بایگانی دسته: بحث و گفتگو



هدایت

خیلی از ما به راحتی از آیاتی که در قرآن در باره هدایت صحبت کرده عبور می کنیم. یعنی مانند بسیاری مفاهیم دیگر قرآنی، گویی که ما مطلب را جدی نمی گیریم، در حالیکه فرستنده قرآن مطلب را کاملا جدی بیان کرده.

نکته ای که خیلی از ما به آن توجه نمی کنیم این است که وقتی صحبت از هدایت معنا می دهد که مقصدی هم در کار باشد. یعنی هدایت به سوی چیزی است. لاجرم باید رسیدن یا رسیدن هایی نیز در کار باشد. رسیدن به نقطه ای یا حالتی یا چیزی ملموس و قابل درک. نه اینکه فلسفه بافی هایی مانند «همینکه در این راه گام گذاشته ای، همان خود رسیدن است» یا اینکه «همین که به قرآن چنگ زده ای معنایش این هست که رسیده ای» و …

سوال دیگری که هست این است که چیزی که به آن می رسیم از چه جنسی است و اگر به آن نقطه ای که قرار است برسیم آنوقت چه می شود؟ آیا دیگر تلاش و رفتن معنا نمی دهد؟ به نظر می رسد به این سوال خود قرآن جواب داده. چیزی که به سمت آن هدایت خواهیم شد و قرار است به آن برسیم از نوع یک نقطه نیست بلکه یک روند یا طریق هست. همانطور که در سوره حمد روزی ده بار می خوانیم

اهدنا الصراط المستقیم.

این خیلی جالب است که چیزی که خداوند به سمت آن هدایت می کند از نوع «راه»‌ است. این در آیات دیگری از قرآن نیز آمده:

سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا قُل لِّلَّـهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (البقره: ١۴٢)

کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿البقره: ٢١٣﴾

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا ﴿النساء: ١٧۵﴾

یَهْدِی بِهِ اللَّـهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿المائده: ١۶﴾

وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿یونس: ٢۵﴾

لَّقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَاللَّـهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿النور: ۴۶﴾

وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿سبإ: ۶﴾

در بیشتر جاهایی که هدایت به سمت چیزی آمده این «چیز» یک صراط یا شاهراه بوده. در آیاتی هم البته از هدایت به سمت خود او (پروردگار) سخن گفته شده:

وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّـهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ ﴿الرعد: ٢٧﴾

شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّـهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ ﴿الشورى: ١٣﴾

که ممکن است معنای اینها هم وارد شدن در همان روند باشد که انسان را به خدا نزدیک تر می کند یا در راه هموار نزدیک تر شدن به سمت خدا قرار می دهد. شاید یکی از شواهد  آیه زیر باشد که در آن از هدایت به سمت «حق» سخن رفته و در کنار آن هدایت به سمت راه مستقیم نیز آمده

قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِیقٍ مُّسْتَقِیمٍ (الأحقاف: ٣)

و همینطور هدایت به سمت رشد نیز در قرآن آمده
یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (الجن: ٢)

که البته رشد هم خودش نوعی روند و طریق است.

هدایت به سمت یک راه و یک طریق این خوبی را دارد که انسان همیشه در حال رفتن است.

حال سوالاتی که اینجا مطرح می شود این است که آیا صراط مستقیم یک مفهوم نسبی است. یعنی شما به صراط مستقیم نزدیک تر یا از آن دورتر می شوید و نمی توان گفت که الان در آن قرار گرفته اید. به نظر می رسد که این تعبیر چندان با آیات بالا جور در نمی آید و همینطور برای انسان طالب و سائل، چندان مطلوب هم نیست. اینکه حرکت و پیشرفت انسان فقط یک تابع خطی با شیب ثابت باشد و رسیدنی به جایی مطلوب در کار نباشد. در این صورت انسان شوق چندانی نیز برای حرکت ندارد.

از دوستان تقاضا دارم اگر مطلب مفیدی در این باره دارند به اشتراک بگذارند.

// // ?>


گشایش درهای آسمان

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

سلام. این نوشته به بهانه‌ی پاسخ به مطلب دوستمان Rose نوشته می‌شود.

