بایگانی دسته: اجتماع و سیاست



معرفی کتاب «فهم قدرت؛ دغدغه‌ی دائمی چامسکی»

نام کتاب: فهم (درک) قدرت؛ دغدغه‌ی دائمی چامسکی (Understanding Power. The Indispensable Chomsky)
نویسنده: نوآم چامسکی
تهیه و تنظیم: پیتر میشل، جان شوفل
مترجم: احمد عظیمی بلوریان
نشر: مؤسسه‌ی خدمات فرهنگی رسا
تاریخ چاپ: ۱۳۸۸ (چاپ سوم)

نوآم چامسکی یکی از بزرگترین استادان زبان‌شناسی جهان و رئیس آزمایشگاه الکترونیکی دانشگاه ام.آی.تی (مؤسسه‌ی فناوری ماساچوست) است. فعالیت‌های سیاسی چامسکی در کنار کارهای علمی او قرار دارد و اغلب بر کارهای علمی‌اش سایه می‌اندازند. در دنیا چامسکی به عنوان یک فعال سیاسی و اجتماعی بنام شناخته شده است. او به همراه دوستان و اطرافیان خود، یک شبکه‌ی افقی در زیر سطح فرهنگ غالب به وجود آورده است تا میان مردم ارتباط به وجود بیاورد. این حرکت از دیدگاه وی مغایر با سیاست حاکمیت امریکاست که همواره تلاش می‌کند مردم را به صورت اتم‌ها و ذرات پراکنده و جدا از هم نگه دارد. فرهنگ غالب امریکا نیز برای مقابله با چامسکی، به وی برچسب‌های متعددی می‌زند: «مُبلّغ فاشیسم»، «چپ بودن»، «آنارشیست بودن»، «نازی بودن»، «ضد یهودی»، «نق‌زننده» و … .

سخنان نوآم چامسکی در این کتاب، گردآوری سخن‌رانی‌های او طی یک دوره‌ی ۸-۷ ساله است که در نقاط مختلف امریکا صورت گرفته است. سپس این سخنرانی‌ها و گفتگوها، گزیده و ویراستاری شده‌اند. گفتگوها بیشتر حالت دو طرفه داشته و به صورت پرسش و پاسخ هستند. موضوعاتی مورد بررسی در این گفتگوها، از زمینه‌های مختلفی هستند: نژادپرستی، کارکرد رسانه‌های جدید، جهانی شدن، نظام آموزشی، بحران‌های زیست‌محیطی، آزادی بیان، حقوق مردمی که در برابر دستمزد کار می‌کنند، تبعیض میان زن و مرد، دخالت نظامی، محیط زیست، سیاست خارجی، شناخت محافظه‌کاری و … .

چیزی که اندیشه‌ی سیاسی چامسکی را متمایز می‌سازد یک بینش نوین و یا یک ایده‌ ذهنی فراگیر نیست. نقش بزرگ و مؤثر چامسکی، در تسلط وی بر اندوخته‌ی بزرگی از اطلاعات واقعی و مهارت او در افشای مورد به موردِ شیوه‌ی عمل و فریب‌کاری نهادهای قدرت در دنیای امروز است. روش او آموزش از راه ارائه‌ی مثال‌-و نه آموزش از طریق مجردات [و تئوری‌ها]- است. این روش، وسیله‌ای است برای کمک به مردم تا آن‌ها خود تفکر انتقادی را بیاموزند.

word-imageعناوین برخی از فصل‌ها و زیر فصل‌های کتاب از این قرارند:

براندازی دولت‌های جهان سوم؛ فرمان‌برداری صادقانه؛ رسانه‌ها و جنگ ویتنام؛ فقر معاصر؛ دموکراسی زیر لوای سرمایه‌داری؛ ورزش‌های پرتماشاچی؛ چشم‌اندازهای فلسطین؛ تجارت اعضای بدن؛ آگاهی و اقدام؛ آموزش مقاومت؛ شیادان در عالم علم؛ سرنوشت یک اندیشمند درستکار؛ سقط جنین؛ تحول انقلابی در ارزش‌های اخلاقی؛ نسل‌کشی مورد حمایت امریکا در تیمور شرقی؛ آدم‌کشان گروهی در هاروارد؛ مدارس درون‌شهری.

