بایگانی دسته: گفتگوها و مطالعات قرآنی



آن که در رفع نیاز محرومین نمی‌کوشد بی‌باور به دین و قیامت است

 

این مطلب را می‌توانید در قالب یک فایل pdf صفحه‌آرایی شده و آماده‌ی چاپ، از اینجا دریافت کنید.
برای تکمیل بحث، حتماً دو مطلب زیر را نیز مطالعه کنید:

آن که در رفع نیاز محرومین نمی‌کوشد بی‌باور به دین و قیامت است [۱]

(گزیده‌ای از تفسیرهای امام موسی صدر، علامه طباطبایی و آیت‌الله طالقانی بر سوره ماعون)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بالدِّینِ ﴿١﴾ فَذَٰلِکَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ ﴿٢﴾ وَلَا یحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿٣﴾

فَوَیلٌ لِّلْمُصَلِّینَ ﴿۴﴾ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿۵﴾ الَّذِینَ هُمْ یرَاءُونَ ﴿۶﴾ وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴿٧﴾

به نام خداوند رحمتگر مهربان

آیا کسى را که [روز] جزا را دروغ می‌انگارد، شناختی؟ (۱) این همان کس است که یتیم را به سختى مى‌رانَد، (۲) و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمى‌کند. (۳) پس واى بر نمازگزاران، (۴) آنان که از نمازشان غافلند، (۵) آنان که ریا مى‌کنند، (۶) و از [دادن‌] ماعون [=وسایل و مایحتاج خانه‌] باز می‌دارند. (۷)

***

أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴿١﴾

   [امام موسی صدر [۲] :] حقیقت این است که هنگامی‌که این آیات را می‌خواندم، گویی مطلب نوی یافته‌ام که پیش از این آن‌را تصور نمی‌کردم. از آموزه‌های اسلامی و روایات پیامبر(ص) معنایی نزدیک به معنای این آیات درمی‌یافتم. در حدیث آمده است: «ما آمَنَ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ مَن باتَ شَبعاناً وَ جارُهُ جائِعِ.» «کسی که شب را سیر بخوابد در حالی‌که همسایه‌اش گرسنه است، به خدا و آخرت ایمان ندارد.»

از این حدیث درمی‌یافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و رسیدگی به امور مردم وجود دارد. ایمانِ اسلامی ایمانی انتزاعی نیست که فقط مخصوص قلب و احساس آدمی باشد. ایمانِ اسلامی بی‌آنکه این ایمان در عمل و ذات و پیرامون آدمی و رسیدگی به امور مردم تجلی یابد، او را به آفریننده‌ی هستی پیوند نمی‌زند. پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و خدمت به مردم و تلاش برای سعادت آنان است: «مَن أَصبَحَ وَ لَم یَهتَم بِأُمورِ المُسلمِینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ» «آن‌‌که صبح می‌کند و به امور مسلمین اهتمام ندارد، مسلمان نیست.» اما در قرآن آیاتی به این صراحت ندیده بودم، با اینکه بارها پیش از این سوره‌ی ماعون را خوانده بودم. حقیقت این است که بنا بر روایات، قرآن گنجی است که شگفتی‌هایش پایانی ندارد و ژرفایش دست‌نیافتنی است. هر گاه انسان با آگاهی بیشتری قرآن را بخواند، مطلب نوی می‌یابد.

       «اَرأیت الذی یکذِّب بالدّین» «آیا دیده‌ای کسی را که منکر دین است؟» کسی که خدا و رسولش و آخرت و احکام را انکار می‌کند؟ […] «أَرأَیتَ» یعنی دوست داری که ببینی؟ اگر منکر دین را ندیده‌ای، من او را به تو نشان خواهم داد. اگر دوست داری کسی را ببینی که دین را انکار می‌کند، به کسی نگاه کن که یتیم را می‌راند و بر اطعام مسکین تشویق نمی‌کند.

[آیت‌ا… طالقانی، تفسیر پرتویی از قرآن:] فعل استفهامیِ «اَرأیت»، برای اعجاب و برانگیختن مخاطب است تا شخص مورد نظر (الذی…) و چهره‌ی باطنی و نامحسوس او را محسوس ببیند. شاید منظور از «الدین»، مطلقِ شریعت یا خصوصِ شریعت اسلام، یا جزاء و عالم قیامت باشد که از ارکان اعتقادی دین است. به قرینه‌ی «فویل للمصلین» … که پیوسته و متفرع به آیات قبل است و استفهام اَرأیت، مقصود از تکذیب در این آیه، باور نداشتن و تکذیب واقعی (و در عین حال اقرار به ظاهر) است نه انکار به زبان، پس نباید این آیات راجع به کافران یا افرادی از کفار قریش (چون ابی‌سفیان یا ابی‌جهل یا ولیدبن مغیره چنان‌که بعضی گفته‌اند) باشد.

استفهام «اَرأیت»، که ذهن مخاطب را برای دریافتِ مشهود و رؤیت مکذبین به دین آماده می‌نماید و اندیشه‌اش را برمی‌انگیزد برای همین است که در آیات بعد کسانی نشان داده و توصیف شوند که به‌ظاهرِ آئین خود را می‌آرایند و احکام آن، به‌خصوص نماز، را انجام می‌دهند، ولی درواقع و باطن، دین را تکذیب می‌نمایند و از آن‌چه از آثار و لوازم روح آن است سر می‌تابند.

[علامه طباطبایی، تفسیر المیزان:] کلمه «رؤیت» هم مى‌تواند به معناى دیدن با چشم باشد، و هم به معناى معرفت. و خطاب در این آیه شریفه به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) است، از آن جهت که فردى شنونده است، نه از آن جهت که پیامبر است؛ در نتیجه خطاب به عموم دنیا خواهد بود. و مراد از «دین»، جزاى روز جزاء است، پس کسى که «دین» را تکذیب کند منکر معاد است.

***

فَذَٰلِکَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ ﴿٢﴾ وَلَا یحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿٣﴾

[امام موسی صدر:] «یَدُعُّ الیَتِیمَ» چنان‌که می‌گویند به معنای دور ساختن و راندن و طرد یتیم است. منکرِ دین حق یتیم را نادیده می‌گیرد، بر اطعام مسکین تشویق نمی‌کند و برای آن زمینه‌ای را آماده نمی‌کند و کاری صورت نمی‌دهد. بنابراین، رعایت حال یتیم و مسکین از شروط دین است و از بنیان‌های پذیرفتن ایمان. هر کس که این واجب عملی را منکر شود، خدا را انکار کرده و به او ایمان نیاورده و دین خدا را تکذیب کرده است. این بیان حجتی قاطع است که تعبیری بالاتر از آن نیست و جایی برای شک نمی‌گذارد: «أَرَأَیتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الیَتِیمَ وَ لایَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکینِ.» حقیقت این است که معنای درست ایمان به خدا و دین مستلزم رسیدگی و توجه به خلق خدا و امور جامعه و وضعیت مردم است، و در غیر این صورت ایمان در کار نیست. علت این است که ایمان به خدا معنای ایمان به آفریننده‌ی جهان، خدای عالمِ عادلِ رئوفِ رازقِ رحیم است، خدایی که هر صفت نیکو و شایسته‌ای از او آغاز می‌شود و به او نیز پایان می‌یابد، نقطه‌ی آغاز و پایان هر خیری. ایمان به خدا به این معنا مستلزم این است که ما به هستیِ بنیان نهاده شده بر حق و عدل ایمان داشته باشیم.

خداوند هستی را آفریده و او نیکوترین آفریننده‌هاست. پس هستی نیکوترینِ مخلوقات است و انسان نیز نیکوترینِ مخلوقات. هستی را بی‌کم و کاست و آدمی را با فطرتی نیکو آفریده. بر این اساس و بر اساس این‌که جامعه و وضعیت آن ساخته‌ی آدمی است، این بشر است که جامعه‌ای صالح یا ناصالح می‌سازد. در احادیث به این مسئله اشاره شده و در قرآن آمده است: «ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت أَیدِی النّاس.» «به سبب اعمال مردم، فساد در خشکی و دریا آشکار شد.» [روم، ۴۱]

پس اگر نقص و انحراف و پراکندگی و جهل و فقر و مرض در جامعه می‌بینیم، بی‌شک، این همه به دست خودمان است. ما خود این‌گونه خواسته‌ایم، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. ما خودْ جامعه و شیوه‌ی حکومت را ساخته‌ایم. چگونگی‌ِ تقسیمِ مسئولیت‌ها میان مردم است که عقب‌ماندگی و یا پیشرفت را فراهم می‌سازد. قرآن به صراحت می‌گوید: «إنَّ اللهَ لا یغیّر ما بقومٍ حتی یُغیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِم» «بی‌گمان خداوند وضع قومی را دگرگون نکند مگر آنکه آنها آنچه در خود دارند، دگرگون کنند» [رعد، ۱۱] پس اوضاع جامعه‌ ساخته‌ی ماست و مشکلات اجتماعی و فقر و وجود مسکینی که طعام ندارد و یتیمی که سرپرستی ندارد، همه، نتیجه‌ی اراده و ساخته‌ی ماست.

