به نام خدا.
سلام.
مطالبی که دوستان در مورد «دوستی» مطرح کرده بودند به نظرم جالب آمد. در عین حال خواندن این مطالب سؤالاتی را در ذهن من ایجاد کرد که فکر کردم بد نیست آنها را اینجا مطرح کنم.
۱- در بند ۱ نوشته «رضا حقیقی» (نکاتی در باب دوستی)، «کین یه» تصویری را از «لایی تو» ارائه میدهد که زیاد خوب نیست. سؤال من این است که چه چیز «کین یه» را واداشته که با «لایی تو» دوستی کند؟ چنان که در بند ۵ از همین نوشته هم آمده که «آیا با مردم خوب هم دوستی میکنی؟». آیا «کین یه» نباید خود را سرزنش کند که چنین کسی را دوست گرفته است؟
۲- در ادامهی سؤال قبل، در بند ۱ از نوشته «حسین صفرزاده» (صبر بر دوستی) هم صحبت از صبر شده است. آیا صبر در مورد وضعی که «کین یه» دارد به این معنا است که او باید با هر وضعی که موجود است بسازد؟ من فکر میکنم که شاید «کین یه» باید به قطع دوستی با «لایی تو» هم فکر کند، این طور نیست؟ در ضمن من ربط بند ۲ از این نوشته را هم با صبر متوجه نشدم.
۳- در بندهای ۵ و ۶ از نوشته «حسین صفرزاده» (صبر بر دوستی) تصویر جالبی از تأثیر سخن اندک و دوست خوب داده شده است. این که من هنوز چنین چیزی را تجربه نکردهام (یا شاید به اندازه کافی تجربه نکردهام) فقط به این خاطر است که دوست خوبی نداشتهام؟ آیا باید منتظر چنین دوست خوبی بمانم؟ یا دنبال او بگردم؟ یا ...؟
متشکرم، و خدا نگهدار.