بایگانی دسته: علوم و موضوعات تربیتی



تبلیغات و مصرف‌گرایی (نکاتی برای معلمان و والدین)

کوه یخ در قطب جنوب

انسان، خواستار عشق و عدالت است و تکاپو برای چنین اهدافی، به زندگی حرکت و معنا می‌بخشد. ما از چنین انسانی می‌خواهیم که هر روز صبح برخیزد و خود را با اسباب‌بازی‌های مصرفی‌اش بزک کند و به میدان شهر برود تا فاسقی از راه رسیده و او را برای دقایقی مشخص بخرد. آن‌گاه از خود می‌پرسیم: چرا احساس رضایت نمی‌کنم؟!

انسان، نهادی ناآرام و خاطره‌ای ازلی از ملاقات با پروردگاری دارد که او را دست‌آموز عشق و یگانگی کرده و آن‌گاه رهسپار سفری در دنیا نموده است. انسان موجودی دلتنگ است و خواهان بازگشت. او حس غربتی عمیق دارد؛ غربتی که تنها در آستانِ تعاملی محبت‌آمیز و حقیقی، مأوا می‌گیرد.

ما این عقابِ بلندپروازِ درونِ خود را در بند کشیده‌ایم و با او مثل یک مرغ خانگی رفتار می‌کنیم: هر روز او را به دیدن پاساژهای چشمک‌زن می‌بریم و از او می‌خواهیم که این‌ها را دیده و پرواز را فراموش کند. ما فریادهای ققنوس‌وار درون‌مان را با بلند کردن صدای تلویزیون می‌خواهیم خفه کنیم.

فایل قابل چاپ مقاله‌ی «تبلیغات و مصرف‌گرایی (نکاتی برای معلمان و والدین)»

// // ?>


استاد دانشگاه به چه دردی می‌خورد؟

استاد دانشگاه به چه دردی می‌خورد؟

در هفته‌های آتی، دو میلیون امریکایی، مدرک کارشناسی دریافت می‌کنند[۱]. بعد یا به نیروی کار می‌پیوندند یا ادامۀ تحصیل می‌دهند. آن روز، حسابی شاد و سرمست‌اند و از دانشکده‌هایشان به خوشی یاد می‌کنند؛ اما این فصلِ بی‌نظیر زندگی که ورق بخورد و به اتفاقاتِ دانشگاه که فکر کنند، بخشی مهم از تحصیلات عالی در ارزیابی‌هایشان، بی‌اهمیت پنداشته خواهد شد: استادان.
دانشجوها می‌گویند که آنها کاملاً از مُدرسان‌شان راضی‌اند؛ بالأخره بیشتر دانشجوها قبول می‌شوند! در ۱۹۶۰، تنها ۱۵ درصد نمره‌ها در محدودۀ الف بود، اما الان این عدد ۴۳ درصد؛ و «الف»، رایج‌ترین نمره است.
در حال حاضر، دیدگاه اعضای هیئت علمی هم مهربانانه شده است. در تحقیقی ملی، ۶۱ درصد دانشجویان اظهار داشته‌اند که استادان‌شان، اغلب با آنها «مانند یک همکار یا هم‌درس» برخورد می‌کردند و تنها ۸ درصد آنها «درخصوص کارهای دانشگاهیِ خود پاسخ‌های منفی» می‌شنیدند. [به این ترتیب]، بیشترِ آنها وقتی از جشن فارغ‌التحصیلی خارج می‌شوند، باور دارند که آمادگی لازم برای صحبت‌کردن، نوشتن، تفکر انتقادی و تصمیم‌سازی را به‌خوبی کسب کرده‌اند.
اگرچه دانشجویان از استادان خود راضی‌اند، آنها را متفکر یا مشاور نمی‌دانند. درس‌ها را انتخاب می‌کنند و تکالیف را انجام می‌دهند اما ارتباط‌شان با استادها، حداقلی است.
یکی از معیارهای علاقه به عقایدِ استاد و دیدگاهی که او مستقل از محتوای درس دارد، میزان ارتباط بیرون از کلاسِ استاد-دانشجو است. اغلب در گفت‌وگوهای حاشیه‌ایِ پس از ساعت درسی (به‌دور از استلزامات برنامۀ درسی) است که انتقال فهم صورت می‌گیرد و پیروی [از استاد] در دانشجو رشد می‌یابد.
اما این روزها، دانشجوها همیشه برای استادان خود ایمیل می‌فرستند. وقتی می‌توان از اتاق خود یادداشتی فرستاد، چه لزومی دارد در محوطۀ دانشگاه قدم بزنیم؟! اما چنین پرسش‌ و پاسخ‌های مکتوبِ کامپیوتری‌ای بیش ‌از حد خشک‌اند و نمی‌توانند به هم‌فکری و تعاملِ اصیل منجر شوند. ما به مکالمۀ رودررو نیازمندیم.
وقتی دغدغۀ دانشگاه بیشتر اشتغال است تا تفکر و چکِ دستمزد بیش از دانش اهمیت می‌یابد، نقش اساتید هم تغییر می‌کند.
البته آمارها در اینجا بسیار ناچیزند. ارتباط [با استادان] در میانِ اکثر دانشجویان کارشناسی که بیش از دو و نیم ساعت در هفته سر کلاس هستند، در دامنۀ اندک تا هیچ است. در سال اول، ۳۳ درصد دانشجویان گزارش می‌کنند که هرگز خارج از کلاس با استادان خود صحبت نمی‌کنند و ۴۲ درصد آنها تنها گاهی این کار را می‌کنند. دانشجویان سال آخر، این نرخِ بی‌ارتباطی را تنها قدری پایین می‌آورند: ۲۵درصد از آنها هرگز با استادان خود صحبت نکرده و ۴۰ درصد نیز تنها گاهی گفت‌وگو کرده‌اند. […]
من در اوایل دهۀ ۱۹۸۰، در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس، بودم. در آن زمان، بدون رد شدن از روی پاهای درازشدۀ دانشجویانِ ارشد نمی‌شد از جلوی دفتر اعضای هیئت علمی رد شد. همه برای تبادلِ نظر با استادان به صف شده بودند. کلاس‌های سالِ اول، تا چهارصد نفر دانشجو داشتند؛ اما تا سالِ سوم هر کس وارد رشته‌ای می‌شد، چند استاد را به خوبی می‌شناخت و می‌توانست منظم و طولانی با آنها گفت‌وگو کند. [ما دانشجویان] می‌دانستیم و [استادان هم] می‌دانستند که همین دقیقه‌ها، قلب تپندۀ تحصیلات آزاداندیشانه هستند.
عطشِ ما دانشجویان برای یافتن راه درست، امری عادی بود. پژوهش مربوط به دانشجویان تازه‌وارد امریکایی، که از سال ۱۹۶۶ وضعیتِ دانشجویان را دنبال می‌کند، مؤید این نکته است. بخشی از پرسش‌نامه، از دانشجویانِ تازه‌وارد دربارۀ «اهداف حیاتی یا بسیار مهم‌شان» می‌پرسد. در سال ۱۹۶۷، ۸۶ درصد از پاسخ‌دهندگان، گزینۀ «رسیدن به فلسفۀ معناداری از زندگی» را علامت زده بودند که بیش از دو برابر تعداد کسانی بود که گفته بودند: «رسیدن به موفقیت اقتصادی».