مدارک و شواهد اظهارات چامسکی که خود حجم زیادی دارد، به صورت مجزا در کتابی دیگر به چاپ رسیده است. این مدارک و شواهد به فارسی ترجمه نشده‌اند و متن انگلیسی آن‌ها را می‌توانید در آدرس www.understandingpower.com پیدا کنید.

// // ?>


معرفی کتاب مادر ترزا

alt

نویسنده:   شارلوت گری   مترجم:   منیژه اسلامی    

ناشر: موسسه‌ی فرهنگی منادی تربیت، چاپ چهارم، ۱۳۸۶

  تعداد صفحات: ۱۰۲    گروه سنی:  «د» و «ه»  

  درجه‌داستان : (عالی  خوب*    متوسط  )  

درباره کتاب: این کتاب کوچک و مختصر[۱]، شرح زندگی مادر ترزا است. مخاطب نوجوان در این کتاب با شخصیتی روبرو می‌شود که از سنین نوجوانی دغدغه‌های فراوانی در مورد فعالیت انسان‌دوستانه دارد و می‌کوشد به گونه‌ای زندگی کند که بتواند هر چه بیشتر به نیازمندان و محرومین کمک کند. در ادامه، به برخی از وقایع مهم و تاثیرگذار زندگی مادر ترزا از دید نویسنده کتاب، اشاره شده است.

یکی از وقایعی که از نظر نویسنده اهمیت داشته و در خلال ماجرای زندگی مادر ترزا به آن اشاره شده است، فرصتی بوده است که راهبه‌ها پیش از راهبه شدن برای تفکر داشتند. تا  بتوانند با دید روشن‌تری به تصمیم خود بیاندیشند و  به این نتیجه برسند که آیا می خواهند این راه را ادامه دهند؟

«زمان زیادی نیاز بود تا آن‌ها[۲] راهبه شوند. به زنان جوان آموخته شد که زندگی‌شان در آینده چگونه خواهد بود و به آن‌ها فرصت‌های زیادی داده شد تا فکر کنند و به این نتیجه برسند که آیا این همان زندگی است که واقعاً می‌خواهند؟ آن‌‌ها تا سال‌های بسیار زیادی سوگند یاد نکردند و عهد و پیمان نهایی خویش را نبستند.» (صفحه ۱۳)

 بعدها که مادر ترزا، گروه میسیونرهای چاریتی را تشکیل داد؛ از این مساله تاثیر پذیرفت. او در برنامه‌ریزی برای کارآموزان، فرصت کافی برای تفکر، مطالعه و فعالیت عملی در نظر می‌گرفت. تا آن‌ها بتوانند چشم‌انداز انتخاب خود را ببینند.

alt«ابتدا زنان جوان به عنوان دستیار در شیشو بهاوان[۳] و نیرمال هردی[۴] کار می‌کردند. افراد را می‌شستند و غذا می‌دادند. بیماران در حال موت را پرستاری می‌کردند و آن‌هایی را که از خیابان آورده‌اند تمیز و مرتب می‌کردند. … اگر دخترها پس از یک سال هنوز تمایل داشتند تا به فقرا خدمت کنند و اگر واقعاً هنوز داوطلب بودند، نوآموز می شدند و آموزش رسمی‌شان را شروع می‌کردند. … و به مطالعه‌ی کتاب مقدس، کتاب خداشناسی، تاریخ کلیسا و بررسی عمیق ساختار اجتماعی می‌پرداختند….»(صفحه ۷۳)

از سوی دیگر، کار آموزان درکنار خواهران دیگر زندگی می‌کردند و در جمعی قرار می‌گرفتند که در کتاب این‌گونه توصیف شده است:

«خواهران هر روز را با عبادت مشترک آغاز می‌کردند. هر روز هنگام ناهار و شام برمی‌گشتند تا غذا بخورند، عبادت کرده و بخوابند. نشاط زیادی در خانه‌ها وجود داشت. خواهران از شعار مادر ترزا پیروی می‌کردند:«با هم». احساس شریک بودن، کار کردن و زندگی کردن با یکدیگر، به خواهران نیرو می‌داد تا کارها را به کمک هم انجام دهند. با وجود اینکه کارهای بدنی سخت و آزار دهنده هستند ولی خواهران همیشه با روحیه‌ای شاد و آرام آن‌ها را انجام می‌دادند».(صفحه ۷۳ مطلبی که کنار عکس نوشته شده است.)

