بایگانی دسته: پرونده‌ی فقر



معرفی پرونده‌ی فقر

«آیا دو چشمش ندادیم ؟ و زبانی و دو لب؟ و هر دو راه [خیر و شر] را به او نمودیم؛ * و[لى‌] نخواست از گردنه بالا رود! * و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟ * بنده‌اى را آزاد کردن، * یا در روز گرسنگى، طعام دادن؛ * به یتیمى خویشاوند، * یا بینوایى خاک‌نشین. * و آنگاه از زمره‌ی کسانى بودن که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایى و به مهربانى سفارش کرده‌اند؛ * اینانند مبارکان.»
(سوره بلد، آیات ۸ تا ۱۸)

هر روز، وقتی که هر کدام از ما بر سر کلاس‌های مدرسه و دانشگاه، یا در محل‌ کار خود مشغول هستیم، در جایی دیگر از شهر، فقر و بی‌عدالتی هر روز صبح آغاز به کار کرده و در تار و پود دیوارها و آدم‌ها، حیات خود را از سر می‌گیرد. برای برخی از ما آگاهی از رنج و دردی که وجود دارد، به معنای یأس و نومیدی است. اما برای برخی دیگر، این آگاهی برانگیزنده‌ی عزمی جدی برای تغییر است؛ تغییری‌ که دو وجه اصلی دارد: تغییر در بودنِ ما و تغییرِ شرایطِ مردمانی که در رنج هستند. فقری که در برابر چشمان ماست، فرصتی است تا به عوض تکرار هر روزینه‌ی روزمرگی و تنهایی و رکود، در کنار برادران‌مان ارتباط، امید و دهش را کشف کنیم. فقرِ مردمانی که از نبودِ سلامتی، آموزش و حتی امنیت جانی در رنج‌اند، تنها برای کسی که فراموشی و سخت‌دلی را انتخاب کند، مایه‌ی یأس خواهد بود. اما آن که هماره در جستجوی امید بوده است، به استقبال برادری خواهد رفت. و این خواستی مشترک است که در درون هر انسانی جاری است.

پرونده‌ی «فقر»، امید دارد تا خوانندگان را با فقر و تعاریف آن، حوزه های بروز و ظهور آن، عوارض و پیامدهای فردی و اجتماعی آن و همینطور چگونگی تولید و یا ریشه‌کنی آن بهتر آشنا کند.

یکی از بخش‌های این پرونده گزیده‌ای از آیات قرآن و سخنان پیشوایان اسلام در باره‌ی فقر با عنوان «چه چیز مارا به جهنم درآورد؟» و گزیده‌ای از تفسیرهای سوره ماعون در مطلبی با عنوان «آن‌که در رفع نیاز محرومین نمی‌کوشد بی‌باور به دین و قیامت است» می‌باشد.

اما در بخش مقالات، در مقاله‌‌ای با عنوان «فقر در بستر زندگی» برخی از مهم‌ترین حوزه‌های بروز و ظهور فقر مثل بهداشت و آموزش را مروری اجمالی می‌کنیم. مقاله‌ی «چند باور غلط درباره ی فقر» به بررسی و موشکافیِ برخی باورهای رایج در اجتماع درباره فقر می‌پردازد که بسیاری از اوقات مبارزه با فقر را با مشکل مواجه می‌کنند. این مقاله بخش‌های دیگری هم دارد که در ویرایش‌های بعدی این پرونده در اختیارتان قرار خواهد گرفت.

در مقاله‌ی «مرگ‌های خاموش در سکوت تماشا» به بررسی وضعیت سلامت فقرا، عوامل مؤثر برآن و همین‌طور تأثیر متقابل و فاجعه‌بار فقر و بیماری می‌پردازیم. در مقاله‌ای با عنوان «بحران گرسنگی» به یکی از مهم‌ترین مسائل محرومین یعنی گرسنگی و بررسی علت‌ها، پیامدها و راهکارهای مقابله با آن می‌پردازیم؛ بحرانی که به شدت بر سلامتی و آموزش فقرا تأثیرات منفی دارد. مقاله‌ی «نان‌آوران کوچک و آوارگی رؤیاهاشان» پدیده‌ی کودکان کار و علت‌های بروز آن را مورد مطالعه قرار می‌دهد و راهکارهایی اجمالی برای مددکاران ارائه می‌دهد. در بخش مقالات مطلب دیگری با عنوان «همگام با فقرا؛ در راه مبارزه با فقر» نیز وجود دارد که به معرفی تاریخچه روز جهانی ریشه‌کنی فقر و ارائه برخی پیشنهادات عملی برای مقابله با فقر در سطح جامعه و مدارس و همین‌طور معرفی برخی فیلم‌ها و کتاب‌های مناسب می‌پردازد.

علاوه بر مقالات، پرونده‌ی فقر شامل بخش‌های دیگری از جمله معرفی‌ کتاب‌ (بزرگسال، نوجوان و کودک) با موضوعات مرتبط با فقر، معرفی فیلم‌های داستانی و مستند، گزیده‌ی اشعار، کاریکاتور و معرفی برخی منابع مطالعاتی نیز هست.

مطالعه‌ی این پرونده برای تمامی افرادی که دغدغه‌ی فقر و عدالت دارند، مددکاران اجتماعی و تمامی فعالانی که برای پاک شدن جهان پیرامون خود از این بحران در تلاش‌اند مناسب است.

در زیر می‌توانید فهرستی از مطالب این پرونده را مشاهده نمایید:

  1. «چه چیز ما را به جهنم در آورد؟» (آیات و احادیثی درباره‌ی لزوم و چگونگی پرداختن به امر تهیدستان و محرومین)
  2. «آن‌که در رفع نیاز محرومین نمی‌کوشد بی‌باور به دین و قیامت است» (گزیده‌ای از تفسیرهای امام موسی صدر، علامه طباطبایی و آیت‌الله طالقانی بر سوره ماعون)
  3. چند باور غلط درباره‌ی فقر (بخش اول)
  4. فقر در بستر زندگی (مروری بر حوزه‌های مهم نمود فقر)
  5. بحران گرسنگی(علت‌ها، پیامدها، و راهکارها)
  6. مرگ‌های خاموش در سکوت تماشا (درآمدی بر بی‌عدالتی در حوزه‌ی سلامت)
  7. نان‌آوران کوچک و آوارگی رؤیاهایشان (کودکان کار و خیابان؛ مشکلات و راهکارها)
  8. همگام با فقرا؛ در راه مبارزه با فقر (به مناسبت روز جهانی ریشه‌کنی فقر)
  9. معرفی کتاب «اندرون جهان سوم (کالبدشکافی فقر)»
  10. فقر فرهنگی و ناکارآمدی آموزش
  11. انتقاد از مدرسه
  12. معرفی کتاب «صدای فقرا، فریاد برای تغییر (پیامدهای توسعه)»
  13. معرفی کتاب «در آفریقا همیشه مرداد است»
  14. کدام یک محرومیم؟ (معرفی داستان‌هایی با موضوع فقر)
  15. معرفی فیلم «پایان فقر؟» (?The End of Poverty)
  16. معرفی فیلم «بچه‌های آسمان»
  17. معرفی فیلم «دزد دوچرخه»
  18. معرفی مستند «یک جهان تشنه»
  19. معرفی مستند «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند»
  20. «تو بخواب ای شیعه‌ی پاک اعتقاد!» چند قطعه شعر از اشرف‌الدین رشتی (نسیم شمال)
  21. «به روی برف نشان قدم نخواهد ماند» (فقر، غنا و اشرافیت در شعر روزگار مشروطه)
  22. غم‌های شهر سیاه (گزیده‌ای از شعر عرب با موضوع فقر)
  23. کاریکاتورهایی با موضوع فقر

 

// // ?>


به روی برف نشان قدم نخواهد ماند (فقر، غنا و اشرافیت در شعر روزگار مشروطه)

دریافت مقاله‌ی «به روی برف نشان قدم نخواهد ماند (فقر، غنا و اشرافیت در شعر روزگار مشروطه)»

فقر و غنا یا داشتن و نداشتن که در ادبیات کلاسیک منظوم ایران همواره جایگاهی داشت، در دوران مشروطه از دیدگاهی جدید مورد ملاحظه قرار می‌گیرد. بدین معنی که فقر اکنون دیگر به عنوان یک امر طبیعی و محتوم تلقی نمی‌گردد و غنای گروه‌های ویژه به عنوان عامل فقر و تیره‌روزی گروه‌های بزرگ‌تری تعبیر می‌شود.

علی خان ظهیرالدوله در یکی از اشعارش سیمایی از اختلاف شدید طبقاتی موجود در جامعه ایران عصر مشروطه به دست داده است:

یکی صد جامه دارد، جمله دیبا
یکی بر تخت زر خفته شب و روز
[…] یکی صد اسب و ده کالسکه دارد
یکی را خانه و باغ است و ملک است
یکی را عور می‌بینی سراپا
یکی از صورت سرماست در سوز
برهنه پا یکی رو بر ره آرد
یکی بی‌خانمان است این چه سلک است

(ظهیرالدوله، ۱۳۶۷: ۴۷۵)

فقر گروه‌های وسیعی از مردم، از یک سو زمینه‌ساز پیدایش یک سلسله «مشاغل کاذب» و از سوی دیگر رواج تکدی‌گری شده بود.

