بایگانی دسته: مقالات



فقر فرهنگی و ناکارآمدی آموزش

مطلب پیش رو گزیده‌ای است از بخش چهارم کتاب «اندرون جهان سوم- کالبدشکافی فقر»، در باب آموزش و پرورش در کشورهای فقیر و در حال توسعه. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی این کتاب می‌توانید به معرفی آن که بر روی همین سایت قرار دارد، مراجعه کنید: معرفی کتاب «اندرون جهان سوم (کالبدشکافی فقر)»



بی‌سوادی نه تنها محرومیت فرهنگی‌‌ست بلکه طرد شدن از زندگی در کشور است و حتی سلب حق رأی. بی‌سوادی یک واقعیت سیاسی نیز هست. عاملی است باز‌دارنده برای افراد و گروه‌های محروم در تنازع تلخ برای تفوق و بقا در جهان سوم. در نظام جدید، کشورداری و قوانین و مقررات پیچیده موجب می‌‌شود بیسواد بیپناه باشد. بی‌سواد محتاج مرحمت با‌‌سواد می‌‌شود. او کاملاً وابسته‌‌ی وکلا وکارمندان می‌‌شود که درست‌‌کاری و توانایی‌‌شان گاهی جای سؤال دارد. او قادر به خواندن علایم و اعلانات رسمی نیست. اگر در پی شغل باشد ستون‌های طبقه‌‌بندی شده را نمی‌‌تواند بخواند، مجبور است بگردد تا بنا به شانس به چیزی برخورد کند. اگر کشاورز است دیگران به او می‌‌گویند دانه‌های جدید آمده است. از حقوق خود اطلاع اندکی دارد و اطلاعاتش از نحوه احقاق آن‌‌ها، از آن هم کمتر است.

بی‌‌سوادی مانند دیگر محرومیت‌‌های آموزشی بر ‌گُرده‌ی گروه‌‌های محروم از دیگر چیزها، وبال سنگینی‌‌ست. نسبت بی‌‌سوادی در روستاها بسیار بیشتر است؛ هم‌چنین بی‌‌سوادی در گروه‌‌های کم‌‌ درآمد و به حاشیه رانده‌‌ها و زنان بیشتر است.

آموزش و پرورش یک دستگاه از خود بیگانه‌‌شدن است. جوانان را از کار دستی و خانواده دور می‌‌سازد و موجب می‌‌شود آن‌‌ها از روستاهایشان رو برگردانند؛ روستاهایی که به آینده‌‌سازی، توانمندی و انطباق‌پذیری آن‌‌ها نیاز جدی دارد. این آموزش و پرورش حتّی نتوانسته است به تعداد کافی افرادی را تربیت کند که مهارتشان را در بخش‌‌های مدرن بتوان به کار گرفت. این آموزش و پرورش، طبقه‌ی بزرگی از طفیلی‌‌های سرگشته و صاحب منصبان به درد نخور ایجاد می‌کند.

هر چه کشور فقیرتر باشد هزینه به بار آوردن تحصیل‌کرده در هر مقطعی زیاد‌‌تر می‌‌شود؛ در کشور ثروتمند اگر ده نفر وارد مدرسه شوند نُه نفر آن را به پایان میرسانند؛ در کشور فقیر چهار یا پنج نفر آن‌ را به پایان می‌‌رسانند و هزینه‌ی زیادی برای اخراجی‌‌ها و دوساله‌‌ها به هدر می‌‌رود. جاده‌ی آموزش ـ که راه رسیدن به درآمد بالاست ـ در اکثر کشورهای توسعه‌یابنده برای مستمندان پر از مانع است؛ اکثر مستمندان به آن دسترسی ندارند و اگر هم داشته باشند احتمال شکست برای آن‌ها بیشتر است. دسترسی هم از جنبه‌ی مسافت‌ است، و هم از جنبه‌ی مالی. با افزایش فاصله‌‌ی مدرسه از منزل، احتمال ثبت‌نام نکردن و غیبت و اخراج شدن بالا می‌رود. حتّی اگر توزیع مدارس بر اساس جمعیت به صورت یکنواخت باشد مناطق روستایی پرت و دور از هم در مقایسه با شهرها در محرومیت خواهند بود. توزیع مدارس یکنواخت نیست، در مناطق روستایی کمتر است و امکانات و کارکنان آن کافی نیست.

معلم‌‌ها نیز مانند دیگران، در جهان سوم ترجیح می‌دهند در شهرها زندگی کنند چون آنچه آن‌‌ها تمدن می‌پندارند در شهرها پیدا می‌‌شود. بوته‌زار تبعیدگاهی است که فقط قدیسان و یا بی‌صلاحیت‌ها آن را می‌پذیرند. در خیلی از روستاها مدرسه یک کلاس دارد و همه‌‌ی گروه‌‌های سنی در آن درس می‌‌خوانند.

