دهه محرم

بولتن «در باب ضرورت و کیفیت دعوت به کار نیک و نهی از زشت‌کاری‌ها»

سلام.

بولتن «در باب ضرورت و کیفیت دعوت به کار نیک و نهی از زشت‌کاری‌ها» گزیده‌ای از آیات قرآن و احادیث و سخنان به مناسبت عاشورای حسینی است. در صورتی که محل مناسبی برای توزیع این بولتن می‌شناسید، می‌توانید چهار صفحه‌ی بولتن را بر روی یک برگ A3 به صورت پشت و رو تکثیر و آن را توزیع کنید.

دریافت بولتن

(جهت رفع مشكلات ممكن برای چاپ، اين بولتن به صورت يك فايل pdf در آمده است. برای باز كردن اين فايل بايستی نرم‌افزاری - مانند Adobe Reader - كه قادر به نمايش فايل‌های pdf باشد بر روی رايانه‌ی شما نصب شده باشد. يك نرم‌افزار كوچك برای نمايش اين فايل را می‌توانيد از اينجا دريافت كنيد.)

 

محرم، فرصتی برای تحول

بسم الله الرحمن الرحیم

فرارسیدن محرم مجالی دوباره است برای تأمل در واقعه‌ی عظیم کربلا. برای بسیاری از ما یادآوری این واقعه تداعی‌گر صفات نیکو و ارزشهای والا است، صفات و ارزشهایی همچون صبر و آزادگی، ایثار، عشق، عمل خالص برای معبود، ستیز با ظالم و تلاش برای احقاق حق مظلوم. اما هنوز هم می‌توان برای این واقعه جایگاه شایسته‌تری یافت. در حقیقت، در نزد بعضی از ما، این واقعه، با تمام قدر و عظمتی که برای آن قائلیم، هنوز واقعه‌ای است که بیشتر مربوط به دوره‌ای خاص و اشخاصی معین است. به این معنا که ما آن‌گونه که شایسته است نمی‌دانیم این واقعه در روزگار ما چگونه می‌تواند پاسخی برای دردها و دغدغه‌های ما، در سطوح مختلف، باشد. به هر روی، هر چند که بایست از مدرسه‌ی عاشورا در هر موقعیت و برای مواجهه با هر مشکلی درس آموخت، محرم فرصتی ویژه برای‌ آموختن و عمل کردن است، نه فقط آموختن، که تطهیر شدن و تبدیل شدن.

با این وصف، پیشنهاد من این است که دست‌کم این فرصت دهه‌ی اول محرم را برای مطالعه و مواجه شدن با واقعه‌ی عاشورا مغتنم بشماریم، و دیگران را هم در این زمینه یاری کنیم. منابع فراوانی وجود دارند که برای مطالعه می‌توان از آن‌ها بهره برد. چند کتاب زیر نمونه‌هایی از این منابع هستند که من می‌توانم معرفی کنم.

 * «پیام‌آور عاشورا»، نوشته‌ی عطاء‌الله مهاجرانی، انتشارات اطلاعات
این کتاب با قلمی گرم و شیوا واقعه‌ی کربلا را با ذکر مختصری از مقدمات و وقایع بعد از آن توصیف می‌کند، هر چند که ابتدا مقصود نویسنده تنها پرداختن به زندگی حضرت زینب(س) بوده است. اگر قصد دارید تنها یک کتاب را برای مطالعه انتخاب کنید، یا کتابی برای هدیه دادن می‌خواهید، فکر می‌کنم این کتاب از جمله مناسب‌ترین کتاب‌هاست.
(اين كتاب بر روي شبكه اينترنت موجود مي‌باشد: دريافت كتاب.)

* «سخنان حسین‌بن‌علی(ع) از مدینه تا کربلا»، نوشته‌ی محمدصادق نجمی، انتشارات بوستان کتاب قم
در این کتاب مجموعه‌ای از گفتارهای امام حسین‌(ع) در یک سیر تاریخی از شروع حرکت ایشان از مدینه تا شهادت در کربلا آورده شده است. در هر بخش، نویسنده پیش از آوردن سخن امام(ع) زمینه‌ی سخن را توصیف می‌کند و پس از آن نیز تحلیل مختصری به دست می‌دهد. هر چند که ترجمه‌ی سخنان و شیوه نگارش و حتی بعضی از تحلیل‌های نویسنده مشکلاتی دارد، این کتاب از جهت جمع‌آوری سخنان امام(ع) در این قالب کتاب ارزشمندی به شمار می‌رود.
(اين كتاب بر روي شبكه اينترنت موجود مي‌باشد: دريافت كتاب.)