فرخی:

به پایتخت کیان ای خدا شود روزی
در این خرابه به هر جا که پای بگذاری
که چشم خلق نبیند گدای دست دراز
غم است و ناله و فریاد داد و سوز و گداز

(فرخی، ۱۳۵۷: ۱۴۹)

با فلاکت مملکت از چارسو پُر سائل است وز برای این همه سائل کسی مسئول نیست

(همان مأخذ: ۱۱۴)

سید اشرف‌الدین نسیم شمال در اشعاری که در پاسخ روزنامه‌ی ملانصرالدین قفقاز سروده است «مشاغل کاذب» عصر خود را معلول فقر می‌داند:

آیا به تو این مُرشد بی‌پیر چه کرده است
رمال چه کرده به تو، جن‌گیر چه کرده
دانی تو که این مرشد نقال فقیر است
این شیخ مقدس که زند فال فقیر است
یا چله‌نشین صاحب تسخیر چه کرده است
تا چند به حاجی دهد آزار آملا
جن‌گیر بود مفلس و رمال فقیر است
از فقر شده داخل این کار آملا

(نسیم، ۱۳۷۰: ۱۷۱ – ۱۷۰)

در کشوری که بی‌کاری و فقر و فلاکت گریبان‌گیر گروه‌های وسیعی از مردم است، قبح گدایی از بین می‌رود.

نسیم:

اندر این کشور که از بهر رعیت کار نیست هر که بنماید تکدی از برایش عار نیست

(همان مأخذ: ۴۴۲)

گویندگان این دوره با قرار دادن فقر توده‌های مردم در مقابل ثروت اقشار فوقانی و مقایسه‌ی این دو، معمولاً اغنیا را به عنوان غاصبان اموال فرودستان معرفی می‌نمودند.

ظهیرالدوله:

کجا در قطعه‌ای از ارض این‌سان
[…] امیران جمله خون خلق خورده
نه رحمت بر گرسنه سیر را هست
به هر راهی فقیری مرده بینی
[…] غنی سرگرم و بی‌رحم است و دل سخت
شنیدی مردمی بی‌درد و درمان
چه غمشان گر فقیران جمله مُرده
نه شفقت بر فقیری میر را هست
ز سرما و ز جوع افسرده بینی
فقیر گرسنه بی‌حس و بدبخت

(ظهیر‌الدوله، ۱۳۶۷: ۴۸۹)

بهار:

ارباب که صنعت و وجاهت از اوست خون فقرا تمام بر گردن اوست

(بهار، ۱۳۶۸: ۱۲۸۴)

ای مفت‌خوران، مفت‌خوری تا کی و چند
ای رنجبران در به دری تا کی و چند
کــو حـس و حـمـیت؟!
بیچـــاره رعیــت؟!

(همان مأخذ: ۲۹۱)

ریحان:

اغنیا مال و منال رنجبر را می‌خورند رنجبر در زیر چنگ اغنیا یادش بخیر

(ریحان، ۱۳۵۱: ۱۷۸)

از چه رو مالکین بی‌انصاف به رعایا چنین کنند اجحاف

(همان مأخذ: ۸۱)

نسیم شمال:

یک ذره ز ارباب ندیده است معیّت بیـچــاره رعــیـت

(نسیم، ۱۳۷۰: ۱۶۲)

اغلب شاعران این دوره خود را حامی فرودستان می‌دانند.

ریحان:

[…] شریک رنج گردیدی تو هر جا رنجبر دیدی فکندی پنجه با اعیان دفاع از رنجبر کردی ز نفع خویش بگذشتی به هر کاری ضرر دیدی در اوراق جریده حرف حق را منتشر کردی

(ریحان، ۱۳۵۱: ۱۳۱)

عارف می‌گوید:

چگونه گشت طرفدار رنجبر عارف کسی که خرد تن و گردنش تبر نکند

(عارف، ۱۳۵۷: ۲۷۱)

نسیم شمال:

در این شهر حامی پیران تویی طرفدار جمله فقیران تویی

(نسیم، ۱۳۷۰: ۳۱۵)

هم او در شعر «سال لوی ئیل» ضمن عرض تبریک به گروه‌های محروم اجتماعی فهرستی از آنان به دست می‌دهد. واژگان به کار رفته چون زارع گرسنه، فقیران رنجبر، زحمتکشان، محنت‌بران،‌ مفلسان، فقیران لات و لوت به خودی خود گویا هستند.

به زارع گرسنه و عریان مبارک است
فرخنده باد سال به اصناف خون جگر
[…] بر زارعان مشهد و تبریز و اصفهان
محنت بران طارم و قزوین و طالقان
[…] از یک طرف برهنه فقیران لات و لوت
اطفالشان برهنه و لاغر چو عنکبوت
امسال از برای فقیران مبارک است
فرخنده باد سال فقیران رنجبر
زحمتکشان صفحه شیراز و بهبهان
بر مفلسان خمسه و زنجان مبارک است
محتاج روز و شب همه بر قوت لایموت
آن اشک شور و آن دل بریان مبارک است

(همان مأخذ: ۱۰۸)

چنین به نظر می‌آید که گروه‌های محروم اجتماعی به جنبش مشروطه دلبستگی شدید پیدا نموده و از آن امید فلاح داشتند.

نسیم:

در کشمکش تهران هنگامه به مجلس بود چون طالب مشروطه، یک سلسله مفلس بود

(همان مأخذ: ۳۶۲)

جوش و خروش فقرا را ببین قال و مقال ضعفا را ببین

(همان مأخذ: ۷۶)

با این حال ایرج میرزا چندان نسبت به مشارکت گروه‌های فرودست اجتماعی در جریانات سیاسی و به طور مشخص مشروطه‌طلبی و قانون‌خواهی خوش‌بین نیست:

تهی‌دستان گرفتار معاشند
از آن گویند گاهی لفظ قانون
اگر داخل شوند اندر سیاست
برای شام شب اندر تلاشند
که حرف آخر قانون بود نون
برای شغل و کار است و ریاست

(ایرج، ۱۳۵۳: ۹۴)

قضاوت شاعری دیگر در مورد فرودستان اجتماعی چنین است:

قوم دیگر بهر کسب نان و تحصیل معاش
تا دو روز عمر را باشند اندر انتعاش
روز و شب هستند آن بیچارگان اندر تلاش
حمله ور بر یکدگر همچون سگان بر گرد لاش

(گل زرد، ش ۱۸، ۱۲۹۹)

پیروزی نهایی مشروطه‌خواهان و تثبیت نسبی نظام مشروطه در زندگی گروه‌های محروم اجتماعی هیچ‌گونه تحول مثبتی به بار نیاورد، بلکه برعکس در اثر ضعف حکومت مرکزی و مداخلات دول بیگانه، تجاوزات قدرتمندان محلی و غارتگرهای خوانین ایلات، اوضاع اقتصادی ایران رو به وخامت گذاشت و پیداست که در چنین اوضاع نابسامان و رکود اقتصادی بیش از همه گروه‌های فرودست اجتماعی آسیب می‌دیدند.

نسیم شمال:

هر سو نگری میان بازار جمله فقرا به حالت زار

(نسیم، ۱۳۷۰: ۳۸۶)

خلق از جان همه بیزار شدند
زارعین جمله گرفتار شدند
کسبه یکسره بیکار شدند

شاعر علت آن را در این می‌داند که «اغنیا داخل این کار [مشروطه] شدند.»

(همان مأخذ: ۱۲۷)

شاعر دیگری در همین زمینه می‌گوید:

خلق چون مردم ماتم زده غوغا دارند
نه به پا کفش و نه عمامه و نه شولا دارند
شکوه‌ها جمله از این گنبد مینا دارند
همه شب ناله و غوغاست که برپا دارند

(گل زرد، ش ۳۰، ۱۲۹۹)

امّا محرومان کماکان خود را موظف به خدمتگزاری به حاکمان می‌دانند.

سید اشرف الدین حسینی (نسیم شمال) این حالت روحی را به تصویر کشیده است:

گرچه نوکر شده از غم بی‌تاب می‌کُند خدمت آقا به شتاب

(نسیم، ۱۳۷۰: ۳۴۶)

او که از این همه بردباری فرودستان دچار حیرت شده می‌پرسد:

تا به کی ای رنجبر داری سکوت؟

(همان مأخذ: ۱۰۷)

ریحان خود فرودستان را مقصر می‌داند:

محتشم غافل ز بدبختان چراست
رنج بردن لب فرو بستن خطاست
کاین چنین هستید نادان ای خدا
رنجبر تا کی در اندوه و بلاست
ای فقیران جمله تقصیر شماست
می‌رسد فصل زمستان ای خدا

(گل زرد، ش ۱۲، ۱۳۳۷)

با این حال در اشعار آن‌ها نوعی خوش‌بینی نسبت به آینده به چشم می‌خورد. اعتقاد به ناپایدار بودن ظلم و آرزوی فنای آن:

جهان سیاه ز ظلم و ستم نخواهد ماند به روی برف نشان قدم نخواهد ماند

(نسیم، ۱۳۷۰: ۱۲۳)

* * *

یکی از گروه‌های اجتماعی که در دوره‌ی مشروطه به شدت مورد اعتراض و حتی تنفر محافل آزادیخواه قرار می‌گرفت، «اشرافیت» ایران بود. […] آنچه که در دوره‌ی قاجار تحت عنوان اشرافیت خوانده می‌شد، به طور عمده عبارت بود از: پاره‌ای از اعضای خاندان قاجار که دارای عنوان شاهزادگی بودند و نیز برخی از اعضای خاندان‌های قدیمی ایرانیان متمول و صاحب نفوذ که اکثراً دارای القاب پر طمطراق بودند. گروه کثیری از دیوانیان میرزاها و مستوفیان نیز در قرن نوزدهم در زمره‌ی مالکان بزرگ در آمده بودند که از آن‌ها گاهی به صورت اشراف و گاهی به عنوان اعیان نام برده می‌شد، این در حالی است که مرز میان اعیان و اشراف دقیقاً معلوم نیست.

