بایگانی دسته: سخنان و سنت‌های پیشوایان دین



کتابچه‌ی «نهضت عاشورا» – مروری بر سیره و سخنان حسین بن علی(ع)

کتابچه‌ی «نهضت عاشورا» مروری است بر سیره و سخنان حسین بن علی(ع) از روزگار معاویه تا روز عاشورا. در تهیه‌ی این کتابچه، سعی شده است که تنها از منابع معتبر و قابل استناد استفاده، و از گزارش‌هایی بهره گرفته شود که با محکمات قرآن و سنت سازگاری دارند. گزارشی از ماجرای مسلم بن عقیل در کوفه، و گزارشی از وقایع پس از عاشورا نیز به عنوان دو پیوست در این متن وارد شده است. در انتهای کتابچه، می‌توانید مجموعه‌ای از سخنان حکمت‌آمیز و نیایش‌های امام حسین(ع) را مطالعه نمایید.

دریافت کتابچه‌ی «نهضت عاشورا»

صفحات این کتابچه در قطع A5 هستند. در صورتی که قصد چاپ این کتابچه را دارید، می‌توانید فایل زیر را که برای چاپ روی برگه‌های A4 تنظیم شده دریافت کنید. این فایل را پشت و روی برگه‌های A4 چاپ کنید و در نهایت برگه‌ها را نصف کنید.

دریافت کتابچه‌ی «نهضت عاشورا» – نسخه‌ی مخصوص چاپ

// // ?>


آنجا که حق پیروز است… (معرفی کتابهایی با موضوع عاشورا برای نوجوانان)

آنجا که حق پیروز است

نویسنده: پرویز خرسند مترجم: – تصویرگر: –
ناشر: کتاب نیستان نوبت چاپ: دوازدهم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۲۲۳ صفحه
گروه سنی: د، هـ و بزرگسال کلمات‌کلیدی: واقعه عاشورا، انتخاب، سرگذشت یاران امام حسین(ع) درجه‌داستان : (عالی۞ خوب متوسط )

قسمتی از مقدمه مولف:

word-image«ای خوب، ای عزیز! … اگر برسی و صدای مکتوبم تو را دریابد، مردان و مردمان راستین تاریخت را به یادت آورده‌ام و اگر خود و هم‌ نسلانم راهی یافته‌ایم، تو و هم نسلانت را نیز راهی بنماییم. بودن یا نبودن من مهم نیست، این تویی که مدام در حال آمدنی و آنجا که حق پیروز است از آن تست که همیشه در حال آمدنی و مدام در کار تاریخ‌سازی و خودیابی.…

در دورانی که آنچه انسانی است، بی‌قدر است و آنچه با انسانیت بیگانه است، پرارج و ارزشمند، دریغ است که انسان‌ها خاموش نشینند و عاجزانه شاهد مرگ عظمت‌ها باشند.»

*****

«نهر فرات در دل سیاهی از میان نخلستان‌های انبوه می‌گذشت و یکنواخت به طرف نشیب‌های در تاریکی فرو رفته، سرازیر می‌شد. صدای غمگینش در میان نخل‌ها می‌پیچید و آهسته از گوش‌ها می‌افتاد. گاه جغدی از گوشه‌ای برمی‌خواست و به زودی باز بر لب چاهی یا بر شاخ نخلی می‌نشست و از وحشت و تاریکی فغانی از دل بر نمی‌آورد.… ماه این مشعل آسمانی که هر شب از فراز اقیانوس‌ها و دشت‌ها، تپه‌ها و روستاها، کاخ‌ها و کوخ‌ها، شهرها، دانشکده‌ها، دبیرستان‌ها و … می‌گذرد و به نتایج کردار روزانه‌ی انسان‌ها خیره خیره می‌نگرد، همچون انسانی ترسیده از دخمه‌ای مهیب، آهسته آهسته پیش می‌آید و پرتو خود را مانند شمع‌های لرزانی که بر فراز معابد روشن می‌کنند بر گرد و غبار فرونشسته خونرنگ می‌لغزاند و دائم به سان دختران پاک و معصومی که از مستمندی آستین بر چهره می‌گیرند، روی در لکه‌ ‌ابرهای تیره می‌کشد، شاید می‌خواهد آن دشت درست روشن نشود، شاید از سیاه‌کاری انسان‌ها شرمگین شده است و اگر می‌توانست خود را در پشت افق‌های دور می‌افکند، یا در اعماق اقیانوس‌ها غرق می‌ساخت. … فرات همچنان می‌گذشت امّا دانسته نمی‌شد، شاید از این سیاه‌دشت غمناک به آن سوی بیابانهای وسیعی که دست ستم‌آلود، فضایشان را نفشرده بود پیامی می‌برد…

امشب در این پهنه ‌ی موحش، مردان بزرگی سر به آستان شهادت نهاده‌اند که این شعار آزادی‌بخش:«ان لم یکن لکم دین فکونوا احراراً فی دنیاکم: اگر دین ندارید لااقل در زندگی آزاد مرد باشید». را که همراه فریادهای خشم رهبرشان در میدان کارزار طنین می‌افکند، با خون خود نقش آن مرز و بومِ پر‌آشوب کردند. … یاران حسین با ارواح سبکبال که دیگر از اسرار مرگ و اعماق هستی و فرجام کار شهیدان آگاه شده بودند، در راه شهادت و دفاع از مقدسات اسلام بر هم سبقت می‌جستند… تا سرانجام با گذشتن از این روز عجیب با پیکرهای خونین در این دشت خوابیدند. این دو شب مردان حق بود و در این فاصله کم که خورشید یک بار لاشه خاکی را روشن کرده بود، آنان چه فاصله عمیقی را طی کرده بودند. دیشب تاریخ بشریت چنین شهدایی نداشت و امشب در گذرگاهش خفته‌اند. دیشب انسانیت عمیق چنین پشتوانه‌هایی نداشت و امشب کهن‌ترین رشته کوه‌هایی که حافظ مرز انسانیت‌اند در این تاریک‌زار صف کشیده‌اند؛ آری قرن‌ها عظمت و آزادگی را در میان نهاده بودند.[۱]»

قسمتی از متن کتاب:

«…حسین به سوی مرگ می‌شتابد و می‌رود تا سینه را آماج پیکان دشمن سازد. آیا همراهی‌اش کنیم؟ آیا ما همچون او از همه چیز بگذریم و با پای خود به کام مرگ رویم؟ یا به زندگی‌مان بیندیشیم و جان خود را حفظ کنیم؟… این فکر و اندیشه در مغز همه به وجود آمد و به معارضه پرداخت: در آن دوردستها شرف هست و افتخار، عظمت است و پاکی، اما پایی راهوار و نیرویی شگرف و قلبی آهنین می‌خواهد و اینجا سکوت است و سکون، آسایش است و لذت، پول است و شهرت و تنها رسیدن به این‌ها فقط به چند کرنش و تعظیم و اظهار چاکری و عبودیت احتیاج دارد. کدام‌یک را باید انتخاب کرد؟

آیا نیرویی هست که به راه افتد؟ آنجا که خورشید بی‌دریغ به همه جا نور می‌پاشد. آنجا که حق حکومت می‌کند. آنجا که … و آنجا که انسان‌ها آزاد زندگی می‌کنند و زنجیربافان از بیکاری در حال مرگند. راهی بس دشوار دارد. تنگه‌های مرگ باز و گشوده‌اند، کویرهای خشک دامن گسترده‌اند، گرگان گرسنه دهان باز کرده‌اند و سنگلاخ‌ها به انتظار نشسته‌اند تا پاهای برهنه‌ی پیشروان را در هم شکافند و از راهشان بازدارند، اما در برابر عشقی بزرگ و مقدس، تاب مقاومت ندارند.

اگر آرزوی چنان دیاری در دل خانه کرده، باید از این راه پرخطر گذشت و نمی‌توان گذشت مگر این‌که عشق خدا به دل و شمشیر آزادگی در دست گرفت….»

درباره‌ی کتاب:

«آنجا که حق پیروز است» یکی از آثار سه گانه[۲] پرویز خرسند از واقعه عاشورا و حوادث آن است. کلام پرویز خرسند، بسیار گرم و دلنشین است و مخاطب را با داستان همراه می‌کند. او در این کتاب به خوبی با شخصیت‌های مختلف واقعه کربلا همدلی کرده و تلاش کرده تا ترس‌ها، امیدها و شوق آنها را در انتخاب «همراهی با حسین» ترسیم نماید و به این ترتیب ما را از نو، در برابر انتخاب همراهی با حسین قرار دهد. او همچنین می‌کوشد ما را در شناخت ترس‌ها و امیدهایمان در برابر این انتخاب، یاری کند. این کتاب ماجرای ۱۰ تن از یاران امام حسین(ع) در واقعه کربلا را روایت می‌کند:

  • خونی بر پایه‌های کاخ: ماجرای قیس‌بن مسهّر
  • قفس شکسته: ماجرای عابس
  • به سوی نور: ماجرای مسلم بن عوسجه
  • راهی به ابدیت: ماجرای حبیب‌بن مُظاهر
  • خون خورشید: ماجرای انس بن حرث
  • پاک باخته: ماجرای ِشربن عمرو حضرمی
  • عشق برتر: ماجرای عبداله و ام وهب
  • بر دریای خون: ماجرای جناده و همسرش
  • در پیشگاه خدا: ماجرای سعیدبن عبدالله حنفی
  • جاویدان: ماجرای نافع‌بن هلال

خواندن این کتاب به تمام نوجوانان و بزرگسالان، به ویژه در دهه محرم توصیه می‌شود.

درباره‌ی نویسنده[۳]:

پرویز خرسند که متولد سال ۱۳۱۹ در مشهد است، روزنامه‌نگاری و نویسندگی را در دوران نوجوانی در دهه ۳۰ آغاز کرد. بعدها در مشهد به کانون نشر حقایق (کانون محمد تقی شریعتی) پیوست. وی در سال ۱۳۴۱ تحت تعقیب قرار گرفت و به یک روستا گریخت‌. در آنجا دو کتاب “آنجا که حق پیروز است” (با مقدمه محمدرضا حکیمی) و “مرثیه‌ای که ناسروده ماند” (با مقدمه محمد تقی شریعتی) را نوشت. با این دو کتاب نخستینش نامش بر سرزبان‌ها افتاد. وی به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و در آنجا در پی نگارش مقاله‌های ادبی و انقلابی بازداشت و زندانی شد. او در این وقت کتاب‌ “برزیگران دشت خون” را نوشت‌.