H:\Dar Ham\529974_342835582447559_176399969091122_918819_546942374_n.jpg

طبیعتاً دانشجویان در فهم مادی و اخلاقی خود به استادان چشم می‌دوزند. از آن زمان، جایگاهِ «یافتنِ معنا» و «کسب درآمد» با هم عوض شده است. اولی به ۴۵ درصد نزول و دومی به ۸۲ درصد صعود کرده است.

H:\All of Pictures\images\Kambiz Derambaxsh\1076_p.jpg

عصرِ روزی معتدل در ماه فوریه به دانشگاه کلمبیا در لس‌آنجلس بازگشتم و دیدم که سالن‌ها ساکت و خاموش‌اند. ده‌ها بچۀ بیست‌ساله بیرون در حیاط راه می‌رفتند و گپ می‌زدند، اما در گروه زبان انگلیسی، تنها یکی از هشت درِ [اتاق اساتید] باز بود و تنها پنج-‌شش نفر از ۱۴۰۰ دانشجوی گروه، مترصدِ فرصتی برای گفت‌وگو با استادشان بودند.
وقتی دغدغۀ دانشگاه بیشتر اشتغال است تا تفکر و هنگامی که مبلغ دستمزد بیش از دانش اهمیت می‌یابد، نقش استادان هم تغییر می‌کند. ما که جلوی کلاس می‌ایستیم، شاید استادانی پنجاه‌ساله باشیم با کوله‌باری از خواندن، نوشتن، سفر، آرشیو یا آزمایشگاه و هشتاد دورۀ تدریس؛ اما دیگر دانشجویان در تخت‌خوابِ خود به حرف‌های ما فکر نمی‌کنند.
متأسفانه، استادان نیز که به‌خاطر محدودیت زمانیِ تحقیقات خود تحت فشارند، دانشجویان را نمی‌خواهند. درنتیجه، اغلبِ دانشجویانِ کارشناسی هرگز رشد مطلوب را درک نمی‌کنند. منظور، رشدی است که طی آن دانشجوها مجذوب فردی دانشمند می‌شدند و از طریق تحسین و مواجهه با الگویی نمونه، به‌سوی هویتی کامل‌تر حرکت می‌کردند.
من از سال ۲۰۰۰ تا الان (۲۰۱۵)، از دانشجویان خواستم که یک‌هفته در‌میان با پیش‌نویس یک مقاله به دفترم بیایند. ما متن را جمله ‌به ‌جمله ارزیابی و اصلاح می‌کنیم. من از آنها اید‌ه‌ای روشن‌تر یا بیانی بهتر می‌خواهم. دور تک‌تک صفت‌هایی که نابجا مورد استفاده قرار گرفته‌اند، خط می‌کشم و منتظر می‌مانم تا آن را اصلاح کنند.
در حالی که منتظرم، بیشتر درکشان می‌کنم. چیزهای زیادی حواسشان را پرت می‌کند: باشگاه، پیامک‌ها، هفته‌ای شلوغ و پرازدحام. همچنین در فرهنگِ دانشگاه بیشتر با آنها مانندِ مشتری برخورد می‌شود تا محصل. به‌لطف فرم‌های ارزشیابی استادان که دانشجویان پر می‌کنند، ما استادان هم رنگ‌وبوی ارائه‌دهندگانِ خدمات را پیدا می‌کنیم.

word-image

تا سرِ کلاس دانشجویان را به چالش نکشید و آن‌ها را فراتر از کلاس درگیر نکنید، نمی‌توانید مرجع اخلاقی آن‌ها باشید.

سال‌ها پیش در دانشگاه اِموری، جایی که من کار می‌کنم، سرپرست امور محوطۀ دانشگاه در پیامی طعنه‌آمیز، خطاب به دانشجویان تازه‌وارد گفت: «زیادی درگیر کارهای درسی نشوید. کارهای زیادی هست که اینجا باید انجام شود!» بااین‌همه من فهمیده‌ام که جلسات مقاله‌نویسی‌ای که با دانشجویانم برگزار می‌کنم، به رفع این حواس‌پرتی‌ها کمک می‌کنند و در جلسۀ سوم، دانشجویان دیدگاهِ جدیدی پیدا می‌کنند. با خود می‌گویند، این مُدرّسی است که بدترین افکار و عبارات من را رد می‌کند و به بهترینشان احترام می‌گذارد.
تا سرِ کلاس، دانشجویان را به نقد نکشید و فراتر از کلاس با آنان تعامل نکنید، نمی‌توانید مرجع اخلاقی آنها باشید. اگر ما استادان این گونه عمل نکنیم، درس، دیگر نمی‌تواند به ذهن‌های مشتاق، وسعتِ دید بخشد. آن وقت، تدریس صرفا یک اجبار است که باید به آن تن بدهیم و تنها کارِ مهمِ ما می‌شود تصحیح کردن اوراق. پای دانشجویان که به میان آید، ما تنها یک مرجعیت داریم: نمره‌هایی که می‌دهیم. ما یک ذهن عجیب یا نوری اخلاقی، الگویی نمونه یا منبع الهام نیستیم؛ بلکه تنها چند تن از اجیرشدگان هستیم.

37887-1u

 


  1. متن حاضر، مطلبی است از «مارک باوئرلین»، استاد انگلیسی در دانشگاه اِموری آمریکا که در ماه می ۲۰۱۵ در روزنامه‌ی نیویورک تایمز به چاپ رسیده است. ترجمه‌ی این متن، توسط «نجمه‌ رمضانی» انجام شده و مطلب حاضر، با اندکی اصلاحات و تلخیص، برگرفته از سایت «ترجمان علوم انسانی» است. جهت مطالعه‌ی متن فارسی مقاله، به این‌جا و جهت مطالعه‌ی متن انگلیسی مقاله، می توانید به این‌جا رجوع کنید.
// // ?>


سفر به هزارتوی کتاب (نکاتی در باب تشویق دانش‌آموزان به مطالعه)