آزادیخواهان صدر مشروطه، «اشرافیت» ایرانی را فاقد مشروعیت دانسته و آن‌ها را مایه‌ی عقب‌ماندگی کشور و عامل نفوذ خارجیان و واسطه سیاسی آن‌ها به شمار می‌آوردند. پیداست در کشوری که میزان برخورداری اکثریت قریب به اتفاق مردم از امکانات و تسهیلات زندگی در سطحی بسیار نازل قرار دارد، چنین گروه اجتماعی به سبب دست داشتن بر اموال و دارایی‌ها به خودی خود مورد خشم و رشک سایرین قرار می‌گرفت.

ظاهراً تا پیش از آغاز نهضت مشروطه، توده‌ی مردم به گونه‌ای برتری اعیان و «اشراف» را پذیرا گردیده و آن را امری عادی تلقی می‌نمودند. سید جمال واعظ خطاب به مردم می‌گفت:

«شما ایرانیان تا پارسال اصلاً نمی‌دانستید که شما رعایا هم در این آب و خاک وطن عزیزتان که اسمش ایران است صاحب حق می‌باشید، بلکه به عکس یقین داشتید که تمام این حقوق مختص است به اعیان و اشراف و امرا و علما و بزرگان. و اعتقاد شما این بود که همین قسم که خداوند انعام و چهارپایان را برای منفعت بنی نوع انسان خلق فرموده است، دیگر گوسفند و شتر و گاو و الاغ و اسب هیچ ملاحظه‌ای در خلقت آن‌ها نشده است مگر فقط محض آسایش و راحتی و آسودگی بنی نوع انسان، همین قسم خیال می‌کردید که در خلقت شماها هم خداوند هیچ غرضی نداشته مگر آسایش و راحتی و آسودگی این اعیان و اشراف و رؤسا.»

(یغمایی، ۱۳۵۷: ۱۷۹)

هیأت حاکمه و اقشار فوقانی و ممتاز جامعه‌ی ایران، به علت ساخت ویژه و فرسوده‌ی قدرت (سلطنت استبدادی) و نیز سطح نازل آگاهی سیاسی و اختلافات درون گروهی موفق نشد به طور جدی در مقابل نهضت ضد استبدادی مشروطه مقاومت نماید و نسبتاً زود تسلیم گردیده بود امّا پس از اعلان مشروطیت و آغاز انقلاب واقعی، به زودی از حالت انفعالی و بهت و حیرت خارج شده و با سر سختی سعی داشت از قدرت و ثروت و امتیازات خود دفاع نماید. آن‌ها با امکانات گسترده‌ای که در اختیار داشتند، هر جا که ممکن بود در مقابل جنبش مردم ایستادگی می‌نمودند، این خود موجبات برانگیخته شدن بیشتر آزادیخواهان را فراهم می‌آورد.

روزنامه‌ی روح‌القدس در شماره‌ی اول (۲۵ جمادی‌الثانی ۱۳۲۵) خطاب به این گروه می‌نویسد:

«ای شاخ‌های ظلم و استبداد که سیاهی ظلم و استبدادتان ایران را تیره کرده و چشم تمام ایرانیان را خیره نموده، هرچه تاکنون خیانت به ملت و دولت کردید بس است دیگر مصلحت شما نیست که مثل اعمال سابقه‌تان عمل کنید چراکه در این زمان بحمدالله مردم از خواب غفلت بیدار شده‌اند. دیگر قبول ظلم شما را نخواهند کرد و زیر بار ظلم نخواهند رفت (شیر زن‌های ایرانی رفع ظلم شما را خواهند کرد تا چه رسد به مردهای ایشان).»

ضدیت محمدعلی شاه با اساس مشروطه شرایط لازم را برای ابراز مخالفت آشکار «اشراف» و «اعیان» و سایر قدرتمندان فراهم نمود و دربار شاهی به مرکز ثقل تمامی نیروهای هوادار رژیم سابق تبدیل گردید. نکته‌ی جالب اینکه این گروه اجتماعی نیز به همان اشکال نوین و رایج مشروطه‌خواهان توسل جسته و در روند تشکیل انجمن‌ها در ایران، شمار کثیری از آن‌ها انجمنی به نام «انجمن خدمت» تشکیل دادند.

روزنامه‌ی حبل‌المتین عملکرد انجمن مزبور را مورد انتقاد قرار داد:

«… حتی آن که انجمنی هم تشکیل دادند خود را از سایر افراد امتیاز داده و با سایر مجامع ملی که در تواتر این همه بلایای وارده و مصایب عظیمه گرد هم جمع شده و دفع فتنه را مصمم می‌شدند … هیچ اظهار همراهی و مساعدت … نمی‌کردند کاَنَّه خود را از این ملت جدا دانسته و شریک غم و شادی قوم نمی‌شمردند.»

(حبل‌المتین، ش ۳۹، ۱۹۰۸)

پس از واقعه‌ی ترور اتابک اعظم توسط مشروطه‌خواهان تندرو و ناکام ماندن برنامه‌ی وی در براندازی نظام مشروطه، گروه کثیری از «اعیان» و «اشراف» تحت تأثیر حادثه مذکور (به عبارت صحیح‌تر از ترس جان) در مجلس حاضر شده و آشکارا نسبت به مجلس و مشروطه ابراز وفاداری نمودند. چنانکه حوادث بعدی نشان داد این اعلام وفاداری جنبه‌ی تاکتیکی داشته و گروه مزبور تقریباً در تمامی دوره‌ی اول مشروطه (دوره‌ی سلطنت محمد علی شاه) نسبت به نظام سیاسی نوین موضعی خصمانه داشته است.

ظاهراً بخشی از این گروه با مشروطه‌خواهان همدلی نشان داده و یا اینکه خود در شمار آن‌ها بودند. نویسنده‌ی سر مقاله‌ی روزنامه‌ی حبل‌المتین سعی نموده تفاوت‌های موجود میان گروه اجتماعی مزبور را برای خوانندگان توضیح دهد:

«… به شاهزادگان و خوانین متوسط کار نداریم آن‌ها الحمدالله حس‌شان اغلب بیدار و در مجامع ملی چون سایر افراد در حفظ حقوق ملت و حمایت از قانون عدالت کوشیده و پروانه‌وار در گرد شمع مشروطیت پر می‌زنند و در وقایع مجلس مقدس ناموس و عدالت از هیچ قسم جانفشانی دریغ نمی‌دارند».

(همان مأخذ)

در مقابل این گروه، گروه دیگری را مورد خطاب قرار می‌دهد:

«… روی سخن به جانب طبقه‌ی ممتاز و اکابر اشراف است که بدبختانه در این دو سال مشروطیت آن طور که باید و شاید با این ملت نجیب که سنگ استقلال و بقای دودمان محترمشان را به سینه می‌زند همراهی و مساعدت نفرموده‌اند و این صدماتی که از قتل و غارت و نهب و اسارت در راه حفظ منافعش راجع به این فامیل محترم بود، دستگیری و معاونت نفرموده‌اند.»

بسیاری از گویندگان عصر مشروطه، شعرهایی در ذم «اعیان» و «اشراف» ایران سروده‌اند. میرزاده عشقی با زبانی تلخ به توصیف اشراف ایران می‌پردازد:

[…] در این زمینه هر آن کس گذشت از انصاف
ز هیچ بی شرفی می‌نکرد استنکاف
شرف ورا شود آن‌گاه کمترین اوصاف
از این ره است که آن مرده شو شد از اشراف

هم او در ادامه‌ی همین شعر گوید:

[…] شرف به دزدی کف رنجبر نبود
شرف به داشتن قصر معتبر نبود

(عشقی، ۱۳۵۷: ۱۹۲ – ۱۹۰)

توصیف لاهوتی از چگونگی زندگی اشراف و برخورداری‌شان از امکانات و تسهیلات زندگی:

اشراف درون باغ و بستان
[…] اشراف به فکر خودپرستی
در سیر و سیاحت و گلستان
مشغول قمار و عیش و مستی

(لاهوتی، ۱۳۵۸: ۶۲۸ – ۶۲۷)

هم او در شعر دیگری در این زمینه گوید:

نعمت اشـراف در حساب نیاید زحمت مزدور سال و ماه ندارد

(همان مأخذ: ۸۰ – ۷۹)

میرزا احمد خان کرمانی (استاد بهمنیار بعدی):

[…] سران کشور که باد از تنشان سر جدا
دولت از ایشان فقیر، ملت از ایشان گدا
در ره آمال شوم، کرده وطن را فدا
نه ز آسمانشان هراس، نه بیمشان از خدا

ز مردمی بی‌نشان به اجنبی همنشین

(دنیا، ش ۳، ۱۳۴۷)

فرخی در توصیف تسلط اشراف بر اموال و دارایی‌های کشور گوید:

اشراف عزیز نکته‌سنج من و تو
تا بی حس و جاهلیم یک سر من و تو
چون مار نشسته روی گنج من و تو
پامال کنند دسترنج من و تو

(فرخی، ۱۳۵۷: ۲۵۵)

انتظام‌السادات نیّر در شعری که در روزنامه‌ی دهقان کرمان به چاپ رسیده است از زبان رنجبران، اشراف را مورد نکوهش قرار می‌دهد:

[…] ثمر دولت اشراف بشد خواری من
یک دم این قوم نکردند مددکاری من
مورث ضعف قوی باعث بیماری من
دیده بستند ز غمخواری و دلداری من

همه اولاد مرا خواسته با درد دچار

(صدر هاشمی، ج ۲، ۱۳۶۴: ۳۰۹)

نمونه‌ای دیگر از ارزیابی منفی شاعران از اشراف:

دسته‌ی اشراف کایشان حافظان ملتند
اکثریت را همه جایز ولی در قلتند
از سراپا حیله و از پای تا سر علتند
ملت از کردار این بی‌همتان در ذلتند

(گل زرد، ش ۱۸، ۱۲۹۹)

[…] تحول نظام سیاسی و تبدیل استبداد به مشروطه در بادی امر به معنای سپری شدن ایام حاکمیت اشراف تلقی می‌شود:

دور فرعونی اشراف در ایران بگذشت

(عارف، ۱۳۵۷: ۲۶۳)

به رنجبر ببر از من پیام کز اشراف دگر به دوش تو بار گران نخواهد ماند

(همان مأخذ: ۲۳۷)

پس از تبدیل انتخابات «صنفی» به انتخابات مستقیم، این امکان برای اغنیا و زورمندان (بویژه اشرافیت زمین‌دار) فراهم گردید که با استفاده از اهرم‌های قدرتمند سیاسی و اقتصادی که در اختیار داشتند، آرای مردم (عمدتاً دهقانان) را به خود تخصیص داده و به طور وسیع به مجلس شورا راه یابند.