* «انقلاب عاشورا»، عطاءالله مهاجرانی، انتشارات اطلاعات
این کتاب تحلیلی است از مقدمات و زمینه‌های تاریخی و اجتماعی واقعه‌ی عاشورا. نویسنده وقایع رخ داده از رحلت پیامبر(ص) تا آغاز حرکت امام حسین(ع) را بررسی می‌کند، ولی عمده‌ی این بررسی بر روی شیوه‌ی حکومت معاویه و وضعیت مردم در روزگار وی است.

* «مدرسه‌ی حسینی»، مصطفی دلشاد تهرانی، انتشارات دریا
نویسنده‌ی این کتاب اصولی را به عنوان اصول مدرسه‌ی حسینی مطرح می‌کند و در قالب این اصول به بررسی رخداد کربلا می‌پردازد، اصولی همچون اصل حرّیت و آزادگی، پارسایی و وارستگی، عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی، و برانگیختن به نیکی و بازداشتن از بدی. نویسنده سعی کرده است که علاوه بر نگاهی که به واقعه‌ی عاشورا دارد، شواهدی از سیره‌ی دیگر معصومین(ع) نیز برای هر یک از این اصول ذکر کند. این کتاب به ویژه برای بررسی موضوعی واقعه‌ی کربلا مناسب است.

امیدوارم که خداوند امکان بهره بردن از این ایام را برای ما فراهم کند.

«خداوند را در ایام شما نفحاتی(نسیم‌هایی) است، پس خود را به آن نفحات عرضه دارید، باشد که یکی از آنها به شما برسد و پس از آن به شقاوت نیافتید.» ( پیامبر اکرم(ص) )

 

نهضت حسيني و وضعيت دين، حكومت و مردم

 بسم الله الرحمن الرحیم

۱- معاویه مسلمانان را چنان تربیت کرده بود که دین اسلام را اطاعت از خلیفه می‌دانستند ... یکی از نتایج اعتقاد به آنکه هر چه حاکم می‌گوید دین است، به اینجا منجر شد که همان کسانی که از سپاه یزید روزانه پنج بار به سوی کعبه نماز می‌خواندند، پس از حمله به عبدالله بن زبیر در مکه، کعبه را به منجنیق بستند. در سال دوم حکومت یزید، مردم مدینه شورش کردند و ارتش یزید به مدت سه روز هر چه می‌توانستند در مدینه انجام دادند. فرمانده لشگر یزید پس از بازگشت از مدینه و حرکت به سوی مکه برای جنگ با عبدالله بن زبیر، در راه گفته بود که «من کشتار اهل مدینه را در راه اطاعت خلیفه انجام داده‌ام و به این وسیله به خدا تقرب جستم.» شمر بن ذی‌الجوشن را که بعد از شهادت سیدالشهداء سرزنش می‌کردند در جواب گفت: «وای بر شما، کار ما اطاعت از خلیفه بود و اگر اطاعت نمی‌کردیم مثل این چهارپایان بودیم!» (برگرفته از انقلاب عاشورا، عطاءالله مهاجرانی، ص۱۳۳)
(وقایعی که به آن اشاره شده بعد از شهادت امام حسین(ع) واقع شده‌اند. گفته شده در حمله به مدینه، که به واقعه‌ی حرّه معروف است، هفتصد نفر از بزرگان مهاجر و انصار و آزادکردگانشان و هزاران نفر دیگر کشته شدند و هزار زن باردار شدند. مسلم بن عقبه، فرمانده لشگر یزید، سه روز شهر مدینه را برای سپاهیانش مباح اعلام کرد که بکشند و غارت کنند و تجاوز کنند.)

۲- سوره‌ي سبأ، آيات ۳۲-۳۱: ... و ای کاش بیدادگران را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان بازداشت شده‌اند می‌دیدی [که چگونه] برخی از آنان با برخی [دیگر جدل و] گفتگو می‌کنند؛ کسانی که زیر‌دست بودند به کسانی که [ریاست و] برتری داشتند، می‌گویند: «اگر شما نبودید قطعاً ما مؤمن بودیم.» کسانی که [ریاست و] برتری داشتند به کسانی که زیردست بودند، می‌گویند:‌ «مگر ما بودیم که شما را از هدایت - پس از آنکه به سوي شما آمد - بازداشتیم؟ [نه،] بلکه خودتان گناهکار بودید.»