دریافت فایل مقاله‌ی «سفر به هزارتوی کتاب» با فرمت PDF

  • بگذارید دانش‌آموزانتان ببینند که شما کتاب می‌خوانید!
    اگر می‌خواهید دانش‌آموزانتان را کتاب‌خوان تربیت کنید، خودتان باید مطالعه کنید! اگر وقت بگذارید و کتاب بخوانید به طور غیر مستقیم به آن‌ها می‌گویید که خواندن مهم است؛ امّا اگر برایشان سخنرانی کنید و آنها را پند و اندرز دهید ممکن است نتوانید به راحتی این پیام را منتقل کنید. فراموش نکنید یک معلم خوب، ابتدا دانش‌آموز خوبی است!
  • نشان دهید که چگونه و چرا کتاب می‌خوانید.
    از دغدغه‌های زندگی روزمره‌تان و ارتباط آن با خواندن برای آنها بگویید؛ مثلاً می‌توانید بگویید: «باغچه‌ی کوچکی جلوی درب حیاط خانه‌مان است. فکر کردم شاید بتوانم با سرسبز کردنش صفایی به کوچه و خانه‌مان بدهم و همسایه‌هایمان را هم خوشحال کنم. این کتاب را در کتابخانه‌ی مدرسه پیدا کردم، یک فصلش در مورد باغبانی است، مثل این‌که … شاید بتوانیم باغچه‌ای هم در مدرسه داشته باشیم؛ نظر شما چیست؟! از کجا شروع کنیم؟»
  • ممکن است بچه‌ها به سختی بتوانند بین خواندن و فعالیت‌های روزمره‌ی خود ارتباط برقرار کنند، به‌خصوص اگر خواندن را صرفاً فعالیتی درسی بدانند. همراه‌کردن برنامه‌های عملی مثل تهیه‌ی کاردستی، باغبانی، آشپزی، خرید، آزمایش‌های علمی و … همراه با خواندن به رفع این مشکل کمک می‌کند:
    برای مثال می‌توانید در برگه‌ای عنوان یک فعالیت، هدف و مراحل اجرای آن را به ترتیب نوشته و در اختیار دانش‌آموزان قرار دهید. در این روش دانش‌آموزان باید با خواندن و اجرای مرحله به مرحله‌ی برگه‌ی فعالیت، کار مورد نظر را انجام دهند.
    معلم نیز می‌تواند سؤالاتی در مورد هر مرحله از آن‌ها بپرسد: «در مرحله‌ی ۲ شما باید چه کاری انجام دهید؟ فکر می‌کنید چرا؟ اگر این مرحله را انجام ندهیم چه اتفاقی می‌افتد؟ و … .»
    در صورتی که امکان رفتن به مکانی مانند سوپرمارکت را داشتید، موارد زیر را آموزش دهید:
  1. هنگام خرید، موقعیت‌هایی را که در آن از خواندن استفاده می‌کنید برشمرید: مثلاً پیدا کردن مغازه، پیدا کردن بخش مورد نظر، انتخاب کالا، توجه به تاریخ مصرف و … .
  2. از آن‌ها بخواهید مارک‌های مختلف پودر رخت‌شویی، ماست، حبوبات و … را از نظر قیمت، محتویات، وزن و اندازه‌ی بسته‌بندی با هم مقایسه کنند و با هم بررسی کنید که کدام جنس برای خرید بهتر است. علاوه بر آن می‌توان از دانش‌آموزان خواست که با توجه به ملاک‌هایی که شما می‌دهید محصولی را برای خرید انتخاب کنند.
  3. از آن‌ها بخواهید تعریف کنند که چه چیزهایی را هنگام خرید خوانده‌اند.
  4. بهتر است ضمن تاکید بر آموزش موارد بالا چیزهای دیگری را هم طی یک بازی وانمودی به آن‌ها آموزش دهید؛ مثلا بن‌هایی به عنوان پول تهیه کنید و در اختیارشان قرار دهید و از آن‌ها بخواهید خرید کنند و در خریدشان علاوه بر استفاده از دانشی که آموخته‌اند نکات دیگری را نیز جدی بگیرند. مثل این‌که وقتی پول محدودی داریم کدام نیازها را در اولویت قرار دهیم یا موقع انتخاب از میان چند جور جنس به جز قیمت و تاریخ تولید و انقضا به چه چیزهای دیگری باید فکر کنیم و … .
  • شیوه‌ی درس‌دادن معلم در تشویق بچه‌ها به خواندن خیلی مؤثر است. مثلاً می‌توان برای تشویق دانش‌آموزان به مطالعه، تدریس بخش‌هایی از درس را به صورت ارائه‌ی سمینار بر عهده‌ی دانش‌آموزان گذاشت، در حین درس پرسش‌های اساسی و خوب مطرح کرد، معرفی کتاب داشت یا برای هر فصلی معمایی مشخص کرد. علاوه بر آن معلم می‌‌تواند طرح درس داشته باشد و این طرح درس شامل معما، کوییز و … نیز باشد و آنها را سر کلاس ارائه بدهد. مطرح‌کردن مباحثی مانند تاریخ علم یا گفتن داستانی از یک دانشمند یا یک واقعه‌ی علمی درکلاس درس باعث می‌شود بچه‌ها با وجه‌های دیگری از علم نیز آشنا شوند.
  • از تجربیات شغلی خود در مورد خواندن به دانش‌آموزانتان بگویید.
    محیط کار بهترین موقعیت را فراهم می‌کند تا به صورت عملی به دانش‌آموزان نشان دهید که چرا باید خواندن، نوشتن، جمع و تفریق را بیاموزند. خیلی وقت‌ها لازم است مهارتی را بعد از ورود به کار آموخت و استفاده از کتاب‌ها می‌تواند کمک بزرگی در این زمینه باشد.
    بیشتر بچه‌ها فکر می‌کنند که یادگیری با خوردن زنگ و تعطیل‌شدن مدرسه تمام می‌شود. برایشان تعریف کنید که چطور هنگام کار چیزهایی می‌آموزید، این به آن‌ها کمک می‌کند تا بهتر بتوانند تجربیات تحصیلی خود را به ”زندگی واقعی“ ربط دهند. قبل از این‌کار سؤالاتی را از خود بپرسید:
  1. در کار خود چگونه از خواندن استفاده می‌کنم؟
  2. کدام یک از مهارت‌هایی را که قبلا در مدرسه آموخته‌ام حالا در محل کار استفاده می‌کنم؟ می‌نویسم؟ حساب می‌کنم؟ آیا از مهارت‌های گفتاری و شنیداری استفاده می‌کنم؟ چگونه؟
  • خاطراتی از خواندن
    خاطرات خود را از خواندن، برای دانش‌آموزانتان تعریف کنید. البته این خاطرات باید نقش مطالعه در زندگی را به طور مشخصی را نشان دهند. مثلا خاطره‌ای از خواندن تابلوهای مسیر سفر برای فهمیدن اینکه چقدر به مقصد نزدیک شده‌ایم یا خواندن سر در مغازه‌ها در حین بازی با هم‌کلاسی تا موقع رسیدن به مدرسه و … .
  • مصاحبه
    پرسش‌هایی را مطرح کرده و از دانش‌آموزانتان بخواهید تا با اشخاصی که شغل‌های مختلفی دارند، مصاحبه کنند، سپس گزارشی کوتاه تهیه کرده و آن را در کلاس ارائه دهند. در پایان نیز با جمع‌آوری نتایج مصاحبه‌ها یک کتاب درست کنید و با کمک بچه‌ها برای آن یک اسم مناسب انتخاب کنید.
    از قبل به اینکه افرادی با شغل‌های مختلف تا چه حد در دسترس هستند،‌ فکر کنید. شاید برای این‌کار لازم باشد که از کسی دعوت کنید تا به مدرسه‌تان بیاید و یا بچه‌ها را برای بازدید به محل خاصی مانند یک زمین کشاورزی، کارخانه،‌ فروشگاه یا … ببرید.
  • بین کتاب‌ها رابطه برقرار کنید!
    اگر موضوع کتابی جالب بود کتاب‌های دیگری با موضوع مشابه آن پیدا کنید یا به دانش‌آموزان کمک کنید تا از همان نویسنده کتاب‌های دیگری پیدا کنند. چنان‌چه به لحاظ ادبی یا علمی با کتاب آشنایی کافی دارید، در مورد شیوه‌ی فکر کردن و نوشتن بعضی از نویسندگان با دانش‌آموزان گفتگو کنید.
  • کتاب‌ها را مقایسه کنید!
    برای این‌که مهارت‌‌های انتقادی دانش‌آموزانتان را تقویت کنید، از آنها بخواهید کتاب‌هایی را که موضوعی واحد یا شخصیت‌های مشابه دارند، با هم مقایسه و سپس نقد و بررسی کنند. پیش از دادن این تکلیف به دانش‌آموزان از قبل نمونه‌ای از این نقد و بررسی را به آن‌ها نشان دهید.
    این نیز بسیار مفید خواهد بود که کتاب‌ها را با موقعیت‌هایی از زندگی روزمره مقایسه کنید و از کتاب همچون پاسخی برای موقعیت مورد نظر استفاده کنید و یا آن را مورد نقد قرار دهید.
  • دانش‌آموزان را تشویق کنید که پاسخ خود را از کتاب بگیرند نه از شما!
  1. پرسش‌های دانش‌آموزانتان را تحویل بگیرید، آن‌ها را به کتاب‌های مناسب ارجاع دهید و نسبت به شنیدن پاسخی که آنها در کتاب‌ها می‌یابند، اشتیاق نشان دهید. از آنها بخواهید که پاسخ‌های کتاب را در کلاس بازگو کند و نشان دهید که پرسش و جست‌وجوی آنها برای شما مهم و باارزش است.
  2. وقتی با سؤالی از جانب دانش‌آموزانتان روبه‌رو می‌شوید که جواب آن را نمی‌دانید، شاید بهترین پاسخ این باشد که بگویید: «خب، بیا با هم جوابش را پیدا کنیم!» سپس سراغ منابع لازم بروید و جست‌وجو را به او یاد دهید.
  3. در کتابخانه‌تان حتماً باید تعدادی کتاب مرجع مثل لغت‌نامه، تقویم، اطلس، دایرۀ‌المعارف و … وجود داشته باشد و بایستی طرز استفاده از این کتب را به دانش‌آموزان خود آموزش دهید. شما می‌توانید با مراجعه به این کتاب‌ها، عادت مراجعه به این کتاب‌های مرجع را در آن‌ها تقویت کنید.
  • زمان و مکان مناسبی را برای مطالعه در کلاس یا کتابخانه فراهم کنید.
  1. ساعتی را به عنوان ساعت مطالعه (حتی‌الامکان با عنوانی جذاب‌ و معنی‌دار) در نظر بگیرید.
  2. مکانی را به عنوان محیط مطالعه انتخاب کنید که در آن به اندازه‌ی کافی نور و سکوت وجود داشته باشد.
  • برای مطالعه‌ی دانش‌آموزانتان یک دلیل ماجراجویانه فراهم کنید!
    بهتر است مطالعه‌ی کتاب‌ها در طول یک ماجرا اتفاق بیفتد:
  1. انگیزه‌هایی برای مطالعه پیدا کنید؛ به عنوان مثال انجام یک تحقیق گروهی در مورد یک مناسبت خاص، فراهم‌کردن اطلاعات و ابزار لازم برای یک سفر یا گردش علمی و … .
  2. کارگروهی را جدی بگیرید!