فرخی صحنه‌ی سیاست عصر مشروطه‌ی ایران را چنین توصیف می‌کند:

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه‌ی اشراف نیست
گر وکالت هم فتد در چنگشان انصاف نیست
شاه و دربار و وزارت عزّ و جاه و ملک و مال
هیچ چیزی نیست کاندر قبضه‌ی اشراف نیست

(فرخی، ۱۳۵۷: ۱۰۹)

شاعر دیگری در هیمن زمینه شعری به طنز سروده که در روزنامه «گل زرد» به چاپ رسیده است:

یک دسته ز اشراف شب و روز دویدند
تا آنکه ز دلال بسی رای خریدند
[…] ای ملت بیچاره ز اشراف حذر کن
بگشای کنون چشم و ز هر سوی نظر کن

(گل زرد، ش ۳۶، دوشنبه ۲۳ شعبان)

عارف قزوینی بر آشفته از اینکه اشراف با تکیه به امکاناتی که در اختیار دارند، (زر و زور)، در عصر مشروطه برای مردم وکیل تعیین می‌کنند، چاره‌‌ی کار را چنین می‌بیند:

به زور مشت ز اشراف زر بگیر که تا
[…] در انتخاب به تخریب مملکت ای کاش
وکیل بهر تو تعیین به زور و زر نکند
کمک به بی‌شرف ارباب، برزگر نکند

(عارف، ۱۳۵۷: ۲۷۱)

لاهوتی در ذمّ اشراف:

گر نیست دو دست نامور ما را
تا چند برای نفع خود اشراف
تا کی چو کلاه و کفش بفروشند
کس می‌نرهاند از خطر ما را
آواره کنند و در‌به‌در ما را
این بی‌شرفان به سیم و زر ما را

(لاهوتی، ۱۳۵۸: ۵۷)

خشم و اعتراض نسبت به اشراف ایران به وضوح از اخلال اشعار عارف قزوینی قابل ملاحظه است:

کابینه‌ی اشراف جز ننگی نیست
[…] ایران سراسر پایمال از اشراف
این رنگ‌ها را غیر نیرنگی نیست
آسایش و جاه و جلال از اشراف

دلالی نفت شمال از اشراف

(عارف، ۱۳۵۷: ۴۱۳ – ۴۱۲)

ظاهراً چنین تصور می‌شد تا زمانی که سلطه‌ی اشراف برقرار است هیچ‌گونه امیدی به اصلاح امور نمی‌توان داشت:

تا ز اشراف در این شهر نشان خواهد بود
ما همانیم که بودیم و همان خواهد بود
سیل سرچشمه‌ی غم در جریان خواهد بود
سود ما و تو مبدل به زیان خواهد بود

(گل زرد، ش ۳۰: سال ۴)

شاعری با نام مستعار «نجات علی شاه» پس از گذشت سیزده سال از اعلان مشروطیت هنوز «اشراف» را بر مردم و کشور مسلط می‌بیند:

از ظلم خائنین و اشراف مال اندوز
کالای تنگدستی دارد رواج امروز
[…] امروز ای برادر اشراف فکر خویشند
بر کرسی امارت چسبیده چون سریشند
گرگان آدمی خوار پنهان به جلد میشند

(گل زرد، ش ۲، ۱۲۹۹)

فرخی درباره‌ی فرصت‌طلبی اشراف در عصر آزادی می‌گوید:

پیرو اشراف دادِ نوع خواهی می‌زند با سرشت دیو دعویّ سروشی می‌کند

(فرخی، ۱۳۵۷: ۱۸۱)

برای «پایینی‌ها» مصاحبت با اشراف و پذیرفته شدن در محفل آن‌ها مستلزم دم فروبستن و انکار خویشتن بود:

[…] اگر خواهی که با اشراف باشی روز و شب همدم
اگر خواهی تو اندر مجلس اعیان شوی محرم
سخن در مجلس آقا مگو هرگز ز بیش و کم
که ملت از چه از جور شما باشد به غم توأم

(گل زرد، ش ۲، ۱۲۹۹)

بهمنیار در نکوهش اعیان و کارگزاران گوید:

وکیل و میر و وزیر ز صنف اعیان بود
رنجبر و کارگر، بی سر و سامان بود
اسیر عفریتِ ظلم، ملک سلیمان بود
چو حال او کار ملک، زار و پریشان بود

چو کیسه‌ی او تهی خزانه‌ی مسلمین

چندی اگر بگذرد امور بر این قرار
محو شود نام ملک از ورق روزگار
در کف اعیان بود حکومت و اقتدار
مگر شود کارگر امور را ذمه‌دار

بهر نجات وطن رخش کشد زیر زین

(دنیا، ش ۳: ۱۳۴۷)

ظاهراً پس از تصویب و اجرای قانون نظام اجباری (نظام وظیفه‌ی عمومی) که تمامی جوانان موظف به انجام خدمت زیر پرچم بودند، فرزندان اشراف را از خدمت وظیفه معاف نمودند.

طفل کاسب را جبراً به نظامی گیرند لیک اشراف معافند ز حکم اجبار

(بهار، ۱۳۶۸: ۴۷۳)

منبع:

«سیاست و اجتماع در شعر عصر مشروطه»، تألیف «فاروق خارابی»، نشر دانشگاه تهران، ۱۳۸۰

// // ?>


تو بخواب ای شیعه‌ی پاک‌اعتقاد! (چند قطعه شعر از اشرف الدین رشتی/ نسیم شمال)

دریافت فایل قابل چاپ شعرها

دَری وَری

گریه مکن عزیز من موسم نوبهار میاد
باز به باغ و بوستان میوه آبدار میاد
بلبل مست نغمه زن بر سر شاخسار میاد
غلّه ز خوار می‌رسد گندم شهریار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

دخترک عزیز من از غم نان به سر مزن
لولی اشک‌ریز من بر دل من شرر مزن
طفلک با تمیز من شعله به خشک و تر مزن
سال دگر برای تو شوهر غمگسار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

سال دگر به خوشدلی نان و پنیر می‌خوری
روغن زرد می‌خری شربت و شیر می‌خوری
گوشت کباب می‌کنی دیزی سیر می‌خوری
بر در خانه‌ات همی خربزه بار ‌بار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

دخترکا عذار تو طنطنه بر قمر زند
نافه‌ی چین زلف تو لطمه به مشک تر زند
لعل لب ملیح تو طعنه به نیشکر زند
ماهِ دگر برای تو مشتری از تتار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

هر چه خوری بخور ولی غم مخور از گرسنگی
یک دو سه روز صبر کن، سم مخور از گرسنگی
غصّه و غم به جای نان کم مخور از گرسنگی
شام اگر نخورده‌ای فردا واست ناهار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

شام نمی‌خوری مخور گُشنه بخواب دم مزن
گر به تنت فرو رود دشنه بخواب دم مزن
خشک شده است آب‌ها تشنه بخواب دم مزن
چرخ‌زنان به کام ما گردش روزگار میاد

بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار میاد

دَری وَری

میان مدرسه هر شب بخور یا شیخ سرما را
به یاد کرسی و منقل بخوان این شعر زیبا را
مخور غم فصل تابستان تو خواهی دید گرما را
«اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را»

میان حجره از سرما بِکِش آه و فغان هر شب
به عشق چشمه‌ی خورشید رو بر آسمان هر شب
به یاد منقل و آتش بزن آتش به جان هر شب
به پیش مشعل مهتاب بردار و بخوان امشب

حدیث شیخ ابوالپشم و کتاب نان و حلوا را

تو ای بیچاره در دنیا دگر راحت نخواهی یافت
به قول خواجه حافظ بعد از این دولت نخواهی یافت
بجز غربت بجز ذلت بجز محنت نخواهی یافت
«بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکناباد و گلگشت مصلّی را»

بزرگان جملگی خفته به روی رختخواب خود
کشیده ماه را هر شب میان رختخواب خود
مهیّا کرده با دلبر شراب خود کباب خود
تو هم در زیر سر بگذار از سرما کتاب خود

به یاد آور کنیزان کتاب الف و لیلا را

به شیخ بینوا سرکارِ والا کی نظر دارد
دعاها در دل سخت بزرگان کی اثر دارد
جناب حضرت اشرف ز سرما کی خبر دارد
غنی در نیم شب سوی خرابه کی نظر دارد

که تا بیند برهنه مفلسان بی سر و پا را

اگرچه بنده دنیا را روان چون آب می‌بینم
ز سرما خویش را چون مرده در دولاب می‌بینم
ولی خود را در این آب روان غرقاب می‌بینم
لحاف و پوستین و منقل اندر خواب می‌بینم

بیا در مدرسه بنگر حصیر کهنه‌ی ما را

شبی در خواب می‌دیدم لباس تازه‌ای دارم
به من یک خانه قسمت شد در و دروازه‌ای دارم
میان جیب‌هایم پول بی‌اندازه‌ای دارم
میان رختخواب گرم و نرم آوازه‌ای دارم

