بسم الله الرحمن الرحيم
۱- بود بازرگانی و او را طوطیای در قفس محبوس زیبا طوطیای
چونکه بازرگان سفر را ساز کرد سوی هندستان شدن آغاز کرد
گفت طوطی را «چه خواهی ارمغان کارمت از خطه هندوستان؟»
گفت آن طوطی که «آنجا طوطیان چون ببینی کن ز حال ما بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست از قضای آسمان در حبس ماست
گفت می شاید که من در اشتیاق جان دهم اینجا بمیرم در فراق؟
این چنین باشد وفای دوستان من درین حبس و شما در گلستان؟»
... چونکه تا اقصای هندستان رسید در بیابان طوطی چندی بدید
مرکب استانید پس آواز داد آن سلام و آن امانت باز داد
طوطیای زآن طوطیان لرزید پس اوفتاد و مرد و بگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر گفت «رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک؟ این مگر دو جسم بود و روح یک؟
این چرا کردم چرا دادم پیام؟ سوختم بیچاره را زین گفت خام»
... کرد بازرگان تجارت را تمام باز آمد سوی منزل شادمان
گفت «گفتم آن شکایتهای تو با گروهی طوطیان همتای تو
آن یکی طوطی ز دردت بوی برد زهره اش بدرید و لرزید و بمرد»
...چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد پس بلرزید اوفتاد و گشت سرد
خواجه چون دیدش فتاده همچنین بر جهید و زد کله را بر زمین
چون بدین رنگ و بدین حالش بدید خواجه در جست و گریبان را درید
بعد از آنش از قفس بیرون فکند طوطیک پرید تا شاخ بلند
طوطی مرده چنان پرواز کرد کافتاب شرق ترکی تاز کرد
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ بی خبر ناگه بدید اسرار مرغ
(مثنوی معنوی مولوی، دفتر اول، حکایت طوطی و بازرگان)
۲- در جنگ میان هوراتیائیان و کوریاتیائیان:
زنان هوراتیائی و زنان کوریاتیائی:
اینک بروید، همهی شما
باز نخواهید گشت.
سرداران کوریاتیائی :
گریان نباشید، آماده کنید
حلقههای گل را برای پیروزی ما
باز خواهیم گشت ، غرق در غنیمت.
زنان کوریاتیائی :
روزها را می شماریم ، تا بازگشتتان
جایتان برسر سفره و جایتان در بسترهای ما خالی خواهد بود.
سرداران هوراتیائی :
چگونه زمینها را شخم خواهید زد ، چگونه
کارگاهها را به کار خواهید انداخت بدون ما؟
زنان هوراتیائی :
نگران نباشید، زمینها را
شخم خواهیم زد
اما شما هم به هوش باشید که محصول از آن ما باشد.
(«نمایشنامههای آموزشی»، برتولت برشت، ترجمهی بهرام حبیبی، نمایشنامه هوراتیائیان و کوریاتیائیان)
۳- ایثار برترین مظهر قدرت و لیاقت آدمی است. در حین ایثار است که من قدرت خود، غنای خود و توانایی خود را تجربه میکنم. احساس نیروی حیاتی و قدرت درونی ، که بدین طریق تعالی می یابد، مرا غرق شادی می کند. من خود را لبریز، فیاض، زنده، و در نتیجه غرق شادی احساس میکنم. ایثار از گرفتن شادی بخشتر است، نه به این سبب که ما در محرومیتی تن در میدهیم، بلکه به این دلیل که شخص در عمل ایثار تجلی زنده بودن خود را احساس می کند ... و ایثار نکردن در اینجا دردآور است. ... او از آنچه در وجودش زنده است به دیگری میبخشد؛ از شادیش، از علایقش، از ادراکش، از دانشش، از خلق خوشش و از غمهایش نثار می کند. ... ضمن بخشیدن چیزی متولد میشود، و طرفین سپاسگزار آن حیاتی خواهند بود که برای هر دو آنها متولد شده است. («هنر عشق ورزیدن»، اریک فروم، ترجمهی سعدا... علیزاده، انتشارات گلشائی، ص۴۰)
۴- «لای – تو» تعریف میکرد: وقتی «کین – یه» به جبههی شرق رفت، میترسیدم که مبادا یکسره از من جدا شود. اما او سایهاش را پیش من گذاشت تا همراه من باشد. و من بسیار راضی بودم؛ چون میدانستم «کین – یه» به یاد من است. ولی رفتار سایه عجیب بود. مثلاً سایه به دنبال من از هر درگاهی تو نمیآمد و به هر خانهای وارد نمیشد. جلو بعضی درها می ایستاد و منتظر میماند. در این حال تا وقتی که من در منزل میماندم هرگز نمینشست. این وضع و اینکه او در حال انتظار به ابرها نگاه میانداخت، نگرانم میکرد. زیرا چنین مینمود که ممکن است او هم به راه خود برود. باز که از در بیرون میآمدم، از نو به دنبالم میآمد. ولی گاه پنداری که به سختی مرا باز میشناسد. گویی در تردید بود که این من هستم . همیشه من از جلو نمیرفتم . گاهی هم او جلو میرفت . ولی اگر من عقب میماندم یا نمیخواستم همراه شوم ، همیشه منتظرم میماند. مدتی گذشت تا فهمیدم برای نزدیک یکدیگر بودن به دو نفر نیاز هست. وقتی خودم را از «کین – یه» دور میکردم یا احتیاجی به او نداشتم یا او را از خود بینیاز میدیدم ، دور از او بودم نه نزدیک او . («اندیشههای متی»، برتولت برشت، ترجمه بهرام حبیبی، چاپ اول، ص ۱۳۴)
۵- پیامبر اکرم(ص): برای آن کسی که به تو مهر میورزد راه دوستی و مهربانی بگشا، که این گونه دوستی پایدارتر است. (نهج الفصاحه، حکمت ۱۱)