کار در گروه فرصت مناسبی برای بحث، گفت‌وگو و تعامل است؛ زمانی را به مطالعه‌ی گروهی بچه‌ها اختصاص دهید. صندلی‌های هر گروه بهتر است به صورت گرد چیده شده باشد. خود معلم نیز می‌تواند عضو یکی از این گروه‌ها باشد و یا به گروه‌های مختلف سر بزند و از روند کار آن‌ها آگاه شود و آن‌ها را راهنمایی کند. در زیر بعضی فعالیت‌های پیشنهادی برای مطالعه‌ی گروهی آمده است:

  1. آن‌ها را به گروه‌هایی تقسیم کنید و از هر کدام بخواهید که روی یک کتاب یا موضوع مطالعه داشته باشند و گزارش مطالعه‌ِ‌ی خود را برای کلاس ارائه دهند. این گزارش می‌تواند بیان خلاصه‌ی داستان، بهترین یا بدترین قسمت داستان و یا تصویرهای آن، نقدی بر داستان یا تصویرها، مقایسه‌ی آن با داستان‌های مشابه، مقایسه‌ی آن با کارهای دیگر این نویسنده و … باشد. از ابتدا باید نوع گزارش را دقیق مشخص کنید تا گروه‌ها بتوانند کار خود را درست انجام دهند.
  2. وقتی کتاب مشترکی در همه‌ی گروه‌ها مطالعه می‌شود، از هر گروه بخواهید از کتاب مربوطه سؤال‌هایی طرح کرده و به گروه بعدی بدهد تا به آنها جواب دهد. بدین ترتیب شما می‌توانید بین گروه‌ها مسابقه بگذارید. برنده می‌تواند، گروهی که بهترین پاسخ‌ها را داده و یا گروهی باشد که سؤال‌های خوبی مطرح کرده است.
  3. به عنوان تکلیف از دانش‌آموزان بخواهید که هر کدام، یک کتاب را معرفی کنند و یا از بچه‌ها بخواهید که بهترین، ترسناک‌ترین و یا شگفت‌انگیزترین کتابی را که تا به حال خوانده‌اند، معرفی کنند. به آن‌ها روش‌های درست معرفی کتاب را آموزش دهید و از آن‌ها بخواهید در معرفی کتابشان خلاقیت نشان دهند و برای بهترین معرفی کتاب تشویقی مناسب در نظر بگیرید.
    برای مثال می‌توانید از طرح «هر کسی یک کتاب» استفاده کنید:
    از قبل هر کس کتابی را که دوست دارد انتخاب نموده و در روز مناسبی مانند روز کتاب، نقش آن کتاب را بازی و از زبان آن صحبت می‌کند. دانش‌آموز خودش را به عنوان کتاب معرفی کرده و خلاصه‌ای از آن را ارائه می‌دهد. برای نمونه:
    «من ”افسانه‌ی گل‌های آبی“ هستم. از آشنایی با شما خیلی خوشحالم. ”تامی دی پائولا“ من را نوشته و ”فیروزه گل محمدی“ ترجمه‌ام کرده. برای گروه‌ سنی چهارم دبستان به بالا مناسبم. کانون فکری کودکان و نوجوانان مرا چاپ کرده، دستش درد نکند. فهمیده که کتاب باارزشی‌ام. اغراق نمی‌کنم اگر کمی با هم صحبت کنیم شما هم می‌فهمید، ولی عجله نکنید من متعلق به همه‌ی شما هستم. قیمتم هم هنوز کم است. پس تا دیر نشده بجنبید! من هدیه‌ی مناسبی برای دوستانتان هستم. حکایت من، حکایت دختر تنهایی است که در قبیله‌ای زندگی می‌کند که … .»
  • نمایشگاه نقاشی و کاردستی
    از دانش‌آموزان بخواهید یک نقاشی یا کاردستی مربوط به کتابی که خوانده‌اند تهیه کنند و بعد از هر دوره (مثلاً دوره‌ی ۱ ماه) نمایشگاهی از نقاشی‌ها و کاردستی‌ها برگزار کنید؛ آن‌ها را تشویق کنید که کارهایشان را به دوستانشان هدیه بدهند و یا برای کمک به کتابخانه یا مدرسه‌ای به فروش برسانند.
  • نمایشگاه کلاسی
    کلاس شما می‌تواند در مناسبت‌های خاص و با موضوعات مختلف، نمایشگاه کتاب مربوط به رده‌ی سنی خودش را داشته باشد.[۱]
  • از علاقه‌ی بچه‌ها به شعر برای رشد مطالعه‌ی آن‌ها استفاده کنید.
    همه‌ی بچه‌ها شعر را دوست دارند؛ حتی بچه‌های کوچک با وجودی که معنی اشعار را نمی‌فهمند به آن توجه نشان می‌دهند. بچه‌ها به شعر به عنوان بخشی از زندگی روزانه‌شان احتیاج دارند. اگر می‌بینید بچه‌ای نسبت به شعر بی‌تفاوت است علتش این است که قبلاً شعر را با صدای بلند نشنیده است یا این‌که بزرگ‌ترها به زور می‌خواهند به او شعر یاد بدهند.
  1. برای شعرخوانی وقت و جای مناسب پیدا کنید.
  2. شعرهایی برای بلند خواندن انتخاب کنید؛ شعرهای کوتاه و خنده‌دار بهترین وسیله برای ایجاد علاقه به شعر در کودک است.
  3. سعی کنید که شعر متناسب با وضعیت و موقعیت کودک باشد.
  • علایق دانش‌آموزانتان را افزایش دهید!
    دنیای بچه‌ها، دنیای جست‌وجو و امتحان کردن است؛ با تشویق دانش‌آموزان به پرسش و هدایت کردن آن‌ها به مسیری مناسب، می‌توانید جست‌وجوی آن‌ها را تشویق کرده و علایق جدیدی برای آن‌ها ایجاد کنید.