مرثیه‌ای که ناسروده ماند

نویسنده: پرویز خرسند مترجم: – معرفی کننده: محبوبه شاکری‌نژاد و سارا صحت
ناشر: کتاب نیستان نوبت چاپ: دوازدهم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۲۲۳
گروه سنی: د، هـ و بزرگسال موضوع: واقعه عاشورا، انتخاب، سرگذشت یاران امام حسین(ع) در واقعه‌ی عاشورا درجه‌داستان : (عالی۞ خوب متوسط )

قسمتی از مقدمه مؤلف:

word-image«اگر به کربلا رفتم، نه برای روضه‌خوانی بود و نه مدح و مدیحی بیهوده، چرا که می‌دانم اگر به حقارت تن سپرده باشیم، عظمت بزرگان تاریخمان، نه تکریم، که تحقیر ماست… اگر نام «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» را انتخاب کرده‌ام، به این معنی نیست که فرصتی برای مرثیه‌ی گویی نبوده است، بل به این دلیل که جایی برای مرثیه‌گویی نبوده‌است، که هوا، هوای حماسه است و مرگی که زندگی است و در سرخی زنده می‌تپد. … در این نهایت، ناگزیر از این یاد‌آوریم که اگر این دفتر را به دست گرفته‌ای تا مثلاً مقتلی بخوانی، محبت کن و فروبگذارش، که این تاریخی مستند نیست. این، ماده‌ی خام نیست. … فریادی از سر درد است. آه حسرتی است، اشک دریغی است و قصه امید و ناامیدی انسان است…»

«این را ننوشته‌ام، زیسته‌ام، و شما نخوانید، زندگی کنید.»

قسمتی از متن کتاب:

«مرد برگشت و دوباره به مردانش نگاه کرد، هزار نفر. آیا این هزار نفر مثل هزار شتر مهار شده به هر کجا که بخواهد می‌آیند؟ خشمگین غرید: ”دشمن منحرف شد. ما هم راه را کج می‌کنیم، از آن سو!“ و سپاه پیچید مثل شتر. نه هیچ سری برگشت و نه هیچ صدای مخالفی برخاست. دوست دیروز را – یا نه، پدر دیروز را- دشمن خوانده بود، به این امید که سَری برگردد و به شکلی اعتراض می‌کند. سواران حتّی به اندازه‌ی یک شتر هم- به اندازه‌ی یک اسب هم- سرکشی نداشتند. باید خوشحال می‌شد که این همه قدرت دارد. باید به خود می‌بالید که در هزار نفر تکثیر شده است. اما آن‌قدر چشم داشت که در آیینه‌ی هزار نفری که هیچ بود، خودِ پوچش را ببیند. مگر او خود، جزء آن‌ها نبود؟ وقتی فرمان را به دستش داده بودند چیزی گفته بود؟ «نه‌ای» از درونش جوشیده بود؟ یک‌بار به خودش گفته بود که با دوست، این همه دشمنی چرا؟ اندیشید: چیزی هست که تفکرمان را میگیرد و چوبمان میکند. بیم مرگ؟ بیم گرسنگی؟‌ ترس از فردا؟‌… از روبرو، نسیمی می‌وزد که عطر بادهای اردیبهشت را دارد و صدایی می‌جوشد که جوشش خون صاف است در رگ زنده‌ی عاشق. و روزی می‌تابد که سرشار از همه‌ی آفتاب‌هاست. و حُرّ، دلگیر از گَند پشت سر و شب غلیظی که سال‌هایی از زندگیش را جویده است، با خود خلوت می‌کند و «هجرت» آغاز می‌شود. مرد هزار تو‌های شب،‌ به آستانه‌ی نور قدم می‌گذارد و برده‌ی«نداشتن» و«نفهمیدن» و بی‌خبری‌ها، در طلوع صدای «حسین»، ‌به «آزادگی» و «رهایی» می‌رسد و «حُرّ» می‌شود.»

درباره‌ی کتاب:

«مرثیه‌ای که ناسروده ماند» یکی از آثار سه گانه‌ی[۴] پرویز خرسند درباره واقعه عاشورا و حوادث کربلاست. کلام این نویسنده، گرم، دلنشین و استوار است و نوشته‌های او، مخاطب را در فضایی قرار می‌دهد، تا به خود و انتخاب‌‌هایش در زندگی بیاندیشد . او در این کتاب ضمن همدلی با یاران امام حسین(ع) در واقعه کربلا، تلاش کرده است ترس‌ها، امیدها، دلبستگی‌ها و نگرانی‌های آن‌ها را در برابر امام حسین(ع) و چگونگی انتخابِ همراه شدن با او را نشان ‌دهد. او همچنین می‌کوشد با به تصویر کشیدن ”ترس‌ها، امیدها و نیایش‌های آنها حین انتخاب و مبارزه و مواجهه با مرگ“، رؤیا و شوق خوب زیستن و خوب مردن را دوباره در مخاطب زنده کند. در این کتاب ماجرای ۱۰ تن از یاران امام حسین(ع) در واقعه‌ی کربلا روایت شده است و مطالعه‌ی آن به تمام نوجوانان و بزرگسالان، به ویژه در دهه‌ی محرم توصیه می‌شود. عناوین و موضوعات فصل های این کتاب عبارتند از:

  • از «هیچ» تا «همه»: حکایت حر بن یزید ریاحی
  • از مرداب تا دریا: حکایت بُریر
  • نهال‌ها! کویر را بشکنید: حکایت زهیر بن قین
  • زخم را مرهمی: حکایت جَون[۵]
  • نه جویی، که سیلی: حکایت عمرو
  • مثل حرفی در حماسه: حکایت نصر بن ابی نیزر
  • خود را به انسان ببخش: حکایت ابوثمامه صائدی
  • الله اکبر: حکایت حجاج بن مسروق
  • شعر روزگاران: حکایت یزید بن مغفل
  • تیر ترکش«جان»، بر چله‌ی کمان«تن»: حکایت حنظله بن اسعد
  • مرثیه‌ای که ناسروده ماند: ماجرای حضرت زینب(ع)

درباره‌ی نویسنده[۶]:

پرویز خرسند که متولد سال ۱۳۱۹ در مشهد است، روزنامه‌نگاری و نویسندگی را در دوران نوجوانی در دهه ۳۰ آغاز کرد. بعدها در مشهد به کانون نشر حقایق (کانون محمد تقی شریعتی) پیوست. وی در سال ۱۳۴۱ تحت تعقیب قرار گرفت و به یک روستا گریخت‌. در آنجا دو کتاب «آنجا که حق پیروز است» (با مقدمه محمدرضا حکیمی) و «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» (با مقدمه محمد تقی شریعتی) را نوشت. با این دو کتاب نخستینش نامش بر سرزبان‌ها افتاد. وی به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و در آنجا در پی نگارش مقاله‌های ادبی و انقلابی بازداشت و زندانی شد. او در این وقت کتاب‌ «برزیگران دشت خون» را نوشت‌.


زیر شمشیر غمش

نویسنده: داوود غفّارزادگان مترجم: – معرفی کننده: مریم ترفیعی
ناشر: انتشارات مدرسه نوبت چاپ: هشتم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۷۲ صفحه
گروه سنی: هـ کلمات‌کلیدی: عاشورا، حُرّ، انتخاب، وفا درجه‌داستان : (عالی۞ خوب متوسط )

قسمت‌هایی از متن کتاب:

word-image”اینک من، تنهاترین تنهایانم؛ در میان هزار سوار که گرداگردم نشسته و ایستادهاند. با شمشیرهایی به کمر آویخته که به خون تو تشنهاند. در دشتی که خیمهی من و تو برپاست…“ شمشیرش را بر خاک نشاند و پشت به عمود خیمه داد:

”بگذار این خیل سواران، شاهد خواری و سرشکستگیام باشند که من از هوای عَفَن این خیمه که از دم و بازدم این جماعت اشباع شده، خفقان گرفتهام. پس کجاست آن نفَس مشکبار…؟“

نفَس مشکبارش را بوییده بود، هنگامی که نماز را به او اقتدا کرده بود. اکنون از غلغلهی آفتاب در بیرون از خیمه کلافه بود و از هوای سنگین داخل خیمه که سوارانش به مجیزگویی گرداگردش را گرفته بودند، به ستوه آمده بود. چنین است زمانه که گاه آدمی از خود بیزار میشود و میخواهد پوستهاش را بترکاند. طُرفه حکایتیست…»

*****

«-الله اکبر… که ”حکایت دل، چون رشته‌ای است در سرزمینی که بادها آن را زیر و رو می‌کند.“

-الله اکبر… که ”دل فرزند آدم از دیگی که سخت جوشان است، تغییرپذیرتر است.“

-الله اکبر…»

نکاتی در مورد داستان:

داستان این کتاب، از زمان روبهرو شدن سپاه حُرّ با قافله امام حسین (ع) آغاز می‌شود و تا رسیدن دو سپاه به کربلا و وقایع روز عاشورا ادامه می یابد. از ویژگی‌های این داستان روایت آن از نگاه شخصیت اصلی داستان یعنی حُرّ بن یزید ریاحی است. در واقع نویسنده در این کتاب، حالات درونی انسان مانند آگاه شدن به حقیقت بعد از غفلت، تردید، دلبستگی، نگرانی، ترس، امید و جدال درونی بین حق و باطل را در قالب گفتگوهای درونی حُر، توصیف میکند و خواننده را در چنین زمینهای با مسئلهی انتخابِ چگونه زیستن و چگونه مردن مواجه میکند. به کار بردن نثر ادبی و دلنشین و توصیف دقیق احوالات درونی حُر در جای جایِ رویارویی او با امام و قرار گرفتن بر سر دو راهی انتخاب، از خصوصیت ویژه کتاب است که مخاطبِ نوجوان را برمیانگیزد تا با تأملِ بیشتر آن را بخواند و خود را در موقعیت‌های توصیف شده قرار دهد؛ البته نثر کتاب در بعضی از قسمت‌ها کمی سنگین است و برای مخاطبی که عادت به خواندن متن‌های ادبی ندارد دشوار به نظر می‌رسد.

نکاتی درباره‌ی نویسنده:

داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ هجری شمسی، در اردبیل است. درسال ۱۳۵۹ اولین اثرش را با نام «هوای دیگر» در مطبوعات به چاپ رساند. او فارغ ‌التحصیل دانش‌سرای مقدماتی اردبیل است و در روستاهای آن حوالی درس می‌داد تا اینکه در سال ۱۳۶۷ به تهران منتقل شد و در دفتر انتشارات کمک آموزشی مشغول به کار گردید. وی هم اکنون باز نشسته آموزش و پرورش است و در تهران زندگی می‌کند. او جایزه ۲۰ سال ادبیات داستانی را برای مجموعه داستان «ما سه نفرهستیم» از آن خود کرد.[۷] غفارزادگان، بیش از دو دهه، داستان‌هایی با موضوعات متنوع، برای مخاطبان بزرگسال، کودک و نوجوان نوشته‌است. علاوه بر کتابِ «زیر شمشیر غمش»، کتاب دیگری نیز تحت عنوان «نخل‌ها و نیزه‌ها»، با موضوع عاشورا و شخصیت حُرّ، برای مخاطبان سنین اواخر دبستان و راهنمایی، از این نویسنده به چاپ رسیده است. «فراموشان» کتاب دیگری از او با موضوعی در زمینه عاشورا است.