در ابتدا باید از اینکه این پاسخ این‌قدر دیر فرستاده می‌شود معذرت بخواهم. در واقع بخش عمده‌ی این پاسخ چند روزی پس از رسیدن مطلب Rose نوشته شد؛ اما به دلایلی، نه چندان موجّه، فرستادنش تا امروز به تأخیر افتاد.

در مورد نوشته دوستمان Rose درباره‌ی ”اعجاز عملی قرآن“ در سوره‌ی رحمان نکاتی وجود دارد که امیدوارم ذکرشان باب گفتگو درباره‌ی قرآن و موضوعات قرآنی را بگشاید. سعی من بر این است که در پاسخم، به ویژه در بندهای ۳ و ۴، به آیات و مباحثی اشاره کنم که علاوه‌بر نقد مطلب دوستمان قابل تأمل و مفید باشند، انشاءالله.

۱ـ در نوشته Rose در مورد آیات ۳۳ و ۳۵ سوره‌ی رحمن آمده است که: ”آن‌جا که خداوند بیان می‌دارد ”نیرویی عظیم“ نیاز است تا ”از مرزهای زمین‌آسمان گذشت“ و باید بر ”شراره‌های آتش و مس“ غلبه کرد. “ [تأکیدها از من است] و بعد در مورد تغییر رنگ شاتل‌های نقره‌ای‌رنگ، در هنگام بازگشت، به رنگ مسی سخن گفته‌اند.

الف ـ بد نیست در ابتدا به ترجمه و تفسیر این آیات و آیه‌ی ۳۱ در ترجمه‌ی تفسیر المیزان علامه طباطبایی، جلد ۱۹، نگاهی بیندازیم:

«آیه‌ی ۳۱: سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلَانِ (اى جن و انس زودا که به شما بپردازیم) [… ]بنابراین معنای این آیه چنین می‌شود که: ما به‌زودی بساط نشئه‌ی اوّل خلقت را درهم می‌پیچیم و به کار شما مشغول می‌شویم. آنگاه آیات بعدی بیان می‌کنند که منظور از مشغول شدن خدا به کار جن و انس این است که ایشان را مبعوث نموده و به حسابشان رسیدگی می‌کند و بر طبق اعمالشان جزایشان می‌دهد […] پس ”فراغ برای جن و انس“ تعبیری است کنایه از تبدیل نشئه دنیا به آخرت.

آیه‌ی ۳۳: یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(اى گروه جنیان و انسیان اگر مى‌توانید از کرانه‌هاى آسمان‌ها و زمین به بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید! [ولى] جز با تسلطى رخنه نمى‌کنید.) این خطاب به گروه جن و انس، به‌طوری که از سیاق آیات بر می‌آید، از خطاب‌های روز قیامت است و خطابی است تعجیزی یعنی می‌خواهد بفرماید: روز قیامت هیچ‌کاری نمی‌توانید بکنید […] کلمه‌ی اقطار جمع قطر به معنای ناحیه است [… ]لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ یعنی: قادر بر نفوذ نخواهید بود مگر با نوعی سلطه که شما فاقد آن هستید. و منظور از ”سلطان“ قدرت وجودی است و ”سلطان“ به معنای برهان و یا مطلقِ حجت است و سلطان به معنای مُلک نیز هست. بعضی از مفسرین گفته‌اند که مراد از نفوذی که در این آیه نفی شده نفوذ علمی در آسمان‌ها و زمین است لیکن همان‌طور که ملاحظه فرمودید سیاق آیات با این معنا سازگار نیست.

آیه‌ی ۳۵: یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ: کلمه‌ی ”شواظ“ به‌طوری که راغب گفته به معنای ”شعله‌ی بی‌دود آتش“ است. […] و کلمه‌ی ”نحاس“ به معنای دود است. […] فلا تنتصران یعنی نمی‌توانید یکدیگر را نصرت دهید و بلا را از یکدیگر برطرف نمایید […] برای این‌که آن روز همه‌ی اسباب در کار می‌افتند و هیچ حافظی از امر خدا وجود ندارد.»