مهاجرت اختلاف در امکانات آموزشی را بدتر می‌‌کند؛ تقریباً هر پسر‌‌ روستازاده‌‌ای که پایه‌‌ی ابتدایی را تمام می‌‌کند با عجله به نزدیک‌‌ترین کلان‌‌شهر می‌‌رود و ولایت خود را می‌‌گذارد تا در جهالت بپوسد.

کودکانِ تنگ‌‌دستان، مدرسه هم که بروند احتمال ترک تحصیلشان بیشتر است. چند سالی که در مدارس برای ترک تحصیل‌‌کرده‌‌ها ارائه‌ی خدمت می‌شود نیز، [فقط] بیگاریِ هدر رفته است. چند مطلبی هم که یاد گرفته‌‌اند مصرف کمی در کار و زندگی‌شان خواهد‌‌ داشت. اگر اصول خواندن و نوشتن را هم بیاموزند عده‌‌ای اندک به مرحله‌‌ای از یادگیری خواهند رسید که بتوانند از عهده‌‌ی فهم مطالب دنیای واقعی در روزنامه‌‌ها و پرسشنامه ها وکتاب‌‌ها بر آیند. چیزهای فراگرفته نیز بدون تمرین از یاد خواهد رفت و نیمچه سوادشان ته خواهد کشید.

مدارس مستمندان دورند، مستمندان فاقد کشش اجتماعی‌‌اند تا مدیر مدرسه‌‌هایی داشته باشند که برای تدارک دیدن کلاس و مدرسه با مشکلات دست و پنجه نرم کنند. والدین نیز از عهده‌ی مخارج مستقیم و غیرمستقیم مدرسه بر نمی‌‌آیند. رایگان‌نبودن مدرسه عامل بازدارنده‌‌ای است برای مستمندان باعث می‌شود که کودکان خود را حتّی به ابتدایی نیز نفرستند. هرچه خانواده تنگ‌‌دست‌‌‌‌تر باشد از خود گذشتگی بیشتری برای به مدرسه رفتن یک کودک لازم می‌‌شود و احتمال هدر‌‌ رفتن [منابع خانواده] بیشتر می‌‌گردد.

وضع تحصیلی کودکان فقرا به سبب ناداری والدین خوب نیست. آن‌ها بیشتر مریض می‌‌شوند و بیشتر از مدرسه غیبت می‌‌کنند. وقتی خویشاوندان دانش‌آموز فقیر مریض می‌‌شوند، مجبور می‌‌شود سر کلاس نرود تا کارهای روزانه آن‌‌ها را انجام دهد. یک نوع هدر ‌‌رفتن استعداد که آن را «فرار درونی مغزها» در کشورهای توسعه‌یابنده نامیده‌اند.

این طور نیست که سوءتغذیه همیشه فاتحه‌‌ی هوشیاری را بخواند. خیلی از اثرات آن ‌را می‌‌توان با واردکردن تحریکی تربیتی جبران کرد. کودکان مستمندان محتمل‌‌تر است که هم سوءتغذیه داشته باشند و هم مشوق دریافت نکنند. خانه‌‌ی‌‌ آن‌ها شاید بدون پنجره است و تاریک، چند تکه اسباب و لوازم دارد. مادر به تنگ آمده از خواسته‌ها‌‌ی تعداد زیادی بچه، وقت کمی دارد تا به پرورش تک تک آن‌ها برسد.

فرزندانِ تنگدستان بیشتر دچار شکست تحصیلی می‌شوند و کلید درآمد بالا درس خواندن است، در نتیجه آن‌‌ها محکوم به درآمد پایین و عدم امنیت‌‌اند. نظام آموزشی، فقیرماندنِ فرزندان فقیران را تضمین می‌‌کند.

امروزه در نزد بسیاری از مردمان تنگدست چنان می‌‌نماید که مدرک تحصیلی بلیت یک سره‌‌ی خروج از فقر و خمودگی روستا و رها شدن از نفرین کار‌‌ با دست می‌باشد. سرمایه‌گذاری بر تحصیل پسر مثل خریدن یک بلیت بخت‌آزمایی گران است. گرچه به علت ناداری پدر بخت‌یاری (شانس) فرزند ضعیف است اما شاید یکی از چند برنده گردد و تمام دل‌شوره‌‌ها پایان یابد. دلیل این ‌‌همه جدیت و سر و دست‌ شکستن آن است که در‌‌آمد آن کس که نان بازویش را می‌‌خورد با آن‌ کس که از فکر و مغز خود استفاده می‌‌کند تفاوت بسیار دارد. مثلاً در انگلستان حقوق یک رئیس شهرداری فقط دو یا سه برابر دریافتی یک رفتگر است ولی در یک کشور در حال توسعه اختلاف ده تا بیست برابر است. این اختلاف در روزهای استعمار شروع شد. درآن زمان کارکنان ادارات، اروپایی بودند و به حقوق‌‌های اروپایی مزد می‌‌گرفتند و برای آنکه والدین بومی، فرزندان خود را به مدرسه بگذارند تا منشی وردست آن‌‌ها بشوند حقوق این‌‌ها را باید ترغیب‌‌کننده تعیین می‌‌کردند. با به استقلال رسیدن، اهالی کشور، شغل‌های سفیدپوستان را به ارث بردند و انتظارشان دریافت همان حقوق آن‌‌ها بود.