آن‌ها در کنار سایر خواهران ورزش و بازی هم می‌کردند:

…وقتی آن‌ها کار یا عبادت نمی‌کردند، به بازی «اکردوکر»(لی‌لی) و طناب‌کشی می پرداختند. …(صفحه ۴۲)

به این ترتیب کارآموزان در کنار سایر خواهران،  فضایی صمیمانه و پرامید را تجربه می‌کردند؛ فضایی که ممکن بود در هیچ جای دیگر، آن را تجربه نکنند. در حقیقت مادر ترازا ازآن‌ها می‌خواست در این فضا به نتایج انتخاب خود بیندیشند و تصمیم بگیرند.

یکی از وقایع مهم زندگی مادرترزا، شنیدن ندای درونی بود؛ که در کتاب این گونه توصیف شده است:

۱۰ سپتامبر سال ۱۹۴۰ برای خواهر ترزا اتفاقی افتاد. او رویا نمی‌دید بسیار باشکوه بود. کاملاً متقاعد شده بود که خدا انجام کار جدیدی را از او می خواهد، کاری که احساس می‌کرد خیلی مهم است.خواهر ترزا آن را به عنوان ندایی درونی پذیرفت، و خواهرانش هر سال این روز را به نام «روز الهام» جشن می‌گیرند، زیرا آن روز آغازی برای آن‌ها بود. …. کاملاً اطمینان داشت که زندگیش در حال تغییر بود. اندیشه‌ی تکان‌دهنده‌ای بود. در این زمان او تقریباً چهل سال داشت و مدیر مدرسه بود، و حالا معتقد بود که خدا از او خواسته نه تنها مدیریت را کنار بگذارد بلکه مدرسه را نیز ترک کند؛ عبادت کلیسایی و حمایت حصارهای صومعه را ترک کند. معتقد بود خدا از او خواسته بیرون برود، به داخل خیابان‌های کلکته و در میان فقیرترین فقرا در محله‌های فقیرنشین کثیف، در آن سوی دیوارهای صومعه به کار و زندگی بپردازد. (صفحه‌ی ۲۱)

مادر ترزا بعد از شنیدن این ندای درونی  زندگی خود را تغییر داد. او صومعه را ترک کرد و میان مردم فقیر رفت.  مادر ترزا با آن‌ها زندگی کرد تا بیشتر بتواند به آن‌ها خدمت کند. به نظر می‌آید آنچه که در این برهه از زندگی مادرتزارا اهمیت دارد تصمیم او بعد از شنیدن این ندای درونی بود. ترک کردن صومعه کار راحتی نبود. ممکن بود دیگر او را به عنوان راهبه در صومعه نپذیرند، او سرپناهی نداشت، دانش و مهارت کافی نداشت، این کار او مورد تایید پاپ و اعضای صومعه نبود و …امّا هیچ‌کدام از این مشکلات مادرترزا را از تصمیم خود منصرف نکرد. او ندای درونی خود را فراموش نکرد و در این راه پایداری کرد.

 مادر ترزا بعد از ترک صومعه،  چند ماهی با خواهران سازمان خیریه پزشکی در شهر پنتا زندگی کرد. تا در حد امکان، پرستاری کردن از فقرا را یاد بگیرد. او به این مساله واقف بود که برای کمک به محرومین و فقرا نیاز به کسب دانش و مهارت است. مادر ترزا در آن‌جا سعی می‌کرد از توانایی برخی بیماران برای کمک به بیماران دیگر استفاده کند.