۳- امام صادق (ع): اگر بنی‌اميه کسی را نمي‌يافتند که برايشان بنويسد و ماليات جمع‌آوری کند و برايشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، هرگز نمي‌توانستند حق ما را سلب کنند. (ميزان‌الحکمه، ص ۳۳۸۱)

۴- هنگامی که معاویه در مسجد شام با مردم در مورد ولایت‌عهدی یزید سخن می‌گفت، هر یک از بزرگان قوم سخنی در این‌باره گفتند. پس از اینکه عده‌ای صحبت کردند، شخصی برخاست و گفت: «ای امیر مؤمنان! ما را زبان‌آوری و سخنگویی نیست؛ تو امیر مؤمنان هستی؛ وقتی مُردی، یزید بعد از تو امیر مؤمنان است؛ هر کس هم که امتناع کند و نپذیرد،» شمشیرش را از نیام کشید و در هوا چرخاند و گفت: «برای او این است!» معاویه به او گفت: «تو زبان‌آورترین و بهترین این مردم هستی!»‌ (برگرفته از انقلاب عاشورا، عطاءالله مهاجرانی، ص۱۲۰)

۵- امام باقر(ع) [درباره آیه «اینان دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند به الوهیت گرفتند...» (توبه، ۳۱) فرمود:] به خدا سوگند که برای ایشان نماز نگزاردند و روزه نگرفتند، بلکه از ایشان در معصیت خدا اطاعت کردند. (ترجمه‌ي الحیاة، ج۲، ص۶۵۴)

۶- هنگامی‌که زیاد بن ابیه از طرف معاویه حاکم بصره بود، در هنگام خواندن خطبه سنگی به سوی او پرتاب شد. دستور داد درهای مسجد را بستند و دست‌های افرادی را که گمان می‌کردند سنگ را پرتاب کرده‌اند قطع کردند! به روایتی دست‌های سی نفر یا هشتاد نفر قطع شد. این ماجرا در زمان حاکم دیگری هم تکرار شد و اين بار تنها دست پرتاب کننده‌ی سنگ قطع گردید. هنگامی که خاندان فردی که دستش قطع شده بود به معاویه شکایت بردند، او گفت:«من هیچ‌گاه کارگزارانم را تنبیه یا قصاص نمی‌کنم، اما حق شما را از بیت‌المال پرداخت می‌نمایم!» (برگرفته از انقلاب عاشورا، عطاءالله مهاجرانی، ص۱۰۹)

۷- مهم‌ترین آثار قیام سید‌الشهداء آن است که قداست خلافت شکسته شد و این را که مسلمانان خیال می‌کردند اطاعت از خلیفه دین است و خلفا را محترم‌تر از پیامبر(ص) می‌دانستند باطل کرد. این قداست به حدی رسیده بود که حجّاج در زمان عبدالملک در خطبه‌اش گفت: «آیا خلیفه و جانشین شما نزدتان مقرّب‌تر است یا فرستاده‌ی شما؟» مقصودش از این سخن آن بود که پیامبر(ص) یک پیغام‌آور از جانب خدا بیش نبود در حالی‌که عبدالملک خلیفه‌ی خدا بر روی زمین است! (نقش ائمه در احیای دین – ۱۶ (شهید احیای دین)، سید مرتضی عسکری)

۸- چون معاویه می‌خواست برای یزید از مردم بیعت بگیرد، به عده‌ای از بزرگان حجاز از جمله امام حسین(ع) نامه‌های جداگانه‌ای نوشت. او در نامه به امام حسین(ع) گفته بود: «از طرف تو اخباری رسیده است که هرگز گمان نمی‌کردم بدان گونه مطالب گرایش داشته باشی. شایسته‌ترین مردم در وفاداری با کسی که همانند تو در شرافت و منزلت و بزرگی است (یعنی یزید) بیعت کرده‌اند. حال در امر خلافت منازعت نکن، از خدا بترس و این امت را فتنه مینداز و متوجه خود و دین خود و امت محمد باش!»
امام حسین(ع) در پاسخ نامه‌ای به معاویه نوشت که قسمتی از آن نامه چنین است: «نامه‌ات رسید. متذکر شده‌ای که از ناحیه من اخباری به تو رسیده که انتظار آن را نداشتی و گمان داشتی نسبت به آن امور رغبت نشان نمی‌دهم. نیکی‌ها به دست خداوند است. اگر اراده کند آدمی را به سوی نیکی و سعادت راهنمایی می‌کند و اگر اراده‌اش تعلق نگیرد راه هدایت را بر انسان مسدود می‌نماید.
در نامه‌ات یادآور شده‌ای که در مورد من مطالبی به تو رسیده است. مطالب نادرست را افراد مغرض و سخن‌چین و جاسوس به تو رسانده‌اند که می‌خواهند جامعه را دچار تفرقه کنند. این گمراهان از راه راست خارج شده‌اند و بر من دروغ و افترا بسته‌اند. من قصد جنگ و اختلاف ندارم، اما از جنگ نکردن با تو و حزب تو که از قاسطین (پیمان شکنان) هستند به خدا پناه می‌برم. افراد ستمباره‌ای که اطراف تو را گرفته‌اند داخل در حزب ستمگران و یاران شیطانند. آیا تو قاتل حُجر بن عَدی و یاران و دوستان او که اهل زهد و عبادت بودند نیستی؟ آنان برای از میان بردن بدعت و انجام امر به معروف و نهی از منکر به پا خاستند و تو از روی ظلم و ستمگری پس از اینکه با آنان پیمان بستی، پیمانت را شکستی و آنان را کشتی و خداوند را با خودت دشمن کردی ... .
ای معاویه! گویی تو از این مردم نیستی و این مردم هم از تو نیستند ... .
اکنون که از برکت جدم در آن مقام نشسته‌ای و این‌همه جنایت و مفسده انجام می‌دهی، در نامه‌ات برای من می‌نویسی که «امت محمد را گرفتار فتنه و آشوب مکن»؟ من فتنه‌ای بزرگ‌تر از حکومت تو مشاهده نمی‌کنم! در نامه‌ات نوشته‌ای که متوجه خودت و دین دینت و امت محمد باش. به خداوند سوگند که من افضل از جهاد با تو چیز دیگری را نمی‌بینم. اگر بتوانم با تو جهاد کنم این کار برای من بهترین عبادت خواهد بود، و اگر نتوانم استغفار می‌کنم و توفیق جهاد با تو را طلب می‌کنم ... .» (برگرفته از انقلاب عاشورا، عطاءالله مهاجرانی، ص۱۲۶)