نخلها و نیزه ها

نویسنده: داوود غفّارزادگان مترجم: – معرفی کننده: مریم ترفیعی و زهرا حسینی
ناشر: انتشارات مدرسه نوبت چاپ: ششم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۷۵ صفحه
گروه سنی: ج و د کلمات‌کلیدی: عاشورا، حُرّ، انتخاب، وفا درجه‌داستان : (عالی خوب۞ متوسط )

word-imageقسمتهایی از متن کتاب:

«حُرّ، تمام بعد از ظهر را توی چادرش نشسته بود. کلافه و درمانده بود. نمی‌دانست چه کند. حس می‌کرد بر روی پلی باریک‌تر از مو قرار گرفته است. از درون چادر، بیرون آمد و نفس بلندی کشید. بعد، چشم به مغرب دوخت. تکّه ابر سرخ رنگی در آسمان حرکت می‌کرد. چادرش را دور زد و نگاهی به تپه انداخت. کاروان در پای تپه به جنب و جوش در آمده بود. کم‌کم داشتند بار و بُنه‌ها را جمع و جور می‌کردند. بعد، مؤذنِ کاروان را دید که بر بالای یک بلندی ایستاد و دست به گوش برد:

– الله اکبر، الله اکبر…

آرام‌تر شد. فکر کرد بعد از نماز عصر، می‌رود و تکلیفش را با حسین بن علی روشن می‌کند…»

 

*****

«دلش می‌خواست پیش برود و با او همکلام شود. اما نمی‌دانست به چه بهانه‌ای… دل به دریا زد و نزدیکتر رفت. چنانچه اسب‌هایشان گوش به گوش هم قرار گرفتند. حسین بن علی سرش را برگرداند و با نگاهی پر از سوال، حُرّ را نگاه کرد. حُرّ نگاهش را دزدید و گفت: ”به خدا اگر جنگ کنی، کشته می‌شوی…“ حسین بن علی لحظه‌ای ساکت ماند. بعد بدون آن‌که به حُرّ نگاه کند، زمزمه کرد: ”مرا از مرگ می‌ترسانی؟ اگر نیت مرد پاک باشد، مرگ برای او عار نیست…“»

نکاتی در مورد داستان:

این کتاب، داستان حُرّ را از زمان مأموریتش برای مقابله با امام حسین (ع) تا روبهرو شدن سپاهش با قافله امام حسین(ع)، رسیدن به کربلا و شهادت در روز عاشورا، روایت میکند. نویسنده در این داستان سعی کرده است با زبانی نسبتاً ساده، ترسها، تردیدها، نگرانیها، امیدها و کشمکش‌های بین حق و باطل را در شخصیت حُرّ توصیف کند. این کتاب دوازده فصل دارد و داستان چند کودک کوفی نیز، به موازات ماجرای حُرّ، به صورت یکی در میان، در فصلهای کتاب نقل شده و پیش میرود. در واقع نویسنده، حال و هوای شهر کوفه، اتفاقاتی که در آن میافتد و مأموریت حُرّ را از نگاه این چند کودک هم روایت میکند. هر یک از این کودکان، بر این اساس که خانوادهشان همراه با امام (ع) یا علیه او هستند، وقایع را داوری میکنند. در فصل یازده کتاب، کودکان شاهد صحنه مقابلهی سپاه کوفیان با امام حسین (ع) و بازگشت حُرّ به سمت امام هستند و این فصل در اوجی که همان شهادتِ حُرّ بر روی زانوان امام و سخن پایانی امام به اوست، تمام میشود. فصل آخر کتاب یعنی فصل دوازده، تصویر شکوهمندی را که در انتهای فصل یازده از انتخاب آزادمنشانه انسان ایجاد شده است، در ذهن مخاطب مخدوش میکند و روایت را از اوجی که در آن تمام شده‌بود، پایین میآورد.

نکاتی درباره‌ی نویسنده:

داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ هجری شمسی، در اردبیل است. درسال ۱۳۵۹ اولین اثرش را با نام «هوای دیگر» در مطبوعات به چاپ رساند. او فارغ ‌التحصیل دانش‌سرای مقدماتی اردبیل است و در روستاهای آن حوالی درس می‌داد تا اینکه در سال ۱۳۶۷ به تهران منتقل شد و در دفتر انتشارات کمک آموزشی مشغول به کار گردید. وی هم اکنون باز نشسته آموزش و پرورش است و در تهران زندگی می‌کند. او جایزه ۲۰ سال ادبیات داستانی را برای مجموعه داستان «ما سه نفرهستیم» از آن خود کرد.[۸] غفارزادگان، بیش از دو دهه، داستان‌هایی با موضوعات متنوع، برای مخاطبان بزرگسال، کودک و نوجوان نوشته‌است. علاوه بر کتابِ «نخل‌ها و نیزه‌ها»، کتاب دیگری نیز تحت عنوان «زیر شمشیر غمش»، با موضوع عاشورا و شخصیت حُرّ، برای مخاطبان سنین اواخر دبستان و راهنمایی، از این نویسنده به چاپ رسیده است. «فراموشان» کتاب دیگری از او با موضوعی در زمینه عاشورا است.


ایستاده بر خاک

نام کتاب: ایستاده بر خاک نویسنده: محسن هجری معرفی کننده: راضیه لاله‌پرور
ناشر: کانون پرورش فکری نوبت چاپ: اول، ۱۳۷۸ تعداد صفحات: ۲۷ صفحه
گروه سنی: ج ،د و بزرگسال کلمات کلیدی: عاشورا، جاودانگی درجه داستان : (عالی خوب* متوسط)

معرفی کتاب:

word-image«… تیرهایی را که پیدا کرده بود، از نظر گذراند. …زیر لب گفت: «به راستی چرا این تیر بر خاک نشسته بود؟»

صدایی آمد…!

– مرا بر زمین بگذار…

مرد جوان، وحشت‌زده به اطراف نگریست.

این صدا از کجا آمد؟ …

تیر گفت: «شما آدم‌ها خیلی از صداها را نمی‌شنوید. نه تنها من، که همه آن تیرهایی را که جمع کرده‌ای برای تو حرف‌ها دارند... حالا چشمانت را ببند و گوش‌هایت را خوب باز کن…»»

در این داستان نویسنده ماجراهای دشت کربلا را از زبان تیری بیان می‌کند که مرد آن را در دشت پیدا می‌کند. تیر، سرگذشت خود را از زمانی که یک شاخه‌ی درخت بوده است، برای مرد رهگذر تعریف می‌کند. او که در کربلا شاهد مبارزه، وفاداری و شهادت امام حسین (ع) و یارانشان بوده است،‌ چنین می‌گوید:

«مرد تیر انداز اولین تیر را به کمان گذاشت… تیر بر دوش باد نشست و ناله‌کنان پیش رفت، پیرمردی را دیدم که موهای سفیدش به سرخی سیبهایی شد که بر شاخه درختان باغ ما، بچه ها را به میهمانی خود دعوت می‌کردند. وقتی پیرمرد بر خاک افتاد، مردی را دیدم که به سوی او دوید و سرش را به دامن گرفت. نمی‌دانم او زیر لب چه می‌گفت؟

کمان تیر دیگری را رها کرد. من نخلی را نمی‌دیدم. اما جوانی را دیدم که لب‌های خشکیده‌اش هم‌چون زمین‌های ترک خورده بیابان در انتظار قطره‌ای آب بود. وقتی بر خاک افتاد، صدای شکستن تنه درختی را شنیدم. همان مرد را دیدم که به سویش رفت. خاک از چهره او پاک کرد و صورت او را بوسید. وقتی سربرداشت قطره‌های اشک او را دیدم که بر لبان خشکیده آن جوان چکیده بود…»

«در باغ ما یک تیغه برای قطع صدها تنه آمده بود و در این دشت هزارها تیغ برای قطع تنها یک تنه…

صدایی در میان دشت پیچید: شاخه‌های مرا از بن بریدند، شکوفه‌های مرا بر زمین ریختند، اما چه باک که بهار دیگری می‌آید، آفریدگارم از کنار این تنه‌ی قطع شده نهال دیگری را می‌رویاند…»

 

 

 

 

نکاتی درباره‌ی نویسنده و داستان:

محسن هجری در خرداد ۱۳۴۲در بروجرد بدنیا آمد. او که نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوان است، در این کتاب روایتی تاثیرگذار از واقعه عاشورا ارائه کرده است. هجری در این داستان می‌کوشد تا نشان دهد که ارتکاب گناه موجب می‌شود انسان تغییر کند و به تدریج نتواند وقایع اطرافش را به درستی درک کند و به این ترتیب از درک حقیقت محروم بماند. وضعیتی که قرآن، آن را این‌گونه توصیف می‌کند:

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ ﴿۱۸﴾ کرند، لالند،‌کورند؛ بنابراین به راه نمی‌آیند.

او همچنین از مخاطبان خود می‌خواهد به نشانه‌‌های موجود در عالم بیاندیشند، زیرا هر واقعه‌ای در عالم، پیامی برای انسان دارد و نشانه‌ای از حقیقت است. نویسنده بر جاودانگی و زنده بودن نهال وجود امام، یارانشان و حقیقت تاکید دارد و آن را به تصویر می‌کشد. این کتاب برای مخاطبان سال‌های پایان دبستان، و راهنمایی و حتی بزرگسالان مناسب می‌باشد.


برزیگران دشت خون

نویسنده: پرویز خرسند مترجم: معرفی کننده: راضیه لاله پرور
ناشر: نشر نیستان [۹] نوبت چاپ: دوازدهم، ۱۳۸۵ تعداد صفحات: ۱۱۸ صفحه
گروه سنی: «ه» و بزرگسال کلمات‌کلیدی: واقعه عاشورا، حضرت زینب(س)، ایستادگی و استقامت در راه حق درجه‌داستان : (عالی خوب۞ متوسط )

قسمت‌هایی از متن کتاب:

word-image«…اشک سیم‌گون ماه بدن آن شهیدان را می‌شست… بر دشت خون، انسان‌ها بذر جان پاشیده بودند و دشتبانان به دیدار آمده بودند…“ای محمد! درود خداوند بر تو باد. این آغشته به خون و پاره پاره بدن حسین تست، اینان که به اسارت افتاده‌اند و به تو و علی و حمزه‌ی شهید شکایت می‌کنند، دختران تواند…“»

*****

«بدان جوان بیمار نگریست، پنداشت پریدگیِ رنگ، از ترس است. خویش را نوید داد که او در چنگال هراس، سخن دلپذیر بگوید.

– آن پسر کیست؟

– علی فرزند حسین

– مگر آن را که خدا کشت علی فرزند حسین نبود؟

این پرسش را علی بن الحسین پاسخ گفت: ”برادری داشتم که او را نیز علی می‌نامیدند، لشکریان او را کشتند.“

– نه او را خدا کشت

– خدا جان کسان را هنگام مردنشان و جان آن‌ها را که نمی میرند هنگام خفتنشان می‌گیرد…»

*****

«…ملتی ساکت مانده تا یزیدی برتخت نشسته، کیفر سکوتشان پذیرش اعمالی است که یزید انجام می‌دهد و اکنون اگر فریادی برآورند تازیانه است و سرنیزه و سیاهچالهای زندان که در انتظار مخالفین حکومت است.

انتظار دیر پاییده بود، دستور رسید که اسیران به درون آورند.