در آن روزها امکان انجام کمک‌های کمی برای برخی از بیماران وجود داشت؛ امّا مادر ترزا به آن‌‌ها شهامت می‌داد. دختری که داشت از سل(یک بیماری ریوی) می‌مرد؛ خیلی تمایل داشت به خواهر ترزا در کارهای آینده‌اش کمک کند. بنابراین هر کاری می‌توانست انجام می‌داد،  به بیماران دیگر کمک می‌کرد و با کسانی که نمی‌توانستند از بستر خارج شوند صحبت می‌کرد….(صفحه‌ی ۳۰)

بعدها مادر ترزا در نیرمال‌هیردی(جایگاه قلب‌های پاک) – مرکز نگهداری بیماران در حال احتضار- همین شیوه را به کار برد و برای آن‌ها فرصت کمک به دیگر بیماران را فراهم می‌کرد.

altخانمی به نام کاروبالا، که مادر ترزا او را در خیابان پیدا کرده بود، تمام عمرش مثل یک برده سپری شده بود و وقتی پیر و از کار افتاده شده بود؛ او را بیرون انداخته بودند. خواهران به آرامی او را شستند، موهایش را شانه زدند، با او خندیدند و به ترانه‌هایش گوش دادند. او هنوز می‌توانست از دست‌هایش استفاده کند. بنابراین به غذا دادن ماری، زن کناریش که خیلی ضعیف بود و خودش نمی‌توانست غذا بخورد کمک کرد.(صفحه ۶۹)

 مادر ترزا بعد از این دوره،  به کلکته بازگشت. او در آن‌جا کار خود را با آموزش به چند کودک در یکی از محله‌های فقیر نشین شهر آغاز کرد.

خواهر ترزا هیچ چیز نداشت، امّا می‌توانست کاری شروع کند. چند تا بچه فقیر پیدا کرد و در یک فضای کوچک و باز یک مدرسه راه انداخت. نه صندلی وجود داشت، نه میزی و نه گچ و تخته‌ای، فقط بچه‌ها مشتاق یاد گرفتن بودند و راهبه‌ای مشتاق یاد دادن. او می‌دانست که خواندن و نوشتن برای آنها مانند کلیدهایی بودند برای یک زندگی بهتر. …. یک تکه چوب برداشت و شروع به نوشتن الفبا در گل کرد. روز بعد بچه‌های بیشتری آمده بودند. یک نفر یک میز کهنه به او داد، سپس یک نفر دیگر یک صندلی و یک نفر دیگر یک قفسه‌ی چوبی زهوار دررفته.(صفحه‌ی ۳۱)

یکی دیگر از کارهای مهم مادر ترزا، کمک به افرادی بود که درخیابان‌ها در حال مرگ بودند. او برای این کار، بعد از پیگیری‌های بسیار با مسئولان شهر، مرکزی به نام نیرمال‌هیردی(جایگاه قلب‌های پاک) دائر کرد.

آن زمان بین شش تا هشت میلیون نفر در کلکته زندگی می‌کردند. دویست هزار نفر از آن‌ها به جز خیابان خانه‌ای نداشتند. یک بار مادرترزا زنی را در جوب پیدا کرد که نیمی از بدن او را موش‌های صحرایی و مورچه‌ها خورده بودند. او آن‌قدر ضعیف شده بود که اصلاً نتوانسته بود به خودش کمک کند. مادر ترزا او را بغل کرد و به نزدیکترین بیمارستان برد. امّا  آنها از بستری کردن او خودداری کردند. زن هیچ پولی نداشت و در حال مردن بود. افراد آنجا تصور می‌کردند که می‌توانند به این راهبه‌ی کوچک زور بگویند تا او را ببرد، آنها اشتباه می‌کردند. هیچ چیز نمی‌توانست مادر ترزا را تکان دهد … مادر ترزا آنقدر بر خواسته‌اش پافشاری کرد؛ تا آن زن را در بیمارستان پذیرفتند. … مادر ترزا می‌خواست همه کسانی که در خیابان‌ها در حال مرگ بودند؛ با احترام بمیرند. در میان عشق و محبتی که شاید هرگز ندیده بودند.