۹-امام علی(ع): مردم چیزی از کار دین را برای سود دنیای خود وانگذارند مگر آنکه خداوند چیزی را که زیانش از آن سود بیشتر است پیشاپیش آنان آرد. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰۶)

 

 

واقعه‌ی عاشورا و نقش عالمان

 بسم الله الرحمن الرحیم

۱- در سال ۵۹ هجری، یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین(ع) به حج رفت و از تمام کسانی که رسول خدا(ص) را دیده بودند و نیز فرزندان آنان در هر سرزمینی از سرزمین‌های اسلامی که بودند دعوت کرد تا در «منی» حاضر آیند. در پی این دعوت حدود هزار نفر از صحابه و تابعین در منی جمع آمدند و امام(ع) برای ایشان خطبه خواند و چنین گفت: «اما بعد، شما دیدید که این ستمگر(معاویه) با ما و شیعیان ما چه کرد. اکنون می‌خواهم در مورد اموری از شما پرسش کنم، اگر راست گفتم تصدیقم کنید وگرنه تکذیبم نمایید. گفتار مرا بشنوید و سخنان مرا بنویسید و آن‌گاه که به شهر و دیار خود بازگشتید آنچه را درباره‌ی حق و حقیقت ما فرا گرفته‌اید به گروهی از مردم که به آنها اطمینان دارید برسانید، زیرا من نگرانم که این آیین به فراموشی سپرده شود و حق و حقیقت از میان برود و باطل چیره گردد، اگر چه «خداوند نور خویش را کامل خواهد گردانید، هر چند کافران را ناخوش افتد.» [سوره صف، آیه ۸] »
آنگاه امام(ع) فضایل و شایستگی‌های امام علی(ع) و اهل بیت را بیان کرد و از افراد حاضر در تأیید آن فضایل شهادت گرفت. سپس خطاب به آنان، که جمع فراوانی از علما را شامل می‌شدند چنین فرمود:
« ... پس شما ای گروه قدرتمند که به علم شهرت دارید و به نیکی از شما یاد می‌کنند و به خیرخواهی و اندرزگویی معروف شده‌اید و به خاطر خدا در دل مردم مهابتی پیدا نموده‌اید، مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما برمی‌خیزد و آن کس که هیچ برتری و قدرتی بر او ندارید شما را بر خود مقدم می‌دارد، هر گاه نیازمندان از رسیدن به نیازهای خود محروم مانند شما را واسطه می‌گیرند و در راه‌ها با هیبت شاهان و احترام سران و بزرگان گام برمی‌دارید، آیا همه اینها بدان امید نیست که به استوار داشتن حق خدا قیام کنید؟ اگرچه در این امر کاری که می‌باید نکردید؛ حق امامان را ناچیز شمردید و همچنین حق افراد ناتوان را ضایع کردید، اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش می‌پندارید برخاسته‌اید، نه پولی خرج کرده‌اید و نه با قبیله و گروهی به خاطر رضای خدا درافتاده‌اید.
...ای کسانی که از خداوند تمنای بهشت دارید! از آن بیمناکم که کیفری از کیفرهای او بر شما نازل شود، زیرا که شما از کرامت خدا به منزلتی رسیدید و برتری پیدا کردید اما با این حال دوستان خدا را احترام نمی‌گذارید، در صورتی که خود به خاطر خدا [و انتساب به دین خدا] در میان مردم ارجمندید. می‌بینید که عهدهای الهی را می‌شکنند و هیچ باکتان نیست.
...کوران و گنگان و بیماران زمینگیر در شهرها به حال خود رها شده‌اند و به آنها ترحمی نمی‌شود اما شما به کاری که شایسته‌تان است برنمی‌خیزید و دیگران را نیز در چنین کارهایی مدد نمی‌رسانید و با مسامحه و سازش با ظالمان خود را آسوده می‌دارید. این همه، وظایفی است که خدا بر عهده شما گذاشته است.
... شما با منزلتی که داشتید ستمکاران را قدرت و استقرار بخشیدید و کارهای خدا را به دست ایشان سپردید تا به شُبهه‌ها عمل کنند و بر راه شهوت‌ها و هوای نفسانی خویش پیش روند. سبب چیرگی ایشان گریز شما از مرگ و خوش آمدن شما از حیاتی است که ناگزیر ترکتان خواهد کرد.
شما ناتوانان را به دست ایشان تسلیم کردید که یا همچون برده مقهور باشند و یا همچون مستضعفی برای اداره امور زندگی در دست آنان اسیر. در کشورداری به اندیشه خود هر چه می‌خواهند می‌کنند و در اقتدای به اشرار و گستاخی نسبت به خدای جبّار، با پیروی هوای نفس، کار را به رسوایی می‌کشانند. بر منبر هر شهر از شهرهای ایشان خطیبی است که بانگ برمی‌دارد و آنچه می‌خواهد می‌گوید. کشور در برابر ایشان بی‌معارض است و دست‌های ایشان در آن گشاده.
خدایا! تو می‌دانی آنچه از ما رفت نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت، بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دین را بنمایانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیده‌ات را ایمنی فراهم آید، و واجبات و احکام و سنت‌های تو اجا گردد. پس اگر شما مردم ما را یاری نکنید و در حق ما انصاف نورزید، قدرت ستمگران و بیدادگران همچنان بر سر شما خواهد بود و آنان همچنان به خاموش کردن نور پیامبرتان ادامه خواهند داد. خداوند ما را بسنده است که بدو توکل کنیم و به او پناه بریم و بازگشت همه به سوی اوست.» (تحف العقول، باب سخنان امام حسین علیه‌السلام)