پس همه‌ی این کمبودها نتیجه‌ی اعمال ماست و اگر ما به خدا و آخرت ایمان داشته باشیم، خود را مسئول آن می‌دانیم.

ایمان به خدا مستلزم پذیرفتن مسئولیت‌های اجتماعی است و این از ژرفای ایمان است. تنها کافی نیست که بگوییم الحمدلله من ملتزم به واجباتم هستم و نمازم را می‌‌خوانم، روزه‌ام را می‌گیرم، اما در عین حال همه‌ی آنچه را در پیرامونم می‌گذرد و بر مردم می‌رود، نادیده بگیرم.

بنابراین، بی‌احترامی به یتیم و رسیدگی نکردن به او و راندنش و بی‌توجهی به مسکین انکار دین است. این معنا در احادیث بسیاری آمده است، از جمله: «إنَّ الّذی یَموتُ فی بَلَدٍ لِأَجلِ الفَقرِ یَسلُبُ اللهُ البَرَکَۀَ مِن تِلکَ البَلدَۀِ» «خداوند برکت را از سرزمینی که در آن کسی از فقر بمیرد، دور می‌کند»؛ و یا اینکه «إنَّ اللهَ لایَنظُرُ إلی تِلکَ البَلدَۀ» «خداوند به آن سرزمین نگاه نمی‌کند»؛ و در حدیث دیگری آمده است: «و بَرَکاتُ اللهِ تَطَّلِعُ مِنَ القَریۀِ الَّتِی ماتَ فیها الفَقیر» «برکات خداوند از سرزمینی که فقیر در آن [از فقر] مرده است، دور می‌شود.»

فقیر از گرسنگی، بیماری، جهل، تغذیه‌ی سوء، نداشتن مسکن، نبود نور و هوای کافی در خانه، نبود سلامتی در منطقه، نبود پزشک، آب آلوده، و بسیاری از این قبیل چیزها می‌میرد، نه فقط به سبب گرسنگی. این‌ها همه مرگ است، مرگِ مردم به سبب فقر. بنابراین، اگر در جایی کسی بمیرد، خداوند همه‌ی اهالیِ آن‌جا را مسئول می‌داند. این سخن بدین معناست که عقب‌ماندگی مردم منطقه‌ای که به مرگ کسی می‌انجامد، مسئولیت فرد فردِ اهالی آن منطقه است: «وَ لو أَنَّ أَهلَ القُری آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ» «و اگر مردم قریه‌ها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‌گشودیم.» [اعراف، ۹۶] «القری» یعنی گروه‌های انسانی، چه به صورت قبیله، چه به صورت روستا و یا شهر. پس مؤمن به خدا مسئولیت‌های اجتماعی‌اش را برعهده می‌گیرد و ایمانش مستلزم توجه به جامعه است.

[…] ایمان ما با زندگی عادی ما کاملاً در پیوند است. فعالیت‌های اجتماعی ما از ایمان به خداوند ریشه می‌گیرد. این است ایمانِ درست، ایمان زنده، ایمان تپنده و غیر از این، ایمانِ مرده است، ایمان فاسد، ایمان خواب، و اینها اصلاً ایمان نیست.

[علامه طباطبایی، تفسیر المیزان:] «فذلک الذى یدع الیتیم» یعنى آیا آن کس را که روز جزا را تکذیب مى‌کند، از راه صفاتى که لازمه‌ی تکذیب است، شناختى؟ اگر نشناختى پس بدان که او کسى است که یتیم را به زور از در خانه خود مى‌راند، و او را جفا مى‌کند، و از عاقبت عمل زشتش نمى‌ترسد، و اگر روز جزا را انکار نمى‌داشت چنین جراتى را به خود نمى‌داد، و از عاقبت عمل خود مى‌ترسید، و اگر مى‌ترسید به یتیم ترحم مى‌نمود.

«و لا یحض على طعام المسکین» کلمه «حض» به معناى تحریک و تشویق است، بعضى از مفسرین گفته‌اند: اگر تعبیر به طعام کرد، نه به اطعام، براى این بود که اشاره کرده باشد به اینکه مسکین گویا مالک زکات و صدقه است و احتیاج ندارد به اینکه کسى به او اطعام کند؛ وقتى طعام را که حق خود او است به او بدهند او دارد حقش را مى‌خورد نه اینکه اطعامش می‌کنند. همچنان که در جاى دیگر فرموده : «و فى اموالهم حق للسائل و المحروم» «و در اموال ایشان [=پرواپیشگان] براى سائل و محروم حقى [معین‌] بود.» [ذاریات، ۱۹].

بعضى دیگر گفته‌اند: طعام در آیه به معناى اطعام است. و اگر تعبیر به تشویق به طعام کرد، و نه به خود عمل (اطعام) براى این بود که «حض» هم شامل تشویق عملى یعنى خود عمل اطعام مى‌‌شود، و هم شامل تشویق زبانى به آن.

   [آیت‌ا… طالقانی، تفسیر پرتویی از قرآن:] «فذلک»، جواب شرط مقدر و اشاره به دور است تا پس از آمادگی مخاطب، آن مکذب دور از دین و نزدیک به ظاهر آن، از نزدیک دیده و شناخته شود: اگر آماده‌ای و می‌خواهی دریابی که دین خدا فقط به انجام ظواهر و آداب و احکام نیست، فذلک …

کسی‌که یتیم نیازمند و بی‌پناه، و روی آورنده را به‌سختی و ترش‌روئی از خود می‌راند، و یا به‌خود وامی‌گذارد و سرپرستیش نمی‌نماید (بنا به قرائت یدع، به تخفیف عین) تا حقش ضایع و استعدادش فاسد می‌شود و کسی‌که نه خود بینوایی را سیر می‌‌نماید و نه دیگران را به سیر نمودن بینوایان برمی‌انگیزد، چگونه دین را تصدیق کرده و به آن ایمان آورده است؟ این همان مکذّب به دین است گرچه به ظاهر دین خود را بیاراید، گرچه نماز بگزارد.

 تأمل کنیم… [۳]

  • [از پیامبر خدا(ص) درباره‌ی این فراز از قرآن که «وای بر مشرکان! آنان که زکات نمی‌پردازند و آنان که به آخرت ناباورند» [سوره فصلت، ۷-۶] پرسش شد، فرمود:] خدا مشرکان را مورد عتاب قرار نمی‌دهد، [بلکه مقصود مسلمانان ظاهری هستند]؛ مگر نشنیده‌ای این سخن خداوند را که: «پس واى بر نمازگزاران، آنان که از نمازشان غافلند، آنان که ریا مى‌کنند، و از [دادن‌] ماعون خوددارى مى‌ورزند» [سوره ماعون، ۷-۴]؟ بدانید که ماعون، همان زکات است. [سپس فرمود:] سوگند به آن‌که جان محمّد در دست اوست، هیچ کس در چیزی از زکات مال خود به خدا خیانت نمی‌کند، مگر آن‌که مشرک به خدا است. (میزان‌الحکمه، ۷۷۸۰)
  • سوره حاقه، ۳۶-۳۳: او به خداى بزرگ نمى‌گروید * و به اطعام مسکین تشویق نمى‌کرد، * پس امروز او را در اینجا حمایتگرى نیست * و خوراکى جز چرکابه [دوزخ] ندارد.
  • پیامبراکرم(ص): هرکه صبح کند در حالی که به امور مسلمانان اهتمام ندارد از ایشان نیست و هرکه فریاد کمک‌خواهی مردی را بشنود و به کمکش نشتابد ‌مسلمان نیست. (میزان‌الحکمه ، ۹۰۰۰)
  • امام صادق(ع): هر کس از اصحاب ما که یکی از برادرانش از او برای نیازی طلب یاری کند و او با تمام توان به این یاری دادن برنخیزد، به خدا و رسول و مؤمنان خیانت کرده است. [راوی گوید: پرسیدم: «مقصودتان از مؤمنان چه کسانی‌اند؟» فرمود:] از زمان امیرالمؤمنین تا آخر ایشان. (ترجمه الحیاه، ج ۴، ص ۴۶۶)
  • پیامبر اکرم(ص): حکایت مؤمنان در دوستى ومهربانى و دلسوزى نسبت به یکدیگر، حکایت پیکر [آدمى] است، که هرگاه عضوى از آن به درد آید سایر اعضاى بدن با شب نخوابیدن و تب‌دار شدن با آن همدردى مى‌کنند. (میزان‌الحکمه، ۱۸۵۸۶)

***

فَوَیلٌ لِّلْمُصَلِّینَ ﴿۴﴾ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿۵﴾

                [آیت‌ا… طالقانی، تفسیر پرتویی از قرآن:] «فویل»، متفرع به آیات قبل و اعلام نفرین و دوری از رحمت است. «المصلین»، راجع به همان مکذّبینِ [دین] توصیف شده است: آن‌ها که یتیم را می‌رانند و افسرده می‌دارند و به اطعام مسکین رغبت و ترغیب ندارند، پس «ویل»، یعنی زیان و دوری از رحمت، بر آن‌ها باد، اگرچه نمازگزارند [۴] .