هیچ محرومیتی از دید مادر ترزا پنهان نمی‌ماند. فقرا، طرد‌شدگان، عقب ماندگان ذهنی، بی‌خانمان‌ها، کودکان کار و خیابان ، معتادان مواد مخدر، بیماران جذامی و …

مادرترزا نه تنها با بردن قربانیان جذام به نیرمال هردی موافقت کرده بود؛ بلکه آن‌ها در خانه‌ی او را می‌زدند و تقاضای کمک می کردند. …. تا سال ۱۹۵۶ او هشت پایگاه درمان جذام در سراسر شهر تاسیس کرده بود. خواهران هر هفته آن‌ها را سیار آبی ویزیت می کردند. (صفجه ۹۲)alt

در سال ۱۹۷۳ به او یک ساختمان عظیم دادند که برای آزمایشگاه شیمی ساخته شده بود.آن‌جا را پرم‌دان نام گذاشت که «ره‌آورد عشق » معنا می‌دهد. در آن‌جا بیماران و دیوانگان زیادی تحت مراقبت قرار گرفتند. در بیرون درها یک گارگاه بازسازی کوچک وجود دارد. فقرای کلکته پوسته‌های خالی نارگیل‌های خشک نشده را که در خیابان‌های شهر ریخته شده‌اند به این مکان می‌آورند. در پرم‌دان می‌توانند آن‌ها را به حصیر(زیرپایی، طناب و ساک تبدیل کنند؛ …(صفحه ۸۱ و ۸۲)



[۱]این کتاب یکی از کتاب‌های مجموعه‌ی «افرادی که به جهان خدمت کرده‌اند» می‌باشد. مجموعه‌ی این کتاب‌ها برای مخاطب نوجوان نوشته شده‌اند. دیگر کتاب‌های این مجموعه عبارتند از: لوئیس بریل، ماریا مونته‌سوری، چارلی چاپلین، …

[۲] مادرترزا و یکی ازهمراهانش

[۳] اولین مرکز رسمی است که توسط مادر ترزا برای رسیدگی به امور فقرا و محرومین، در کلکته تاسیس شد.

[۴]مرکز نگهداری از بیماران در حال احتضار 

// // ?>


بگذار سخن بگویم!