در گزینش برای سِمَت‌‌های مطلوب و با حقوق مناسب، توانایی و ذکاوت افراد برای آن شغل را از راه سنجش مهارت یا انجام آزمون‌‌های ویژه مورد امتحان قرار نمی‌دهند. از افراد صرفاً دادن چند امتحان و نمرات مربوطه را می‌‌خواهند. وقتی ترس از امتحانات بسیار باشد از برکردن رواج می‌یابد و تفکر خلاقانه و منعطف سرکوب می‌‌شود. هر کس که در یکی از کشورهای در حال توسعه تدریس کرده باشد متوجه می‌‌شود که چه مشکل است برگرداندن اعتماد به نفس دانش‌‌آموزان و تواناکردن آن‌‌ها به قضاوت مستقل. علت اغلب آن است که وزنه سنگین انتظارات خویشاوندان وبال گردنشان است. نباید شکست تحصیلی داشته باشند و نمی‌توانند خطر کنند. بعضی از دانش آموزانم در نیجریه به من گفتند که با خدایشان راز و نیاز کردند تا از سؤالات امتحان آینده باخبر شوند؛ بعضی نیز دعا کرده بودند تا در خواب برایشان الهام شود. در هندوستان هیچ‌چیز نباید مانع موفقیت داوطلبان شود؛ در بعضی از امتحانات مراقبین را کشته‌اند چون مانع تقلب می‌شده‌‌اند.

امتحانات نهایی هر دوره در واقع آزمون‌‌هایی برای ورود به دوره‌ی بعدی است. هیچ کدام از مقاطع قبل از دانشگاه به‌تنهایی‌‌‌‌‌‌ کافی نیستند. این‌‌ها آماده شدن برای دانشگاه هستند و نه کسب آمادگی برای کار و زندگی واقعی. لذا اکثریت در جا‌‌ می‌‌زنند، اکثریتی که در روندی حساب و کتاب‌دار دچار از خود بیگانگی و گم‌گشتگی می‌شوند. نه برای کار در بخش نوین مناسب‌‌اند و نه برای برگشت به ولایت، و نه میل به برگشت دارند؛ و به علاوه، انگ «بی‌عرضه» هم می‌خورند.

در ایام استعمار تعداد افرادی که متوسطه را تمام می‌‌کردند کم بود و رؤیای آن‌‌ها در کسب درآمد بالا و شغل دفتری بعد از فارغ‌‌التحصیل شدن اکثراً به واقعیت می‌‌پیوست. بعد از استقلال این آرزوها عوض نشد و امّا گسترش آموزش سریع‌‌تر از رشد کمّی مشاغلی شد که درس‌خوانده‌ها خود را لایق آن می‌‌دانستند. نتیجه‌‌ای که به بار آمد تولید بیش از حد افراد مدرک‌دار با انتظارات بیش از حد بود و شغل پیدا کردن مصیبتی شد برای تحصیل‌کردگان. گاهی برنامه‌ریزان تقصیرکار بودند؛ از آنجا که به اصطلاح آزادی تحصیلی وجود دارد دانشجویان وارد رشته‌هایی می‌‌شوند که انتظار دارند بعد از مدرک گرفتن درآمد مطلوب داشته باشند؛ امّا انتخابشان براساس نیاز کار کشورشان نیست. سوای چیزهای دیگر، درس‌خوانده‌‌های بی‌کار قربانیان توقعات بیش از حدی هستند که نظام در آن‌‌ها ایجاد می‌‌کند. البته ‌‌آن‌‌ها مختارند که مشاغل کارگری انتخاب کنند ولی نمی‌کنند.