تصریح به ضمیر «هم» اشعار به تثبیت و تخصیص، و «عن صلاتهم» به‌جای «من صلاتهم» دلالت به روی‌گردانی و دوری از روح و حقیقت نماز (نه اجزاء و رکعات آن) دارد. این روح و حقیقت در رکعات و سجده‌ها و حمد و تسبیح، کامل و ظاهر می‌شود تا نمازگزار را از جواذب پست برهاند و از ذکر به فکر تحقق یابد و اسماء و صفات خالق در او تجلی نماید و منشأ خیر و رحمت به خلق گردد. پس اگر نمازگزار با آن تکبیرات ابتدائی و نهائی و حرکات رکوع و سجود و ذکر صفات ربوبی و تکرار رحمت رحمان و رحیم و تسبیح و تقدیسِ مبدأ این صفات و تسلیم به مشیت او، به این صفات تحقق و تقرب نیابد و وجودش منشأ رحمت و خیر نگردد، یکسره از نماز دور و غافل است.

[علامه طباطبایی، تفسیر المیزان:] در آیه‌ شریفه تکذیب‌گر روز جزا به چنین نمازگزارانى تطبیق شده، چون حرف «فاء» که بر سر جمله آمده مى‌فهماند جمله مزبور نتیجه تکذیب روز جزا است و مى‌رساند چنین نمازگزارانى خالى از نفاق نیستند، چون تکذیب روز جزا تنها به این نیست که به کلى آن را منکر شود، [بلکه] کسى هم که تظاهر به ایمان مى‌کند و نماز مسلمانان را مى‌خواند، اما طورى مى‌خواند که عملاً نشان مى‌دهد باکى از روز جزا ندارد، او نیز روز جزا را تکذیب کرده.

     [امام موسی صدر:] «فَوَیلٌ لِلمُصلِّینَ الّذینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُونَ وَ الَّذینَ هُم یُراؤُونَ وَ یَمنَعُونَ الماعُونَ». گمان می‌کنم که عبارت بعدی این سوره هم تأکید همان معنای اول است، اما به شکلی دیگر. نخست به صورت اجمالی مسئولیت های اجتماعی را بیان می‌کند: «أَرَأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بَِالدّینِ فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیم» اما عبارت بعدی صورت تفصیلی مشکل و حل آن و بیان آموزه‌ی مورد نظر است. می‌گوید: آیا نماز ستونِ دین نیست؟ آیا نماز از فحشا و منکر باز نمی دارد؟ مگر نه آنکه اگر نماز پذیرفته نشد، دیگر اعمال هم پذیرفته نمی‌شوند؟ آیا نماز مهم‌ترین واجب در اسلام نیست؟ این مسئله روشن است. با این همه «فَوَیلٌ لِلمُصلِّین»، کدام نمازگزاران؟ «الَّذینَ هُم عَن صَلاتِهم ساهُونَ و وَ الَّذینَ هُم یُراؤونَ وَ یَمنَعُونَ الماعُون» سه شرط و سه سبب و سه مانع منجر می‌شود که خداوند بگوید: «فَوَیلٌ لِلمُصلِّین». نخست: « الَّذینَ هُم عَن صَلاتِهم ساهُونَ». «ساهی» از سهو گرفته شده است و معنای سهو روشن است؛ گاهی می‌گوییم « الَّذینَ فی صَلاتِهم ساهُونَ». این سخن بدین معناست که من نماز می‌گزارم اما رکعت و یا بخش و سطری از نماز را فراموش می‌کنم. گاهی گفته می‌شود: «أَنا أَسهُو عَن صَلاتِی». معنای عبارت این است که من نمازم را فراموش کردم. اما معنای آیه نه این است و نه آن، زیرا در آیه می‌گوید: «فَوَیلٌ لِلمُصلِّین» یعنی فرض شده است که نماز به جای می‌آورد. پس معنای « الَّذینَ هُم عَن صَلاتِهم ساهُونَ» چیست؟

منظور کسی است که به روح نماز، به جوهره‌ی نماز، به نیت نماز، به شروط صحت نماز و به نقص در نماز اهمیتی نمی‌دهد. […] این مسئله در روایات بسیاری آمده است: «لیسَ منّی مَن استَخَفَّ بِصلاتِهِ» «از من نیست آن که نماز را کوچک می‌شمارد.»

نباید نماز را کوچک شمرد. قرآن تأکید می‌کند که نمازها را پاس دارید: «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواۀ» امر به محافظت از نماز غیر از امرِ به ادای نماز است. امر به نماز یعنی نماز را به جا آور، اما «نمازها را پاس دارید» یعنی مراقب نماز باشید، یعنی نماز را با همه‌ی شروط به جای آورید.

تأمل کنیم…

  • سوره معارج، ۲۵-۱۷: [آتش] هر آن کس را که پشت کرده و روى برتافته، * و [مالی] گرد آورده و انباشته، فرا مى‌خوانَد. * به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‌تاب‌] خلق شده است. * چون صدمه‌اى به او رسد عجز و لابه کند. * و چون خیرى به او رسد بخل ورزد. * غیر از نمازگزاران: * همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى‌کنند؛ * و همانان که در اموالشان حقى معلوم است، * براى سائل و محروم.
  • سوره مدثر، ۴۷-۴۲: [اهل بهشت، از مجرمان می‌پرسند:] «چه چیز شما را در آتش [= سَقَر] درآورد؟» * گویند: « از نمازگزاران نبودیم، * و بینوایان را غذا نمى‌دادیم، * و با بیهوده‌گویان بیهوده‌گویی می‌کردیم، * و روز جزا را دروغ مى‌شمردیم، * تا مرگ ما در رسید.»
  • سوره ذاریات، ۱۹-۱۵: پرهیزگاران در باغ‌ها و چشمه سارانند * آنچه را پروردگارشان عطا فرموده مى‌گیرند، زیرا که آن‌ها پیش از این نیکوکار بودند، * و از شب اندکى را مى‌غنودند، * و در سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش مى‌کردند، * و در اموالشان براى سائل و محروم حقى [معین‌] بود.
  • سوره انفال، ۴-۲: مؤمنان، همان کسانى‌اند که چون خدا یاد شود دل‌هایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توکل مى‌کنند؛ * همانان که نماز را به پا مى‌دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم انفاق مى‌کنند. * آنان هستند که حقاً مؤمنند، براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزىِ نیکو خواهد بود.
  • سوره بقره، ۳: آنان که به غیب ایمان مى‌آورند، و نماز را بر پا مى‌دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم انفاق مى‌کنند […] .
  • سوره بینه، ۵: و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند، و در حالى که به توحید گراییده‌اند، دین [خود] را براى او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زکات بدهند، و دین [ثابت و] پایدار همین است.
  • سوره هود، ۸۷: [مشرکان] گفتند: « ای شعیب، آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدران ما می‌پرستیده‌اند رها‌ کنیم، یا در‌اموال خود به میل خود تصرف نکنیم؟»
  • سوره توبه، ۵۴: و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن انفاق‌هاى آنان نشد جز اینکه به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند، و جز با [حال‌] کسالت نماز به جا نمى‌آورند، و جز با کراهت انفاق نمى‌کنند.
  • پیامبر اکرم(ص): روزگاری فرا رسد که مردم در مساجد خود جمع می‌شوند و نماز می‌خوانند، اما مؤمنی در میان آن‌ها وجود ندارد. (میزان‌الحکمه، ۱۰۶۶۳)
  • پیامبر اکرم(ص): خداوند به من وحی فرمود که: ای برادر فرستادگان، ای برادر بیم دهندگان! به مردم خود هشدار ده که تا وقتی نسبت به یکی از بندگان من به گردن خود مظلمه و حقی دارند وارد هیچ یک از خانه‌های من نشوند، زیرا تا زمانی که در پیشگاه من به نماز ایستاده‌اند، آنان را لعنت می‌کنم مگر این‌که آن مظلمه را رد کنند. (میزان‌الحکمه، ۱۰۶۲۴)
  • امام صادق(ع): کسی که زکات ندهد، نماز ندارد. (میزان‌الحکمه، ۱۰۶۵۹)
  • پیامبر اکرم(ص): هشت کس‌اند که نمازشان پذیرفته نمی‌شود: […] و کسی که زکات نمی‌دهد […] و پیشوای قومی که با آنان نماز بخواند در حالی که از او ناراضی هستند […] (میزان‌الحکمه، ۱۰۶۳۴)
  • امام صادق(ع): خداوند تبارک و تعالى فرموده است: من نماز کسى را مى‌پذیرم که در برابر عظمت من فروتن باشد، به خاطر من نفس خود را از شهوت‌ها باز دارد، روزش را با یاد من سپرى کند، بر آفریدگان من بزرگى نفروشد، گرسنه را غذا دهد، برهنه را بپوشاند، به مصیبت دیده رحم کند و غریب را جاى دهد […]. (میزان‌الحکمه، ۱۰۷۷۹)
  • پیامبر اکرم(ص): خداوند ابراهیم را خلیل خود نکرد مگر از آن رو که مردم را اطعام می‌کرد، و شب هنگام که مردم خفته بودند او نماز می‌خواند. (میزان‌الحکمه، ۱۰۷۳۸)
  • سوره شوری ۳۸-۳۶: و آنچه به شما داده شده، برخوردارى [و کالاى‌] زندگى دنیاست، و آنچه پیش خداست براى کسانى که گرویده‌اند و به پروردگارشان اعتماد دارند بهتر و پایدارتر است؛ * و کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکاری‌ها خود را به دور مى‌دارند و چون به خشم درمى‌آیند درمى‌گذرند * و کسانى که [نداى‌] پروردگارشان را پاسخ [مثبت‌] داده و نماز برپا داشته‌اند و کارشان در میانشان مشورت است و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق مى‌کنند.
  • سوره انبیاء، ۷۳: و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى‌کردند، و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند.
  • سوره حج، ۴۱-۴۰: […] و قطعاً خدا به کسى که [دین‌] او را یارى مى‌کند، یارى مى‌دهد، چرا که خدا سخت نیرومند شکست‌ناپذیر است. * همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و به کارهاى پسندیده وامى‌دارند، و از کارهاى ناپسند باز مى‌دارند، و فرجام همه‌ی کارها از آنِ خداست.

