی درختی است که در قلب می‌روید و در زبان به بار می نشیند. (الحیاه، ج۷، ص ۲۴۷)

امـام جـواد (ع): ره سـپردن به سوى خداى متعال با دل‌ها، از به رنج افکندن اعضاى بدن با اعمال رساننده‌تر (به سر منزل مقصود) است. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۶)

پـیـامـبـر خـدا (ص): خداوند تبارک وتعالى ، به چهره‌ها و دارایی‌هاى شما نمى‌گرد، بلکه به دل‌ها و کرده‌هاى شما مى‌نگرد. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۵)

امام على(ع): بدانید که خداى سبحان، از میان دل‌ها تنها آن دل‌هایى را ستوده است که حکمت را نگهدارترند و از مردمان تنها آنانى را ستوده است، که در پذیرفتن دعوت حق شتابنده‌ترند. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۸)

امـام عـلـى (ع): ایـن دل‌‌هـا نـیـز، هـمـچون بدن‌ها خسته مى‌شوند پس (براى رفع خستگى آنها) حکمت‌هاى تازه و طرفه بجویید. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۱۸۷)

امام على (ع): همانا براى دل‌ها، گواهانى است که نفس را از راه اهل تفریط دورمى‌گردانند. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۴۷)

پـیـامـبـر خـدا (ص): خداوند ـ از روى حکمت و لطف خویش ـ آسایش و شادمانى را در یقین و خرسندى قرار داد و غم و اندوه را درشک و ناخشنودى (از خدا). (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۶۶)

امام صادق (ع)، درباره آیه «هماناخداوند میان آدمى و دل او حایل مى‌گردد» فرمود: «آن چنین است که انسان با گوش و چشم و زبان و دستش هوس چیزى مى‌کند، اما وقتى آن چیز به طرف او مـى‌آیـد دلـش آن را انـکـار و پـس مـى‌زند و مى‌فهمد که آن چیزحق نیست.» در خبر هشام از آن حضرت آمده است: «خداوند میان او و این که باطل راحق بداند، حایل مى‌شود.» (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۴۶)

امام علی (ع): دانش در آسمان نیست که به سویتان فرود آید و نه در زمین است که برایتان بیرون تراود، لیکن علم در قلب‌های شما سرشته می‌شود؛ اخلاق (و حالات) روحانیان (ملائکه) را درخویش پدید آورید تا برایتان آشکار شود. (الحیاه، ج۷، ص ۲۴۸)

امـام کاظم (ع): همانا زراعت در زمین نرم مى‌روید و بر روى سنگ نمى‌روید حکمت نیز چنین اسـت در دلـ‌هـاى افـتـاده آبادان مى‌شود و در دل خودستاى گردن‌فراز پرورش نمى‌یابد، زیرا که خداوند افتادگى را ابزار خرد قرار داده است. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۱۸۴)

مـسـیـح(ع): هر خیکى مناسب عسل نیست و همچنین هر دلى حکمت پرور نمى‌باشد. خیک تا زمانى که پاره نشده و نخشکیده و نپوسیده مى‌تواند ظرف عسل باشد همچنین است دل‌ها تازمانى که از شهوت‌ها پاره نشده و طمع آلوده‌اش نکرده و خوشى و نعمت آنها را سخت نکرده ظرف حکمت مى ‌توانند بود. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۱۸۵)

سوره جاثیه، ۲۳: پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده.

امام علی(ع): شیطان را معیار کار خود قرار دادند او نیز آنان را دام خویش ساخت. در دلشان تخم گذاشت و جوجه آورد و حرکت کرد و در دامنشان پرورش یافت. اکنون شیطان است که با چشم آنان می‌نگرد و با زبانشان سخن می‌گوید. پس آنان را بر مرکب لغزش‌ها نشاند و خطا و انحراف را در چشمانشان آراست. کردارشان همچون کسی است که شیطان او را شریک سلطنت خود ساخته و با زبان او به ایراد سخن پرداخته است. (نهج‌البلاغه، خطبه‌ 7)

امام علی (ع): در حدیث معراج: ای احمد! آیا می دانی کدام زندگی گواراتر و کدام زندگی پایدارتر است؟ گفت: خداوندا! نمی دانم. فرمود: زندگی جاودان آن است که برای (ساختن) خود تلاش کند، بدان گونه که دنیا در نظرش سبک آید و در نگاهش کوچک جلوه کند و جهان آخرت نزد او بزرگ باشد و خواسته‌ی مرا به خواسته‌ی خود برگزیند، پس چون چنین کرد، دوستی خود را در دلش جایگزین می کنم، بدانگونه که دلش را ویژه‌ی خود می‌سازم و چشم و گوش قلبش را می گشایم، چنانکه با (گوش) دل می شنود، و با (چشم) دل شکوه و عظمت مرا نظاره می کند… (الحیاه، ج۷، ص ۲۴۷)

سوره انفال، ۲: مؤمنان، همان کسانیاند که چون خدا یاد شود دل‌هایشان بترسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکّل میکنند.

سوره مؤمنون، ۶۰-۵۷: در حقیقت، کسانى که از بیم پروردگارشان هراسانند * و کسانى که به نشانه‏هاى پروردگارشان ایمان میآورند * و آنان که به پروردگارشان شرک نمیآورند * و کسانى که آنچه را دادند [در راه خدا] می‌دهند، در حالى که دل‌هایشان ترسان است [و میدانند] که به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت.

سوره ق، ۳۳-۳۱: و بهشت را براى پرهیزگاران نزدیک گردانند، بی آنکه دور باشد * [و به آنان گویند:] این همان است که وعده یافته‏اید [و] براى هر توبه‏کار نگهبانِ [حدود خدا] خواهد بود: * آنکه در نهان از خداى بخشنده بترسد و با دلى توبه‏کار [باز] آید.

امام على (ع): ریشه اصلاح دل، پرداختن آن به یاد خداست. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۵۴)

یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا إلی أحسن الحال

// // ?>