  • مناسبت‌ها
    مناسبت‌ها را جدی بگیرید. از اول هر دوره در مورد مناسبت‌هایی که پیش رو دارید با دانش‌آموزانتان صحبت کنید و اهمیت آن‌ها را توضیح دهید. سپس به هر یک از آن‌ها (یا هر گروه) در مورد یک مناسبت مسئولیت بدهید تا در مورد آن تحقیق کنند و در کلاس ارائه دهند. معرفی کتاب، نمایشگاه عکس، نمایشگاه کتاب و نقاشی، پخش فیلم، دعوت از سخنران، بازدید از اماکن مربوطه، برگزاری مسابقات مختلف به‌ویژه مسابقه‌ی کتابخوانی، مصاحبه و … از جمله کارهای مهمی است که می‌توانید در مناسبت‌ها و با کمک دانش‌آموزان و مؤسسه انجام دهید.
  • گردش
    نقشه‌ای تهیه کنید و مسیرهایی را که برای رفتن به گردش از آن‌جا عبور می‌کنید به دانش‌آموزانتان نشان دهید. از این فرصت استفاده کنید و نقشه‌خوانی را به آن‌ها آموزش دهید. با کمک آن‌ها در مورد ویژگی‌های (آب و هوا، مکان‌های تاریخی و دیدنی، فرهنگ و آداب و رسوم، سوغاتی‌ها و …) جایی که می‌خواهید بروید تحقیق کنید و گزارشی تهیه کنید. با بچه‌ها به توافق برسید که چه چیزهایی را به عنوان یادگاری از این گردش می‌توانید داشته باشید (مثلاً عکس، نقاشی، خاطره‌نویسی، کاشتن نهال و …).
  • بازدید
    برای آشنا کردن بچه‌ها با محیط کتابخانه، کتاب‌های موجود در کتابخانه، کتاب‌های مرجع و طرز استفاده از آن‌ها و آشنایی با دیگر امکانات کتابخانه می‌توان در طول سال بازدیدهایی از کتابخانه‌های عمومی شهر داشت (کتابخانه‌های عمومی‌ای که در دسترس دانش‌آموزانتان هستند). کتابدار آن‌جا می‌تواند با توجه به گروه سنی دانش‌آموزان بعضی کتاب‌های موجود در کتابخانه را به آن‌ها معرفی کند. کتابخانه در آن روز می‌تواند برای بچه‌ها برنامه‌ی قصه‌گویی داشته باشد.
    با توجه به موضوعاتی که در درس‌هایی مثل علوم، تاریخ، جغرافی و … وجود دارد می‌توان از محل‌هایی متناسب با آن موضو‌ع‌ها بازدید نمود. حتی می‌توانید از زمین‌های کشاورزی از نزدیک دیدن کنید و با کشاورزان در مورد نوع بذری که کاشتند، فصل درو و مراحل آبیاری، کوددهی و … صحبت نمایید. دانش‌آموزان نیز باید گزارشی از بازدید به کلاس ارائه دهند. می‌توان بازدید را در زمان خاصی برگزار کرد تا آن‌ها بتوانند در مزرعه فعالیتی عملی انجام دهند.
    شما به عنوان معلم قبل از هر بازدید باید اطلاعاتی در مورد مکانی که می‌خواهید بروید به بچه‌ها بدهید و کتاب‌هایی نیز در این زمینه به آن‌ها معرفی کنید. حتی می‌توانید جمع‌کردن این اطلاعات و سمینار دادن آن توسط بچه‌ها را جزئی از کار کلاسی قرار دهید.
    بعد از هر بازدید برگزاری نمایشگاهی از این بازدید (نقاشی، عکس، گزارش، مصاحبه، کاریکاتور و …) توسط بچه‌ها (و با کمک معلم) نتیجه‌ی بازدید را بهتر خواهد کرد.
    برخی از مکان‌های پیشنهادی برای بازدید عبارت‌اند از: خانه‌ی سالمندان، مناطقی که بلایی طبیعی در آن به وقوع پیوسته مثل مناطق زلزله‌زده، مکان‌های مقدس و یا مکان‌هایی که واقعه‌ای تاریخی یا حادثه‌ای مهم رخ داده، موزه‌ها و … .
  • معرفی کتاب
    قبل از هر معرفی از خودتان بپرسید از معرفی این کتاب چه قصدی دارم؟ می‌خواهیم چه کار کنیم؟
    این‌که شما به عنوان معلم چگونه کتابی را معرفی می‌کنید یا چگونه دانش‌آموزانتان را به کتابی ارجاع می‌دهید اهمیت زیادی دارد. مثلاً معلمی را در نظر بگیرید که موقع درس‌دادن از کتاب دیگری نام می‌برد و از بچه‌ها می‌خواهد برای فهم بیشتر به آن مراجعه کنند؛ در حالی که یک معلم دیگر کتاب را با خود سر کلاس می‌آورد و با نشان‌دادن تصویرهایی از این کتاب و توضیح مختصر بخش‌هایی از آن، کتاب را معرفی می‌کند.
    برای معرفی بهتر، می‌توانید از روش‌های دیگری نیز کمک بگیرید:
  1. سؤال و موقعیتی را بیان کنید و به دانش‌آموزان بگویید که جواب این سؤال در این کتاب هست، اگر می‌خواهید جواب را بدانید به آن مراجعه کنید.
  2. گاهی می‌توانید کتابی را معرفی کنید و از دانش‌آموزان بخواهید اشتباهات آن را پیدا کنند و بدین ترتیب به آن‌ها آموزش دهید که به شکلی انتقادی نیز کتاب را بخوانند.
  3. درس خود را به بخش‌های مختلف تقسیم کنید و از دانش‌آموزان بخواهید این قسمت‌ها را سمینار دهند و از کتاب‌هایی که شما معرفی می‌کنید نیز کمک بگیرند.