***

الَّذِینَ هُمْ یرَاءُونَ ﴿۶﴾ وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴿٧﴾

              [آیت‌ا… طالقانی، تفسیر پرتویی از قرآن:] این دو آیه عطفِ بیان و همچون جواب از سؤالِ مقدّری است: آن‌ها که نمازگزارند و از روح نماز دور و غافلند، چرا نماز می‌خوانند؟ ـ تا خود را به ظاهرالصلاحی بیارایند و تا در صف نمازگزاران وارد شوند و خود را بنمایند و از برکات اجتماع آن پاکدلان بهره‌مند گردند ـ اگر این‌ها نمازگزاران بااخلاصند چرا مانع ماعون می‌گردند؟

از معانی لغوی و موارد استعمال لغت خاص ماعون معلوم می‌شود که معنای اصلی آن مطلقِ منابعِ فیاض طبیعت است و سپس به آلات و وسائل عمومیِ تولید و زندگی که برای همه فراهم نمی‌شود و باید در دسترس همه باشد نیز اطلاق شده. آن‌چه مفسرین درباره‌ی لغت ماعون احتمال داده‌اند: «دیگ بزرگ، تیشه، دلو، اثاث خانه، آب، نمک» بیان مواردی است که در زمان‌های گذشته مورد نظر بوده و در دسترس عموم نبوده و آنچه در بعضی روایات آمده که مقصود از ماعون زکات یا قرض است گویا نظر به حق قانونی و عمومی است بر کسانی‌که بیشتر از سرمایه‌های عمومی بهره‌مندند.

اگر نماز این نمازگزاران، [به راستی] دور از ریا و برای قرب به خدا باشد باید بکوشند تا منابع زندگی و وسائل عمومی آن در دسترس همه واقع شود و باید حقوق مشروعه‌ی خلق را ادا کنند و باید چشمشان به سوی خدا و دستشان برای دستگیری بینوایان و ستم‌زدگان باز باشد. اگر چنین بودند و خود را مسئول خلق دانستند، نماز را در معنا و صورت به‌پا داشته‌اند، وگرنه تنها نمازگزار ریاکارند: «المصلین …» نه بر پادارنده‌ی نماز: «یقیمون ـ مقیمون ـ اقام‌الصلوۀ» که قرآن در مقام تعریف و تمجید از متقین مخلصین، بیان نموده.

آن‌ها که نماز می‌گزارند ولی اقامه‌ی نماز نمی‌نمایند، چون میدان دیدشان از سود و شهوات و آرزوهای محدود خود پیش‌تر نمی‌رود، خدا و دین و نماز و احکام و وابستگی به این‌ها را (چون یهودیان) وسیله‌ای برای در انحصار آوردن وسائل و منابع زندگی گرفته‌اند. به‌پادارندگان نمازی که پیوستگی با خالق و خلق است منشأ برکت و رحمت و خیرند، اما این‌ها سزاوار «ویل»، همان ویلی که سزای ربایندگان اموال مردم از طریق کیل و وزن است: «ویل للمطففین …» [مطففین، ۱] و سزای سرکشانیست که شخصیت دیگران را در هم می‌شکنند و اموالشان را می‌برند «ویل لکل همزۀ لمزۀ …» [همزه، ۱] ـ رجوع شود به شرح و تفسیر این آیات [در تفسیر پرتویی از قرآن] ـ هر یک از این‌ها به صورتی و از راهی، حقوق حیاتی و سرمایه‌ی عمومی مردم را می‌ربایند، عده‌ای با گردن‌کشی و زور، عده‌ای به وسیله‌ی ترازو و دادوستد و گروهی با چهره‌ی نماز و دین. از نظر قرآن کریم همه‌ی این‌ها سزاوار نفرین «ویل» و محکومند، یا باید اصلاح شوند و یا اجتماع مسلمانان از آن‌ها پاک گردد.

فعل «یمنعون»، اِشعار به این دارد که ماعون به وضع و اقتضای طبیعی، برای انتفاع عموم است و آن‌چه آن را محدود و عموم را از بهره‌برداری محروم می‌دارد، همین مردمان مانع و متجاوزند. پس برای برگشت به وضع اصلی و طبیعی که تعمیم منابع ثروت است باید این مانع‌ها برکنار شوند و دستشان کوتاه گردد.

  [علامه طباطبایی، تفسیر المیزان:] کلمه «ماعون» به معناى هر عملى و هر چیزى است که به شخصى محتاج داده شود، و حاجتى از حوائج زندگى او را بر آورد، مانند قرض و هدیه و عاریه و امثال آن.

[امام موسی صدر:] «الَّذینَ هُم یُراؤُونَ»؛ ریا چیست؟ ریا بدین معناست که انسان نماز می‌خواند، اما نه برای خدا بلکه برای مردم و برای کسب مجد. ریا چه در جزئی از نماز باشد، چه در شروط و شکل و مستحبات، آن را باطل می‌کند.

ریا بیماری دشواری است. آدمی از جایی که گمان نمی‌برد، گرفتار ریا می‌شود. اگر آدمی هوشیار نباشد و اگر به دقت انگیزه‌هایش را در نماز، چه به صورت کلی و چه به صورت جزئی، بررسی نکند، گرفتار این بیماری می‌شود. بی‌شک نمازی که از روی ریا باشد، انسان را از خدا دور می‌سازد.

نمازی که برای خداست، ایمان را قوی‌تر می‌کند، چون آدمی ایمانش را در عملش به کار گرفته است. گویی ایمان به خدا را تغذیه می‌کند. این سخن ضمن بیش از پانزده روایت در تفاسیر شیعه و سنی آمده است. بیشتر این روایات از پیامبر اکرم(ص) است.

امّا آیه‌ی «یَمنَعُونَ الماعُونَ» نشانه و رمز است؛ کسانی‌که مانع همکاری و کمک به همسایه می‌شوند، کسانی‌که کمک خود را از خلق خدا دریغ می‌کنند. بار دگر به نقطه‌ی آغاز رسیدیم؛ نمازی که ستون دین است، نمازی که مسئله‌ی اصلی دین است، اگر همراه با سهل‌انگاری باشد و یا از روی ریا باشد و یا همراه با نادیده گرفتن نیاز دیگران باشد، پس وای بر نمازگزاران. می‌بینیم که این سوره‌ی مبارک چگونه ابعاد گوناگون دین را با هم پیوند می‌زند: میان ایمان به خدا و تصدیق روز جزا و نماز برای خدا و تلاش برای اصلاح نیت و خدمت به یتیم و کمک به یتیم و همکاری و کمک به دیگران پیوند برقرارمی‌سازد.

خلاصه‌ی آیات این است که دین مجموعه‌ای جدایی‌ناپذیر است؛ نمی‌توان مدعی ایمان به خدا و قلب پاک شد، اما امور دیگران و مصلحت دیگران و نیاز دیگران را نادیده گرفت.

[علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، بحث روایی:] و در کافى به سند خود از محمد بن فضیل روایت کرده که گفت: از عبد صالح ـ موسى بن جعفر ـ (علیه السلام) از مفاد کلام خداى عزوجل پرسیدم که مى‌فرماید: «الذین هم عن صلاتهم ساهون»، فرمود: کسى است که حق نماز را ضایع کند.

از على بن ابیطالب روایت کرده‌اند که در تفسیر «الذین هم یراؤون» فرمود: یعنى با نماز خود ریا مى‌کنند.

و در کافى به سند خود از ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده که در ضمن حدیثى فرمود: منظور از ماعون در جمله «و یمنعون الماعون » قرضى است که بدهى و احسانى است که بکنى، و اثاث خانه‌اى است که به عاریه بدهى، زکات هم یکى از مصادیق ماعون است.

در این روایت ماعون به زکات هم تفسیر شده، و این تفسیر از طرق اهل سنت نیز از على (علیه السلام) روایت شده، نظیر روایتى که در درّ منثور به این عبارت آمده: «ماعون» زکات واجب است که از آن مضایقه مى‌کنند، و به نماز خویش خودنمایى و ریا مى‌کنند، امّا مانع زکات خود مى‌شوند.