۲- چون عثمان دستور داد که ابوذر به «ربذه» تبعید شود، او که بیمار بود در حالی‌که به عصا تکیه داشت بر عثمان وارد شد. این هنگامی بود که صد هزار درهم پول در برابر خلیفه نهاده بودند که از جایی برای او آورده بودند، و اصحاب ایشان چشم دوخته بودند و در آرزوی آن بودند که پول را میان آنها تقسیم کند. ابوذر به عثمان گفت: «این مال‌ها چیست؟» عثمان گفت: «صد هزار درهم است که از یکی از سرزمین‌های اسلامی برای من آورده‌اند و خیال دارم همین اندازه نیز روی آن بگذارم و در مورد آن تصمیم بگیرم.» ابوذر گفت: «ای عثمان! کدام یک بیشتر است: صد هزار درهم یا چهار دینار؟» عثمان گفت: «البته صد هزار درهم.» ابوذر گفت: «آیا به یاد داری که شامگاهی با هم نزد رسول خدا(ص) رفتیم، او را افسرده و غمناک دیدیم، به او سلام کردیم جواب ما را نداد. فردا صبح باز نزد او رفتیم، خندان و شادانش یافتیم. گفتیم: جان پدران و مادرانمان فدای تو باد، چه بود که دیشب نزد تو آمدیم دیدیم افسرده و غمگینی و امروز که آمدیم می‌بینیم که شاد و خوشحالی؟ فرمود: آری، از غنایم مسلمانان چهار دینار نزد من باقی مانده بود که آن را قسمت نکرده بودم، بیم آن داشتم که مرگم فرا رسد و این مبلغ نزد من مانده باشد، لیکن امروز آن را قسمت کرده‌ام و از گرفتاری آسوده شدم.» در اینجا عثمان نگاهی به «کَعب‌الاحبار» (که عالمی از نزدیکان وی بود) کرد و گفت: «ای ابواسحاق! چه می‌گویی درباره‌ی مردی که زکات واجب مال خود را پرداخته است. آیا بر او واجب است مقدار دیگری هم بدهد؟» گفت: «نه، حتی اگر خشتی از طلا و خشتی از نقره روی هم نهد چیزی بر او واجب نیست.» در این هنگام ابوذر عصای خود را بلند کرد و با آن بر سر کعب‌الاحبار زد و به او گفت: « ... تو را چه رسد که درباره‌ی احکام مسلمانان نظر دهی؟ سخن خدا از گفته‌ی تو درست‌تر است که فرموده «کسانی که زر و سیم را گنجینه می‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی‌کنند، آنان را به عذابی دردناک خبر ده.» [سوره‌ی توبه،‌ آیه ۳۴] » (ترجمه‌ی الحیاة، ص ۲۱۶)