شدم بیدار دیدم باز عریان جمله اعضا را

مرا گر قوّه بودی چون جوانان کسب می‌کردم
میان گردش صحرا مهیّا اسب می‌کردم
ز روی میل و رغبت کسب را دلچسب می‌کردم
پر طاووس نصرت را تبارک نصب می‌کردم

که تا مردم بینند این جمال و قدّ و بالا را

اگر من مال و دولت داشتم انفاد می‌کردم
ذغال و خاکه می‌دادم بسی امداد می‌کردم
فقیران را در این فصل زمستان شاد می‌کردم
یتیم و بیوه‌زن را راحت و دلشاد می‌کردم

غنی می‌کردم از احسان فقیر و پیر و برنا را

اگر من مال و دولت داشتم انعام می‌دادم
درین فصل زمستان رخت بر ایتام می‌دادم
برای هر گدائی نصف شب پیغام می‌دادم
یکی را پول می‌دادم یکی را شام می‌دادم

یکی را پوستین تا دور سازد رنج سرما را

اگر من مال و دولت داشتم هر شب در این تهران
به روی سفره می‌چیدم بساط نعمت الوان
فقیران را در این فصل زمستان کردمی مهمان
پلو یکسو چلو یکسو خورش از یک طرف جوشان

به خاص و عام می‌دادم فسنجان و مسمّا را

خیالات شب‌های دراز زمستان

شبی در خواب دیدم محرمانه
بریدم رخت دامادی شبانه
عروس تازه آوردم به خانه
چنین می‌گفت رقاص زنانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

گداها را همه مسرور دیدم
به‌ فصل عید جشن‌ و سور دیدم
شکم‌ها را همه معمور دیدم
زدم فی‌الفور طبل شادیانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

بدیدم قطع گردیده صداها
به دوش جمله از‌ اطلس رداها
لباس تازه پوشیده گداها
همه با طمطراق خسروانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

بدیدم اغنیا کرده حمایت
به‌ یادم آمد آن دم این‌ حکایت
ز کوران‌ و شلان کرده ‌رعایت
که جنّت می‌دهد حق با بهانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

صلات ظهر رفتم منزل خان
به روی میز نعمت‌های الوان
بدیدم سفره‌چی می‌گسترد خوان
گروهی جمع در آن آستانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

ز اقسام خورش در سفره چیده
قدح با آب لیمو صف کشیده
خورش‌ها را همه ناظر چشیده
مثال گفتگوی شاعرانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

کته چون دامن دشت نهاوند
پلو چون قلّه‌ی کوه دماوند
چلو طعنه زده بر کوه الوند
نموده مرغ در وی آشیانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

به‌دل گفتم عجب کشکی خریدیم
عجب خیری ازین مشروطه دیدیم
عجب بهر فقیران سفره چیدیم
عجب تقسیم شد وجه اعانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

عجب اصلاح شد اوضاع ایران
عجب جمع‌آوری شد از فقیران
عجب آباد شد این خاک ایران
عجب بی‌جا زدیم این قدر چانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

چرا خوابیده‌ای فصل بهار است
بنفشه جلوه‌گر در جویبار است
آلاله شعله‌ور در کوهسار است
نمی‌دانم خبر داری تو یا نه؟

شتر در خواب بیند پنبه دانه

نه ادراک و نه استعداد داریم
فقط در بیستون فرهاد داریم
نه مشروطه نه استبداد داریم
ز شیرین نیست نامی در میانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه

همیشه تشنه نهر آب بیند
برهنه خرقه‌ی سنجاب بیند
گرسنه نان سنگک خواب بیند
مقصّر خواب بیند تازیانه

شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی قپ‌قپ خورد گه دانه دانه

زارع در زیر شلاّق به ارباب گوید

ای ظالم ستمگر برزن بلا نبینی
شلاّق را به لنگر برزن بلا نبینی

ما زارعین مظلوم هر روزه در بلائیم
آخر ترحمی کن ما بنده‌ی خدائیم
گاهی به چنگ ارباب گه دست کدخدائیم
بر مفلسان مضطر برزن بلا نبینی

شلاّق را به لنگر برزن بلا نبینی

مشروطه را گرفتیم آخر نتیجه این شد
داغ و درفش و شلاق قسمت به زارعین شد
گویا که قسمت ما روز ازل چنین شد
ای موذی مزوّر برزن بلا نبینی

شلاّق را به لنگر برزن بلا نبینی

پیغمبر مکرم آن هوشمند بارع
یعنی ز زارعین است محصول این مزارع
گویا گرفتی از شمر تعلیم این نسق را
من زیر چوب شلاّق تو می‌خوری عرق را
ما مردمان دهقان از علم و عقل دوریم
سال دوازده ماه عریان و لخت و عوریم
مشروطه را گرفتید کو قسمت رعیّت
اسلام مضمحل شد کو ذرّه‌ای معیّت
ما تشنه و گرسنه در آفتاب و گرما
کمتر به ما بده فحش مقصود را بفرما
هر دم برای ارباب دار و ندار خود را
هم مالیات دادم هم ایلجار خود را
افسوس حق زارع امروز پایمال است
گویا که خون ملت بر مالکین حلال است
فرمود حاصل زرع باشد حلال زارع
ای دشمن پیمبر برزن بلا نبینی
پامال کردی از ظلم یکباره حرف حق را
یک چطور و دو چطور برزن بلا نبینی
هر چند چشم داریم امّا کریم و کوریم
ای مفت‌خوار ابتر برزن بلا نبینی
بر باد رفت ناموس کو غیرت و حمیّت
ای مستبد کافر برزن بلا نبینی
زیر پلوی ارباب مملوّ ز مرغ و خرما
ای منکر قلندر برزن بلا نبینی
دوشاب و مرغ و جوجه ماست تقار خود را
با سنگ و چوب گو سر برزن بلا نبینی
حاصل از این ادارت فریاد قیل و قال است
ای خواجه‌ی توانگر برزن بلا نبینی

شلاّق را به لنگر برزن بلا نبینی

ارباب همین که این اشعار را شنید حکم کرد همان ساعت با جوالدوز دهان زارع بیچاره را دوختند.

وقتی که نان و گوشت در تهران گران بود امر به صبر میفرماید

صبر کن آرام جانم صبر کن
صبر کن آرام جانم صبر کن

بعد ازین تهران گلستان می‌شود
گوشت‌های شیشک ارزان می‌شود
در دکان‌ها نان فراوان می‌شود
مشکلات از صبر آسان می‌شود

صبر کن آرام جانم صبر کن

از برای نان گندم غم مخور
گر نداری اَرده‌ی قم غم مخور
جان من از بهر مردم غم مخور
ور شرابت نیست خُم‌خُم غم مخور

صبر کن آرام جانم صبر کن

لاله در گلشن شود خوشبو ز صبر
اسفناج ما شود کوکو به صبر
آدم بدخو شود خوش‌خو به صبر
نان سنگک هم شود نیکو به صبر

صبر کن آرام جانم صبر کن

ای پری رخسار محبوبُ‌القلوب
صبر کن از ظهر تا وقت غروب
گر تو می‌خواهی بگیری نان خوب
گر زند شاطر به فرقت سنگ و چوب

صبر کن آرام جانم صبر کن

گر بیفتی همچو موش اندر تله
گر برآری فصل پیری آبله
گر خرت ماند عقب از قافله
گر رفیقت هست شمر و حرمله

صبر کن آرام جانم صبر کن

بعد از این منسوخ می‌گردد جفا
انگلیس آید سر عهد و وفا
روس با آلمان کند صلح و صفا
تو بکِش بر چشم خود سرمه جفا

صبر کن آرام جانم صبر کن

مادران مِن بعد دانا می‌شوند
کورها از علم بینا می‌شوند
دختران باهوش و خوانا می‌شوند
این فقیران هم توانا می‌شوند

صبر کن آرام جانم صبر کن

غم مخور سال دگر نان می‌خوری
گوسفند و مرغ بریان می‌خوری
میوه‌ی شیرین به شمران می‌خوری
در سر سفره فسنجان می‌خوری

صبر کن آرام جانم صبر کن

در جراید گر خبرها شد دروغ
نقل کاشان با خطرها شد دروغ
گفتگوها در گذرها شد دروغ
قتل نایب با پسرها شد دروغ

صبر کن آرام جانم صبر کن

خصم اگر آغاز هتّاکی کند
گر نظام‌الملک بی‌باکی کند
روس در تبریز سفّاکی کند
ملّت تبریز را شاکی کند

صبر کن آرام جانم صبر کن

گر بهم دادند نسبت از فساد
گر نوشتند از نجف حکم جهاد
ور شده بازار امنیت کساد
تو بخواب ای شیعه پاک اعتقاد

صبر کن آرام جانم صبر کن

بعد از این پیران جوانی می‌کنند
اهل تهران شادمانی می‌کنند
نوجوانان مهربانی می‌کنند
با شرافت زندگانی می‌کنند

صبر کن آرام جانم صبر کن

از برای نان مکن اینقدر لج
می‌رود سال دگر شاطر به حج
صبر کن الصّبر مفتاح ‌الفرج
شیخ جعفر گفت با ملاّ فرج

صبر کن آرام جانم صبر کن
صبر کن دردت به جانم صبر کن

منبع:

  • «دیوان کامل نسیم شمال»، مؤلف «اشرف‌الدین رشتی»؛ با مقدمه‌ی «سعید نفیسی»، نشر سعدی، ۱۳۶۸
// // ?>


چند باور غلط درباره فقر (بخش اول)

10

باورهای ما یکی از مهم‌ترین عوامل پیش‌برنده ما در زندگی و در واقع جهت‌دهنده به اعمال ما هستند. هر یک از ما در طول زندگی رفته‌رفته به تصویرها و پیش‌فرض‌هایی از جهان، خودمان و دیگران می‌رسیم که گاه حاصل تفکر خود ما هستند و گاه از طرف خانواده، مدرسه، فضای اجتماع و یا دولت‌ها به ما انتقال داده شده‌اند. مسئلهی مهم این است که بسیار پیش می‌آید که این پیش فرض ها با حقیقت ماجرا مطابقت زیادی نداشته باشند. مثلا زیاد پیش می‌آید که ما درباره کسی و شرایطش قضاوت می‌کنیم، بدون آنکه با خود آن فرد به طور جدی وارد گفتگو و تعامل شده باشیم یا لااقل شرایط مختلف او را در نظرگرفته باشیم. مصداق دیگر این وضعیت زمانی پیش میآید که پیش‌فرض‌های ما درباره موضوعات یا افراد، با اصول اخلاقی مهمی که خود ما به آن‌ها اعتقاد داریم و انتظار داریم که دیگران بر اساس آن‌ها یا ما رفتار کنند -مثل انصاف یا عدالت- در تعارض قرار می‌گیرند.