و در درّ منثور است که ابن قانع از على بن ابى طالب روایت کرده که گفت: از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) شنیدم مى‌فرمود: «مسلمان برادر مسلمان است، وقتى با او برخورد مى‌کند، سلامش مى‌گوید، و او سلام را به وجهى بهتر به وى بر مى‌گرداند، یعنى او باید سلام کند و این باید علیک بگوید و باید که ماعون را از او دریغ ندارد.» پرسیدم: «یا رسول اللّه ماعون چیست؟» فرمود: «از سنگ گرفته تا آهن و از آب گرفته تا هر چیز دیگر.»

تأمل کنیم…

  • سوره بقره، ۲۶۴: اى کسانى که ایمان آورده‌اید، صدقه‌هاى خود را با منّت و آزار، باطل مکنید، مانند کسى که مالش را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‌کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایى است که بر روى آن، خاکى [نشسته‌] است، و رگبارى به آن رسیده و آن [سنگ‌] را سخت و صاف بر جاى نهاده است. آنان [=ریاکاران‌] نیز از آنچه به دست آورده‌اند، بهره‌اى نمى‌برند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمى‌کند.
  • سوره نساء ۳۹-۳۶: و خدا را بپرستید، و چیزى را با او شریک مگردانید؛ و به پدر و مادر احسان کنید؛ و درباره‌ی خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه‌ی خویش و همسایه‌ی بیگانه و همنشین و در راه ‌مانده و بردگان خود [نیکى کنید]، که خدا کسى را که متکبر و فخرفروش است دوست نمى‌دارد؛ * همان کسانى که بخل مى‌ورزند، و مردم را به بخل وامى‌دارند، و آنچه را خداوند از فضل خویش بدان‌ها ارزانى داشته پوشیده مى‌دارند، و براى کافران عذابى خوارکننده آماده کرده‌ایم؛ * و کسانى که اموالشان را براى نشان‌ دادن به مردم انفاق مى‌کنند، و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند. و هر کس شیطان یار او باشد، چه بد همدمى است * و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان مى‌آوردند، و از آنچه خدا به آنان روزى داده، انفاق مى‌کردند، چه زیانى برایشان داشت؟ و خدا به [کار] آنان داناست.
  • سوره نساء، ۱۴۲: منافقان، با خدا نیرنگ مى‌کنند، و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد؛ و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند. با مردم ریا مى‌کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى‌کنند.
  • امام علی(ع): و برخی از مردم با کار آخرت دنیا را می‌طلبند و با کار دنیا آخرت را نمی‌جویند. خود را با وقار نشان می‌دهند و با گام‌های نزدیک به هم (و سنگین) راه می‌روند، دامن جامه‌ی خود را بالا می‌زنند و خود را امین مردم وانمود می‌کنند، پرده‌پوشی خدا را وسیله‌ی گناه قرار می‌دهند. (میزان‌الحکمه، ۶۷۷۷)
  • پیامبر اکرم(ص): مبغوض‌ترین بنده نزد خداوند کسی است که جامگانش بهتر از کردارش باشد، جامه‌اش جامه‌ی پیامبران باشد و کردارش کردار جباران و گردنکشان. (میزان‌الحکمه، ۶۷۷۸)
  • پیامبر اکرم(ص): فرشته با خوشحالی عمل بنده را بالا می‌برد و چون کارهای نیکش را بالا برد؛ خدای عزوجل می‌فرماید: آن‌ها را در سجّین [۵] گذارید؛ این کارها برای من انجام نشده است. (میزان‌الحکمه، ۶۷۸۰)
  • امام باقر(ع): از پیامبر خدا سؤال شد که «فردا[ی قیامت] نجات در چیست؟» رسول خدا(ص) فرمود: «راه نجات فقط این است که با خدا از در نیرنگ در نیایید که در این صورت با شما از در خدعه درآید؛ زیرا هر که بخواهد خدا را گول زند خداوند نیز با او خدعه کند و ایمانش را بگیرد. او اگر فهم داشته باشد در حقیقت خود را گول زده است.» عرض شد: «چگونه با خداوند خدعه می‌کند؟» فرمود: «به فرمان خدا عمل کند، امّا نیّتش غیر خدا باشد.» (میزان‌الحکمه، ۶۷۹۱)
  • امام علی(ع): ریاکار چهار نشانه دارد: در تنهایی تنبل است، در میان مردم کوشا و فعال است، اگر در کاری از او ستایش کنند، آن را بیشتر انجام می‌دهد و اگر ستایش نکنند کم انجام می‌دهد. (میزان‌الحکمه، ۶۸۰۸)
  • پیامبر اکرم(ص): بهشت به سخن در آمد و گفت من بر هر بخیل و ریاکاری حرام هستم. (میزان‌الحکمه، ۶۸۳۰)
  • امام علی (ع): هر کار نیکویی که برای رضای خدای تعالی انجام نگیرد، زشتی ریا بر آن است و میوه‌اش زشتی کیفر است. (میزان‌الحکمه، ۶۸۳۱)
  • [از پیامبر خدا(ص) درباره‌ی این فراز از قرآن که «وای بر مشرکان! آنان که زکات نمی‌پردازند و آنان که به آخرت ناباورند» [سوره فصلت، ۷-۶] پرسش شد، فرمود:] خدا مشرکان را مورد عتاب قرار نمی‌دهد، [بلکه مقصود مسلمانان ظاهری هستند]؛ مگر نشنیده‌ای این سخن خداوند را که: «پس واى بر نمازگزاران، آنان که از نمازشان غافلند، آنان که ریا مى‌کنند، و از [دادن‌] ماعون خوددارى مى‌ورزند» [سوره ماعون، ۷-۴]؟ بدانید که ماعون، همان زکات است. [سپس فرمود:] سوگند به آن‌که جان محمّد در دست اوست، هیچ کس در چیزی از زکات مال خود به خدا خیانت نمی‌کند، مگر آن‌که مشرک به خدا باشد. (میزان‌الحکمه، ۷۷۸۰)
  • شخصی نزد امام صادق(ع) آمد و از ایشان پرسید: «زکات واجب مال چقدر است؟» فرمود: «مقصودت زکات ظاهری است یا باطنی؟» عرض کرد: «هر دو.» فرمود: «زکات ظاهری در هر هزار درهم بیست و پنج درهم واجب است و زکات باطنی این است که وقتی برادرت به چیزی نیازمندتر‌ از تو بود، او را بر خود ترجیح دهی.» (میزان‌الحکمه، ۷۷۹۲)
  • امام صادق(ع): مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش این است که اگر برادرش گرسنه باشد سیر نخورد و اگر برادرش تشنه باشد سیراب نشود و هرگاه برادرش جامه ندارد، جامه [زیادی] نپوشد، پس حق مسلمان بر برادر مسلمان حق بزرگی است! (ترجمه الحیاه، ج ۵، ص ۱۴۱)
  • مردی نزد پیامبر(ص) آمد و پرسید: «آیا در اموال حقی جز زکات وجود دارد؟» پیامبر(ص) فرمود: «مسلمان باید هرگاه گرسنه‌ای از او غذا بخواهد غذایش دهد و هرگاه برهنه‌ای از او لباس خواهد وی را بپوشاند.» آن مرد گفت: «بیم آن می‌رود که دروغ بگوید.» پیامبر(ص) فرمود: «آیا بیم آن نمی‌رود که راست بگوید؟» (میزان‌الحکمه، ۸۳۲۸)
  • امام صادق(ع): آیا‌ تصوّر مى‏کنى‌ که‌ اگر خداوند به کسانى‌ مالى‌ داده است، بدین علت بوده که احترامى‌ نزد او داشته‏اند‌، و اگر به کسانى‌ مال نداده است، از آن روست که در نظرش قدر و منزلتى‌ نداشته‏اند‌؟ نه! بلکه‌ مال، مال خداست؛ و آن را در نزد برخى‌ به امانت مى‏گذارد‌، و بر آنان روا می‌دارد که از این مال با میانه‌روی بخورند و بیاشامند و بپوشند و ازدواج کنند و از وسیله‌ی سواری بهره‌مند شوند، و آنچه می‌ماند را به فقرای مؤمنان بدهند، و نابسامانی زندگی آنان را به سامان آورند. پس هر کس چنین کند، آنچه می‌خورد و می‌آشامد و سوار می‌شود و ازدواج می‌کند، بر وی حلال است، و آنچه از این‌اندازه بگذرد بر وی حرام است. [سپس امام این آیه را خواند:] « اسراف مکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست نمی‌دارد» [سوره انعام، ۱۴۱] [و فرمود:] آیا خیال می‌کنید که خدا مردی را بر مالی که به او عطا کرده است امین می‌داند، که برای خود اسبی به ده هزار درهم بخرد، با اینکه اسب بیست درهمی‌برای او بس است، […] حال آنکه فرموده است: « اسراف مکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست نمی‌دارد»؟! (میزان‌الحکمه، ۱۹۴۹۴)