نیز بنگرید به این آیات:

عنکبوت ۲۲: وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاء (و شما نه در زمین و نه در آسمان درمانده‌کننده [او] نیستید)

زخرف ۸۴: وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاء إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ (و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست)

آل عمران ۸۳: وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ (هر که در آسمانها و زمین است‌ سر به فرمان او نهاده است)

فاطر ۴۴: وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِن شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ (هیچ چیز نه در آسمان‌ها و نه در زمین خدا را درمانده نکرده است)

نساء ۱۲۶: وَللّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَکَانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا (و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و خدا همواره بر هر چیزى احاطه دارد)

مریم ۹۳: إِن کُلُّ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَنِ عَبْدًا(هر که در آسمانها و زمین است جز بنده‌وار به سوى [خداى] رحمان نمى‌آید)
فتح ۴: وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ(و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست)

کهف ۴۷: وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَهً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا (و روزى که کوهها را به حرکت درمى‌آوریم و زمین را آشکار [و صاف] مى‌بینى و آنان را گرد مى‌آوریم و هیچ یک را فروگذار نمى‌کنیم)

قیامه ۱۲ـ۱۰: یَقُولُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ کَلَّا لَا وَزَرَ إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ (آن روز انسان مى‌گوید: «راه فرار کجاست؟» هرگز چنین نیست! راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد، آن روز قرارگاه نهایى تنها بسوى پروردگار تو است.)

ب ـ در آیات مورد بحث سوره رحمان سخن از مرزهای ”زمینِ‌آسمان“ نیست بلکه از ”کرانه‌های آسمان و زمین“ است. همچنین ”شراره‌های آتش و مس“ ظاهراً ترجمه‌ی درستی نیست]هرچند که در ترجمه‌ی خوبی مثل ترجمه‌ی فولادوند چنین آمده باشد[ ترجمه‌ی خرمشاهی آتش و دود را ذکر کرده و حداقل در تفسیر المیزان، تفسیر نمونه و تفسیر راهنما چنین معنایی تأیید شده و سخنی از مس نیست. همچنین خداوند نفرموده ”نیرویی عظیم“. هیچ جا در قرآن ”سلطان“ به چنین معنایی نیامده است و نه حتی به معنای قدرت و تسلط علمی یا تکنولوژیک(به بند ۳ رجوع کنید).

۲ ـ جدا از درستی یا نادرستی ادعای Rose در مورد شاتل‌ها نکاتی در ادعای ”نفوذ“ وجود دارد:

الف ـ اگر معنای ”نفوذ“ حرکت ساده‌ی فیزیکی در محدوده‌ی آسمان و زمین باشد باید گفت که ندیده‌ایم حرکت و سفر بر روی زمین یا کندن چاه در زمین و یا پرواز با هواپیماهای مسافربری یا رفت و آمد در آسمان‌خراش‌ها ضرورتاً باعث برخورد صاعقه‌ای یا آتشی یا مسی گداخته به آدم‌ها شود. (توجه کنید که در تعبیر Rose از ”نفوذ“ دلیلی نداریم که ارتفاع یا عمق خاصی از نفوذ را شرط نفوذ بدانیم و نتیجتاً نفوذ تا هر عمقی یا به هر ارتفاعی یا تا هر جایی نفوذ تلقی می‌شود.)

ب ـ ظاهراً در آیات مورد بحث، فرودآمدن آتش مربوط به کسانی نیست که از ”سلطان“ بهره‌مندند. پس اگر نفوذ همراه با سلطان، نفوذی همچون نفوذ شاتل باشد پس دیگر فرودآمدن آتش دلیلی ندارد و اگر آتش فرود آمد باید گفت که وضع این انسان نفوذکننده وضع صاحب ”سلطان“ نیست و همچنین اگر آتش فرود آمده امّا نفوذ نیز با موفقیت انجام گرفته، پس سخن خداوند که ”فلا تنتصران“ نیز دروغ از آب در می‌آید.

۳ ـ به نظر من مهمترین نکته‌ای که در نوشته Rose باید به آن توجه کرد (و باوری است که شیوع نسبتاً زیادی هم دارد) این است که در آن علم (نه در معنای قرآنی‌اش بلکه به معنای علوم نوین) و تکنولوژی از مصادیق ”سلطان“ دانسته شده است. امّا آیا این‌ها آن‌چنان ارزشمندند که خداوند دارا بودن آن‌ها را این‌چنین مایه‌ی برتری بداند و عدم وجود(یا عدم وجود سطح بالایی از) آن‌ها را باعث محدودیتی مذموم؟ محدودیتی که لابد یاران راستین پیامبر(ص) همچون سلمان و ابوذر نیز دچارش بوده‌اند امّا فلان و بهمان کس که امروز می‌بینیمشان (که چه جور موجوداتی هستند!) به آن فایق آمده‌اند.