در اکثر جوامع، چه قدیمی و چه نو، آموزش و پرورش از بی‌ربطی مطالب آموزشی رنج برده است. به نظر می‌‌رسد که تطابق آن با واقعیاتِ دگرگون‌شونده مدت مدید طول می‌‌کشد. کشورهای فقیر مبری از این اشکالات نیستند. واقعیت آن است که این کشورها به صُوَرِ حاد به چنین مشکلاتی مبتلا هستند و در این حال تاب تحملشان کمتر است. منشأ این ناجوری آموزش با واقعیت در جهان سوم را باید در استعمار سراغ گرفت. در شماره یکم جولای ۱۸۸۰ نشریه تایم آفریقا درج شده است: «نخبگان تحصیل‌کرده که کمابیش اثر ایمان مسیحی در آنها هست طلایه‌داران لشگر بزرگ تمدن هستند و خواهند بود، تمدنی که لازم است طرح آن بر توحش آفریقای کافر افکنده شود». عملکرد اصلی مدارس میسیونری آن بود که دانش‌آموزان از فرهنگ و جامعه بومی بیگانه شوند و آن را نکوهش کنند. در واقع آن‌‌ها را به پیش قراولان مغز شسته‌‌ی‌‌ فرهنگی خارجی بدل سازند که به میان مردمان خود می‌روند و آن ‌‌را ترویج می‌کنند. والیان استعمار بعدها به موضوع آموزش علاقه‌مند شدند. مشکل آن‌‌ها این بود که با گسترش حکومت‌‌ها و اقتصادهای استعماری نیاز به کارگران دون پایه جهت کمک در امور به آنها بیشتر و بیشتر می‌‌شد و وارد کردن اروپاییان برای چنین کارهای سخیفی گران تمام می‌‌شد. آلبرت سارو فرانسوی در اواخر ۱۹۲۳ اهداف آموزشی استعماری را به خوبی خلاصه کرده است: «هدف به بار آوردن وردستان سرآمدی از میان عمله‌ها بود که به عنوان شاگرد فنی، سَرکارگر، کارمند و منشی به کار گرفته می‌شدند تا کسری نفرات اروپاییان پر شود و نیاز روزافزون بنگاه‌های کشاورزی، صنعتی و تجاری مستعمرات برطرف شود».

محصولات این آموزشی که دولت‌‌ها پشتیبان آن بودند لازم بود وفادار و منضبط باشند و زبان استعماری را بدانند تا از عهده‌‌ی انجام خرکاری‌‌ها اجرایی خواسته شده از آن‌‌ها برآیند. اروپاییان آموزش مردم را غیرضروری دانستند و در خیالشان طبقه‌‌ای سرآمد درست کردند که در تسلط بر مردم و استثمار آن‌ها کمکشان کنند. این سرآمد جدید و اخلاف آن‌ها بعدها به جان اربابان استعمار افتادند و استقلال خواستند. اما اینان آموزشی که به فرزندان دادند مانند آموزش‌های قبلی بود. استقلال سیاسی در آفریقا و آسیا قرین استقلال فرهنگی نبود. شیوه و محتوای آموزش در غالب ادامه‌‌ی همان خطوط اروپایی بود. مسیر آموزش به سمت مطالب نظری و دیرهضم بود نه راستای زندگی واقعی روستاها. در سطح دانشگاهی نیز کفه‌‌ی علوم انسانی سنگین‌‌تر از رشته‌‌ها‌‌ی دانش بود و تعداد دانشجویان در رشته‌‌های مختلف هیچ تناسبی با نیازهای کشورها نداشت.

وقتی که من در یکی از دانشگاه‌‌های نیجریه، زبان فرانسه درس می‌دادم، بعضی دانشجویان به عقاید اولیه‌‌ی سارتر علاقه نشان می‌دادند. پدر یکی از زرنگ‌ترین آنها کشاورز بود. از او پرسیده ‌بود این درس‌‌ها که می‌خوانید درباره‌ی چیست؟ پسر شروع کرده ‌‌بود به شرح دیدگاه سارتر درباره‌‌ی این که هستی عبث و پوچ است، پدر داد زده بود: «پس اینه درس‌هایی که ما از جان مایه می‌گذاریم تا تو یاد بگیری» و با اردنگی از خانه بیرونش انداخته بود. خیلی به جا زده بود ولی بهتر بود آن اردنگی را به من و مسئولین دانشگاه می‌‌زد.

به جز چند سالِ آغازین مقطع ابتدایی، آموزش زبان خارجی (اغلب زبان استعمارگران قبلی) ضربه مزیدی وارد می‌‌کند. بچه‌ها را در ابتدای درس خواندن گرفتار عالمی دیگر از تفکرات بیگانه‌‌ی بیان‌شده به زبان بیگانه می‌‌کنند. مشکل زبان خارجی از آن نوع مشکلاتی نیست که بتوان به‌راحتی از آن خلاص شد. زبان اداری اکثر کشورهای آفریقا، انگلیسی است یا فرانسوی و یا پرتغالی.

روستاها نیازمند آموختن‌‌اند، در داخل مدرسه یا خارج از مدرسه، از کوچک گرفته تا بزرگ. به این‌‌ها باید یاد داد چگونه آن را به دست آورند، چگونه تعاونی و اتحادیه تشکیل دهند و چه کار کنند تا زمین یا کارگاه‌‌شان بهره‌‌ی بیشتری دهد. اینان نیازمند آن نظام آموزشی نیستند که کمک می‌‌کند تا رگهای روستا خالی از خون شود. اینان به آموزش جان‌بخش نیازمندند. نه آن نظام آموزش و پرورش که ناداری و نابرابری را تداوم می‌دهد، بلکه نظامی که کمک کند تا این ناداری و نابرابری پایان یابند.