امام علی(ع) [در وصیت به حسن و حسین علیهماالسلام، هنگامی که ابن‌ملجم او را ضربت زد:] […] شما و همه‌ی فرزندانم و کسانم و آن را که نامه‌ی من بدو رسد، سفارش می‏کنم به پروای خدا را داشتن و آراستن کارهایتان، و اصلاح بین خود، که من از جدّ شما شنیدم که می‏گفت: «اصلاح کردن [رابطه] میان مردمان از همه‌ی نماز و روزه‌ها برتر است». خدا را! خدا را! درباره‌ی یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید، و نزد خود ضایعشان مگذارید. و خدا را! خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده‌ی پیامبر شمایند، پیوسته درباره‌ی آنان سفارش مى‌‏فرمود چندان که گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود. و خدا را! خدا را! درباره‌ی قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حکم آن. […] و خدا را! خدا را! درباره‌ی جهاد در راه خدا به مال‌هاتان و به جان‌هاتان و زبان‌هاتان! بر شما باد به یکدیگر پیوستن و بذل و بخشش به یکدیگر. مبادا از هم روى بگردانید، و پیوندِ هم را بگسلانید. امر به معروف و نهى از منکر را وا مگذارید که بدترین‌های شما حکمرانى شما را به دست گیرند، آن‌گاه دعا کنید و اجابت نگردد. (نهج‌البلاغه، نامه ۴۷)


[۱] رجوع کنید به تفسیر آیات ۳-۱

[۲] تفسیر امام موسی صدر از سوره ماعون از این کتاب نقل شده است: برای زندگی (گفتارهای تفسیری)، مؤسسه فرهنگی-تحقیقاتی امام موسی صدر، تهران، ۱۳۹۰

[۳] بخش‌های «تأمل کنیم» گزیده‌ای از آیات و احادیث مرتبط است و از سه تفسیر یاد شده نقل نشده است.

[۴] امام باقر(ع) : درباره‌ی [کم‌فروشی در] پیمانه کردن این آیه نازل شده است: «وَیلٌ لِلمطَفِّفین» [سوره مطففین، ۱]؛ و خدا تا کسی را کافر نخواند، کلمه «ویل» را درباره او به کار نمی‌برد، چنانکه فرموده است: «فَویلٌ لِلَّذین کَفروا من مشهدِ یومٍ عظیم» [سوره مریم(س)، ۳۷]. (ترجمه الحیاه، ج۳، ص۵۲۸)

[۵] سجّین: زندان، دیوان اعمال گنهکاران و کفار

// // ?>


هدایت

خیلی از ما به راحتی از آیاتی که در قرآن در باره هدایت صحبت کرده عبور می کنیم. یعنی مانند بسیاری مفاهیم دیگر قرآنی، گویی که ما مطلب را جدی نمی گیریم، در حالیکه فرستنده قرآن مطلب را کاملا جدی بیان کرده.

نکته ای که خیلی از ما به آن توجه نمی کنیم این است که وقتی صحبت از هدایت معنا می دهد که مقصدی هم در کار باشد. یعنی هدایت به سوی چیزی است. لاجرم باید رسیدن یا رسیدن هایی نیز در کار باشد. رسیدن به نقطه ای یا حالتی یا چیزی ملموس و قابل درک. نه اینکه فلسفه بافی هایی مانند «همینکه در این راه گام گذاشته ای، همان خود رسیدن است» یا اینکه «همین که به قرآن چنگ زده ای معنایش این هست که رسیده ای» و …

سوال دیگری که هست این است که چیزی که به آن می رسیم از چه جنسی است و اگر به آن نقطه ای که قرار است برسیم آنوقت چه می شود؟ آیا دیگر تلاش و رفتن معنا نمی دهد؟ به نظر می رسد به این سوال خود قرآن جواب داده. چیزی که به سمت آن هدایت خواهیم شد و قرار است به آن برسیم از نوع یک نقطه نیست بلکه یک روند یا طریق هست. همانطور که در سوره حمد روزی ده بار می خوانیم

اهدنا الصراط المستقیم.

این خیلی جالب است که چیزی که خداوند به سمت آن هدایت می کند از نوع «راه»‌ است. این در آیات دیگری از قرآن نیز آمده:

سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا قُل لِّلَّـهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (البقره: ١۴٢)

کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿البقره: ٢١٣﴾

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا ﴿النساء: ١٧۵﴾

یَهْدِی بِهِ اللَّـهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿المائده: ١۶﴾

وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿یونس: ٢۵﴾

لَّقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿النور: ۴۶﴾

وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿سبإ: ۶﴾

در بیشتر جاهایی که هدایت به سمت چیزی آمده این «چیز» یک صراط یا شاهراه بوده. در آیاتی هم البته از هدایت به سمت خود او (پروردگار) سخن گفته شده:

وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّـهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ ﴿الرعد: ٢٧﴾

شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّـهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ ﴿الشورى: ١٣﴾

که ممکن است معنای اینها هم وارد شدن در همان روند باشد که انسان را به خدا نزدیک تر می کند یا در راه هموار نزدیک تر شدن به سمت خدا قرار می دهد. شاید یکی از شواهد  آیه زیر باشد که در آن از هدایت به سمت «حق» سخن رفته و در کنار آن هدایت به سمت راه مستقیم نیز آمده

قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِیقٍ مُّسْتَقِیمٍ (الأحقاف: ٣)

و همینطور هدایت به سمت رشد نیز در قرآن آمده
یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (الجن: ٢)

که البته رشد هم خودش نوعی روند و طریق است.

هدایت به سمت یک راه و یک طریق این خوبی را دارد که انسان همیشه در حال رفتن است.

حال سوالاتی که اینجا مطرح می شود این است که آیا صراط مستقیم یک مفهوم نسبی است. یعنی شما به صراط مستقیم نزدیک تر یا از آن دورتر می شوید و نمی توان گفت که الان در آن قرار گرفته اید. به نظر می رسد که این تعبیر چندان با آیات بالا جور در نمی آید و همینطور برای انسان طالب و سائل، چندان مطلوب هم نیست. اینکه حرکت و پیشرفت انسان فقط یک تابع خطی با شیب ثابت باشد و رسیدنی به جایی مطلوب در کار نباشد. در این صورت انسان شوق چندانی نیز برای حرکت ندارد.

از دوستان تقاضا دارم اگر مطلب مفیدی در این باره دارند به اشتراک بگذارند.

// // ?>


گشایش درهای آسمان

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

سلام. این نوشته به بهانه‌ی پاسخ به مطلب دوستمان Rose نوشته می‌شود.

در ابتدا باید از اینکه این پاسخ این‌قدر دیر فرستاده می‌شود معذرت بخواهم. در واقع بخش عمده‌ی این پاسخ چند روزی پس از رسیدن مطلب Rose نوشته شد؛ اما به دلایلی، نه چندان موجّه، فرستادنش تا امروز به تأخیر افتاد.

در مورد نوشته دوستمان Rose درباره‌ی ”اعجاز عملی قرآن“ در سوره‌ی رحمان نکاتی وجود دارد که امیدوارم ذکرشان باب گفتگو درباره‌ی قرآن و موضوعات قرآنی را بگشاید. سعی من بر این است که در پاسخم، به ویژه در بندهای ۳ و ۴، به آیات و مباحثی اشاره کنم که علاوه‌بر نقد مطلب دوستمان قابل تأمل و مفید باشند، انشاءالله.

۱ـ در نوشته Rose در مورد آیات ۳۳ و ۳۵ سوره‌ی رحمن آمده است که: ”آن‌جا که خداوند بیان می‌دارد ”نیرویی عظیم“ نیاز است تا ”از مرزهای زمین‌آسمان گذشت“ و باید بر ”شراره‌های آتش و مس“ غلبه کرد. “ [تأکیدها از من است] و بعد در مورد تغییر رنگ شاتل‌های نقره‌ای‌رنگ، در هنگام بازگشت، به رنگ مسی سخن گفته‌اند.

الف ـ بد نیست در ابتدا به ترجمه و تفسیر این آیات و آیه‌ی ۳۱ در ترجمه‌ی تفسیر المیزان علامه طباطبایی، جلد ۱۹، نگاهی بیندازیم:

«آیه‌ی ۳۱: سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلَانِ (اى جن و انس زودا که به شما بپردازیم) [… ]بنابراین معنای این آیه چنین می‌شود که: ما به‌زودی بساط نشئه‌ی اوّل خلقت را درهم می‌پیچیم و به کار شما مشغول می‌شویم. آنگاه آیات بعدی بیان می‌کنند که منظور از مشغول شدن خدا به کار جن و انس این است که ایشان را مبعوث نموده و به حسابشان رسیدگی می‌کند و بر طبق اعمالشان جزایشان می‌دهد […] پس ”فراغ برای جن و انس“ تعبیری است کنایه از تبدیل نشئه دنیا به آخرت.

آیه‌ی ۳۳: یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(اى گروه جنیان و انسیان اگر مى‌توانید از کرانه‌هاى آسمان‌ها و زمین به بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید! [ولى] جز با تسلطى رخنه نمى‌کنید.) این خطاب به گروه جن و انس، به‌طوری که از سیاق آیات بر می‌آید، از خطاب‌های روز قیامت است و خطابی است تعجیزی یعنی می‌خواهد بفرماید: روز قیامت هیچ‌کاری نمی‌توانید بکنید […] کلمه‌ی اقطار جمع قطر به معنای ناحیه است [… ]لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ یعنی: قادر بر نفوذ نخواهید بود مگر با نوعی سلطه که شما فاقد آن هستید. و منظور از ”سلطان“ قدرت وجودی است و ”سلطان“ به معنای برهان و یا مطلقِ حجت است و سلطان به معنای مُلک نیز هست. بعضی از مفسرین گفته‌اند که مراد از نفوذی که در این آیه نفی شده نفوذ علمی در آسمان‌ها و زمین است لیکن همان‌طور که ملاحظه فرمودید سیاق آیات با این معنا سازگار نیست.