در این زمینه اشاره به دو نکته مفید خواهد بود:

الف ـ در آیات متعددی از قرآن می‌بینیم که قدرت‌هایی از این دست(حتی قدرت‌هایی شبه معنوی!) باعث نجات کسی نمی‌شود و خداوند کسی را صرفاً به این سبب بزرگ یا صاحب ”سلطان“ نمی‌داند از جمله به این آیات توجه کنید:

ابراهیم، ۴۷-۴۵: و در سراهاى کسانى که بر خود ستم روا داشتند سکونت گزیدید و براى شما آشکار گردید که با آنان چگونه معامله کردیم و مثلها براى شما زدیم * و به یقین آنان نیرنگ خود را به کار بردند و [جزاى] مکرشان با خداست هر چند از مکرشان کوهها از جاى کنده مى‌شد * پس مپندار که خدا وعده خود را به پیامبرانش خلاف مى‌کند که خدا شکست‌ناپذیر انتقام‌گیرنده است.

حجر، ۸۴-۸۰: و اهل حجر [نیز] پیامبران [ما] را تکذیب کردند * و آیات خود را به آنان دادیم و[لى] از آنها اعراض کردند * و [براى خود] از کوهها خانه‌هایى مى‌تراشیدند که در امان بمانند * پس صبحدم فریاد [مرگبار] آنان را فرو گرفت * و آنچه به دست مى‌آوردند به کارشان نخورد.
شعراء، ۱۳۰-۱۲۸: آیا بر هر تپه‌اى بنایى مى‌سازید که [در آن] دست به بیهوده‌کارى زنید * و کاخهاى استوار مى‌گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید * و چون حمله‌ور مى‌شوید [چون] زورگویان حمله‌ور مى‌شوید.

یونس، ۸۲-۷۷: موسى گفت آیا وقتى حق به سوى شما آمد مى‌گویید [این سحر است] آیا این سحر است و حال آنکه جادوگران رستگار نمى‌شوند. * گفتند آیا به سوى ما آمده‌اى تا ما را از شیوه‌اى که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم بازگردانى و بزرگى در این سرزمین براى شما دو تن باشد ما به شما دو تن ایمان نداریم * و فرعون گفت هر جادوگر دانایى را پیش من آورید * و چون جادوگران آمدند موسى به آنان گفت آنچه را مى‌اندازید بیندازید * پس چون افکندند موسى گفت: آنچه را شما به میان آوردید سحر است به زودى خدا آن را باطل خواهد کرد آرى خدا کار مفسدان را تایید نمى‌کند * و خدا با کلمات خود حق را ثابت مى‌گرداند هر چند بزهکاران را خوش نیاید.

ق، ۳۷-۳۶: و چه بسا نسلها که پیش از ایشان هلاک کردیم که [بس] نیرومندتر از اینان بودند و در شهرها [پیروزمندانه] سیر می‌کردند [اما سرانجام] مگر گریزگاهى بود؟! * قطعاً در این عبرتى است براى هر صاحبدلی یا آنکه گوش فرا دارد و خود به گواهى ایستد.

قصص ۸۳-۷۶: قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى‌آمد آنگاه که قوم وى بدو گفتند سرخوش مباش که خدا سرخوشان [به باطل] را دوست نمى‌دارد * و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همچنانکه خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین فساد مجوى که خدا فسادگران را دوست نمى‌دارد * [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‌ام آیا وى ندانست که خدا نسلهایى را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال‌اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست * پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مى‌شد واقعا او بهره بزرگى [از ثروت] دارد * و کسانى که دانش [واقعى] یافته بودند گفتند واى بر شما براى کسى که گرویده و کار شایسته کرده پاداش خدا بهتر است و جز شکیبایان آن را نیابند * آنگاه [قارون] را با خانه‌اش در زمین فرو بردیم و گروهى نداشت که در برابر [عذاب] خدا او را یارى کنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع کند * و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند به جاى او باشند صبح مى‌گفتند واى مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مى‌گرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را [هم] به زمین فرو برده بود واى گویى که کافران رستگار نمى‌گردند * آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‌دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است.