این متن باورهای مختلف درباره فقر و فقرا را که هر روز در کوچه و خیابان، در رسانه‌های عمومی و تبلیغات به گوش ما می‌رسد، بهانه قرار می‌دهد تا حقایقی را درباره مردمان فقیر آشکار کند. هر بخش از متن با سوالی شروع می‌شود که از باوری خاص و رایج درباره فقرا صحبت می‌کند. در هر بخش تلاش می‌کنیم تا علاوه بر استناد به آمار، با دلایلی ساده و اطلاعاتی که بر سر آن ها توافقی عمومی وجود دارد، درباره آن باور بحث کنیم. هدف از نوشتن این متن تنها نقد این باور‌ها نیست، بلکه تلاش بر این است تا در پی آشکار شدن درد‌های موجود، دریچه هایی به سوی امید و عمل رهایی‌بخش بگشاید. دریچه‌هایی که ممکن است تا کنون تصورات ما آن‌ها را بسته نگاه داشته‌اند.

در پاسخ به باورهای غلط رایج – که در زیر آمده است- تلاش شده است تا از منظری مسئولانه به فقر و زندگی محرومین نگاه شود.

  1. فقر چیست؟ آیا فقر همان بی‌پولی یا درآمد کم است؟
  2. آیا فقرا به خاطر تنبلی و کار نکردن فقیر می‌مانند؟
  3. آیا با وجود اوضاع نابه‌سامان اقتصادی در یک جامعه، تلاش ما برای اصلاح و رفع فقر سودی دارد؟
  4. آیا کودکان فقیر کم‌استعدادتر از باقی کودکان هستند؟
  5. آیا فقرا دروغ می‌گویند؟ آیا متکدیان خیابانی از من و شما ثروتمندتر هستند؟
  6. مسئولیت ما و دولت‌ها در برابر فقر چیست؟

آنچه در ادامه می خوانید در واقع بخش اول از این متن است که به سه سوال ابتدایی پاسخ می‌دهد. ان شاء‌الله باقی سوالات در قسمت‌های بعدی خواهند آمد.

دریافت مقاله‌ی «چند باور غلط درباره فقر (بخش اول)»

// // ?>


معرفی مستند «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند»

word-image

کارگردان:
یاسر عرب-محسن زارعی
فیلم‌نامه‌نویس: – موسیقی متن: –
سال تولید: ۱۳۹۲ کشور: ایران زمان: ۵۰ دقیقه
ژانر: مستند اجتماعی موضوع اصلی: وضعیت زندگی در استان سیستان و بلوچستان کلیدواژه‌ها: بی‌تفاوتی و سکوت- فقر- بیکاری- محیط زیست.
زبان اصلیِ فیلم: فارسی

مناسب برای:

  • گروه سنی:

نوجوان، جوان، میانسال و سالمند

  • موقعیت های اجتماعی و روانی مثلِ…:

بی‌توجهی به فقر؛ امنیتی نگاه کردن به مسائل اجتماعی؛ بی‌تفاوتی و سرخوشی؛ مصرف‌گرایی؛ بحث‌های سیاسی؛ یأس و انفعال؛ تماشای اخبار و روزنامه‌ها؛ بی‌توجهی نسبت به محیط زیست.

  • موقعیت‌های گوناگون:

مناسب برای کسانی که از وضعیت فقر در دنیای اطراف خود، بی‌اطلاع‌اند؛
مناسب برای کسانی که می‌خواهند جدی‌تر زندگی کنند و سرنوشت هم‌نوعان‌ و هم‌وطنان‌شان برای‌شان مهم است؛
مناسب برای کسانی که اندیشیدن و تلاش برای عدالت را فراموش کرده‌اند؛
مناسب برای کسانی که تلویزیون‌های داخلی و خارجی را نمایش‌دهنده‌ی واقعیت می‌دانند؛

  • این فیلم را (به طور خاص) برای کدام‌یک از مکان‌ها و اقشار زیر مناسب می‌دانید؟

کلاس درس، جمع‌های خانوادگی، کتابخانه‌ی مدارس، زنان خانه‌دار، معلمان و دانشجویان

خلاصه فیلم:

مستند «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند»، شرح درد مردم سیستان است.
در هیاهوی پاساژهای پر زرق و برق و خیابان‌های پر از مغازه، در رنگ و وارنگِ سریال‌ها و تبلیغ‌های تلویزیونی و در شلوغیِ درس و کار بعید نیست که نبینیم و بی‌خبر باشیم از رنج‌هایی که درست در کنار دست خود ما در جریان‌اند. مردم سیستان و بلوچستان با خشکسالی، نبود هیچ گونه شغل درآمدزا، فقر و حتی نبود هوای سالم دست به گریبان اند…و از همه مهم‌تر با فراموشی و بی‌توجهی آدم‌های هم‌وطن خود دست به گریبان‌اند.
این مستند فرصتی است برای جبرانِ فراموشی‌هایمان.

نظرات (نقد و بررسی و نکاتی درباب فیلم):

اگر می‌خواهید بگویید دولت تقصیرکار است و فقط دولت است که باید کاری کند، این مستند را نبینید. اگر با دیدن مشکلاتِ مردمِ سیستان و بلوچستان، قرار است افسرده و مأیوس شوید، این مستند را نبینید. اگر می‌خواهید با دیدن شرایط دشوار این‌جا، از خوبی‌های «خارج» و بدی‌های «ما ایرانی‌ها» حرف بزنید، این مستند را بگذارید کنار…
اما اگر می‌خواهید با دیدن درد یک انسان دیگر از جا بلند شوید، بسم الله! مستند «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند» فرصتی است برای زنده شدن ما و تلاش برای برادران‌مان که در برابر مشکلات بسیار تنها هستند.

ملاحظات:

  • فرزندان شما، همکاران‌، دوستان، اقوام و خویشان، آشناهای ما در فضاهای مجازی، شاگردان یا هم‌کلاسی‌ها، همسایه‌ها و خلاصه تمام اطرافیان ما می‌توانند جزء کسانی باشند که ما درد مردم سیستان را با آن‌ها شریک شویم.
  • مستند دیگری با نام «ماه‌ها در سکوت نمی‌میرند» ساخته شده است که به تلاش‌های برخی افراد و گروه‌ها در استان سیستان و بلوچستان می‌پردازد.

این فیلم می‌تواند موضوع خوبی برای یک بحث خانوادگی و گروهی باشد.

خلاصهای از زندگی و دغدغه‌های فیلم‌نامه‌نویس یا کارگردان که در ساخت فیلم تأثیر گذاشته است:

از یاسر عرب، مستندهای متعددی پخش شده است که از آن جمله می‌توان به «مهد کودک، آری یا خیر»، «ننه قربون»، «نان جنگ»، «کدام مسجد» و … اشاره کرد. او در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان نیز کتاب‌های مختلفی نوشته است.

 

// // ?>


معرفی مستند «یک جهان تشنه»

کارگردان: تیری پیانتانیدا/ باپتیست رژه لوشار
(Thierry Piantanida/Baptiste Rouget-Luchaire)
تهیه‌کننده: یان آرتوس برتراند
(Yann Arthus Bertrand)
موسیقی متن: آرماند آمار
(Armand Amar)
سال تولید: ۲۰۱۰ کشور: فرانسه زمان: ۸۰ دقیقه
ژانر: مستند زیست‌محیطی موضوع اصلی: آب کلید واژه ها: مسئولیت- زیبایی- محیط زیست- تعلق ما به زمین- بحران آب و غذا- مصرف‌گرایی
زبان فیلم: دوبله شده به فارسی

مناسب برای:

  • گروه سنی:
    نوجوان، جوان، میانسال و سالمند
  • موقعیت های اجتماعی و روانی مثلِ…:

بی‌خبری از نتایجی که انتخاب‌های روزانه‌ی ما در حوزه‌ی خرید و مصرف به دنبال دارد؛ نا‌آگاهی از میزان فقر و نابرابری در جهان؛ شناختِ نقشِ تصمیم‌های روزانه‌ی ما در وقوع فجایع تاریخی؛ شناخت راه‌های تغییر وضعیت و حلّ مشکلات؛ شناخت زیبایی‌های نعفته در دل طبیعت؛

  • سایر موقعیت‌ها:

مناسب برای کسانی که در زندگی شخصی و اجتماعی خود دغدغه‌ی عدالت دارند
مناسب برای کسانی که نگران محیط زیست پیرامون خود هستند و نیز کسانی که متوجه زلزله‌های محیط زیستی‌ قریب‌الوقوع نیستند؛
مناسب برای کسانی که شیفتگیِ غلطی نسبت به دستاوردهای تکنولوژیک دارند

  • این فیلم را (به طور خاص) برای کدام‌یک از مکان‌ها و اقشار زیر مناسب می‌دانید؟

کلاس درس، جمع‌های خانوادگی، کتابخانه‌ی مدارس، دانش‌آموزان محروم، زنان خانه‌دار، معلمان و دانشجویان