منبع:

کتاب «اندرون جهان سوم کالبدشکافی فقر»، نویسنده: «پال هریسون»، مترجم: «شهریار آژغ»، انتشارات اختران، ۱۳۸۶، چاپ اول

// // ?>


مرگ‌های خاموش در سکوت تماشا (درآمدی بر بی‌عدالتی در حوزه‌ی سلامت)

1

کودکان گرسنه، کودکان کار و خیابان، بیماران دردمند، …
کافی است درد و رنج دیگران را چشم پوشیدن یا به نظاره نشستن؛
برخیز به درد و شوق؛ بگذار تا قدر و قدرت عشق در برابر رنج و یأس آشکار شود.

 

پر واضح است که سلامتی و حق برخورداری از زندگی سالم از حقوق اساسی بشر است؛ حقی که به شدت بر حیات روانی و معنوی بشر و این­که بتواند راه رشد را طی کند، مؤثر است. در دوران جدید، پیشرفت‌های دانش پزشکی، توانایی بشر در مبارزه با بیماری‌ها را افزایش داده و امکان سالم ماندن انسان، حداقل از نظر جسمی، افزایش یافته است.

در سال ۱۹۴۶، سازمان بهداشت جهانی، تعریفی راهبردی از سلامتی ارائه داد که به نظر می­رسد یکی از جامع‌ترین و انسانی‌ترین تعاریفی است که از سلامتی ارائه شده است. این سازمان اعلام کرد که سلامتی به معنای برخورداری کامل از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی است و نه صرفاً نداشتن بیماری.

اما متأسفانه آمارهای جهانی نشان می­دهند که فواید این دانش تنها نصیب جوامع توسعه‌یافته شده و بسیاری از همنوعان ما در سراسر جهان از پیشرفت­های صورت گرفته در عرصه‌ی دانش سودی نبرده­اند. سلامتی آنان هر روز توسط عوامل بی­شمار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تهدید می­شود. علی­رغم پیشرفت دانش پزشکی، هنوز بسیاری از مردم جهان از بیماری‌هایی جان می­سپارند که علم پزشکی سال­هاست درمان آنها را کشف کرده است؛ گویی که این انسان­ها در جهانی دیگر زندگی می­کنند.

در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، بخش مهمی از این مردمان محروم از سلامتی را فقرا تشکیل می­دهند. بر اساس گزارش‌های سازمان بهداشت جهانی، آن­ها که فقیرترند، همواره از سلامتی کم­تری برخوردارند و این سطح از وضعیت سلامتی از طریق فرآیندهایی کاملا مشهود، به فقر آنان دامن زده و آن را تشدید می‌نماید.

در مطلب پیش رو، سعی ما بر این است که به بررسی علل و ابعاد نابرابری در حوزه سلامت و عوامل مؤثر بر سلامت فقرا بپردازیم تا بتوانیم به کشف راه‌حل‌های مناسب برای کاهش این نابرابری‌ها و ارتقاء سلامت محرومین نزدیک شویم. این گفتار شامل چهار قسمت اصلی است: پس از مقدمه، در بخش دوم به بررسی مهم‌ترین روش‌های ارزیابی سطح سلامت در علوم سلامت خواهیم پرداخت. در بخش سوم وضعیت نابرابری در توزیع خدمات بهداشتی و همینطور سطح سلامتی متفاوت ما بین کشورهای فقیر و ثروتمند جهان را بررسی می‌کنیم. در بخش چهارم، که با عنوان افتادن در سراشیبی سقوط آمده است تآثیر متقابل فقر و سلامتی را بررسی می‌کنیم و اینکه چگونه آنها که فقیرترند از سلامتی کمتری برخوردارند و بیماری و نبود سلامتی فقر آنها را تشدید می‌کند. نهایتا در بخش پنجم، به بررسی اصلی‌ترین عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامتی مردمان فقیر می‌پردازیم. امید است که این بررسی کوتاه، راه را برای کسانی که دغدغه‌ی برقراری عدالت در حوزه سلامت و همینطور تأمین شرایط بهداشتی و انسانی مناسب، برای زیستن مردمان ستم دیده‌ی جهان را دارند، باز کند.

 دریافت مقاله‌ی «مرگ‌های خاموش در سکوت تماشا (درآمدی بر بی‌عدالتی در حوزه‌ی سلامت)»

// // ?>


نان‌آوران کوچک و آوارگی رؤیاهایشان (کودکان کار و خیابان؛ مشکلات و راهکارها)