ب ـ توجه به بعضی موارد استفاده از کلمه‌ی ”سلطان“ در قرآن از جهات مختلف آموزنده و مفید است:
کهف، ۱۵-۱۳: ما خبرشان را بر تو درست‌حکایت مى‌کنیم. آنان [=اصحاب کهف] جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و بر هدایتشان افزودیم * و دلهایشان را استوار گردانیدیم آنگاه که [به قصد مخالفت با شرک] برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است جز او هرگز معبودى را نخواهیم خواند که در این صورت قطعاً ناصواب گفته‌ایم * این قوم ما جز او معبودانى اختیار کرده‌اند. چرا بر [حقانیت] آنها برهانى آشکار [=سلطان] نمى‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد؟

یوسف ۴۰-۳۹ : [یوسف گفت:] اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر * شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى‌پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‌اید و خدا دلیلى [=سلطان] بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.

انعام، ۸۱: و چگونه از آنچه شریک [خدا] مى‌گردانید بترسم با آنکه شما خود از اینکه چیزى را شریک خدا ساخته‌اید که [خدا] دلیلى [=سلطان] درباره آن بر شما نازل نکرده است نمى‌هراسید؟ پس اگر مى‌دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است؟

آل‌عمران، ۱۵۱: به زودى در دلهاى کسانى که کفر ورزیده‌اند بیم خواهیم افکند زیرا چیزى را با خدا شریک گردانیده‌اند که [خدا] بر [حقانیت] آن دلیلى [=سلطان] نازل نکرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است.

اعراف، ۳۳: بگو پروردگار من فقط زشتکاریها را چه آشکارش [باشد] و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است و [نیز] اینکه چیزى را شریک خدا سازید که دلیلى [=سلطان] بر [حقانیت] آن نازل نکرده و اینکه چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت دهید.

ابراهیم، ۱۱: پیامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نیستیم ولى خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت مى‌نهد و ما را نرسد که جز به اذن خدا براى شما حجتى [=سلطان] بیاوریم و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند

غافر، ۵۶: در حقیقت آنان که در باره نشانه‌هاى خدا بى‌آنکه حجتى [=سلطان] برایشان آمده باشد به مجادله برمى‌خیزند در دلهایشان جز کِبری نیست که آنان به آن [بزرگى که آرزویش را دارند] نخواهند رسید … .

ابراهیم، ۲۲: و چون کار از کار گذشت [و داورى صورت گرفت] شیطان مى‌گوید در حقیقت‌خدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطى [=سلطان] نبود جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‌دانستید کافرم. آرى ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت.

صافات، ۳۰: و بعضى روى به بعضى دیگر مى‌آورند [و] از یکدیگر مى‌پرسند * [و] مى‌گویند شما [ظاهرا] از در راستى با ما درمى‌آمدید [و خود را حق به جانب مى‌نمودید] * [متهمان] مى‌گویند [نه] بلکه با ایمان نبودید * و ما را بر شما هیچ تسلطى [=سلطان] نبود بلکه خودتان سرکش بودید

اسراء، ۸۰: و بگو پروردگارا مرا [در هر کارى] به طرز درست داخل کن و به طرز درست‌خارج ساز و از جانب خود براى من تسلطى [=سلطان] یارى‌بخش قرار ده.

۴ ـ در مورد ”آسمان“ هم بد نیست در آیات زیر تأمل کنیم که در آن‌ها از آسمان همچون عالمی ”برفراز“ (از نظر وجودی) یاد شده است. شاید این آیات بتواند دیده‌ی ما را به سطوح و مراتب مختلف هستی و اهمیت آن‌ها در جهان‌بینی قرآنی بگشاید.

سجده، ۵: کار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمین اداره مى‌کند آنگاه [نتیجه و گزارش آن] در روزى که مقدارش آن چنان که شما [آدمیان] برمى‌شمارید هزار سال است به سوى او بالا مى‌رود.

ذاریات، ۲۲: و روزىِ شما و آنچه وعده داده شده‌اید در آسمان است.

مائده، ۱۱۴: عیسى پسر مریم گفت بار الها پروردگارا از آسمان خوانى بر ما فرو فرست تا عیدى براى اول و آخر ما باشد و نشانه‌اى از جانب تو و ما را روزى ده که تو بهترین روزى‌دهندگانى.