۳- امام سجاد(ع): [از نامه معروف او به محمد بن مسلم زُهری، از فقهای مدینه] ... گمان مبر که خدا عذر تو را بپذیرد و از تقصیرت درگذرد؛ هیهات! هیهات! که چنین نخواهد بود. خدا در قرآن از علما پیمان گرفته است که دین خدا را بر مردمان آشکارکنند و پنهان مدارند؛ و بدان که کوچکترین چیزی که تو پنهان کرده و سبکترین گناهی که بر دوش داری این است که دل‌نگرانی ستمگر را بَدَل به آسودگی کرده‌ای و راه گمراهی را بر او آسان ساخته‌ای، و این کار با نزدیک شدن تو به او و پذیرفتن دعوت او صورت گرفته است. از آن می‌ترسم که فردای قیامت با این گناه در میان خیانتکاران جای داشته باشی و از تو بپرسند از آنچه گرفتی و به ستمکاری ستمگران کمک کردی، و بپرسند چرا چیزی را که حق تو نبود از کسی که به تو بخشید گرفتی، و چرا به کسی نزدیک شدی که حق هیچکس را نمی‌داد، و چرا در آن هنگام که تو را به خود نزدیک کرد از باطلی جلوگیری نکردی؟
... آیا همچون نردبانی برای گمراهی‌های ایشان نبودی؟ آیا تو فریبکاری‌های ایشان را توجیه نکردی و گام به گام ایشان نرفتی؟ آنان به وسیله‌ی تو علما را به شک انداختند، و دل‌های نادانان را به سوی خود جلب کردند. خاص‌ترین وزیران، و نیرومندترین دستیاران ایشان نیز به اندازه‌ی تو سرپوش بر فساد آنان ننهاد و دل خاص و عام را به سوی آنان جلب نکرد.
آری، آنچه به تو بخشیدند از آنچه از تو گرفتند بسیار کمتر بود، و آنچه برای تو آباد کردند در برابر آنچه بر تو خراب کردند بسیار ناچیز.
... تو از موقعیتی که در نزد مردم پیدا کردی و اعتقاد ایشان به خویش بهره گرفتی، چه آنان از رأی تو پیروی می‌کردند و به فرمان تو به کار برمی‌خاستند. اگر چیزی را حلال می‌کردی آن را حلال می‌شمردند و اگر حرام می‌کردی حرام می‌دانستند؛ و این برای خود تو نبود، بلکه برای رغبت مردم بود به مقام دنیایی تو، همچنین رفتن علما از میان‌ایشان، و چیره‌شدن جهل‌و‌نادانی بر تو و بر ایشان، و ریاست‌دوستی و دنیاخواهی تو و ایشان... .(ترجمه‌ی الحیاة،ج ۲، ص ۴۵۷)

۴- امام باقر(ع) [درباره آیه «اینان دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند به الوهیت گرفتند...» (توبه،۳۱) فرمود:] به خدا سوگند که برای ایشان نماز نگزاردند و روزه نگرفتند، بلکه از ایشان در معصیت خدا اطاعت کردند. (ترجمه‌ی الحياة، ج۲، ص۶۵۴)

۵- سوره آل عمران، آیات ۱۸۸-۱۸۷: و [یاد کن] هنگامی را که خداوند از کسانی که به آنان کتاب داده شده، پیمان گرفت که حتماً باید آن را [به وضوح] برای مردم بیان نمایید و کتمانش مکنید. پس، آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن بهایی ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌ای کردند. گمان مبر کسانی که بدانچه کرده‌اند شادمانی‌ می‌کنند و دوست‌دارند به‌ آنچه نکرده‌اند مورد ستایش قرار گیرند، قطعاً گمان‌ مبر که برای‌آنان نجاتی از عذاب است، [که] عذابی دردناک خواهند‌ داشت.