یزید سر حسین را پیش روی داشت و با چوبی به لب‌هایش می‌کوفت. شاید اندیشه می‌کرد: از میان همین دولب فریاد مخالفت با من بیرون می‌جهید، آن ندا که می‌خواست مردم را بیدار کند و خواب راحت را بر من حرام سازد از این دهان بیرون می‌آمد. بگذار بکوبم تا همه ببینند و بدانند که دهان فریادگر این چنین کوبیده می‌شود.

اسیران در زنجیر اما شکوهمندانه به درون آمدند و بی‌آن‌که کلامی بگویند یا به یزید احترامی بگذارند در گوشه مجلس نشستند… یزید چه بسیار در چشم اسیران نگریست شاید نشانی از ضعف و زبونی بیابد اما در اعماق دیدگانشان شکوه و جلال انسانی دید و فریادی که از کربلا تا به شام اوج بیشتری یافته بود. علی به یزید رو کرد و گفت: ای یزید! به خدایت سوگند می‌دهم راست بگو، اگر پیامبر ما را بدین حال بنگرد، پنداری چه می‌گوید؟ و فاطمه دختر حسین افزود: چه کسی دختران رسول خدا را به اسارت می‌گیرد؟ و مجلسیان در حضور یزید به گریه افتادند…»

صدای حسین بود که مرثیه‌ی انسان را می‌خواند و «جَون» در طنین آن صدا به گذشته‌ی تاریکش می‌رفت و به امروز سرخش باز می‌گشت و به طلوع فردایش می‌اندیشید و اکنون فردا. «جَون» در برابر حسین. مجاهدی در کنار مجاهد. بی‌آنکه رنگ و نژاد و خون فاصله‌ای باشد.

 

 

 

 

درباره‌ی کتاب:

کتاب «برزیگران دشت خون» اتفاقاتی را که پس از واقعه‌ی عاشورا برای کاروان اسرای لشکر امام حسین (ع) پیش آمده، به تصویر می‌کشد و سومین کتاب از آثار سه گانه‌ی[۱۰] پرویز خرسند درباره واقعه عاشورا و حوادث کربلاست. در ابتدای کتاب، نویسنده ماجرایی را که منجر به نوشتن این کتاب شده، روایت می‌کند و پس از آن نیز، مقدمه‌ای از استاد محمدتقی شریعتی مزینانی، آورده‌شده‌است. متن کتاب، حوادث و صحنه‌های پس از عاشورا را به گونه‌ای تأثیرگذار و پرشور روایت می‌کند، به نحوی که به خوبی می‌تواند خواننده را با خود همراه کرده و در فضای وقایع پیش آمده، قرار دهد.

در این قسمت، خلاصه‌ای از موضوعات هر فصل، آورده‌شده‌است:

فصل ۱: طرح پرسش‌هایی در رابطه با زندگی و سرنوشت انسان‌های خوب و بد، توصیفی از اوج انسانیت و جایگاه پیامبران و رسولان در رسیدن به آن.

فصل ۲: توصیفی کوتاه از شهادت امام حسین (ع)

فصل ۳: توصیفی از شب بعد از عاشورا و سنگینی فضای حاکم بر آن و حال زینب (س) و درددل‌های او با پیامبر (ص) .

فصل ۴: شرح حال سکینه هنگام مشاهده‌ی پیکر پدر

فصل ۵: وضعیت مردم کوفه و نوع مواجهه‌ی آنها با کاروان اسرا و آرایشی که اسرا در برابر آن‌ها دارند؛ همچنین سخنرانی امام سجّاد (ع) و حضرت زینب (س) برای مردم کوفه.

فصل ۶: توصیف کاخ ابن زیاد و آنچه میان او، حضرت زینب (س) و امام سجّاد (ع) روی می‌دهد.

فصل ۷: سیاست یزید برای رسیدن به قدرت و حفظ آن؛ حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام و تأثیر رفتارهای کاروانیان بر مردم شام که نتیجه‌ای خلاف خواست یزید را در پی دارد.

فصل ۸: توصیف احوال مردم شام و خوشحالی و پای‌کوبی آنها هنگام دیدن کاروان اسرا.

فصل ۹: سخنرانی حضرت زینب (س) در کاخ یزید و پاسخ ایشان به ادعاهای یزید و تأثیرسخنانشان بر حاضرین؛ این فصل، یکی از مهم‌ترین فصل‌های کتاب است.

فصل ۱۰: سخنرانی دست‌نشانده‌ی یزید و درخواست علی‌بن‌حسین (ع) برای ایراد سخنرانی و حمایت مردم از او.

فصل ۱۱: بازگشت کاروان اسرا به مدینه و مواجهه‌ی مردم مدینه با کاروانیان.

فصل ۱۲: نویسنده با طرح و بررسی این پرسش که «زندگی چیست و زندگان چه می‌خواهند؟»، کتاب را به پایان می‌رساند.

درباره‌ی نویسنده[۱۱]:

پرویز خرسند که متولد سال ۱۳۱۹ در مشهد است، روزنامه‌نگاری و نویسندگی را در دوران نوجوانی در دهه ۳۰ آغاز کرد. بعدها در مشهد به کانون نشر حقایق (کانون محمد تقی شریعتی) پیوست. وی در سال ۱۳۴۱ تحت تعقیب قرار گرفت و به یک روستا گریخت‌. در آنجا دو کتاب «آنجا که حق پیروز است» (با مقدمه محمدرضا حکیمی) و «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» (با مقدمه محمد تقی شریعتی) را نوشت. با این دو کتاب نخستینش نامش بر سرزبان‌ها افتاد. وی به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و در آنجا در پی نگارش مقاله‌های ادبی و انقلابی بازداشت و زندانی شد. او در این وقت کتاب‌ «برزیگران دشت خون» را نوشت‌.


 

  1. این متن توسط آقای محمدرضا حکیمی با عنوان «انگیزش» در معرفی واقعه کربلا و نیز معرفی کتاب «آنجا که حق پیروز است» آمده است. دلیل انتخاب این متن در معرفی کتاب، بیان شیوا، مستدل و دلنشین آقای محمدرضا حکیمی است که سخن نویسنده را به حق تکمیل کرده است.
  2. آثار دیگر این نویسنده عبارتند از: «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» و «برزیگران دشت خون»
  3. برگرفته از سایت ایرنا: http://www.irna.ir
  4. آثار دیگر این نویسنده عبارتند از: «آن‌جا که حق پیروزست» و «برزیگران دشت خون»
  5. جَون اهل «نوبه» و غلام سیاه پوستی بود که «ابوذر غفاری» او را از قید بردگی آزاد کرد.
  6. برگرفته از سایت ایرنا: http://www.irna.ir
  7. برگرفته از سایت: www.iranianfiction.com با اندکی تغییر
  8. برگرفته از سایت: www.iranianfiction.com با اندکی تغییر
  9. کتاب پیش از این، توسط انتشارات اطلاعات چاپ می‌شده‌است.
  10. آثار دیگر این نویسنده عبارتند از: «آن‌جا که حق پیروزست» و «مرثیه‌ای که ناسروده ماند»
  11. برگرفته از سایت ایرنا: http://www.irna.ir/fa
// // ?>


به اقتدای پیشوای عشق (فرازهایی از سیره و سخنان پیامبر اکرم(ص))

نسخه‌ی آماده شده برای چاپ را می‌توانید از اینجا دریافت کنید. این بولتن برای چاپ در ۴ صفحه با قطع A4 یا یک برگ A3 تنظیم شده است.
نسخه‌ی آماده شده برای چاپ به صورت دفترچه را از اینجا دریافت کنید.
******

به اقتدای پیشوای عشق

فرازهایی از سیره و سخنان پیامبر اکرم(ص)

*  سوره احزاب، ۲۱: همانا برای شما در [اقتدا به‌] رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‌کند.
*  سوره آل‌عمران، ۳۱: [ای پیامبر،] بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»
*  سوره نساء، ۵۹: هر گاه در امری اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب‌] خدا و [سنت‌] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است.
*  امام حسین(ع)، از پیامبر خدا(ص) روایت نمود: کسی که دینش را از راه تفکر در نعمت‌های خدا، و تدبر در کتاب او و فهم سنت من به دست آرد، کوه‌ها بجنبند و او از جا نجنبد. و کسی که دینش را از دهان افراد فراگیرد و دنباله‌رو آنان شود، افراد او را به هر سو ببرند و دینش در معرض بزرگ‌ترین زوال است. (گزیده‌ای از سخنان امام حسین(ع)، محمد حکیمی، ص۴۴)
*  پیامبر اکرم(ص): ‌همانا من برانگیخته شده‌ام تااخلاق‌های نیکو را به کمال رسانم.(میزان‌الحکمه، ص۱۵۳۱)
*  پیامبراکرم(ص): همانا نزدیک‌ترین شما به من در فردا [ی قیامت] و سزاوارترین شما به شفاعت من، راستگوترین، امانت‌دارترین، خوش اخلاق‌ترین و نزدیک‌ترین شما به مردم است. (میزان‌الحکمه، ص۲۷۹۹)
*  پیامبراکرم(ص): سوگند به آن که جانم در دست اوست کسى جز شخص مهربان به بهشت نمی‌رود. عرض کردند: «همه ما دل‌رحم و مهربانیم»، فرمود: «نه، مگر آن‌گاه که به عموم مردم مهربانى کنید.» (میزان‌الحکمه، ص۱۹۹۷)

ادامه‌ی مطلب …

// // ?>


ایمان نمی‌آورید مگر آنکه یکدیگر را دوست بدارید…

این مطلب را می‌توانید در قالب یک فایل pdf صفحه‌آرایی شده و آماده‌ی چاپ، از اینجا دریافت کنید.