فراموش نکنید قبل از هر کلاس، کتابی را که می‌خواهید معرفی کنید، مطالعه نمایید و سر کلاس ”با اشتیاق“ آن را به دانش‌آموزانتان معرفی نمائید (مثلاً می‌توانید قسمت‌هایی از آن را بخوانید و در جایی مناسب خواندن را قطع کنید).
البته همیشه لازم نیست برای معرفی کتابی آن را تا آخر خوانده باشید. گاهی لازم است نحوه‌ی شناخت و انتخابِ درستِ کتاب خوب را به دانش‌آموزانتان یاد دهید به همین خاطر از رویارویی خود با کتاب و نظرتان راجع به آن صحبت کنید.
می‌توانید از دانش‌آموزان خود نیز بخواهید که کتاب‌های مورد علاقه‌ی خودشان را به دیگران معرفی کنند. اسم دانش‌آموزان را روی یک مقوا به دیوار بزنید. هر جلسه یک نفر، کتاب مخصوص خودش را معرفی کند و اسم کتاب، زیر نام معرفی‌کننده‌ی آن نوشته شود. بهتر است شما دانش‌آموزان را به کتابخانه ببرید و در انتخاب کتاب به آن‌ها کمک کنید. مثلاً بر اساس نیاز دانش‌آموزان مشخص کنید که هر نفر باید دو کتاب علمی یا مهارتی و دو کتاب داستان انتخاب کند.

  • انشاء
    موضوع انشاء فرصت مناسبی برای مطالعه ایجاد می‌کند. برای مثال می‌توان پرسش‌ها و موضوع‌هایی طرح کرد که برای پاسخ‌دادن به آن‌ها نیاز به مطالعه‌ی کتاب است و یا این که پرسش‌هایی مطرح نمود که به نقد کتاب، شخصیت‌ها، عملکردها و مقایسه‌ی کتاب‌ها با یکدیگر منجر شود. علاوه بر آن می‌توان قسمتی از یک کتاب را خواند و از دانش‌آموزان خواست حدس بزنند که در ادامه چه اتفاقی می‌افتد و یا پایان دیگری برای آن بنویسند.
  • کلاس درس در کتابخانه
    بعضی از کلاس‌هایتان را در کتابخانه برگزار کنید و همان‌جا با کمک بچه‌ها کتاب‌های مربوط به موضوع درس را جستجو کنید.
    شما به عنوان معلم باید قبل از ورود به کتابخانه پیش‌زمینه‌ای به دانش‌آموزان بدهید و سؤال‌هایی نیز مطرح کنید و بعد همراه با بچه‌ها به کتابخانه بروید و کتاب‌ها را جستجو کنید. بچه‌ها می‌توانند بخش‌هایی از کتاب‌های مربوطه را خلاصه کنند و بهترین خلاصه‌ها می‌تواند به صورت کتابچه در کتابخانه و به عنوان ضمیمه‌ای برای درس و موضوع مورد نظر قرار بگیرد ولی برای انجام این‌ کار باید انگیزه‌ی کافی در دانش‌آموزان ایجاد کرد.
    قبل از معرفی هر موضوعی برای تحقیق، پرسش‌های مناسبی طرح کنید!
    برای مثال شما به عنوان معلم می‌توانید بگویید: «می‌خواهیم امروز با هم به اهرام مصر سفر کنیم. می‌دانید چقدر باید در راه باشیم؟ آن‌جا چه شکلی است؟ چه چیزهایی را باید حتماً ببینیم؟» سپس تصاویری را نشانشان دهید و نظرشان را به موضوع جلب کنید. پس از آن با هم به کتابخانه بروید و از روی نقشه یا کره‌ی جغرافیایی محل مورد نظر را پیدا کنید. شما باید آب و هوا و وسیله‌ی نقلیه‌ی مناسب برای رفتن به آن‌جا را چک کنید و علاوه بر آن این پرسش‌ها را مطرح کنید: «چه ابزاری برای سفر لازم دارید؟ چه جاهای دیدنی‌ای آنجا وجود دارند؟ چه کسانی آن‌ها را ساخته‌اند؟ به چه کسانی ظلم شده است؟ الآن اوضاع چطور است؟ و …» و با دانش‌آموزان سراغ کتاب‌ها بروید و کتاب‌های مناسب را برای پاسخ‌دادن به این سؤال‌ها پیدا کنید.
  • تهیه‌ی روزنامه‌دیواری
    در مناسبت‌های مختلف دانش‌آموزان را به گروه‌های مختلف هیأت تحریریه، گروه هنری، آگهی‌ها و … تقسیم کنید و آن‌ها را راهنمایی کنید تا در مورد کتابی مرتبط با آن مناسبت روزنامه‌دیواری تهیه کنند. این روزنامه‌دیواری می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
  1. قسمت اصلی داستان که در یک بند خلاصه شده است.
  2. معرفی کتاب.
  3. یک اعلان تبلیغاتی برای برانگیختن کنجکاوی مخاطبان درباره‌ی کتاب و تشویق آنها به خواندن کتاب.
  4. یک کاریکاتور از صحنه یا بخشی از کتاب.
  5. صحنه‌های کتاب که به صورت یک داستان مصور نقاشی شده است.
  6. نقدی بر کتاب.
  7. توصیه‌ی کتاب به مخاطبانی خاص و عدم توصیه‌ی آن به گروهی دیگر از مخاطبان و توضیح دلیل آن.
  8. مقایسه‌ی کتاب با کتاب‌های مشابه از همان نویسنده یا نویسندگان دیگر.
  • تابلو‌ی کلاس
    از تابلو مؤسسه استفاده کنید!
    در آن‌جا به بهانه‌های مختلف مسابقه برگزار کنید. مسابقه‌هایی مثل طرح یک پرسش یا معما که برای پیدا کردن پاسخ آن نیاز به مطالعه‌ی کتاب است.
    نقاشی‌های انتخابی، بهترین نقدها و پرسش‌های دانش‌آموزانتان را در آن‌جا نصب کنید. معرفی کتاب داشته باشید. از جملات قصار و شعر نیز استفاده کنید.
  • مسابقه
    در مناسبت‌ها و زمان‌های مختلف مسابقه‌هایی برگزار کنید مانند: مسابقه‌ی کتاب‌خوانی، معرفی کتاب، نقد کتاب، نقاشی، پرسش‌های من از کتاب، کاریکاتور، روزنامه‌دیواری و … .
    حتی می‌توان پرسش‌هایی را به عنوان سؤال مسابقه مطرح کرد. مثلاً:اگر بخواهند به اعضای خانواده‌ مثلاً مادر کتاب بدهند، چه کتابی می‌دهند و چرا؟ یا اگر بخواهند برای اصلاح امور مدرسه کتابی معرفی کنند چه کتابی را معرفی خواهند کرد و چرا؟ (این سؤالات با توجه به گروه سنی دانش‌آموزان و دغدغه‌های موجود تغییر می‌کنند.)
    طرح «چه پرسشی دارید؟» را در رابطه با امور مدرسه، خانواده، طبیعت، جامعه و … اجرا کنید و با توجه به پرسش‌ها، کتابخانه‌ی مدرسه را تکمیل کنید.
  • کتاب مشترک کلاسی
    خاطرات مشترک کلاسی را از یاد نبرید و با استفاده از آنها یک کتاب مشترک کلاسی درست کنید. بدین ترتیب که هر فرد درباره‌ی عضو دیگری از کلاس خاطره‌ای در یک صفحه از دفتر می‌نویسد. مثلاً دانش‌آموزان از یکدیگر، معلم و یا خود کلاس درس خاطره‌ای می‌نویسند و البته شما به عنوان معلم باید آن‌ها را راهنمایی کنید. این خاطرات می‌توانند شیرین و یا تلخ باشند و شما به عنوان معلم باید تلاش کنید تا مسئله‌ای که در ذهنشان گنگ و نامفهوم به نظر می‌رسد حل شود.
    می‌توانید موضوع‌هایی مانند دوستی، بهترین دوست من، بهترین روز من، تلخ‌ترین روز من، من و معلمم و … را به عنوان محور خاطره‌نویسی در نظر بگیرید و در نهایت متناسب با مطالب، نامی را برای کتاب انتخاب کنید.
  • در دوره‌ی ابتدایی از برنامه‌هایی نظیر کتاب‌سازی، قصه‌گویی و نمایش خلاق، کتابخوانی انفرادی و جمعی، در کلاس درس استفاده کنید.
    کتاب‌سازی می‌تواند به صورت گروهی انجام شود و هر کسی نقشی را به عهده بگیرد؛ تصویرگر، نویسنده، طراح جلد، ویراستار و … . شما باید گروه‌های مناسبی انتخاب کنید و به بهانه‌ی کتاب‌سازی در مورد فرایند چاپ و انتشار کتاب، کسانی که در تهیه‌ی یک کتاب همکاری می‌کنند، مسئله‌ی کپی‌رایت، مشکلاتی که در این مسیر وجود دارد، قیمت کتاب‌ها و … با دانش‌آموزان صحبت کنید.
  • کتاب صوتی
    کتاب مناسبی را انتخاب کنید و به صورت گروهی آن‌را ضبط کنید و در اختیار افراد نابینا، پدربزرگ و مادربزرگ‌ها و … قرار دهید. حتماً نسخه‌ای از این کتاب صوتی را در کتابخانه قرار دهید و پیش از انجام این‌کار مسئول کتابخانه را در جریان قرار بدهید.
    برای اطلاع بیشتر از جزئیات اجرای طرح تهیه‌ی کتاب‌های صوتی، می‌توانید به طرح «برایت قصه می‌گویم…» مراجعه کنید.
  • ارتباط با کتابخانه
    به طور مستمر با مسئول کتابخانه در ارتباط باشید و از طرح‌های اجرایی و وضعیت کتاب‌های کتابخانه مطلع شوید و طرح‌ها و برنامه‌های پیشنهادی خود را به کتابخانه ارائه دهید. علاوه بر آن طرح‌های انتخابی و اجرایی خود برای کتاب‌خوانی را نیز با مسئول کتابخانه در میان بگذارید.
  • کتابخانه کلاسی
    با توجه به هر دوره از کلاس‌ها یا به صورت هفتگی کتاب‌های مناسب آن دوره یا هفته را در کتابخانه‌ی کلاس قرار دهید و برای استفاده از آن برنامه‌ریزی کنید. مثلاً یک ربع آخر کلاس را به مطالعه‌ی کتاب‌ها اختصاص دهید یا در طرح درس خود فعالیتی فردی یا گروهی قرار دهید که برای انجام آن همان‌جا در حین کلاس بچه‌ها بتوانند از کتاب‌ها استفاده کنند و … .
  • با هماهنگی با مدرسه مجلات خوب را مشترک شوید و در اختیار دانش‌آموزانتان قرار دهید.
  • کتاب‌ها و مجله‌های مفید را در اختیار دانش‌آموزانی قرار دهید که بیمار می‌شوند و نمی‌توانند در مدرسه حضور پیدا کنند (از طریق دوستان، والدین، یا در سرزدنی که توسط شما و هم‌کلاسی‌هایشان اتفاق می‌افتد).
  • به عنوان پاداش به دانش‌آموزانتان کتاب یا مجله هدیه بدهید.
  • هدیه‌دادن!
    با دانش‌آموزانتان تصمیم بگیرید که بعضی از کتاب‌هایتان را به مراکز بهزیستی، خیریه‌ها و یا مدارس محروم هدیه بدهید.