آیه‌ی ۳۵: یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ: کلمه‌ی ”شواظ“ به‌طوری که راغب گفته به معنای ”شعله‌ی بی‌دود آتش“ است. […] و کلمه‌ی ”نحاس“ به معنای دود است. […] فلا تنتصران یعنی نمی‌توانید یکدیگر را نصرت دهید و بلا را از یکدیگر برطرف نمایید […] برای این‌که آن روز همه‌ی اسباب در کار می‌افتند و هیچ حافظی از امر خدا وجود ندارد.»

نیز بنگرید به این آیات:

عنکبوت ۲۲: وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاء (و شما نه در زمین و نه در آسمان درمانده‌کننده [او] نیستید)

زخرف ۸۴: وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاء إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ (و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست)

آل عمران ۸۳: وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ (هر که در آسمانها و زمین است‌ سر به فرمان او نهاده است)

فاطر ۴۴: وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِن شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ (هیچ چیز نه در آسمان‌ها و نه در زمین خدا را درمانده نکرده است)

نساء ۱۲۶: وَللّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَکَانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا (و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و خدا همواره بر هر چیزى احاطه دارد)

مریم ۹۳: إِن کُلُّ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَنِ عَبْدًا(هر که در آسمانها و زمین است جز بنده‌وار به سوى [خداى] رحمان نمى‌آید)
فتح ۴: وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ(و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست)

کهف ۴۷: وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَهً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا (و روزى که کوهها را به حرکت درمى‌آوریم و زمین را آشکار [و صاف] مى‌بینى و آنان را گرد مى‌آوریم و هیچ یک را فروگذار نمى‌کنیم)

قیامه ۱۲ـ۱۰: یَقُولُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ کَلَّا لَا وَزَرَ إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ (آن روز انسان مى‌گوید: «راه فرار کجاست؟» هرگز چنین نیست! راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد، آن روز قرارگاه نهایى تنها بسوى پروردگار تو است.)

ب ـ در آیات مورد بحث سوره رحمان سخن از مرزهای ”زمینِ‌آسمان“ نیست بلکه از ”کرانه‌های آسمان و زمین“ است. همچنین ”شراره‌های آتش و مس“ ظاهراً ترجمه‌ی درستی نیست]هرچند که در ترجمه‌ی خوبی مثل ترجمه‌ی فولادوند چنین آمده باشد[ ترجمه‌ی خرمشاهی آتش و دود را ذکر کرده و حداقل در تفسیر المیزان، تفسیر نمونه و تفسیر راهنما چنین معنایی تأیید شده و سخنی از مس نیست. همچنین خداوند نفرموده ”نیرویی عظیم“. هیچ جا در قرآن ”سلطان“ به چنین معنایی نیامده است و نه حتی به معنای قدرت و تسلط علمی یا تکنولوژیک(به بند ۳ رجوع کنید).

۲ ـ جدا از درستی یا نادرستی ادعای Rose در مورد شاتل‌ها نکاتی در ادعای ”نفوذ“ وجود دارد:

الف ـ اگر معنای ”نفوذ“ حرکت ساده‌ی فیزیکی در محدوده‌ی آسمان و زمین باشد باید گفت که ندیده‌ایم حرکت و سفر بر روی زمین یا کندن چاه در زمین و یا پرواز با هواپیماهای مسافربری یا رفت و آمد در آسمان‌خراش‌ها ضرورتاً باعث برخورد صاعقه‌ای یا آتشی یا مسی گداخته به آدم‌ها شود. (توجه کنید که در تعبیر Rose از ”نفوذ“ دلیلی نداریم که ارتفاع یا عمق خاصی از نفوذ را شرط نفوذ بدانیم و نتیجتاً نفوذ تا هر عمقی یا به هر ارتفاعی یا تا هر جایی نفوذ تلقی می‌شود.)

ب ـ ظاهراً در آیات مورد بحث، فرودآمدن آتش مربوط به کسانی نیست که از ”سلطان“ بهره‌مندند. پس اگر نفوذ همراه با سلطان، نفوذی همچون نفوذ شاتل باشد پس دیگر فرودآمدن آتش دلیلی ندارد و اگر آتش فرود آمد باید گفت که وضع این انسان نفوذکننده وضع صاحب ”سلطان“ نیست و همچنین اگر آتش فرود آمده امّا نفوذ نیز با موفقیت انجام گرفته، پس سخن خداوند که ”فلا تنتصران“ نیز دروغ از آب در می‌آید.

۳ ـ به نظر من مهمترین نکته‌ای که در نوشته Rose باید به آن توجه کرد (و باوری است که شیوع نسبتاً زیادی هم دارد) این است که در آن علم (نه در معنای قرآنی‌اش بلکه به معنای علوم نوین) و تکنولوژی از مصادیق ”سلطان“ دانسته شده است. امّا آیا این‌ها آن‌چنان ارزشمندند که خداوند دارا بودن آن‌ها را این‌چنین مایه‌ی برتری بداند و عدم وجود(یا عدم وجود سطح بالایی از) آن‌ها را باعث محدودیتی مذموم؟ محدودیتی که لابد یاران راستین پیامبر(ص) همچون سلمان و ابوذر نیز دچارش بوده‌اند امّا فلان و بهمان کس که امروز می‌بینیمشان (که چه جور موجوداتی هستند!) به آن فایق آمده‌اند.

در این زمینه اشاره به دو نکته مفید خواهد بود:

الف ـ در آیات متعددی از قرآن می‌بینیم که قدرت‌هایی از این دست(حتی قدرت‌هایی شبه معنوی!) باعث نجات کسی نمی‌شود و خداوند کسی را صرفاً به این سبب بزرگ یا صاحب ”سلطان“ نمی‌داند از جمله به این آیات توجه کنید:

ابراهیم، ۴۷-۴۵: و در سراهاى کسانى که بر خود ستم روا داشتند سکونت گزیدید و براى شما آشکار گردید که با آنان چگونه معامله کردیم و مثلها براى شما زدیم * و به یقین آنان نیرنگ خود را به کار بردند و [جزاى] مکرشان با خداست هر چند از مکرشان کوهها از جاى کنده مى‌شد * پس مپندار که خدا وعده خود را به پیامبرانش خلاف مى‌کند که خدا شکست‌ناپذیر انتقام‌گیرنده است.

حجر، ۸۴-۸۰: و اهل حجر [نیز] پیامبران [ما] را تکذیب کردند * و آیات خود را به آنان دادیم و[لى] از آنها اعراض کردند * و [براى خود] از کوهها خانه‌هایى مى‌تراشیدند که در امان بمانند * پس صبحدم فریاد [مرگبار] آنان را فرو گرفت * و آنچه به دست مى‌آوردند به کارشان نخورد.
شعراء، ۱۳۰-۱۲۸: آیا بر هر تپه‌اى بنایى مى‌سازید که [در آن] دست به بیهوده‌کارى زنید * و کاخهاى استوار مى‌گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید * و چون حمله‌ور مى‌شوید [چون] زورگویان حمله‌ور مى‌شوید.

یونس، ۸۲-۷۷: موسى گفت آیا وقتى حق به سوى شما آمد مى‌گویید [این سحر است] آیا این سحر است و حال آنکه جادوگران رستگار نمى‌شوند. * گفتند آیا به سوى ما آمده‌اى تا ما را از شیوه‌اى که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم بازگردانى و بزرگى در این سرزمین براى شما دو تن باشد ما به شما دو تن ایمان نداریم * و فرعون گفت هر جادوگر دانایى را پیش من آورید * و چون جادوگران آمدند موسى به آنان گفت آنچه را مى‌اندازید بیندازید * پس چون افکندند موسى گفت: آنچه را شما به میان آوردید سحر است به زودى خدا آن را باطل خواهد کرد آرى خدا کار مفسدان را تایید نمى‌کند * و خدا با کلمات خود حق را ثابت مى‌گرداند هر چند بزهکاران را خوش نیاید.

ق، ۳۷-۳۶: و چه بسا نسلها که پیش از ایشان هلاک کردیم که [بس] نیرومندتر از اینان بودند و در شهرها [پیروزمندانه] سیر می‌کردند [اما سرانجام] مگر گریزگاهى بود؟! * قطعاً در این عبرتى است براى هر صاحبدلی یا آنکه گوش فرا دارد و خود به گواهى ایستد.