برای تکمیل بحث، حتماً دو مطلب زیر را نیز مطالعه کنید:


ایمان نمی‌آورید مگر آنکه یکدیگر را دوست بدارید…

در اهمیت، ضرورت و آثار نیکی به دیگران

  • پیامبر اکرم(ص): سوگند به آن خدایی که جانم به دست اوست که داخل بهشت نمی‌شوید مگر آنکه ایمان بیاورید، و ایمان نمی‌آورید مگر آنکه یکدیگر را دوست داشته باشید. (آثارالصادقین، ج۳، ص۵۶)
  • پیامبر اکرم(ص): از بهترین اعمال در نزد خدا، خنک کردن جگرهای سوخته و سیر کردن شکم‌های گرسنه است. سوگند به آن کس که جان محمّد به دست اوست، به من ایمان نیاورده است آن بنده‌ای که سیر بخوابد و برادر (یا همسایه) مسلمانش گرسنه باشد. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۳۰۴)
  • سوره بلد، ۱۸-۱۰: و هر دو راه [خیر و شر] را بدو [=انسان] نمودیم؛ * و[لى‌] نخواست از گردنه بالا رود! * و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟ * بنده‌اى را آزادکردن، * یا در روز گرسنگى، طعام‌دادن؛ * به یتیمى خویشاوند، * یا بینوایى خاک‌نشین. * و آنگاه از زمره‌ی کسانى بودن که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایى و به مهربانى سفارش کرده‌اند؛ * اینانند خجستگان.
  • سوره فجر، ۲۰-۱۷: ولى‌ نه، بلکه‌ یتیم‌ را نمى‌نوازید؛ * و بر خوراک [دادن‌] بینوا‌ یکدیگر‌ را بر نمى‌انگیزید؛ * و میراث‌ [ضعیفان‌] را چپاولگرانه‌ مى‌خورید؛ * و مال را دوست دارید‌، دوست داشتنى‌ بسیار‌.
  • سوره همزه، ۳-۲: مالى گرد آورد و برشمردش؛ * پندارد که مالش او را جاویدان کرده‌ است.
  • سوره شعراء، ۱۲۹-۱۲۸: آیا بر هر تپه‌اى بنایى مى‌سازید که [در آن‌] دست به بیهوده‌کارى زنید؟* و کاخ‌هاى استوار مى‌گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید؟
  • سوره لیل ۱۱-۵: اما آنکه [حق خدا را] داد و پروا داشت، * و [پاداش‌] نیکوتر را تصدیق کرد، * زودا که راهش را به سوی خیر و آسانی هموار کنیم‌. * و اما آنکه بخل ورزید و خود را بى‌نیاز دید، * و [پاداش‌] نیکوتر را به دروغ گرفت، * زودا که راهش را به سوی شر و دشواری هموار کنیم‌. * و چون هلاک شد، [دیگر] مال او به کارش نمى‌آید.
  • سوره تکاثر، ۲-۱: تفاخر به بیشتر داشتن، شما را غافل داشت، * تا کارتان به گورستان رسید.
  • سوره سبأ، ۳۴: و [ما] در هیچ شهرى هشداردهنده‌اى نفرستادیم جز آنکه خوشگذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‌اید کافریم.»
  • سوره یس، ۴۷: و چون به آنان گفته شود: « از آنچه خدا به شما روزى داده انفاق کنید»، کسانى که کافر شده‌اند، به آنان که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند: «آیا کسى را خوراک دهیم که اگر خدا مى‌خواست [خودش‌] وى را مى‌خورانید؟ شما جز در گمراهىِ آشکارى [بیش‌] نیستید.»
  • سوره حاقه، ۳۶-۳۳: او به خداى بزرگ نمى‌گروید * و به اطعام مسکین تشویق نمى‌کرد، * پس امروز او را در اینجا حمایتگرى نیست * و خوراکى جز چرکابه [دوزخ] ندارد.
  • سوره مدثر، ۴۷-۴۲: [اهل بهشت، از مجرمان می‌پرسند:] «چه چیز شما را در آتش [= سَقَر] درآورد؟» * گویند: « از نمازگزاران نبودیم، * و بینوایان را غذا نمى‌دادیم، * و با بیهوده‌گویان بیهوده‌گویی می‌کردیم، * و روز جزا را دروغ می‌شمردیم، * تا مرگ ما در رسید […]».
  • سوره معارج، ۲۵-۱۷: [آتش] هر آن کس را که پشت کرده و روى برتافته، * و [مالی] گرد آورده و انباشته، فرا مى‌خوانَد. * به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‌تاب‌] خلق شده است. * چون صدمه‌اى به او رسد عجز و لابه کند. * و چون خیرى به او رسد بخل ورزد. * غیر از نمازگزاران: * همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى‌کنند؛ * و همانان که در اموالشان حقى معلوم است، * براى سائل و محروم.
  • سوره ماعون، ۷-۱: آیا کسى را که [روز] جزا را دروغ می‌انگارد، شناختی؟ * این همان کس است که یتیم را به سختى مى‌رانَد، * و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمى‌کند. * پس واى بر نمازگزاران، * آنان که از نمازشان غافلند، * آنان که ریا مى‌کنند، * و از [دادن‌] ماعون [=وسایل و مایحتاج خانه‌] باز می‌دارند.
  • سوره هود، ۸۷: [مشرکان] گفتند: « ای شعیب، آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدران ما می‌پرستیده‌اند رها‌ کنیم، یا در‌اموال خود به میل خود تصرف نکنیم؟»
  • امام صادق(ع): خداوند تبارک و تعالى فرموده است: من نماز کسى را مى‌پذیرم که در برابر عظمت من فروتن باشد، به خاطر من نفس خود را از شهوت‌ها باز دارد، روزش را با یاد من سپرى کند، بر آفریدگان من بزرگى نفروشد، گرسنه را غذا دهد، برهنه را بپوشاند، به مصیبت دیده رحم کند و غریب را جاى دهد […]. (میزان‌الحکمه، ۱۰۷۷۹)
  • [از پیامبر اکرم(ص) درباره‌ی این فراز از قرآن که «وای بر مشرکان! آنان که زکات نمی‌پردازند و آنان که به آخرت ناباورند» [سوره فصلت، ۷-۶] پرسش شد، فرمود:] خدا مشرکان را مورد عتاب قرار نمی‌دهد، [بلکه مقصود مسلمانان ظاهری هستند]؛ مگر نشنیده‌ای این سخن خداوند را که: «پس واى بر نمازگزاران، آنان که از نمازشان غافلند، آنان که ریا مى‌کنند، و از [دادن‌] ماعون خوددارى مى‌ورزند» [سوره ماعون، ۷-۴]؟ بدانید که ماعون، همان زکات است. [سپس فرمود:] سوگند به آن‌که جان محمّد در دست اوست، هیچ کس در چیزی از زکات مال خود به خدا خیانت نمی‌کند، مگر آن‌که مشرک به خدا باشد. (میزان‌الحکمه، ۷۷۸۰)
  • مردی نزد پیامبر(ص) آمد و پرسید: «آیا در اموال حقی جز زکات وجود دارد؟» پیامبر(ص) فرمود: «مسلمان باید هرگاه گرسنه‌ای از او غذا بخواهد غذایش دهد و هرگاه برهنه‌ای از او لباس خواهد وی را بپوشاند.» آن مرد گفت: «بیم آن می‌رود که دروغ بگوید.» پیامبر(ص) فرمود: «آیا بیم آن نمی‌رود که راست بگوید؟» (میزان‌الحکمه، ۸۳۲۸)
  • شخصی نزد امام صادق(ع) آمد و از ایشان پرسید: «زکات واجب مال چقدر است؟» فرمود: «مقصودت زکات ظاهری است یا باطنی؟» عرض کرد: «هر دو.» فرمود: «زکات ظاهری در هر هزار درهم بیست و پنج درهم واجب است و زکات باطنی این است که وقتی برادرت به چیزی نیازمندتر‌ از تو بود، او را بر خود ترجیح دهی.» (میزان‌الحکمه، ۷۷۹۲)
  • پیامبراکرم(ص): هرکه صبح کند در حالی که به امور مسلمانان اهتمام ندارد از ایشان نیست و هرکه فریاد کمک‌خواهی مردی را بشنود و به کمکش نشتابد ‌مسلمان نیست. (میزان‌الحکمه ، ۹۰۰۰)
  • ابوذر، پیش از آنکه توسط عثمان تبعید شود، در مورد شیوه‌ی تقسیم بیت‌المال و خرج اموال، به او اعتراضِ فراوان می‌کرد. در یکی از مواردی که ابوذر اعتراض خود را آشکار ساخت، عثمان به کعب‌الاحبار، که عالمی یهودی و تازه مسلمان بود، روی کرد و پرسید: « ای ابواسحاق! چه مى‌گویى درباره مردى که زکات واجب مال خود را پرداخته است؛ آیا باز بر او واجب است مقدار دیگرى بدهد؟» گفت: «نه، حتى اگر خشتى از طلا و خشتى از نقره روى هم نهد، چیزى بر او واجب نیست.» ابوذر با خشم به او پاسخ داد: «[…] تو را چه رسد که درباره احکام مسلمانان نظر بدهى؟ سخن خدا از گفته تو درست‌تر است که فرموده: کسانى که زر و سیم را گنجینه مى‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‌کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده [سوره توبه، ۳۴].» (ترجمه الحیاه، ج۴، ص۲۱۶)
  • سوره توبه، ۳۵-۳۴: و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‌کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده؛ * روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند، و پیشانى و پهلو و پشت ایشان را با آن‌ها داغ بگذارند [و گویند:] « این همان است که برای خودتان اندوخته بودید، پس [طعم‌] اندوخته‌هایتان را بچشید.»
  • امام صادق(ع): مال، چهار هزار [درهم] است؛ دوازده هزار درهم، گنج است؛ بیست هزار [درهم] از حلال جمع نمى‌شود؛ صاحب سى هزار [درهم] در راه هلاکت است، و آن کس که مالک صد هزار درهم باشد، از شیعیان ما نیست. (تحف‌العقول، کلمات قصار امام صادق(ع)، ۱۶۷)
  • امام صادق(ع): اگر مردم از راهى که خداوند به آنان فرمان داده است کسب درآمد کنند، اما آن [درآمد] را در راهى که خداوند از آن بازشان داشته است انفاق نمایند، آن را از ایشان نمى‌پذیرد. همچنین اگر از راهى که ایشان را از آن نهى کرده است کسب درآمد کنند، اما آن [درآمد] را در راهى که خداوند بدان فرمانشان داده است به مصرف رسانند، باز از آنان نمى‌پذیرد؛ بلکه تنها از آنان می‌پذیرد که از راه حلال به دست آورند و در راه حلال انفاق کنند. (میزان‌الحکمه، ۲۰۷۰۷)
  • نزد امام حسین(ع) نام مردی از بنی‌امیه را بردند که صدقه‌ی زیادی داده است. امام(ع) فرمود: «مَثَل او مانند کسی است که از حاجیان راهزنی کند، و از آنچه ربوده صدقه دهد. بی‌گمان صدقه‌ی پاکیزه، صدقه‌ی کسی است که در راه به دست آوردن آنچه صدقه می‌دهد، بر پیشانی او عرق نشسته و چهره‌ی او غبار گرفته باشد.» (حکمت‌نامه‌ی امام حسین(ع)، ج۱، ص۴۰۳)
  • امام علی(ع): خداوند سبحان، فراهم آوردن قوت و روزی فقیران را از اموال ثروتمندان واجب کرده است. پس هیچ فقیری گرسنه نمی‌ماند مگر اینکه توانگری مانع [رسیدن روزی] او شود، و خدای متعال در این باره ایشان را مؤاخذه خواهد کرد. (نهج‌البلاغه، حکمت۳۲۸)