1

این روزها خیابان‌های شهر ما، جایی است که کودکان کار، تن‌فروشان، بی‌خانمان‌ها، معتادین و حاشیه‌نشین‌ها، اوقات بسیاری را درآن سپری می‌کنند. بسیاری از اینان ناخواسته و بنا به شرایط اجتماعی و محیطی که در آن بزرگ شده‌اند، در چنین وضعیتی قرارگرفته‌اند. در این میان کودکان بی‌سرپرست خیابانی و کودکان کار، به نسبت بقیه‌ی محرومین جامعه، آسیب‌پذیرتر هستند؛ از طرف دیگر این گناه آنان نیست که باعث شده آن‌ها در چنین وضعیت دشواری قرار بگیرند. طبیعتاً کودکان، انبوه مشکلات زندگی را به سختی تاب خواهند آورد؛ مشکلاتی مانند: نابسامانی و آشفتگی وضعیت خانواده، محرومیت از آموزش و بهداشت، زندگی خیابانی، نبود فرصت و امکانات برای بهره‌بردن از دوران کودکی، ظلم و تبعیض در محیط کار و… . علاوه بر این، بسیار محتمل است که کودکان کار و خیابانِ امروز، فردا بزرگسالانی با انبوهی از مشکلات باشند؛ همان افراد محروم و فقیران بزرگسالی که ما در اطراف خودمان می‌بینیم.

در این تحقیق سعی شده است تا با معرفی وضعیت کودکان کار و خیابان و بررسی ابعاد مختلف مسئله و ریشه‌های آن، به دنبال راهکارها و الگوهایی برای حل مسائل این گروه در جامعه باشیم. لازم به ذکر است که هدف عمده‌ی این تحقیق، پرداختن به مسائل مربوط به کار کودکان بوده است، اما از آنجا که بسیاری از کودکان برای کار کردن به خیابان‌ها کشیده می‌شوند و با توجه به آسیب‌های مختلفی که زندگی خیابانی برای این کودکان دارد، به موضوع کودکان خیابانی و مسائل آنها نیز می‌پردازیم.

مهم‌ترین سرفصل‌های بررسی شده در این متن عبارتند از:

  • کودک کار و خیابان کیست و در چه وضعیتی به سر می‌برد؟
  • مهم‌ترین آسیب‌های کار کردن و زندگی کردن درخیابان برای کودکان چیست؟
  • چه عواملی در به وجود آوردن این معضل اجتماعی نقش داشته‌اند؟
  • قوانین موجود چه حمایتی از این کودکان می‌کنند؟
  • تا کنون برای حل مسائل کودکان کار چه تلاش‌هایی انجام شده است و چه راهکارهایی در پیش روی ما قرار دارد؟

نان‌آوران کوچک و آوارگی رویاهایشان- نسخه‌ی مخصوص چاپ

// // ?>


اعتیاد به مواد مخدر – علت ها، آسیب ها و راهکارها (ویراست دوم)

اعتیاد بحرانی است که این روزها برای بسیاری از ما عادی شده است. شاید به خاطر گسترش روزافزون آن و یا شاید به خاطر ناامیدی ما از مبارزه‌ی درست و مؤثر با این بحران. اما واقعیت این است که اعتیاد همچون حیوانی درنده هر روز بسیاری از همنوعان ما را به کام خود می برد. آمار اعتیاد و انواع مختلف مواد مخدر، به سرعت رو به گسترش است و بسیاری از این مواد جدید، آثار سوء جسمی و روانی غیر قابل بازگشتی دارند.

اگر نگاهی کوتاه به آسیب‌های مختلف مصرف مواد مخدر برای فرد و جامعه بیاندازیم به سرعت متوجه می‌شویم که اعتیاد علاوه بر به خطر انداختن سلامت جسمانی افراد،  تهدیدی بزرگ برای سلامت روانی جامعه است. اعتیاد در فرد معتاد بیش از آنکه باعث رنج های جسمانی شود، ، موجب از بین رفتن امید و عزت نفس می‌شود و او را از رشد و پویایی‌ای که هر انسان نیازمند آن است، بی‌بهره می‌کند. اعتیاد هزینه‌های زیادی را به خانواده تحمیل می‌کند و از طرف دیگر به خاطر کاهش فعالیت اقتصادی فرد معتاد و همین‌طور نیاز شدید و روز افزون او به تهیه‌ی مواد، ، باعث سوق داده‌شدن فرد به سمت اعمال مجرمانه می‌شود. اعتیاد روابط خانوادگی را دچار اختلال می‌کند زیرا فرد معتاد را به سرعت به فردی خودخواه تبدیل می‌کند. و فرزندانی که در خانواده‌هایی با والدین معتاد رشد می‌کنند در معرض انواع آسیب‌های روحی و جسمانی هستند، ، که مهم‌ترین آنها افسردگی و بزهکاری است.

بر اساس آمارهای موجود با وجود آنکه محرومین و نیازمندان و افراد ناآگاه و کم‌سواد بیشتر در معرض خطر اعتیاد هستند اما اعتیاد در تمام گروه‌ها و طبقات اجتماعی از نیازمندان و توانگران، تحصیلکرده‌ها و غیرتحصیلکرده‌ها، شیوع داشته و رو به گسترش است. این موضوع بدان معنی است که خواهران و برادران ما، دختران و پسران ما،  همگی در معرض خطر هستند. الگوی اعتیاد در ایران نشان می‌دهد که سن مصرف مواد در ایران در حال کاهش است و هم‌اکنون نوجوانان شدیداً در معرض ابتلا به این اختلال هستند. اما در این میان چه باید کرد؟!