خلاصه فیلم:

«[…] پیوند من با آب به گونه‌ای است که اصلا حدس نمی‌زدم. من در حالی که فکر می‌کردم در روز ۲۰ تا ۳۰ لیتر آب مصرف می‌کنم، فهمیدم که در حقیقت حدود ۵۰۰۰ لیتر آب در روز مصرف می‌کنم!
منشأ این آب تمام نقاط کره‌ی زمین است. اما این آب در کجا پنهان است؟
این آب، آب لازم برای همه‌ی چیزهایی است که من مصرف می‌کنم. تصور کنید: برای تولید یک کاهو ۴۰ لیتر آب لازم است! برای تولید یک کیلو گوجه‌فرنگی ۱۸۵ لیتر آب! برای تولید یک نان باگت ۳۳۰ لیتر آب لازم است و برای یک کیلو سیب ۱۰۰۰ لیتر! برای تولید یک لیتر شیر ۱۱۰۰ آب لازم است. برای تولید یک کیلو برنج ۳۴۰۰ لیتر آب لازم است و برای تولید یک شلوار جین ۱۱ هزار لیتر آب! باور کردن این ارقام برای ما بسیار دشوار است.
طبیعت دیگر توانایی فراهم آوردن این همه آب را ندارد. و هم‌زمان بیش از یک میلیارد انسان از نداشتن آب سالم رنج می‌برند.»

word-image

نظرات (نقد و بررسی و نکاتی در باب فیلم):

مستند «یک جهان تشنه»، محصول دیگری است از سازندگان مستند خانه (Home).
کارگردان، تنها از کمبود و صرفه‌جویی سخن نمی‌گوید. بلکه اساسا ما را به یاد مسئولیتی می‌اندازد که از یاد برده‌ایم.
ما خود را در خرید و مصرف و دریایی از کالاهای غیرضروری غرق کرده‌ایم و این غرق شدن دو موهبت بزرگ زندگی را از ما گرفته است: طبیعت و انسان‌های دیگر را!
نماهای این فیلم که سراسر از بالاست و سطح زمین را نشان می‌دهند، زیبایی‌هایی را پیش چشم ما می‌گشایند که از یاد برده‌ایم‌. مصرف‌گرایی ما نیز در حالی ادامه دارد که میلیاردها انسان درست به خاطر انتخاب‌های ما به مخمصه افتاده‌اند.
مستند «یک جهان تشنه» شاید جرقه‌ای باشد برای شروعِ آشتی با طبیعت و آشتی با رنج‌دیدگان زمین.

ملاحظات:

سازندگان فیلم، آن را به صورت رایگان بر روی شبکه اینترنت نهاده و اعلام کرده‌اند که این فیلم هیچ کپی‌رایتی ندارد، به این امید که تمامی انسان ها با دیدن آن، نسبت به سرنوشت طبیعت حساس گشته و برای نجات آن کاری کنند.

 

// // ?>


معرفی فیلم «دزد دوچرخه»

کارگردان: ویتوریو دسیکا فیلم‌نامه‌نویس:
چزاره زاواتینی
موسیقی متن: آلساندرو کیگومینی
بازیگران: Lamberto Maggiorani,Enzo Staiola, Lianella Carell تصویربردار:
کارلو مانتوری
تدوینگر: ارالدو دا روما
برنده جایزه (جنبه برجسته مورد نظر):
جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی (۱۹۴۹)
سال تولید: ۱۹۴۸ کشور: ایتالیا زمان: ۹۳ دقیقه
ژانر: داستانی – اجتماعی موضوع اصلی:
فقر از نمایی نزدیک
کلیدواژه‌ها: فقر، بیکاری، احساس مسئولیت، بزهکاری، عدالت اجتماعی
زبان اصلیِ فیلم: ایتالیایی
زیر نویس به زبان: فارسی

مناسب برای:

  • گروه سنی:

جوان و میانسال

  • موقعیت‌های اجتماعی و روانی مثلِ… :

بحران‌های اقتصادی و فشارهای ناشی از آن بر زندگی مردم عادی؛
بی‌اعتنایی به مسأله‌ی فقر و درک غیرواقع‌بینانه از شرایط آن؛
دغدغه‌مندی برای درک شرایط روحی-روانی کسانی که درگیر فقر هستند؛
داشتن نگاه مجرمانه به کسانی که به خاطر فقر به بزهکاری روی می‌آورند؛

  • این فیلم را (به طور خاص) برای کدام‌یک از مکان‌ها و اقشار زیر مناسب می‌دانید؟

جمع‌های خانوادگی، معلمان و دانشجویان

خلاصه فیلم:

سال‌های پس از جنگ جهانی دوم است و ایتالیا درگیرِ فقر، تورّم و بیکاری گسترده‌ است. آنتونیو ریچی، پس دو سال بیکاری، به زحمت شغلی به دست می‌آورد، اما انجامِ این شغل، منوط به داشتن دوچرخه است. ریچی و همسرش، با فروختن ملافه‌هایی که جهیزیه‌ی همسرش هستند، می‌توانند دوچرخه‌ای را که برای تهیه غذا گرو گذاشته بودند آزاد کنند و ریچی اکنون استخدام می‌شود. اما در اولین روز کاری، دوچرخه توسط فردی دزدیده می‌شود… .

سایر ملاحظات:

  1. این فیلم، فقر را عمدتاً به شکلی یأس‌آلود به تصویر کشیده است. رویکرد کارگردان به نحوی است که گویی محدودیت‌هایی ناشی از فقر، انسان را به سمت انتخاب‌های غلط می‌کشانند. این فیلم می‌تواند ما را با جنبه‌های زیادی از فقر که از آن‌ها غافل هستیم آشنا سازد اما رویکرد یأس‌آلود آن، ممکن است مخاطبان را به انفعال یا تسلیم بکشاند.
  2. «زاواتینی، نویسنده‌ی فیلم‌نامه، مدت درازی روزنامه نگار بود و این حرفه به او کمک کرد که جامعه خود و مردمان آن را بهتر بشناسد و با دردهای گریبان‌گیر مردم عادی بیشتر آشنا شود. فیلم نامه های زاواتینی آکنده از صراحت، خشونت و صداقت هستند و محتوای آن‌ها را بیشتر حقایق تلخ و سختِ زندگیِ مردمی تشکیل می‌دهد که هرگز مدافعی نداشته‌اند. در تمام آثار زاواتینی، انتقاد اجتماعی تندی مستتر است». [۱]

تصاویر فیلم:


 

  1. به نقل از سایت www.daneshnameh.roshd.ir
// // ?>


معرفی فیلم «بچه‌های آسمان»

کارگردان: مجید مجیدی فیلم‌نامه‌نویس: مجید مجیدی موسیقی متن: کیوان جهانشاهی
بازیگران: محمد امیر ناجی، میرفرح هاشمیان، بهاره صدیقی، فرشته سرابندی تصویربردار:
پرویز ملک‌زاده
تدوینگر: حسن حسن‌دوست
برنده جایزه: سیمرغ بلورین بهترین فیلم از جشنواره فیلم فجر(۱۳۷۵)، یکی از پنج نامزد نهایی جایزه بهترین فیلم خارجی اسکار (۱۹۹۸ )، جایزه بهترین فیلم در جشنواره بین‌المللی فیلم سنگاپور (۱۹۹۸)، جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران در جشنواره بین‌المللی فیلم ورشو (۱۹۹۹)
سال تولید: ۱۳۷۵ کشور: ایران زمان: ۸۹ دقیقه
ژانر: داستانی – اجتماعی موضوع اصلی: ایثار کلیدواژه‌ها: فقر، احساس مسئولیت، هم‌دردی و همدلی، کودکی.

مناسب برای:

  • گروه سنی:

کودک نوجوان جوان میانسال سالمند

  • موقعیت‌های اجتماعی و روانی مثلِ… :

بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی نسبت به دیگران؛ سیاه و یأس‌آلود دیدن فقر؛ اهمیت‌دادن به محرومیت و رنج انسان‌ها؛ نادیده گرفتن پتانسیل‌های نهفته در فضای فقر.

  • این فیلم را (به طور خاص) برای کدام‌یک از مکان‌ها و اقشار زیر مناسب است؟

کلاس درس، جمع‌های خانوادگی، کتابخانه‌ی مدارس، دانش‌آموزان محروم، خانواده‌های محروم، زنان‌خانه‌دار، معلمان، دانشجویان و کانون‌های اصلاح و تربیت

زبان اصلیِ فیلم: فارسی

خلاصه فیلم:

علی و زهرا، برادر و خواهری هستند که در یک خانواده‌ی فقیر زندگی می‌کنند. علی، کفشِ خواهرش را برای تعمیر به کفاشی می‌برد و از قضا آن را در بین راه گم می‌کند. علی و خواهرش فکر می‌کنند که اگر ماجرا را به پدرشان بگویند او مجبور می‌شود پول قرض کند و با توجه به وضعیت مالی خانواده، به سختی زیادی می‌افتد. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند هر دو با یک کفش به مدرسه بروند. این شرایط ادامه پیدا می‌کند تا اینکه علی می‌بیند که قرار است در مدرسه یک مسابقه‌ی دو برگزار ‌شود که جایزه نفر سومِ آن، یک جفت کفش ورزشی است… .