  • امام علی(ع): خداوند از علما پیمان گرفته است که در برابر سیر خواری ستمگر و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند. (نهج‌البلاغه، خطبه۳)
  • امام علی(ع): در هر کجا که خواهی به مردم نظری بیفکن، آیا جز درویشی می‌بینی که از فقر رنج می‌برد، یا توانگری که بر اثر ناسپاسی نعمت‌های خداوند را از خود زائل می‌کند، یا بخیلی که برای افزودن بر مالش از پرداختن حق خدا بخل می‌ورزد؟ (میزان‌الحکمه،۲۰۴۹۰)
  • امام حسین(ع) [در خطبه‌ای که در سرزمین منا ایراد نمودند:] خداوند می‌فرماید: «مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهاى پسندیده وامى‌دارند، و از کارهاى ناپسند باز مى‌دارند.» [سوره‌ی توبه، ۷۱]. خداوند از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک واجب آغاز کرد، زیرا می‌دانست که اگر این [فریضه] ادا شود و بر پا گردد، همه‌ی فرایض، از آسان و دشوار، بر پا می‌شوند؛ چرا که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است، به همراه باز گرداندن حقوق ستمدیدگان و مخالفت با ستمگر و تقسیم [عادلانه] ثروت‌های عمومی و غنایم و گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در مواردی که باید. […] کوران و گنگان و بیماران زمینگیر در شهرها به حال خود رها شده‌اند و به آن‌ها ترحمی نمی‌شود. [با این حال،] شما به کاری که شایسته‌تان است برنمی‌خیزید و دیگران را نیز در این راه مدد نمی‌رسانید و با مسامحه و سازش با ظالمان خود را آسوده می‌دارید. این همه، از جمله چیزهایی است که خدا شما را بدان فرمان داده است. […] [شما] ناتوانان را به دست ایشان [= ستمگران] تسلیم کردید که یا همچون برده مقهور باشند و یا همچون مستضعفی برای اداره امور زندگی، [در دست ایشان] اسیر. در کشورداری به اندیشه خود هر چه می‌خواهند می‌کنند و در اقتدای به اشرار و گستاخی نسبت به خدای جبّار، با پیروی هوای نفس، کار را به رسوایی می‌کشانند. بر منبر هر شهر از شهرهای ایشان خطیبی است که بانگ برمی‌دارد و آنچه می‌خواهد می‌گوید. کشور در برابر ایشان بی‌معارض است و دست‌های ایشان در آن گشاده. مردم بردگان آنانند و دست [ستمی] که به ایشان ضربه زند را از خود نرانند. آنانی که برخی زورگو و ستیزه‌جویند، و برخی بر ناتوانان سلطه‌گر و تندخویند، اطاعت‌شوندگانی که [خدای] آغازگر [خلقت] و بازگرداننده [به قیامت] را نمی‌شناسند. (تحف‌العقول، باب سخنان امام حسین(ع))
  • امام کاظم(ع): هر کس از راه حلال براى خود و خانواده‏اش روزی فراهم آورد، همچون مجاهد در راه خداى عزّوجلّ است؛ و اگر از عهده [این کار] بر نیاید، قوت عیال خود را از بیت‌المال وام گیرد؛ و اگر بمیرد و آن وام را ادا نکرده باشد، بر امام است که آن را ادا کند و اگر این کار را نکند بار [مسئولیت] آن بر او است. خداى عزّوجلّ فرموده است: «صدقات [=زکات]، تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدیّان [گردآورى و پخش‌] آن و دلجویی شدگان، و [استفاده] در [راه آزادى‌] بردگان، و وامداران، و [هزینه] در راه خدا، و به در راه مانده اختصاص دارد» [سوره توبه، ۶۰]، و آنکه هزینه زندگى ندارد فقیر و بینوا و وامدار است.‏ (ترجمه الحیاه، ج۲، ص۵۵۶)
  • پیرمرد نابینایی از راهی می‌گذشت و از مردمان پولی طلب می‌کرد. امام علی(ع) [او را دید و] پرسید: « این چیست؟!» گفتند: « ای امیرمؤمنان، مردی نصرانی است.» فرمود: « او را به کار گرفتید تا زمانی که پیر و عاجز شد، سپس [رهایش کردید و] به او چیزی ندادید؟ از بیت‌المال به او خرجی بدهید.» (ترجمه الحیاه، ج۶، ص۴۵۳)
  • پیامبر اکرم(ص): خداوند در روز قیامت به مردم آبادی‌ای که در آن کسی شب را گرسنه به روز رسانده نگاه نمی‌کند. (ترجمه الحیاه، ج ۴، ص ۵۴۷)
  • امام صادق(ع): مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش این است که اگر برادرش گرسنه باشد سیر نخورد و اگر برادرش تشنه باشد سیراب نشود و هرگاه برادرش جامه ندارد، جامه [زیادی] نپوشد، پس حق مسلمان بر برادر مسلمان حق بزرگی است! (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص ۱۴۱)
  • پیامبر اکرم(ص): حکایت مؤمنان در دوستى ومهربانى و دلسوزى نسبت به یکدیگر، حکایت پیکر [آدمى] است، که هرگاه عضوى از آن به درد آید سایر اعضاى بدن با شب نخوابیدن و تب‌دار شدن با آن همدردى مى‌کنند. (میزان‌الحکمه، ۱۸۵۸۶)
  • امام صادق(ع): باید که مسلمانان در رفت و آمد با هم، و احسان کردن به هم، و مواسات [=یاری کردن و انصاف ورزیدن] با نیازمندان، و مهربان بودن با یکدیگر تلاش کنند، تا چنان باشند که خدای بزرگ به شما فرمان داده است: «رُحَماءُ بَینَهم» ([مؤمنان] با یکدیگر مهربانند) [سوره‌ی فتح، ۲۹]. با مهربانی با هم زندگی کنید، و اگر از نیازمندی و گرفتاری دیگران مطّلع نشدید [و در آن باره کاری نکردید]، متأسف باشید، چنانکه « انصار» در روزگار رسول خدا(ص) چنین بودند. (ترجمه الحیاه، ج۵، ص۱۴۰)
  • پیامبر اکرم(ص): همه با هم غذا بخورید که برکت با جماعت است. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص ۳۱۷)
  • امام علی(ع) [در سفارشی به کمیل بن زیاد نخعی:] ای کمیل! […] خوراک را با دیگری بخور و بر این کار بخیل مباش، روزی هیچ‌کس را تو نمی‌دهی، امّا خدا با این کار مزد فراوان به تو خواهد داد. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۳۲۱)
  • پیامبر اکرم(ص): غذا چون چهار خصلت را داشته باشد، تمام و کامل است: از راه حلال به‌دست آمده باشد، دست‌های فراوانی به سوی آن دراز شود، با نام خداوند متعال شروع شود، با حمد و شکر او پایان پذیرد. (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص ۳۱۷)
  • سوره بقره، ۲۶۸: شیطان شما را از تهیدستی بیم می‌دهد و شما را به زشتی وا می‌دارد و خداوند از جانب خود به شما وعده‌ی آمرزش و بخشش می‌دهد و خداوند گشایشگر داناست.
  • شخصی نزد امام حسین(ع) گفت: « اگر نیکی به نا اهل برسد، تباه می‌شود.» امام حسین(ع) فرمود: «چنین نیست، بلکه نیکوکاری همچون بارانی تند است که به نیک و بد می‌رسد.» (حکمت‌نامه‌ی امام حسین(ع)، ج۲، ص۱۴۷)
  • هرگاه امام رضا(ع) غذا مى‌خورد، برایش ظرف بزرگی مى‌آوردند و کنار سفره مى‌گذاشتند. حضرت از بهترین غذاهایى که آورده بودند مقدارى بر مى‌داشت و در آن ظرف مى‌گذاشت و می‌گفت که آن را به مستمندان بدهند؛ آنگاه این آیه را تلاوت مى‌کرد: «نخواست از گردنه بالا رود» [سوره بلد، ۱۱؛ آیات بعدی این‌ها هستند: و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟ بنده‌اى را آزادکردن، یا در روز گرسنگى، طعام دادن؛ به یتیمى خویشاوند، یا بینوایى خاک‌نشین]. سپس می‌فرمود: «خداوند عزّ و جلّ مى‌دانست که همه مردم توانایى آزاد کردن بنده را ندارد، از این رو راهی [دیگر هم] براى رسیدن به بهشت براى آنان قرار داد.» (میزان‌الحکمه، ۲۰۶۹۳)
  • عبداللّه بن صَلت، از مردی از اهل بلخ روایت می‌‌کند که گفت: با [امام] رضا(ع) در سفرش به خراسان همراه بودم، یک روز مردمان را به مهمانی دعوت کرد، و آن‌ها را با خدمتگزاران، از سیاهان و جز ایشان، همه را بر سر یک سفره نشانید. من گفتم: «فدایت شوم! بهتر نبود سفره‌ی اینان را جدا می‌‌کردید؟» فرمود: «خاموش! که پروردگار ـ تبارک و تعالی ـ یکی است، و مادر یکی، و پدر یکی؛ و پاداش طبق کردارهاست». (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۲۰۰)
  • پیامبر اکرم(ص): بدترین غذا، غذای ولیمه[ای] است [که] افراد سیر به آن دعوت می‌شوند و گرسنگان از آن منع می‌گردند. (میزان‌الحکمه، ۱۱۲۶۱)
  • امام علی(ع) [خطاب به عثمان بن حُنَیف انصاری، کارگزار وی در بصره:] به من خبر رسیده است که مردی از جوانان بصره تو را به مهمانی‌ای خوانده است و تو بدانجا شتافته‏ای. خوردنی‌های نیکو برایت آورده‏اند و پی در پی کاسه‏ها پیشت نهاده. گمان نمی‏کردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندشان به جفا رانده است و بی‏نیازشان خوانده. بنگر کجایی و از آن سفره چه برمی‌گیری. […] و من نفس خود را با پرهیزگاری می‏پرورانم تا در روزی که پُربیم‏ترین روزهاست در امان آمدن تواند، و بر کرانه‏های لغزشگاه پایدار ماند. و اگر خواستمی دانستمی چگونه عسل پالوده و مغز گندم، و بافته‌ی ابریشم را به کار برم. لیکن هرگز هوای من بر من چیره نخواهد گردید، و حرص مرا به گزیدن خوراک‌ها نخواهد کشید. چه بوَد که در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده ‏نانی برد، یا هرگز شکمی سیر نخورد، و من سیر بخوابم و پیرامونم شکم‌هایی باشد از گرسنگی به پشت دوخته، و جگرهایی سوخته. یا چنان باشم که گوینده سروده: «درد تو این بس که شب سیر بخوابی و گرداگردت جگرهایی بود در آرزوی پوست بزغاله». (نهج‌البلاغه، نامه ۴۵)
  • امام على(ع) [در سفارش به فرزندش حسن(ع) نوشت:] بدان که تو راهى دور و دراز و پر مشقّت در پیش دارى و در پیمودن این راه از عمل پسندیده و توشه‌اى چندان که تو را سبکبار به منزل رساند بى‌نیاز نیستى. پس بیش از توانت بر پشت خود بار منه که سنگینى آن تو را بیازارد و هرگاه نیازمندى یافتى که توشه‌ی تو را تا روز قیامت بر دوش کشد و فردا که به آن نیاز دارى آن را به تو تحویل دهد، وجود او را غنیمت دان و بار خویش را بر دوش او بنِه و تا جایى که مى‌توانى او را بار کن؛ زیرا چه بسا که او را دگر باره بجویى و نیابى؛ و نیز وجود کسى را که در روزگار توانگریت از تو وام خواست غنیمت بدان تا در روز تنگ‌دستیت [=قیامت] آن را به تو پس دهد. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱)