قصص ۸۳-۷۶: قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى‌آمد آنگاه که قوم وى بدو گفتند سرخوش مباش که خدا سرخوشان [به باطل] را دوست نمى‌دارد * و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همچنانکه خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین فساد مجوى که خدا فسادگران را دوست نمى‌دارد * [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‌ام آیا وى ندانست که خدا نسلهایى را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال‌اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست * پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مى‌شد واقعا او بهره بزرگى [از ثروت] دارد * و کسانى که دانش [واقعى] یافته بودند گفتند واى بر شما براى کسى که گرویده و کار شایسته کرده پاداش خدا بهتر است و جز شکیبایان آن را نیابند * آنگاه [قارون] را با خانه‌اش در زمین فرو بردیم و گروهى نداشت که در برابر [عذاب] خدا او را یارى کنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع کند * و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند به جاى او باشند صبح مى‌گفتند واى مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مى‌گرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را [هم] به زمین فرو برده بود واى گویى که کافران رستگار نمى‌گردند * آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‌دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است.

ب ـ توجه به بعضی موارد استفاده از کلمه‌ی ”سلطان“ در قرآن از جهات مختلف آموزنده و مفید است:
کهف، ۱۵-۱۳: ما خبرشان را بر تو درست‌حکایت مى‌کنیم. آنان [=اصحاب کهف] جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و بر هدایتشان افزودیم * و دلهایشان را استوار گردانیدیم آنگاه که [به قصد مخالفت با شرک] برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است جز او هرگز معبودى را نخواهیم خواند که در این صورت قطعاً ناصواب گفته‌ایم * این قوم ما جز او معبودانى اختیار کرده‌اند. چرا بر [حقانیت] آنها برهانى آشکار [=سلطان] نمى‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد؟

یوسف ۴۰-۳۹ : [یوسف گفت:] اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر * شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى‌پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‌اید و خدا دلیلى [=سلطان] بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.

انعام، ۸۱: و چگونه از آنچه شریک [خدا] مى‌گردانید بترسم با آنکه شما خود از اینکه چیزى را شریک خدا ساخته‌اید که [خدا] دلیلى [=سلطان] درباره آن بر شما نازل نکرده است نمى‌هراسید؟ پس اگر مى‌دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است؟

آل‌عمران، ۱۵۱: به زودى در دلهاى کسانى که کفر ورزیده‌اند بیم خواهیم افکند زیرا چیزى را با خدا شریک گردانیده‌اند که [خدا] بر [حقانیت] آن دلیلى [=سلطان] نازل نکرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است.

اعراف، ۳۳: بگو پروردگار من فقط زشتکاریها را چه آشکارش [باشد] و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است و [نیز] اینکه چیزى را شریک خدا سازید که دلیلى [=سلطان] بر [حقانیت] آن نازل نکرده و اینکه چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت دهید.

ابراهیم، ۱۱: پیامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نیستیم ولى خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت مى‌نهد و ما را نرسد که جز به اذن خدا براى شما حجتى [=سلطان] بیاوریم و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند

غافر، ۵۶: در حقیقت آنان که در باره نشانه‌هاى خدا بى‌آنکه حجتى [=سلطان] برایشان آمده باشد به مجادله برمى‌خیزند در دلهایشان جز کِبری نیست که آنان به آن [بزرگى که آرزویش را دارند] نخواهند رسید … .

ابراهیم، ۲۲: و چون کار از کار گذشت [و داورى صورت گرفت] شیطان مى‌گوید در حقیقت‌خدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطى [=سلطان] نبود جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‌دانستید کافرم. آرى ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت.

صافات، ۳۰: و بعضى روى به بعضى دیگر مى‌آورند [و] از یکدیگر مى‌پرسند * [و] مى‌گویند شما [ظاهرا] از در راستى با ما درمى‌آمدید [و خود را حق به جانب مى‌نمودید] * [متهمان] مى‌گویند [نه] بلکه با ایمان نبودید * و ما را بر شما هیچ تسلطى [=سلطان] نبود بلکه خودتان سرکش بودید

اسراء، ۸۰: و بگو پروردگارا مرا [در هر کارى] به طرز درست داخل کن و به طرز درست‌خارج ساز و از جانب خود براى من تسلطى [=سلطان] یارى‌بخش قرار ده.

۴ ـ در مورد ”آسمان“ هم بد نیست در آیات زیر تأمل کنیم که در آن‌ها از آسمان همچون عالمی ”برفراز“ (از نظر وجودی) یاد شده است. شاید این آیات بتواند دیده‌ی ما را به سطوح و مراتب مختلف هستی و اهمیت آن‌ها در جهان‌بینی قرآنی بگشاید.

سجده، ۵: کار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمین اداره مى‌کند آنگاه [نتیجه و گزارش آن] در روزى که مقدارش آن چنان که شما [آدمیان] برمى‌شمارید هزار سال است به سوى او بالا مى‌رود.

ذاریات، ۲۲: و روزىِ شما و آنچه وعده داده شده‌اید در آسمان است.

مائده، ۱۱۴: عیسى پسر مریم گفت بار الها پروردگارا از آسمان خوانى بر ما فرو فرست تا عیدى براى اول و آخر ما باشد و نشانه‌اى از جانب تو و ما را روزى ده که تو بهترین روزى‌دهندگانى.

نساء، ۱۵۳: اهل کتاب از تو مى‌خواهند که کتابى از آسمان [یکباره] بر آنان فرود آورى. البته از موسى بزرگتر از این را خواستند و گفتند خدا را آشکارا به ما بنماى پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت‌سپس بعد از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد گوساله را [به پرستش] گرفتند و ما از آن هم درگذشتیم و به موسى برهانى روشن عطا کردیم.

اسراء، ۹۵: بگو اگر در روى زمین فرشتگانى بودند که با اطمینان راه مى‌رفتند البته بر آنان [نیز] فرشته‌اى را بعنوان پیامبر از آسمان نازل مى‌کردیم.
و از آن‌سو سخن فرعون در مورد خدای موسی و راه یافتن به آسمان جالب است:

غافر، ۳۷-۳۶: و فرعون گفت اى هامان براى من کوشکى بلند بساز شاید من به آن راهها برسم * راههاى [دستیابى به] آسمانها، تا از خداى موسى اطلاع حاصل کنم و من او را سخت دروغپرداز مى‌پندارم و این گونه براى فرعون زشتى کارش آراسته شد و از راه [راست] بازماند و نیرنگ فرعون جز به تباهى نینجامید.

به نظر می‌رسد که آسمان همچون سایر مخلوقات صاحب مراتبی و دلالت‌هایی در هستی‌اش است. اما علم حقیقی دانشی است که به «ملکوت» عالم می‌پردازد، یا به عبارت دیگر وجه ارتباط چیزها را با خداوند (حقیقت، استعلا و رهایی) مورد پرسش و جستجو قرار می‌دهد و آن را در جهت عشق و رهایی به کار می‌گیرد.

اعراف، ۱۸۵: آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‌اند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد؟
اما درباره‌ی کسانی که به وضعیت خرسندند و «نشانه»های (آیات) خداوند در عالم را نادیده می‌گیرند، نشانه‌هایی که جدی گرفتنشان می‌توانست پاسخی برای درد، نیاز و اشتیاق فروخورده‌ی ما باشد (نیاز و شوقی که در عهد الست تجلی کرده)، خداوند در قرآن چنین می‌گوید:

اعراف، ۱۷۷-۱۷۲: و هنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم گفتند چرا گواهى دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم * یا بگویید پدران ما پیش از این مشرک بوده‌اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم آیا ما را به خاطر آنچه باطل‌اندیشان انجام داده‌اند هلاک مى‌کنى * و اینگونه آیات را به تفصیل بیان مى‌کنیم و باشد که آنان [به سوى حق] بازگردند * و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد * و اگر مى‌خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى‌بردیم اما او به زمین گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوى زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى [باز هم] زبان از کام برآورد این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را [براى آنان] حکایت کن شاید که آنان بیندیشند * چه زشت است داستان گروهى که آیات ما را تکذیب مى‌نمودند اما [در واقع] به خویشتن ستم می‌کردند.

اعراف، ۴۰: در حقیقت کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و در [برابر] آنها تکبر ورزیدند درهاى آسمان را برایشان نمى‌گشایند و به بهشت درنمى‌آیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدینسان بزهکاران را کیفر مى‌دهیم.

در نهایت، امیدوارم که دیگر دوستان نیز با نوشته‌هایشان فرصت و امکان تنفس در فضایی قرآنی را برای همه‌ی ما فراهم آورند.

خداوند نگهدارتان باشد.

// // ?>


اعجاز علمی قران!

آیا تا حالا به جملات زیبای سوره الرحمن، خصوصا ایات ۳۳ تا ۳۵ دقت کرده‌اید؟ آنجا که خداوند بیان می‌دارد نیرویی عظیم نیاز است تا از مرز‌های زمین آسمان گذشت و باید بر شراره‌های آتش و مس(!!!) غلبه کرد … .

نکته‌ی جالب آن است که شاتل‌های فضایی در هنگام رفتن رنگ نقره‌ای دارند، اما هنگام بازگشت لایه‌ای از مس بر روی خود دارند، که ناشی از مسیر طی شده‌ی آنهاست! که تقریبا با آنچه در آیه دیده می‌شود مطابقت دارد! … .

 

(در پاسخ به این مطلب، یک مطلب ارسال شده است: گشایش درهای آسمان)

// // ?>