بگذار سخن بگویم! (شهادتی از دمیتیلا، زنی از معادن بولیوی)alt
نوشته : دومیتیلا باریوس دوچونگارا (با همکاری موئما ویئرز)
ترجمه : احمد شاملو، ع.پاشایی
نوبت چاپ و سال انتشار: چاپ پنجم، ۱۳۷۹[۱]
 نشر میترا
این کتاب، سرگذشت زندگی و مبارزات سیاسی دمیتیلا دوچونگارا (۲۰۱۲-۱۹۳۷) است[۲] که در سال ۱۹۷۹، نوشته شده ‌‌‌‌‌است. وی همسر یکی از کارگران معدن در یکی از مناطق بولیوی و مادر هفت فرزند بوده که با مشاهده ستم‌‌‌‌‌ها و فشارهای مضاعفی که از طرف دولت و نظام سرمایه داری حاکم بر طبقه کارگر اعمال می‌‌‌‌‌شد، به عضویت کمیته زنان خانه‌‌‌‌‌دار درآمد. این کمیته متشکل از زنانی بود که هم‌‌‌‌‌چون دومیتیلا، از شرایطی که همسران‌‌‌‌‌شان در آن کار می کردند، ناراضی بوده و بدان اعتراض داشتند. دمیتیلا، بعدها یکی از رهبران کمیته زنان خانه دار شد.
کتاب، در واقع حاصل گفتگوهای خانم موئما ویئرز، روزنامه نگار و مردم شناس برزیلی، با دمیتیلاست. این‌‌‌‌‌دو، در دادگاه سال جهانی زن، که در سال ۱۹۷۵میلادی، توسط سازمان ملل، در مکزیک برگزار شده ‌‌‌‌‌بود، با یکدیگر آشنا شدند. دمیتیلا، با وجود مخالفت‌‌‌‌‌های دولت وقت بولیوی، به‌‌‌‌‌دلیل سابقه مبارزاتی خود، رسما از طرف سازمان ملل، به آن اجلاس دعوت شده بود.
کتاب به زبانی عامیانه نوشته شده و مترجمان نیز سعی کرده‌‌‌‌‌اند تا حد امکان این سبکِ صحبت را حفظ کنند. کتاب، در چند بخش تدوین شده‌‌‌‌‌است:
در بخش اول، توصیفی از وضعیت اقتصادی بولیوی، شرایط کاری سخت معدن‌‌‌‌‌چیان، زندگی طاقت فرسای خانواده‌‌‌‌‌های آنان و هم‌‌‌‌‌چنین فعالیت‌‌‌‌‌های کارگران در قالب جنبش های سازمان یافته کارگری، ارائه می شود. قسمت‌‌‌‌‌هایی از این بخش انتخاب شده‌‌‌‌‌است که در زیر آورده می‌‌‌‌‌شود:
alt ”اکثریت اهالی بولیوی، دهقان اند. کم‌‌‌‌‌ و بیش، هفتاد درصد جمعیت ما در دهات زندگی می‌‌‌‌‌کنند؛ در وحشتناک‌‌‌‌‌ترین فقر ممکن دست‌‌‌‌‌و‌‌‌‌‌پا می‌‌‌‌‌زنند و زندگی‌‌‌‌‌شان، به صورتی است که صد رحمت به زندگی ما معدنچی‌‌‌‌‌ها… . بولیوی، کشوری است که طبیعت به آن، عنایت کرده ‌‌‌‌‌است و ما می‌‌‌‌‌توانستیم در جهان، ملتی ثروتمند باشیم؛ اما با این‌‌‌‌‌که جمعیت ما بولیویائی‌‌‌‌‌ها این‌‌‌‌‌قدر کم است، آن ثروتِ سرشار متعلق به ما نیست. یکی می‌‌‌‌‌گفت: بولیوی خیلی ثروتمند است، اما مردمش مثل گداها، گذران می‌‌‌‌‌کنند؛ چون مهار اقتصاد بولیوی در دست شرکت‌‌‌‌‌های چند ملیتی است و اقتصاد کشور مرا، آن شرکت‌‌‌‌‌ها کنترل می‌‌‌‌‌کنند. ”
alt”متوسط طول عمر یک معدنچی، تقریبا ۳۵ سال است، و موقعی که به این سن می‌‌‌‌‌رسد، بیماری معدن، کارش را ساخته؛ چون برای استخراج سنگ معدن، زیر زمین، دم به دم انفجار صورت می‌‌‌‌‌دهند. ذرات گرد و غبار، از راه تنفس به ریه‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌رود و دخل آن را می‌‌‌‌‌آورد. لب و دهن معدنچی کبود و ارغوانی می‌‌‌‌‌شود، دست آخر، هم ریه‌‌‌‌‌اش را تکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تکه استفراغ می‌‌‌‌‌کند و بعد می‌‌‌‌‌میرد. این، مرضِ حرفه‌‌‌‌‌ای معدنچی‌‌‌‌‌هاست که به آن می‌‌‌‌‌گویند سیلی‌‌‌‌‌کوز.“