  • شخصی نزد امام کاظم(ع) آمد و از امام حسن(ع) نقل کرد که در برآوردن حاجت سائلی چنین فرموده که «گام برداشتن در راه رفع حاجت مؤمن تا بدانجا که آن حاجت روا شود، از اعتکاف دو ماه متوالی در مسجدالحرام در حالی که روزه داری بهتر است.» امام کاظم(ع) فرمود: «[چنین است،] و از اعتکاف همه‌ی عمر نیز بهتر است.» (مسند امام کاظم(ع)، ج۱، ص۴۷۲)
  • امام صادق(ع): بدان که هر کس در راه طاعت خدا خرج نکند، به خرج کردن در راه معصیت خدای عزوجل گرفتار شود و هر که در راه رفع نیاز دوست خدا قدم برندارد، در راه رفع نیاز دشمن خدای عزوجل گرفتار آید. (میزان‌الحکمه، ۲۰۶۹۶)
  • امام کاظم(ع): بپرهیز از بخل ورزیدن [به چیزی که] در راه طاعت خدا [می‌توانی صرف کرد]، که [لاجرم] دوچندان آن را در معصیت خدا هدر خواهی داد. (مسند امام کاظم(ع)، ج۳، ص۲۴۷)
  • محمد بن عَجلان می‌گوید: در نزد ابو عبداللّه (امام صادق)(ع) بودم. مردی وارد شد و سلام کرد؛ پس [از جواب سلام]، امام از او پرسید: «حال برادرانت ـ در محل زندگیتان ـ چگونه است؟» آن مرد آنان را ستود و بسیار ستایش کرد. امام فرمود: «خیر رساندن ثروتمندانشان به فقیران چگونه است؟» گفت: « اندک است.» فرمود: «رفتن ثروتمندان به دیدار فقیران چگونه است؟» گفت: « اندک است.» فرمود: «کمک مالی مالداران به فقیران از چه قرار است؟» آن مرد گفت: «شما از اخلاق و آدابی می‌‌پرسید که در نزد ما کمتر یافت می‌‌شود.» امام فرمود: «پس آنان چگونه می‌‌پندارند که شیعه‌اند؟» (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۱۶۹)
  • سوره حدید، ۷: به خدا و پیامبر او ایمان آورید، و از آنچه شما را در [استفاده از] آن، جانشین کرده، انفاق کنید.
  • امام صادق(ع): آیا‌ تصوّر مى‏کنى‌ که‌ اگر خداوند به کسانى‌ مالى‌ داده است، بدین علت بوده که احترامى‌ نزد او داشته‏اند‌، و اگر به کسانى‌ مال نداده است، از آن روست که در نظرش قدر و منزلتى‌ نداشته‏اند‌؟ نه! بلکه‌ مال، مال خداست؛ و آن را در نزد برخى‌ به امانت مى‏گذارد‌، و بر آنان روا می‌دارد که از این مال با میانه‌روی بخورند و بیاشامند و بپوشند و ازدواج کنند و از وسیله‌ی سواری بهره‌مند شوند، و آنچه می‌ماند را به فقرای مؤمنان بدهند، و نابسامانی زندگی آنان را به سامان آورند. پس هر کس چنین کند، آنچه می‌خورد و می‌آشامد و سوار می‌شود و ازدواج می‌کند، بر وی حلال است، و آنچه از این‌اندازه بگذرد بر وی حرام است. [سپس امام این آیه را خواند:] « اسراف مکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست نمی‌دارد» [سوره انعام، ۱۴۱] [و فرمود:] آیا خیال می‌کنید که خدا مردی را بر مالی که به او عطا کرده است امین می‌داند، که برای خود اسبی به ده هزار درهم بخرد، با اینکه اسب بیست درهمی‌برای او بس است، […] حال آنکه فرموده است: « اسراف مکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست نمی‌دارد»؟! (میزان‌الحکمه، ۱۹۴۹۴)
  • امام صادق(ع): اطعام مؤمنی را دوست‌تر از آن دارم که ده بنده آزاد کنم و ده حج به‌جای آورم. [راوی حدیث (نصر بن قابوس) می‌گوید: گفتم: «ده بنده و ده حج؟» فرمود:] ای نصر، اگر غذایش ندهید یا خواهد مرد، یا او را ناگزیر کرده‌اید که پیش دشمن برود و چیزی بخواهد؛ و مرگ برای او بهتر از خواستن چیزی از دشمن است. ای نصر! هر که مؤمنی را زنده کند، چنان است که همه‌ی مردم را زنده کرده باشد. (ترجمه الحیاه، ج۵، ص۳۱۹)
  • امام صادق(ع): هر کس از اصحاب ما که یکی از برادرانش از او برای نیازی طلب یاری کند و او با تمام توان به این یاری دادن برنخیزد، به خدا و رسول و مؤمنان خیانت کرده است. [راوی گوید: پرسیدم: «مقصودتان از مؤمنان چه کسانی‌اند؟» فرمود:] از زمان امیرالمؤمنین تا آخر ایشان. (ترجمه الحیاه، ج ۴، ص ۴۶۶)
  • از یکی از یاران امام صادق(ع) به نام ابوهارون نقل شده که امام(ع) به من چنین فرمود: «ای ابوهارون! خدای متعال سوگند یاد کرده است که هیچ خیانتکاری به مقام قرب نرسد.» گفتم: «خیانتکار کیست؟» فرمود: «آنکه حتی به اندازه‌ی یک درهم در رفع نیاز مؤمنی کوتاهی کند، یا چیزی از وسائل زندگی را در دسترس او قرار ندهد.» گفتم: «پناه می‌برم به خدا از غضب خدا.» فرمود: «خداوند متعال سوگند یاد کرده است که سه دسته از مردم را به بهشت راه ندهد: آنکه خدای بزرگ را قبول نداشته باشد، و آنکه پیشوای هدایت را قبول نداشته باشد، و آنکه حق شخص مؤمنی را باز دارد.» گفتم: «باید از زیادی دارایی خود به او بدهد؟» فرمود: «جانش را باید [در راه برادر مؤمن] بدهد. اگر از جان خود در راه او دریغ ورزد با او یکدله نیست، بلکه خودْ دام شیطان است.» (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص۱۶۵)
  • امام علی(ع): هرگاه‌ یکی از شما بداند که برادرش نیازمند است زحمت خواهش را از دوش او بردارد. (میزان‌الحکمه، ۳۰۸)
  • امام کاظم(ع): کار نیکى که براى مؤمنى انجام شود جز با سه چیز نیک به شمار نمى‏آید: کوچک شمردن آن، پنهان داشتن آن و شتاب ورزیدن در آن. (ترجمه الحیاه، ج۶، ص۷۵)
  • گوسفندی را ذبح کردند [و گوشت آن را انفاق کردند]. پیامبر(ص) فرمود: «چیزی مانده است؟» عرض شد: «به جز شانه‌اش چیزی باقی نمانده است.» پیامبر(ص) فرمود: «به جز شانه‌اش همه‌ی آن باقی مانده است.» (میزان‌الحکمه، ۲۰۶۸۵)
  • سوره عصر، ۳-۱: سوگند به عصر، * که واقعاً انسان دستخوش زیان است؛ * مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‏اند.
  • [از امام صادق(ع) درباره‌ی آیه «هر کس کسى را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است» [سوره مائده، ۳۲] سؤال شد، فرمود:] یعنى او را از سوختن یا غرق شدن نجات دهد. [حضرت کمی سکوت کرد، سپس فرمود:] مصداق بزرگترِ آن، این است که کسى را [به راهی راست] دعوت کند و او دعوتش را بپذیرد. (میزان الحکمه، ۲۱۱۶۰)
  • امام علی(ع) [در وصیت به حسن و حسین علیهماالسلام، هنگامی که ابن‌ملجم او را ضربت زد:] […] شما و همه‌ی فرزندانم و کسانم و آن را که نامه‌ی من بدو رسد، سفارش می‏کنم به پروای خدا را داشتن و آراستن کارهایتان، و اصلاح بین خود، که من از جدّ شما شنیدم که می‏گفت: «اصلاح کردن [رابطه] میان مردمان از همه‌ی نماز و روزه‌ها برتر است». خدا را! خدا را! درباره‌ی یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده‌ی پیامبر شمایند، پیوسته درباره‌ی آنان سفارش مى‏فرمود چندان که گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود. و خدا را! خدا را! درباره‌ی قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حکم آن. […] و خدا را! خدا را! درباره‌ی جهاد در راه خدا به مال‌هاتان و به جان‌هاتان و زبان‌هاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و بذل و بخشش به یکدیگر. مبادا از هم روى بگردانید، و پیوندِ هم را بگسلانید. امر به معروف و نهى از منکر را وا مگذارید که بدترین‌های شما حکمرانى شما را به دست گیرند، آن‌گاه دعا کنید و اجابت نگردد. (نهج‌البلاغه، نامه ۴۷)
  • امام على(ع): با برادرى ورزیدن در راه خدا برادرى به بار مى‌نشیند. (میزان‌الحکمه، ۱۸۸)
  • سوره بقره، ۲۶۵: و مَثَل کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‌کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‌اى قرار دارد [که اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است‌]، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.
  • سوره آل‌عمران، ۱۳۶-۱۳۳: و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید، * همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى‏کنند و خشم خود را فرو مى‌برند؛ و از مردم در مى‌گذرند؛ و خداوند نکوکاران را دوست دارد. * و آنان که چون کار زشتى کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى‌آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‌خواهند ـ و چه کسى جز خدا گناهان را مى‌آمرزد؟ ـ و بر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنکه مى‌دانند [که گناه است‌]، پافشارى نمى‌کنند. * آنان، پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان، و بوستان‌هایى است که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن بمانند، و پاداش اهل عمل چه نیکوست.
  • سوره لیل، ۲۱-۱۸: […] همان که مال خود را مى‌دهد [براى آنکه‌] پاک شود، * و هیچ کس را به قصد پاداش‌یافتن، نعمت نمى‌بخشد، * جز خواستن رضاى پروردگارش که بسى برتر است [منظورى ندارد]. * و قطعاً به زودى خشنود خواهد شد.
  • سوره محمد(ص)، ۳۸: اینک شما آن کسانید که براى انفاق در راه خدا فرا خوانده شده‌اید. پس برخی از شما بخل می‌ورزند، و هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده. خداوند بی‌نیاز است و شما نیازمندید، و اگر روى برتابید [خدا] جاى شما را به مردمى غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود.
// // ?>