  1. رجوع کنید به کتاب «کتابخانهی آموزشگاهی»، ص ۴۷-۴۵٫
// // ?>


دانشگاه و آرزوهای فراموش‌شده (گزیده‌ای از اندیشه‌های نوآم چامسکی در باب مدرسه و دانشگاه‌)

متن حاضر[۱]، خاطرات و تحلیل‌های نوآم چامسکی درباره‌ی آموزش در مدارس و دانشگاه است. چامسکی و مخاطبان حاضر در جلسه با یکدیگر گفتگو می‌کنند؛ عده‌ای از حاضران سؤالاتی در مورد دانشگاه از چامسکی می‌پرسند و وی به این سؤالات به صورتی ساده و واضح پاسخ می‌دهد. فضای گفتگو توأم با مثال‌ها و خاطره‌های فراوان است.
موضوع اصلی بحث این است که مدارس و دانشگاه‌ها با قدرت، سیاست و جامعه چه ارتباطی دارند. آیا دانشگاه‌ها و مدارس در خدمت حکومت و قدرت‌اند؟ یا فضایی هستند آزاد برای اندیشیدن و به چالش کشیدن موضوعات مختلف؟[۲] مصادیق بی‌عدالتی‌های پنهان و آشکار در نظام آموزش دانشگاهی کدام‌اند؟

* * *

کنترل افکار[۳] در علومِ[۴] [طبیعی] و علوم انسانی

شرکت‌کننده: آیا نظر شما این است که علومِ [طبیعی] به عنوان زمینه‌های تئوریک، از نظر کنترل فکری اساساً با علوم انسانی و اجتماعی متفاوت هستند؟ به نظر می‌رسد که بر خلاف زمینه‌هایی مثل اقتصاد یا علوم سیاسی، در علوم طبیعی موانعی برای تحقیق یا اصراری آگاهانه برای دیکته کردنِ تفکرات خاص وجود نداشته باشد.

