در مورد پاسخ آقای صفرزاده، «صبر بر دوستی ۲»، ۲۵ آبان ۸۷،
سلام. از آقای صفرزاده به خاطر پاسخشان در مورد صبر متشكرم.
توجه به این که دوستیهای ما با خود ما و دوستمان و دیگران چه میکند، هرچند در ابتدا ساده و واضح به نظر میرسد، اما پیشنهاد میکنم درست به آن فکر کنید. به خصوص توجه به حقوق دیگران در دوستی چیزی غیرمعمول و در عین حال مهم است. من دوستانی داشتهام که به خاطر توجه افراطی به دوستانشان از مسئولیتهای دیگر، مثل توجه به پدر و مادر و برادر و خواهر غافل شدهاند. شاید در دوستی آنها نکات مثبتی هم وجود داشت، ولی مطمئناً همین بیتوجهی به حقوق عدهای دیگر برای آنها عیبی محسوب میشد. تازه، اگر «دوست» را فقط انسانها در نظر نگیریم وضعیت خرابتر هم میشود؛ افراد زیادی هستند که به خاطر دوست داشتن شغل و کسب درآمد، موفقیت در تحصیل، کسب وجهه بین مردم و از این قبیل چیزها حقوقی را که به گردن دارند فراموش میکنند.
شاید باید راجع به اینکه اصلا چه حقوقی بر گردن انسانها هست هم حرف بزنیم، ولی من الان نمیدانم که چطور میشود در مورد تمام این حقوق دانست. ولی فکر میکنم علاوه بر نزدیکانی مانند پدر و مادر که حقوقشان واضح است، کسان دیگری هم بر گردن ما حق دارند. مثلا، آیا من نباید کاری برای پیرمردی که شبها گوشهی پارک محلهمان میخوابد بکنم؟ یا برای نوجوانی که از روی نادانی و به خاطر معاشرت با دوستان ناباب به اعتیاد کشیده میشود؟ یا برای مردمی كه، به قول آقای «رضا حقیقی» در «قطعاتی برای اندیشیدن» (۱۵ آبان ۸۷، بخش اجتماعی-سیاسی) «سالهای سال در زاغههایی زندگی میكنند كه مطبوعتر از سلول زندان نیست و امكان رهایی از آنها هم بیش از امكان رهایی از زندان نیست»؟ آیا اینها حقی بر گردن من ندارند؟
ولی، واقعا نمیدانم، وقتی من و دوستم با هم، دوستانه، در مسیری قدم میزنیم چطور میتوانیم حقوق دیگران را هم به یاد داشته باشیم و برای آنها کاری کنیم؟ این وضعیت مرا در مورد دوستیهای زیادی حسابی نگران میکند.