ملاحظات:

کارگردان سعی کرده است تا زیبایی‌های نهفته در یک زندگی ساده و توأم با فقر را نشان دهد. به همین دلیل، این فیلم فقر را وضعیتی فروبسته و سیاه نشان نمی‌دهد. اما این زیبا نشان‌دادن فضا به نحوی است که گویی مردم فقیر، به کلی از وضعیت اقتصادی خود نیز راضی هستند و دغدغه، تلاش و اعتراضی برای تحقق عدالت ندارند. چه بسا که مطلوب و دلپسند واقع‌شدن این فیلم در نزد جشنواره‌های مختلف نیز به همین دلیل باشد که فقرا را ساکت و نجیب و دوست‌داشتنی نمایش می‌دهد؛ گویی فیلم فشار چندانی به مخاطبان خود وارد نمی‌کند و آن‌ها را در ایجاد چنین فقری سهیم نمی‌داند.

عکس‌ها:

word-image

// // ?>


فقر در بستر زندگی (مروری بر حوزه‌های مهم نمود فقر)

فقرا تنها در خانه‌هایشان فقر را تجربه نمی کنند. آن‌ها هرروز، در همه‌جا با شرایطی ویژه روبرو هستند. در واقع فقر خود را در جامه‌های مختلفی بر آن‌ها آشکار می‌کند: در محله‌ای که در آن زندگی می‌کنند، در خوراک و پوشاک، در شغلی که می‌توانند برگزینند، در دسترسی به امکانات آموزشی، در شرایط بهداشتی و … .

گویی فقر زنجیره‌ای به هم‌پیوسته است و هر کس بخواهد به مقابله با آن برخیزد، نمی‌تواند این به هم‌پیوستگی را در نظر نداشته باشد. مقاله فقر در بستر زندگی، تلاش می‌کند تا برخی از این ابعاد را توصیف و بررسی کند. مواجهه با هر یک از این‌ حوزه‌ها، ما را به درک وضعیت فقرا نزدیک می‌کند، علاوه بر این به ما نشان می‌دهد که برای اصلاح بحران فقر و کمک به محرومین از چه راه‌هایی می‌توانیم دست به عمل بزنیم. آن‌چه در ادامه می‌آید، نگاهی است به فقر در حوزه‌های: «تغذیه، سلامت و بهداشت»، «مسکن»، «پوشاک»، «تحصیل»، «شغل»، «محیط زیست و وضعیت جغرافیایی» و «اعتیاد».

دریافت مقاله‌ی «فقر در بستر زندگی (مروری بر حوزه‌های مهم نمود فقر)»

// // ?>


همگام با فقرا؛ در راه مبارزه با فقر (به مناسبت روز جهانی ریشه‌کنی فقر)

مطلب «همگام با فقرا؛ در راه مبارزه با فقر»- نسخه‌ی مخصوص چاپ

تاریخچه[۱]

۱۷ اکتبر سال ۱۹۸۷ بود. جمعیت زیادی در میدان تروکادروی پاریس جمع شده بودند. میدانی که بعد از سال ۱۹۴۸ و امضای اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، تا آن زمان چنین جمعیتی به خود ندیده بود. خانواده‌های محروم، مدافعان حقوق بشر از نقاط مختلف جهان، مقامات بین‌المللی، مقامات محلی و تعداد زیادی از شهروندان شهر پاریس در این میدان حضور داشتند.

این جمع، ضمن ادای احترام به قربانیان گرسنگی، خشونت و جهل، نادیده گرفتن حقوق فقرا و محرومین را مخالف قوانین حقوق بشر اعلام کردند و خواستار همکاری و مشارکت همه مردم در دفاع از حقوق خانواده‌های فقیر و ادای این حقوق شدند. آن‌ها بر این عقیده بودند که فقرا نباید در اجتماع فراموش شوند، بلکه باید به عنوان عضوی فعال با سایر افراد جامعه در تعامل باشند تا بتوانند از حقوق خود در جامعه دفاع کنند. بعد از پایان این تجمع، باز هم ۱۷ اکتبر هر سال این حرکت در نقاط مختلفی از جهان ادامه پیدا کرد. سنگ یادبودی هم جهت احترام به قربانیان فقر ساخته و در میدان تروکادرو در محل امضای اعلامیه حقوق بشر نصب گردید. این تجمعات تا پنج سال ادامه یافت و در دسامبر سال ۱۹۹۲ مجمع عمومی سازمان ملل روز ۱۷ اکتبر را به عنوان روز جهانی ریشه‌کنی فقر اعلام کرد. به این ترتیب در نتیجه تلاش خانواده‌‌های محروم و اعلام حمایت و همبستگی افراد در سایر نقاط جهان، بار دیگر فقر و لزوم توجه به فقرا به عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل حقوق بشر مطرح گردید. از سال ۱۹۸۷ به بعد ۱۳ کپی از سنگ یادبود جهت یادآوری تلاش‌ها و مبارزاتی که علیه فقر صورت گرفته است و دعوت به ادامه‌ی این مبارزه، در نقاط مختلف جهان نصب گردید.

آغاز و شکل‌گیری حرکت

سال ۱۹۵۶: تأسیس یک اردوگاه مسکن اضطراری

پدر جوزف روسنسکی به یک اردوگاه مسکن اضطراری در حومه پاریس رفت تا کشیش خانواده‌های فقیری باشد که به آنجا پناه می‌بردند. پدر روسنسکی که خود در شرایط فقر شدید به دنیا آمده بود، با دیدن وضعیت خانواده‌های محروم و نادیده گرفته شدن حقوق آن‌ها در اجتماع، یک مؤسسه تأسیس کرد. هدف عمده این مؤسسه، شناساندن حقوق محرومین به اقشار مختلف جامعه و تلاش برای به رسمیت شناختن حقوق آنان در اجتماع بود. بعدها این مؤسسه « ATD Fourth World Movement » نام گرفت. هم اکنون این مؤسسه فعالیت‌های گسترده‌ای را در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مبارزه با فقر در جهان انجام می‌دهد.

9در سال ۱۹۵۶ پدر جوزف روسنسکی با کمک خانواده‌های فقیر مؤسسه‌‌ای تأسیس کرد. مؤسسه‌ای که هدف عمده آن شناساندن حقوق محرومین به اقشار مختلف جامعه و تلاش برای به رسمیت شناختن حقوق آنان در اجتماع بود.

 

 

 

سال ۱۹۹۲ – ۱۹۹۴: تصویب روز جهانی ریشه کنی فقر

در ۲۲ دسامبر ۱۹۹۲، مجمع عمومی سازمان ملل روز ۱۷ اکتبر را به عنوان روز جهانی ریشه‌کنی فقر اعلام کرد. در ۱۷ اکتبر سال ۱۹۹۴ دبیر کل سازمان ملل ضمن به رسمیت شناختن سهم جهان چهارم[۲]، اعلام کرد که سازمان ملل می‌خواهد قولی را که پدرجوزف روسنسکی به خانواده‌های فقیر داده بود را محقق کند.

سال ۱۹۹۶: تصویب سال و دهه‌ی ریشه‌کنی فقر

سال ۱۹۹۶ از طرف سازمان ملل به عنوان سال بین‌المللی ریشه‌کنی فقر نام‌گذاری شد. این اقدام فرصتی برای به رسمیت شناختن حقوق محرومین در اجتماع و مشارکت فعال آنان برای تحقق جهانی عادلانه فراهم کرد. علاوه بر این، سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ از طرف سازمان ملل به عنوان نخستین دهه‌ی ریشه‌کنی فقر، اعلام شد. تصویب این دهه، بحرانی بودن وضعیت محرومین و لزوم رسیدگی به وضعیت آنان را بیش از پیش آشکار ‌کرد.

از یاد نبریم!

در ۱۷ اکتبر سال ۱۹۸۷ بین تجمع کنندگان در میدان تروکادرو چه عهدی بسته شد؟ این عهد که روی سنگ یادبود نوشته شده است، از تمام مبارزان علیه فقر می‌خواهد از یاد نبرند که:

«در روز ۱۷ اکتبر سال ۱۹۸۷،‌ مدافعان حقوق بشر از همه‌ی قاره‌های جهان در این جا جمع شدند. آن‌ها به همه‌ی قربانیان گرسنگی، جهل و خشونت ادای احترام کردند و شهادت دادند که بدبختی و بیچارگی سرنوشت آن‌ها نیست. آن‌ها عهد بستند که همیشه در کنار مردمی باشند که برای ریشه‌کنی فقر در جهان تلاش می‌کنند.»

نیرومندترین مبارزان را فراموش نکنیم

هر سال سازمان ملل با همکاری مؤسساتی که در زمینه‌ی مبارزه با فقر فعالیت می‌کنند، عنوانی را برای روز جهانی ریشه‌کنی فقر انتخاب می‌کند. امسال نیز (سال ۲۰۱۴) این روز با عنوان «هیچ کس را فراموش نکنیم:‌ همه با هم به مسئله‌ی فقر بیاندیشیم، درباره‌ی آن تصمیم بگیریم و علیه آن اقدام کنیم»[۳] نام‌گذاری شده است. این عنوان ما را با این پرسش روبرو می‌کند که در راه مبارزه با فقر چه کسانی (یعنی چه مبارزانی) فراموش شده‌اند؟ در بسیاری از فعالیت‌های اجتماعی که با هدف کاهش فقر انجام می‌شود به محرومین و فقرا هم‌چون کسانی که باید از آن‌ها در برابر فقر دفاع کرد نگاه می‌شود، نه هم‌چون کسانی که می‌توانند مهم‌ترین و نیرومند‌ترین مبارزان علیه فقر باشند. هم اکنون بسیاری از سیاست‌ها و فعالیت‌های مبارزه علیه فقر بدون مشارکت و هم‌فکری فقرا و محرومین تعریف و تصویب می‌شود. در حقیقت این نام‌گذاری، اولویت برنامه‌های توانمندسازی محرومین را بیش از پیش آشکار می‌کند. توانمند‌سازی محرومین در حوزه‌های مختلف می‌تواند موجب شود آن‌ها به مهمترین و تأثیرگذارترین مبارزان علیه فقر تبدیل شوند. ادامه‌ی خواندن

// // ?>