alt”برای ما، مهم‌‌‌‌‌ترین چیز، شرکت زنان در سنگر مبارزه است. فقط از این راه است که ما می‌‌‌‌‌توانیم روزهای بهتری را ببینیم، مردم بهتری بشویم و سعادت بیش‌‌‌‌‌تری برای همه بخواهیم. چون اگر قرار باشد زن‌‌‌‌‌ها همین‌‌‌‌‌طور بنشینند و فقط غصه‌‌‌‌‌ی خانه را بخورند و از دیگر واقعیت‌‌‌‌‌ها بی‌‌‌‌‌خبر بمانند، ما هرگز شهروندانی نخواهیم داشت که بتوانند کشور را رهبری کنند؛ چون‌‌‌‌‌که تعلیم و تربیت از گهواره شروع می‌‌‌‌‌شود و اگر ما، به نقش اساسی زن‌‌‌‌‌ها در مقام مادر که باید شهروندان آینده را پرورش بدهند، بی‌‌‌‌‌توجه بمانیم و اگر زمینه آمادگی آن‌‌‌‌‌ها را فراهم نکنیم، ناچار آن‌‌‌‌‌ها شهروندانی پرورش می‌‌‌‌‌دهند که اِی، اگر زیاد بی‌‌‌‌‌ بخار نباشند، چندان تعریفی هم ندارند و سرمایه‌‌‌‌‌دار و ارباب، به راحتیِ آب خوردن، می‌‌‌‌‌توانند گول‌‌‌‌‌شان بزنند.“
بخش دوم کتاب، که تنه‌‌‌‌‌ی اصلی آن را تشکیل می‌‌‌‌‌دهد، شامل چند قسمت مهم است؛ ازجمله :
altفراز و نشیب‌‌‌‌‌های زندگی خانوادگی؛ مشکلات او به عنوان دختر بچه‌‌‌‌‌ای از طبقه محروم که در کودکی مادر خود را از دست داده و با وجود میل زیادی که برای تحصیل داشته، می‌‌‌‌‌بایست مراقب فرزندان دیگر خانواده باشد، و نیز چالش‌‌‌‌‌های او در نقش همسر یک معدنچی که می‌‌‌‌‌بایست با وجود هفت فرزند و درآمدی ناچیز چرخه ی زندگی را بچرخاند.
altزندگی سیاسی؛ نحوه‌‌‌‌‌ی شروع فعالیت او در کمیته زنان خانه‌‌‌‌‌دار و رسیدن او به رهبری کمیته زنان خانه‌‌‌‌‌دار، مبارزات برای دفاع از حقوق کارگران معدن و چالش پیش روی او برای انجام مسئولیت‌‌‌‌‌هایش به‌‌‌‌‌عنوان مادر و همسر در کنار مسئولیت‌‌‌‌‌های مبارزاتی اش.
alt تجربیات مبارزاتی دمیتیلا در خلال حوادث مهم تاریخی‌‌‌‌‌ای که مردم بولیوی پشت سر گذاشته‌‌‌‌‌اند؛ کشتارهای مردم توسط دولت و عکس‌‌‌‌‌العمل رهبران احزاب کارگری، شرح اتفاقات و بحران‌‌‌‌‌هایی که دمیتیلا در زندان و تبعید، به‌‌‌‌‌عنوان یکی از رهبران مبارزات کارگری، با آن‌‌‌‌‌ها روبه‌‌‌‌‌رو شده و تاثیر رسانه‌‌‌‌‌ای چون تلویزیون در تغییر فرهنگ مردم.
altمشاهدات او در دادگاه سال جهانی زن.
قسمت‌‌‌‌‌هایی از بخش دوم کتاب، در زیر آورده شده‌‌‌‌‌ است:
alt”خواندن، نوشتن و موفقیت پیدا کردن را من توی مدرسه یاد گرفتم. بله، اما نمی‌‌‌‌‌توانم بگویم آنچه را هم که از زندگی فهمیده‌‌‌‌‌ام، مدرسه به من یاد داده. فکر می‌‌‌‌‌کنم که تعلیم و تربیت در بولیوی، علی‌‌‌‌‌رغم اصلاحات گوناگونی که در آن صورت داده‌‌‌‌‌اند، هنوز جزئی از نظام سرمایه‌‌‌‌‌داری ای است که حاکم بر زندگی ماست…مثلا ما را وا می‌‌‌‌‌دارند که وطن را چیز زیبایی ببینیم که در سرود ملی، در رنگ‌‌‌‌‌های پرچم و در همه‌‌‌‌‌ی آن چیزهایی است که اگر وطن چیز دلپذیری نباشد، آن‌‌‌‌‌ها نیز به‌‌‌‌‌طور کلی، بی‌‌‌‌‌معنا می‌‌‌‌‌شوند. برای من، وطن در هر چیزی هست:در معدنچی‌‌‌‌‌ها، در دهقانان، در فقر مردم، و در دردها و شادی‌‌‌‌‌هایشان. وطن یعنی این“.