بولتن «پیشوای عدالت»

سلام.

بولتن «پیشوای عدالت» گزیده‌ای از سخنان امام علی(ع) است که به مناسبت عید سعید غدیر در اختیار شما قرار می‌گیرد. در صورتی که محل مناسبی برای توزیع این بولتن می‌شناسید، می‌توانید آن را تکثیر و توزیع کنید.

دریافت بولتن

(جهت رفع مشکلات ممکن برای چاپ، این بولتن به صورت یک فایل pdf در آمده است. برای باز کردن این فایل بایستی نرم‌افزاری – مانند Adobe Reader – که قادر به نمایش فایل‌های pdf باشد بر روی رایانه‌ی شما نصب شده باشد. یک نرم‌افزار کوچک برای نمایش این فایل را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.)

// // ?>


بولتن «پیرو راستین علی(ع)»

سلام.

این بولتن گزیده‌ای از عهدنامه‌ی اشتری (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) است که به مناسبت سالروز ولادت امام علی(ع) در اختیار شما قرار می‌گیرد. در صورتی که محل مناسبی برای توزیع این بولتن می‌شناسید، می‌توانید آن را تکثیر و توزیع کنید.

دریافت بولتن

(جهت رفع مشکلات ممکن برای چاپ، این بولتن به صورت یک فایل pdf در آمده است. برای باز کردن این فایل بایستی نرم‌افزاری – مانند Adobe Reader – که قادر به نمایش فایل‌های pdf باشد بر روی رایانه‌ی شما نصب شده باشد. یک نرم‌افزار کوچک برای نمایش این فایل را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.)

// // ?>


آیات و احادیثی درباره‌ی «دل»

– پـیـامـبر خدا (ص): قلب را در حقیقت از این رو قلب نامیده‌اند، که منقلب و دگرگون مى‌شود. حـکـایـت دل حـکـایت پرى است که در یک دشت به بیخ درختى آویخته شده و باد آن را زیر و رو مى‌کند. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۴۹۸)

پیامبر (ص): داود در مناجات با پروردگار چنین گفت: خدای من برای هر پادشاهی خزانه‌ای است، خزانه‌ی تو کجاست؟ خدا فرمود: من گنجینه‌ای دارم که از عرش بزرگتر است و از کرسی گسترده‌تر و از بهشت پاکیزه‌تر و از ملکوت زیباتر، زمین آن معرفت است و آسمان آن ایمان و خورشید آن شوق، ماه آن محبت و ستارگان آن خواطر (واردات قلبی)، ابرهای آن عقل، باران آن رحمت، و میوه‌های آن فرمانبرداری و ره‌آورد آن دانایی است و برای آن چهار در است: دانایی، بردباری، شکیبایی و رضامندی؛ بدان که این گنجینه، قلب آدمی است. (الحیاه،ج۷،ص ۲۴۵)

امام صادق (ع): دنیاخواهى غم و اندوه مى‌آورد و پشت کردن به دنیا مایه آسایش دل و بدن است. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۶۴)

جـابر جعفى می‌گوید: در حضور امام باقر (ع) دلم گرفت. عرض کردم: فدایت شوم، گاهى اوقات بدون آن کـه مصیبتى یا گرفتاریى به من رسد اندوهگین مى‌شوم چندان که همسرم و دوستم آن را در چـهـره‌ام مى‌خوانند. فرمود: «آرى، اى جابر! خداى عزوجل مؤمنان را از طینت بهشتى آفرید و از نـسیم روح خویش در آنها جارى ساخت، از این روست که مؤمن برادر تنى مؤمن است پس هرگاه به یکى از آن ارواح در شهرى اندوهى رسد آن روح دیگر اندوهگین شود، زیرا از جنس اوست.» (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۷۲)

امام صادق(ع): نیکوکاران چون با هم روبه‏‌رو شوند، هر چند به زبان اظهار دوستی و محبت با هم نکنند د‌ل‌هایشان به سرعت درآمیختن باران با آب رودخانه‌ها به هم انس گیرد و بدکاران هر گاه با هم روبه رو شوند، هر چند به زبان اظهار دوستی و محبت با هم کنند دل‌هایشان از انس و الفت با یکدیگر دور است، همانند چهارپایان که از مهر‌ ورزی با هم بدورند گرچه روزگاری دراز از یک آخور علوفه خورند. (میزان‏الحکمه، ص۱۷۱)

امام على (ع): شگفت‌ترین عضو انسان دل اوست و دل مایه‌هایى از حکمت ومایه‌‌هایى از ضد حکمت دارد. اگـر امـیـد و  آرزو بـه آن دسـت دهـد، طـمـع خـوارش گـردانـد و اگـر طمع در آن سر بـردارد، آزمـنـدى نـابودش کند و اگر نومیدى بر آن مسلط شود، اندوه وى را بکشد و اگر خشم بروى عارض شود، کینه لبریزش کند و اگرخشنودى یارش شود، احتیاط را از یاد برد و اگر ترس آن را در رسد، پروا و حذر کردن او را گرفتار خود سازد و اگر احساس امنیت فراگیردش، غفلت آن را در رباید و اگرنعمت به سراغش آید، غرور و نخوت آن رافرو گیرد و اگر مصیبتى به آن در رسـد، بـیـتـابـى را ردایـش گـردانـد و اگر به مالى رسد، ثروت آن را به طغیان در اندازد و اگر تـهـیدستى آزارش دهد، گرفتارى او را به خود مشغول سازد و اگر گرسنگى بر او سخت گیرد، ازضعف زمین‌گیر شود و اگر سیرى او از حد بگذرد، پرى شکم او را به رنج افکند. بارى هر تفریطى برایش زیانبار است و هرافراطى برایش تباهى آفرین. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۴)

پـیامبر خدا (ص): هر گاه دل انسان پاک شود، بدنش نیز پاک گردد و هر گاه دلش ناپاک شود، بدنش نیز ناپاک گردد (و اعمال ورفتارهاى ناپسندى از او سرزند). (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۳)

امام علی (ع): دانایی درختی است که در قلب می‌روید و در زبان به بار می نشیند. (الحیاه، ج۷، ص ۲۴۷)

امـام جـواد (ع): ره سـپردن به سوى خداى متعال با دل‌ها، از به رنج افکندن اعضاى بدن با اعمال رساننده‌تر (به سر منزل مقصود) است. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۶)

پـیـامـبـر خـدا (ص): خداوند تبارک وتعالى ، به چهره‌ها و دارایی‌هاى شما نمى‌گرد، بلکه به دل‌ها و کرده‌هاى شما مى‌نگرد. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۵)

امام على(ع): بدانید که خداى سبحان، از میان دل‌ها تنها آن دل‌هایى را ستوده است که حکمت را نگهدارترند و از مردمان تنها آنانى را ستوده است، که در پذیرفتن دعوت حق شتابنده‌ترند. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۸)

امـام عـلـى (ع): ایـن دل‌‌هـا نـیـز، هـمـچون بدن‌ها خسته مى‌شوند پس (براى رفع خستگى آنها) حکمت‌هاى تازه و طرفه بجویید. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۱۸۷)

امام على (ع): همانا براى دل‌ها، گواهانى است که نفس را از راه اهل تفریط دورمى‌گردانند. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۴۷)

پـیـامـبـر خـدا (ص): خداوند ـ از روى حکمت و لطف خویش ـ آسایش و شادمانى را در یقین و خرسندى قرار داد و غم و اندوه را درشک و ناخشنودى (از خدا). (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۶۶)

امام صادق (ع)، درباره آیه «هماناخداوند میان آدمى و دل او حایل مى‌گردد» فرمود: «آن چنین است که انسان با گوش و چشم و زبان و دستش هوس چیزى مى‌کند، اما وقتى آن چیز به طرف او مـى‌آیـد دلـش آن را انـکـار و پـس مـى‌زند و مى‌فهمد که آن چیزحق نیست.» در خبر هشام از آن حضرت آمده است: «خداوند میان او و این که باطل راحق بداند، حایل مى‌شود.» (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۴۶)

امام علی (ع): دانش در آسمان نیست که به سویتان فرود آید و نه در زمین است که برایتان بیرون تراود، لیکن علم در قلب‌های شما سرشته می‌شود؛ اخلاق (و حالات) روحانیان (ملائکه) را درخویش پدید آورید تا برایتان آشکار شود. (الحیاه، ج۷، ص ۲۴۸)

امـام کاظم (ع): همانا زراعت در زمین نرم مى‌روید و بر روى سنگ نمى‌روید حکمت نیز چنین اسـت در دلـ‌هـاى افـتـاده آبادان مى‌شود و در دل خودستاى گردن‌فراز پرورش نمى‌یابد، زیرا که خداوند افتادگى را ابزار خرد قرار داده است. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۱۸۴)

مـسـیـح(ع): هر خیکى مناسب عسل نیست و همچنین هر دلى حکمت پرور نمى‌باشد. خیک تا زمانى که پاره نشده و نخشکیده و نپوسیده مى‌تواند ظرف عسل باشد همچنین است دل‌ها تازمانى که از شهوت‌ها پاره نشده و طمع آلوده‌اش نکرده و خوشى و نعمت آنها را سخت نکرده ظرف حکمت مى ‌توانند بود. (میزان‌الحکمه، ج۳، ص۱۸۵)

سوره جاثیه، ۲۳: پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده.

امام علی(ع): شیطان را معیار کار خود قرار دادند او نیز آنان را دام خویش ساخت. در دلشان تخم گذاشت و جوجه آورد و حرکت کرد و در دامنشان پرورش یافت. اکنون شیطان است که با چشم آنان می‌نگرد و با زبانشان سخن می‌گوید. پس آنان را بر مرکب لغزش‌ها نشاند و خطا و انحراف را در چشمانشان آراست. کردارشان همچون کسی است که شیطان او را شریک سلطنت خود ساخته و با زبان او به ایراد سخن پرداخته است. (نهج‌البلاغه، خطبه‌ 7)

امام علی (ع): در حدیث معراج: ای احمد! آیا می دانی کدام زندگی گواراتر و کدام زندگی پایدارتر است؟ گفت: خداوندا! نمی دانم. فرمود: زندگی جاودان آن است که برای (ساختن) خود تلاش کند، بدان گونه که دنیا در نظرش سبک آید و در نگاهش کوچک جلوه کند و جهان آخرت نزد او بزرگ باشد و خواسته‌ی مرا به خواسته‌ی خود برگزیند، پس چون چنین کرد، دوستی خود را در دلش جایگزین می کنم، بدانگونه که دلش را ویژه‌ی خود می‌سازم و چشم و گوش قلبش را می گشایم، چنانکه با (گوش) دل می شنود، و با (چشم) دل شکوه و عظمت مرا نظاره می کند… (الحیاه، ج۷، ص ۲۴۷)

سوره انفال، ۲: مؤمنان، همان کسانیاند که چون خدا یاد شود دل‌هایشان بترسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکّل میکنند.

سوره مؤمنون، ۶۰-۵۷: در حقیقت، کسانى که از بیم پروردگارشان هراسانند * و کسانى که به نشانه‏هاى پروردگارشان ایمان میآورند * و آنان که به پروردگارشان شرک نمیآورند * و کسانى که آنچه را دادند [در راه خدا] می‌دهند، در حالى که دل‌هایشان ترسان است [و میدانند] که به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت.

سوره ق، ۳۳-۳۱: و بهشت را براى پرهیزگاران نزدیک گردانند، بی آنکه دور باشد * [و به آنان گویند:] این همان است که وعده یافته‏اید [و] براى هر توبه‏کار نگهبانِ [حدود خدا] خواهد بود: * آنکه در نهان از خداى بخشنده بترسد و با دلى توبه‏کار [باز] آید.

امام على (ع): ریشه اصلاح دل، پرداختن آن به یاد خداست. (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۵۴)

یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا إلی أحسن الحال

// // ?>