۶- امام‌علي(ع): كساني كه به آدميان شباهت دارند او را عالم خوانده‌اند، ولي چنين نيست. هر بامداد برخاست و به گرد آوردن چيزهايي پرداخت كه كمتر بودن آنها بهتر از بيشتر بودنشان است، تا چنان شد كه از نوشيدن آب گنديده سيراب شد و آن‌چه را بيهوده جمع كرده بود گنج پنداشت. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷)

۷- پیامبراکرم(ص): چون‌ بدعت‌ها در امت ‌من پدید ‌آید بر عالم است که ‌علم خود ‌را ‌آشکار‌کند. پس ‌هر‌کس چنین ‌نکند لعنت ‌خدا بر او باد.(ترجمه‌ی الحياة، ج۲، ص۴۶۷)

۸- «عبدالله بن عمر» از جمله دانشمندان روزگار امام حسین(ع) محسوب می‌شد و از کسانی بود که پیامبر(ص) را درک کرده بودند و از وی نقل حدیث می‌کرد. هنگامی که مردم با علی(ع) بیعت مي‌کردند، او برای اینکه به احتیاط عمل کرده باشد گفت که «می‌خواهم آخرین کسی باشم که بیعت می‌کند» و تا آخر حکومت علی(ع) هم بیعت نکرد اما بلافاصله پس از شهادت علی(ع) با معاویه بیعت نمود.
پس از مرگ معاویه، آنگاه که حسین(ع) از بیعت با یزید سر باز زد، در ملاقاتی با او چنین گفت: «یا اباعبدالله! چون مردم با این مرد بیعت کرده‌اند و درهم و دینار در دست اوست، قهراً به او روی خواهند آورد و با سابقه‌ی دشمنی‌ای که این خاندان با شما دارند می‌ترسم در صورت مخالفت با وی کشته شوی و گروهی از مسلمانان نیز قربانی این راه شوند. و من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: «حسین(ع) کشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاری او بردارند به ذلت و خواری مبتلا خواهند گردید.» پیشنهاد من این است که مانند همه‌ی مردم راه صلح و بیعت را در پیش بگیری و از ریخته شدن خون مسلمانان بترسی.» و در روایتی دیگر چنین گفت: «خروج مکن؛ به درستی که خداوند پیامبر اکرم(ص) را بین انتخاب دنیا و آخرت مخیر گردانید و پیامبر(ص) آخرت را برگزید، و تو پاره‌ی اویی [پس شایسته است چون او رفتار کنی].» آنگاه امام حسین(ع) را در آغوش گرفت و گریست و با او وداع کرد.
ابن عمر بعدها گفت که «حسین(ع) در تصمیم بر خروج بر ما غالب شد، و قسم می‌خورم اگر از وضع پدرش و برادرش عبرت می‌گرفت و از فتنه و خذلان مردم بر ایشان، تا عمر داشت خروج نمی‌کرد، و اگر داخل می‌شد در عمل صالحی که مردم در آن داخل شدند پس به راستی که جماعت خیر است.» او پس از خداحافظی با امام حسین(ع) به مدینه رفت و در نامه‌ای به یزید نوشت که خلافت او را با جان و دل می‌پذیرد، هر چند پیش از این هنگامی که معاویه برای ولایت‌عهدی پسرش بیعت می‌گرفت از مخالفان بود.
هنگامی که پس از شهادت حسین(ع) مردم مدینه بر یزید شوریدند و استاندار وی را بیرون راندند، عبدالله بن عمر اطرافیان خود را جمع کرد و با ذکر حدیثی از پیامبر(ص)، در مذمت پیمان‌شکنی سخن گفت و تهدید کرد که هر کس دست از بیعت یزید بردارد رابطه‌اش را با او قطع می‌کند. پس از یزید، آنگاه که مروان به حکومت رسید و برای سرکوبی «ابن زبیر»، «جَجّاح» را به مدینه گسیل داشت، عبدالله بن عمر شبانه برای بیعت با مروان به نزد حجاج شتافت و در پاسخ به پرسش او از ضرورت عجله‌اش گفت که «از رسول خدا(ص) شنیده‌ام که فرمود: «هر کس بمیرد در حالی که امام و پیشوایی نداشته باشد مانند مردم جاهلیت مرده است»، ترسیدم که شب هنگام بمیرم و مشمول گفته‌ی پیامبر(ص) شوم.» حجاج پایش از زیر لحاف بیرون آورد و گفت: «بیا به جای دستم با پایم بیعت کن» و ابن عمر چنین کرد. (آیا جز این بود که خود از پیامبر(ص) روایت کرده بود: «هر کس دست از یاری حسین(ع) بردارد به خواری و ذلت مبتلا خواهد شد»؟)

 

تأملی دوباره در موضوع «امر به معروف و نهی از منکر»