بسیاری تصور می‌کنند که بخش مهمی از گسترش بحران اعتیاد  در جامعه ما به خاطر سهل‌الوصول‌بودن آن است. اگر چه عرضه رو به گسترش مواد مخدر در اشکال مختلف و فریبنده نقش مهمی در گسترش اعتیاد دارد اما مهم‌ترین عامل افزایش آمار اعتیاد، شرایط زمینه‌ایِ فرهنگی، خانوادگی، اجتماعی و روانی است که باعث افزایش تقاضا برای مصرف شده است. نکته‌ی بسیار مهم این است که اکثر این عوامل قابل پیشگیری و اصلاح هستند. بخش مهمی از آنها را می‌توان حتی با آموزش‌های ساده و فراگیر به سادگی کنترل کرد. نحوه‌ی زندگی ما و شکل ارتباط ما با فرزندانمان، شکل و میزان حمایت عاطفی‌ای که از آنها می‌کنیم و ارزش‌ها و اهدافی که برای آنها تعریف می‌کنیم از جمله این موارد هستند. در واقع شیوه‌ی زیستن و روابطی که داریم یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی است که در صورت اصلاح به کاهش این خطر و حفاظت فرزندان و همنوعانمان کمک می‌کند.

متنی که پیش رو دارید تحقیقی کوتاه اما مفید در شناخت میزان گسترش بحران، علت‌های اصلی و همین‌طور راه‌حل‌های کلی در مبارزه با اعتیاد است و خواندن آن برای مددکاران اجتماعی، مشاوران، روان‌شناسان بالینی، روان‌پزشکان، معلمان و مربیان، والدین، مدیران آموزشی و به طور کلی هر فردی که دغدغه‌ی مراقبت از خود و دیگران یا کمک به همنوعان معتادش را دارد، مفید است.

دریافت فایل مقاله به صورت PDF

// // ?>


«بحران گرسنگی» (علت‌ها، پیامدها، راهکارها)

تقریباً همه جا کسانی هستند که به گرسنگی دچارند‌‌‌.گرسنگی یعنی عدم تحقق بسیاری از ظرفیتهای انسانی؛ گرسنگی یعنی سردی و خاموشی دائمی ‌شور و شوق؛ گرسنگی یعنی پیشرفت کمتر در تحصیل، بازدهی کمتر در کار و ماندن در چرخه فقر و تنگدستی.

برای فهمیدن معنای گرسنگی کافیست دو یا سه روز، روزانه ۱۰۰۰ کالری[۱] مصرف کنید.[۲] در آن صورت، خواهید دید که در طول روز، هنگام انجام اعمال پیچیده ذهنی(مثلاً توجه به تدریس معلم) ذهن‌تان کند شده است؛ حواس‌تان زود پرت می‌شود؛ حوصله‌تان سر می‌رود و هنگام انجام کارهای فیزیکی نیز خیلی زود خسته می‌شوید.

این تجربه برای ما می‌تواند فقط یک آزمایش یا تمرین باشد؛ و اگر اوضاع به نحوی غیر قابل تحمل پیش برود؛ خیلی سریع قادریم غذایی مقوّی بخوریم و به جریان عادی زندگی برگردیم. اما همین تجربه برای بسیاری از مردم نه یک تمرین، که بخشی از زندگی‌شان است؛ تا جایی که آن‌ها دیگر هیچ‌گاه نخواهند فهمید که زندگی‌شان بدون گرسنگی چگونه می‌تواند باشد‌.

«گرسنگی» هم به معنای دسترسی محدود به منابع غذایی است و هم به معنای سوءتغذیه. مطالعات حاکی از آن است که بسیاری از مردم دچار هر دو مشکل هستند؛ یعنی غذای کافی به دست نمی‌آورند و آنچه را هم که می‌یابند، تمام نیاز بدن‌شان، به ویژه نیاز به پروتئین و ویتامین‌های لازم، را تأمین نمی‌کند.[۳]

آمارهای گرسنگی گاه بسیار تکان دهنده‌اند، مثلاً:

«در حال حاضر، هر شب، از هر هشت نفر یک نفر در جهان گرسنه می‌خوابد.» 