نساء، ۱۵۳: اهل کتاب از تو مى‌خواهند که کتابى از آسمان [یکباره] بر آنان فرود آورى. البته از موسى بزرگتر از این را خواستند و گفتند خدا را آشکارا به ما بنماى پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت‌سپس بعد از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد گوساله را [به پرستش] گرفتند و ما از آن هم درگذشتیم و به موسى برهانى روشن عطا کردیم.

اسراء، ۹۵: بگو اگر در روى زمین فرشتگانى بودند که با اطمینان راه مى‌رفتند البته بر آنان [نیز] فرشته‌اى را بعنوان پیامبر از آسمان نازل مى‌کردیم.
و از آن‌سو سخن فرعون در مورد خدای موسی و راه یافتن به آسمان جالب است:

غافر، ۳۷-۳۶: و فرعون گفت اى هامان براى من کوشکى بلند بساز شاید من به آن راهها برسم * راههاى [دستیابى به] آسمانها، تا از خداى موسى اطلاع حاصل کنم و من او را سخت دروغپرداز مى‌پندارم و این گونه براى فرعون زشتى کارش آراسته شد و از راه [راست] بازماند و نیرنگ فرعون جز به تباهى نینجامید.

به نظر می‌رسد که آسمان همچون سایر مخلوقات صاحب مراتبی و دلالت‌هایی در هستی‌اش است. اما علم حقیقی دانشی است که به «ملکوت» عالم می‌پردازد، یا به عبارت دیگر وجه ارتباط چیزها را با خداوند (حقیقت، استعلا و رهایی) مورد پرسش و جستجو قرار می‌دهد و آن را در جهت عشق و رهایی به کار می‌گیرد.

اعراف، ۱۸۵: آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‌اند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد؟
اما درباره‌ی کسانی که به وضعیت خرسندند و «نشانه»های (آیات) خداوند در عالم را نادیده می‌گیرند، نشانه‌هایی که جدی گرفتنشان می‌توانست پاسخی برای درد، نیاز و اشتیاق فروخورده‌ی ما باشد (نیاز و شوقی که در عهد الست تجلی کرده)، خداوند در قرآن چنین می‌گوید:

اعراف، ۱۷۷-۱۷۲: و هنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم گفتند چرا گواهى دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم * یا بگویید پدران ما پیش از این مشرک بوده‌اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم آیا ما را به خاطر آنچه باطل‌اندیشان انجام داده‌اند هلاک مى‌کنى * و اینگونه آیات را به تفصیل بیان مى‌کنیم و باشد که آنان [به سوى حق] بازگردند * و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد * و اگر مى‌خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى‌بردیم اما او به زمین گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوى زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى [باز هم] زبان از کام برآورد این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را [براى آنان] حکایت کن شاید که آنان بیندیشند * چه زشت است داستان گروهى که آیات ما را تکذیب مى‌نمودند اما [در واقع] به خویشتن ستم می‌کردند.

اعراف، ۴۰: در حقیقت کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و در [برابر] آنها تکبر ورزیدند درهاى آسمان را برایشان نمى‌گشایند و به بهشت درنمى‌آیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدینسان بزهکاران را کیفر مى‌دهیم.

در نهایت، امیدوارم که دیگر دوستان نیز با نوشته‌هایشان فرصت و امکان تنفس در فضایی قرآنی را برای همه‌ی ما فراهم آورند.

خداوند نگهدارتان باشد.

// // ?>


اعجاز علمی قران!

آیا تا حالا به جملات زیبای سوره الرحمن، خصوصا ایات ۳۳ تا ۳۵ دقت کرده‌اید؟ آنجا که خداوند بیان می‌دارد نیرویی عظیم نیاز است تا از مرز‌های زمین آسمان گذشت و باید بر شراره‌های آتش و مس(!!!) غلبه کرد … .

نکته‌ی جالب آن است که شاتل‌های فضایی در هنگام رفتن رنگ نقره‌ای دارند، اما هنگام بازگشت لایه‌ای از مس بر روی خود دارند، که ناشی از مسیر طی شده‌ی آنهاست! که تقریبا با آنچه در آیه دیده می‌شود مطابقت دارد! … .

 

(در پاسخ به این مطلب، یک مطلب ارسال شده است: گشایش درهای آسمان)

// // ?>