چامسکی: فکر می‌کنم که مسأله‌ی کنترل فکری در علوم طبیعی هم وجود داشته است، ولی از آن عبور کرده‌ایم. مثلاً گالیله با این مسأله روبرو شد. او توسط کلیسای کاتولیک روم در ۱۶۳۳ دستگیر و مجبور شد نتیجه‌گیری خود را مبنی بر این که زمین به دور خورشید می‌گردد انکار نماید. اگر یکی دو قرن در غرب به عقب بازگردید خواهید دید که مسأله‌ی کنترل فکری در علوم طبیعی شدید بوده است: دکارت متهم است که جلد نهایی رساله‌ی خود درباره‌ی دنیا که مربوط به فکر انسان است را با توجه به سرنوشت گالیله نابود کرده است. این قابل قیاس با جوخه‌ی مرگ است. تفتیش عقاید دقیقاً همین کار را کرد. خوب، دست کم این وضعیت در غرب سپری شده است؛ اما در جاهای دیگر نه.

همان شرکت‌کننده: چرا[این وضعیت در غرب] سپری شده است؟

چامسکی: فکر می‌کنم چند دلیل برای آن وجود دارد. یکی افزایش کلیِ آزادی و روشنگری است که به دلیل قرن‌ها مبارزات مردمی حاصل شده است. ما به صورت جوامعی بسیار آزادتر از زمان استبداد در آمده‌ایم. اندیشمندان اغلب نقشی در این زمینه ایفا کرده‌اند، موانع فکر را شکسته‌اند و فضایی برای آزادی بیش‌تر اندیشه ایجاد کرده‌اند؛ مثلاً در دوره‌ی روشنگری در قرن هجدهم. این کار مستلزم شجاعت و مبارزه‌ی بسیار بود و تا امروز نیز هم‌چنان ادامه دارد.
سوددهی نیز به عنوان دلیلی دیگر در این زمینه نقش دارد. اتفاقی که افتاد این بود که از قرن نوزدهم، خصوصاً از نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم، توانایی درکِ عمیق‌تر از جهان فیزیکی، از طریق علوم مدرن از یک سو و توسعه‌ی صنعتی مدرن از سویی دیگر، به میزان زیادی از هم تأثیر پذیرفته‌اند: پیشرفت در علوم به ایجاد سود و قدرت کمک کرده است. به همین خاطر سوددهی در مجاز دانستن تحقیقات صنعتی نقش ایفا کرده است. […]

نقش مدارس و دانشگاه‌ها

خانم شرکت‌کننده: من درست نمی‌توانم بفهمم چگونه ساز و کارهای کنترل فکری عملاً در علوم انسانی و اجتماعی کار می‌کنند؟! به عبارت دیگر دقیقاً چگونه مدارس و دانشگاه‌ها به صورت نظامی در می‌آیند که اندیشه و طرز فکرهای خاصی را به مخاطبان خود القا می‌کنند؟ آیا می‌توانید این روند را با جزئیات بیشتری شرح دهید؟

  • چامسکی: خب، نکته‌ی اصلی این است که من فکر می‌کنم تمام برنامه‌های آموزشی، از کودکستان تا دوره‌های تخصصی دانشگاهی تنها تا آنجایی تحمل می‌شوند که به اجرای نقش نهادی[۵] خود ادامه می‌دهند. از این رو به دانشگاه‌ها توجه کنید که از نظر طرز عمل تفاوت زیادی با رسانه‌ها ندارند- اگرچه نظام پیچیده‌تری هستند- به همین دلیل سخت‌تر است که آن‌ها را به طور منظم بررسی کرد. دانشگاه‌ها آن‌قدر پول در نمی‌آورند که هزینه‌های خود را تنها از راه دریافت شهریه تأمین کنند. دانشگاه‌ها نهادهایی وابسته هستند که باید از خارج از نظام خودشان مورد حمایت قرار گیرند، و این به مفهوم نیازمندی آن‌ها به انجمن‌های ثروتمند فارغ‌التحصیلان، شرکت‌ها[ی تجاری] و دولت است؛ و این‌ها گروه‌هایی هستند با علایق و منافع مشابه. خوب، تا زمانی که دانشگاه‌ها در خدمت این منافع باشند ، تأمین مالی خواهند شد. [ولی] اگر زمانی تصمیم بگیرند که دیگر در خدمت آن علایق نباشند، این اوّلِ بی‌پولی و افلاس آن‌هاست. (ص. ۳۹۹)

ادامه‌ی مطلب…

// // ?>


یکی بود یکی نبود (اهمیت، روش و مهارت قصه گویی)

قصه‌گویی پیشینه‌ای به قدمت تاریخ بشر دارد لااقل تا آن‌جا که زبانی وجود داشته است. گویی علاقه به شنیدن قصه را خداوند در نهاد انسان قرار داده‌است. اما به راستی چه چیزی در قصه این‌چنین قدرتمند است که شنونده را در هر سنی مسحور خود می‌سازد؟
در پاسخ به این پرسش می‌توان به ابعاد متعدد و متنوعی در ماهیت و کارکردهای قصه‌گویی توجه کرد.
به لحاظ پیشینه‌ی تاریخی، قصه‌گویی و گوش سپردن به قصه‌ها همواره جزء یکی از مهم‌ترین و رایج‌ترین راه‌های انتقال تجربه بوده ‌است. خیلی وقت‌ها قصه‌ها‌ی یک قوم همچون گنجینه یا میراثی، سینه به سینه به نسل‌های بعد منتقل شده ‌است. قصه‌هایی که گاه شنیدن و درک آن‌ها مستلزم کسب شایستگی خاصی بوده ‌است.
به لحاظ آموزشی و تربیتی نیز قصه‌گویی،‌ ماهیت و ظرفیتی دارد که مفاهیم در قالب آن‌ به‌صورتی تأثیرگذار و سازنده به کار می‌رود. مفاهیمی مثل دوستی، صبر، انصاف، ظلم، دروغگویی و… در قصه‌ها جان می‌گیرد و به جریان می‌افتد. این‌چنین است که این مفاهیم از حالتی مجّرد و ذهنی به ماجرایی ملموس و عینی تبدیل می‌شوند و نتایج طبیعی انتخاب‌های انسان‌ها را در قالب زندگی‌ای روایت شده آشکار می‌سازند.
همچنین، دنیای واقعی-‌غیرواقعی قصه‌ها به شنونده این امکان را می‌دهد که گونه‌های مختلف زندگی را تجربه و انتخاب نماید. مخاطب با شروع قصه به دنیای جدیدی قدم می‌گذارد، با محیط ارتباط برقرار می‌کند و همراه با قهرمان داستان لحظات ترس، خشم، اضطراب و عشق را تجربه می‌نماید و در فضای این تجربه به انتخاب‌هایی تازه می‌رسد. بنابراین، قصه این امکان را برای ما فراهم می‌کند که در جهان‌هایی زندگی کنیم. جهان‌هایی که نیست امّا دوست داریم یا دوست نداریم که باشد. قصه به ما رؤیایی می‌دهد که در درونمان شور تغییر و دگرگونی ایجاد می‌کند. از این جهت قصه و قصه‌گویی می‌تواند ابزاری عالی برای یادآوری، فهم و تثبیت شیوه‌های صحیح زندگی و نقد شیوه‌های غلط آن باشد.

برای دریافت فایل مقاله به صورت PDF کلیک کنید

// // ?>