(www.fao.org/publications/sofi/en)

این، واقعیتی پنهان و بحرانی رو به گسترش است که ما را، هرچند برای لحظاتی، به تأمل دعوت می‌کند تا بدانیم که:

  • وضعیت گرسنگی در اطراف ما چگونه است؟
  • مسبّب‌ گرسنگی کدام شرایط و چه کسانی هستند؟
  • پیامدهای گرسنگی در زندگی افراد چیست؟
  • هر یک از ما، با هر توانایی یا دانشی، چه اقداماتی را در جهت رفع یا کم کردن بحران گرسنگی می‌توانیم انجام دهیم؟

کسب آگاهی و شناخت، اولین گام برای رفع این بحران است. متن کامل این مقاله را دریافت نمایید و قدم در این راه بگذارید…

دریافت متن کامل مقاله

برای تکمیل بحث، حتماٌ دو مطلب زیر را نیز مطالعه کنید:


[۱]) در صورت وجود یک رژیم غذایی متنوع، مصرف ۱۰۰۰ کالری حدوداً برابر است با صرف یک لیوان برنج با روغن، صد گرم سبزیجات و دو کف دست نان.

[۲]) به طور قطع، کودکان (از سنین تحصیل به بعد)، نوجوانان و بزرگسالان به بیش از ۱۰۰۰ کالری غذای روزانه نیاز دارند. نیاز بزرگسالان محروم به غذا بسیار بیش از این‌هاست، چون آن‌ها عمدتا به کارهای فیزیکی و سخت اشتغال دارند. به علاوه محرومین معمولا رژیم متنوعی(از گروه‌های مختلف غذایی) ندارند و این امر، ضعف و ناتوانی آن‌ها را مضاعف می‌کند.

لازم است بدانیم که مصرف روزانه ی بسیاری از محرومین پایین‌تر از ۱۰۰۰ کالری است و پیشنهاد این میزان از مصرف غذا تنها برای آن است که ما شرایط سختی است که آن‌ها هر روز سپری می‌کنند را درک نماییم.

// // ?>


ما، کودکان در معرض خطر و آن‌چه باید کرد…

ساعت ۸ صبح روز چهارشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۱، یک کلاس درس مدرسه ابتدایی در روستای شین آباد از توابع شهرستان پیرانشهر، در استان آذربایجان غربی، دچار آتش سوزی شد و از ۳۷ نفر دانش آموزِ کلاس، ۲۹ نفر دچار سوختگی شدند و متاسفانه، ۲ نفر از  دانش‌آموزان آسیب‌دیده در  این حادثه، پس از چند روز فوت کردند.

    چند ماهی از آغاز سال تحصیلی جدید می‌گذرد؛ زمستان فرا رسیده و سرما کم‌کم به اوج خود می‌رسد. اما هنوز کودکان بسیاری در مناطق محروم کشور، در کلاس‌هایی درس می‌خوانند که به امکانات گرمایشی ایمن و استاندارد مجهز نیست. (این مسئله، به‌خصوص در مناطق سردسیر کشور، حائز اهمیت بیشتریست.) کلاس درس روستای شین آباد یکی از همان کلاس‌هایی بود که با بخاری نفتی گرم  می‌شد؛ وسیله‌ای که پرخطر و ناایمن است. حادثه آتش سوزی، زمانی روی داد که بخاری نفتی این کلاس آتش گرفت و تلاش سرایدار مدرسه برای خاموش کردن آن ، با استفاده از کپسول آتش‌نشانی، موثر واقع نشد. سرایدار مدرسه وقتی نتوانست آتش را خاموش کند، سعی کرد تا بخاری را بیرون از کلاس ببرد؛ اما بخاری در میانه‌ی راه منفجر شد و آتش به تمام کلاس سرایت کرد.کم نیستند مدارسی در کشور ما که همچون مدرسه شین آباد، در معرض چنین خطراتی قرار دارند… در ادامه پس از نگاهی به بعضی سوانح مشابه پیش آمده، به راهکارهایی برای پیشگیری از وقوع چنین وقایعی اشاره کنیم تا ان شاء الله هریک از ما حرکتی جدی را در جهت بهبود این وضعیت شروع کنیم.

ادامه‌ی مطلب …

// // ?>


در باب تن‌فروشی(۲): ما، پنجره و رنج‌های آن طرف خیابان

توجه‌ و نگرانی نسبت به درد و رنج‌های انسانی، بخشی از ذات و سرشت همه‌ی ما انسان‌هاست. چنین دغدغه‌ای هر یک از ما را بر آن می‌دارد که بپرسیم: چرا گروهی از انسان‌ها در وضعیت و شرایطی دردآور و فروبسته قرار دارند؟ و برای رفع چنین رنجی چه باید کرد و من در این میانه چه سهمی دارم؟
"تن‌فروشی"، مسئله‌ای اجتماعی نیز هست و برای داشتن جامعه‌ای سالم و انسانی، لازم است که عوامل و شرایطی که سبب‌ساز شکل‌گیری این آسیب هستند را شناخته و راهکارهایی برای اصلاح وضعیت بیابیم.
چشم‌فروبستن بر این امور، علاوه بر آن که بی‌تفاوتی را در جامعه نهادینه و همه‌گیر می‌کند، سبب خواهد شد که دختران و خواهران ما با سرعت بیشتری به کام این باتلاق کشیده شوند.

ادامه‌ی مطلب …

// // ?>