altدر جایی، دولت برای تطمیع دُمیتیلا، به شوهرش پیشنهاد شغلی با درآمد بالا می‌‌‌‌‌کند. هم‌‌‌‌‌چنین به دمیتیلا گفته می‌‌‌‌‌شود که می‌‌‌‌‌تواند برای ادامه‌‌‌‌‌ی تحصیل، از تسهیلات ویژه‌‌‌‌‌ای استفاده کند. دمیتیلا، بلافاصله این پیشنهادات را رد می‌‌‌‌‌کند و با اعتراض شوهرش روبه‌‌‌‌‌رو می‌‌‌‌‌شود که از رد کردن چنین فرصت شغلی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای دلخورست؛ در شرایطی که آن‌‌‌‌‌ها برای گذران زندگی با هفت فرزند، با مشکلات زیادی روبه‌‌‌‌‌رو هستند. دمیتیلا در جواب شوهرش می‌‌‌‌‌گوید:
”من به قول خودم پایبندم مرد! من واسه مردم کار بزرگی انجام نمیدم، فقط قضیه اینه که به اونچه که می‌‌‌‌‌کنم، واقعاً اعتقاد دارم… من از صمیم قلب ایمان دارم که تلاش برای رهائی مردم ضروریه، و توی این کار هم رنج کشیدن رو شاخِته… اون وقت تو میگی حالا که اونها از در دیگه‌‌‌‌‌ای وارد شدن و قول شغل نون و آب‌‌‌‌‌دار بهمون میدن، همه چی رو فراموش کنم؟… عزیزم، من تو رو با همه‌‌‌‌‌ی وجودم دوست دارم، اما حاضر نیستم به این قیمت برم و همدست اونها بشم… حتی اگه تک تک افراد خانوادمون جلوی چشممون پرپر بزنن هم ما نمی‌‌‌‌‌تونیم کاری رو که اون‌‌‌‌‌ها میخوان، بکنیم.[۳] ما به هیچ قیمتی توی دنیا حق نداریم خودمونو بفروشیم.“[۴]
مطالعه‌‌‌‌‌ی سرگذشت دمیتیلا، خواننده را به نقدهایی که ممکن است به وضعیت آموزش و پرورش محرومین، رهبران مردمی و اشتباهات‌‌‌‌‌شان، احزاب سیاسی، تلویزیون، تبلیغات رسانه‌‌‌‌‌ ای و… وارد باشد، آشنا می‌‌‌‌‌کند.
در این کتاب مابا سرگذشت انسانی روبرو هستیم که با وجود روبه‌‌‌‌‌روشدن با سختی‌‌‌‌‌های طاقت‌‌‌‌‌فرسا در گذران زندگی و ادامه‌‌‌‌‌ی مبارزات عدالت‌‌‌‌‌خواهانه‌‌‌‌‌اش، تسلیم شرایط نمی‌‌‌‌‌شود و هرچه پیش‌‌‌‌‌تر می‌‌‌‌‌رود، از پیشامدهای زندگی و مبارزاتش، هم‌‌‌‌‌چون توشه‌‌‌‌‌ای، برای ادامه‌‌‌‌‌ی راه بهره می‌‌‌‌‌گیرد. هم‌‌‌‌‌چنین، تصاویری که دمیتیلا از زندگی سخت کارگران معدن و مبارزات آن‌‌‌‌‌ها ارائه می‌‌‌‌‌کند، این پیام را در خود دارد که اقشار محروم، با وجود سختی شرایطی که در آن هستند، می‌‌‌‌‌توانند نقشی تعیین‌‌‌‌‌کننده در تغییر سرنوشت خود و ملت‌‌‌‌‌شان داشته باشند.
altalt
 (تصاویر مربوط به کتاب نبوده و از اینترنت، گرفته شده است.)

[۱]) چاپ اول این کتاب، در سال ۱۳۵۹، توسط نشر مازیار در اختیار عموم قرار گرفته‌‌‌‌‌است.
[۲]) دمیتیلا، در ۱۳ مارس ۲۰۱۲، در اثر سرطان ریه، در سن ۷۵ سالگی، درگذشت.
[۳]) این کلام، شاید در نگاه اول، شعارگونه به نظر برسد. اما لازم به ذکرست که دمیتیلا در شرایطی این جملات را گفته است که پیش از این در زندان، در اثر شکنجه‌‌‌‌‌هایی که متحمل شده‌‌‌‌‌، فرزندی را که در شکم داشته، مُرده به دنیا آورده و فشارهای روانی زیادی را در اثر این حادثه تلخ، تحمل کرده‌‌‌‌‌است و بعد از آن، کماکان به مبارزات خود ادامه داده‌‌‌‌‌است.
[۴]) در این متن، مطالب نقل شده از کتاب، در برخی موارد با اندکی ویرایش نگارشی آورده شده اند.
// // ?>