بسم الله الرحمن الرحیم

۱- چنانکه پیش از این گفته شد، حدود یک سال پیش از مرگ معاویه، امام حسین(ع) در جمع بزرگی از صحابه رسول خدا(ص) و تابعین در «منی» سخنرانی کردند. بخش نخستین از قسمت دوم این سخنرانی چنین بود:
ای مردم! از پندی که خدا در نکوهش از علمای یهود به اولیا و دوستان خود داده است عبرت بگیرید،‌ آنجا که فرموده است: «چرا علمای دینی و احبار، مردم را از گفتار کفرآمیز و خوردن حرام باز نمی‌دارند؟...» و آنجا که گفته است: «کسانی از بنی‌اسرائیل که کفر ورزیدند گرفتار لعنت شدند ... آنها از اعمال زشتی که مرتکب می‌شدند یکدیگر را نهی نمی‌نمودند. راستی چه بد بود آنچه می‌کردند.»
خدا بر عالمان بنی‌اسرائیل از آن جهت عیب گرفت که از ستمکارانی که در میان ایشان بودند کارهای زشت را می‌دیدند ولی ایشان را از آن کارها باز نمی‌داشتند؛ و این سکوت به خاطر چشم‌داشت به مالی بود که از آنان دریافت می‌کردند و نیز به علت ترسی که از آنها به دل راه می‌دادند، در حالی که خداوند می‌فرماید: «از مردم مترسید و از من بترسید.» و می‌فرماید: «مردان باایمان و زنان باایمان دوستان یکدیگرند [و همدیگر را] به نیکی امر و از بدی نهی می‌کنند». خداوند در این آیه از آن رو از امر به معروف و نهی از منکر آغاز می‌کند و نخست آن را واجب می‌شمارد که می‌داند اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام بگیرد و در جامعه برقرار شود همه واجبات از آسان گرفته تا دشوار برپا خواهد شد؛ و این از آن روست که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است به همراه باز گرداندن حقوق ستمدیدگان به آنان و مخالفت با ستمگران و تقسیم [عادلانه] ثروت‌های عمومی و غنایم و گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در موارد صحیح.

۲- مسیح(ع): به حق بگویمتان، هر کس ماری را ببیند که به طرف برادرش می‌رود تا او را نیش زند و برادر خود را بر حذر ندارد و مار او را بکشد، نباید خودش را از شرکت در خون او مبرا بداند. همچنین هر کس ببیند که برادرش گناه می‌کند و او را از عاقبت آن برحذر ندارد تا گناه او را فراگیرد، از شرکت در گناه وی بری نیست. هر کس بتواند جلو ستمگر را بگیرد و نگیرد همچون کسی است که مرتکب ظلم او شده باشد. چگونه ستمگر بهراسد با اینکه در میان شما آسوده زیَد و بازش ندارند و دستش را کوتاه نسازند؟ با چنین حالی چگونه ستمگران کوتاه آیند و چگونه مغرور نگردند؟ آیا کافی است که هر فردی از شما بگوید: «من خود ستم نمی‌کنم و بگذار هر که خواهد ستم کند و ستم بیند» و جلو او را نگیرد؟ اگر چنین باشد که شما می‌گویید پس چرا وقتی در دنیا بر ستمگران کیفر و بلا می‌رسد شما نیز به همراه آنان مجازات می‌شوید درحالی‌که [به ظاهر] ستم نکرده‌اید؟ (تحف‌العقول، باب مواعظ مسیح علیه السلام)

۳- امام حسین(ع) [در خطبه‌ای که در برابر سپاه حرّ بن یزید ریاحی ایراد کرد، چنین فرمود:] ای مردم همانا رسول‌خدا(ص) فرموده است: «هر کس حاکم ستمگری را مشاهده کند که حرام‌های خدا را حلال می‌سازد، عهد و پیمان الهی را زیر پا می‌گذارد، با سنت و قانون پیامبر مخالفت می‌ورزد و با بندگان خدا با دشمنی و از سرِ گناه رفتار می‌نماید، ولی با زبان و عمل بر او نشورد و قیام نکند، بر خداوند است که او را با همان ستمگر در یک جایگاه عذاب کند». (سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، محمد صادق نجمی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، ص۱۲۷)

۴- امام علی(ع): ساعتی عدالت بهتر از شصت سال عبادت است که شبش به عبادت و روزش به روزه‌داری بگذرد، و یک ساعت بی‌عدالتی در حکومت نزد خدا بدتر از شصت سال گناه است. (میزان‌الحکمه، ص۳۴۹۵)

۵- امام باقر(ع): در آخرالزمان مردمی می‌آیند که پیرو عده‌ای هستند که دم از عبادت و زهد می‌زنند و ناپخته و سبکسرند. امر به معروف و نهی از منکر را تنها هنگامی واجب می‌دانند که ضرری به آنان نرساند و برای خود عذرها و بهانه‌ها می‌تراشند. از لغزش‌ها و فسادِ عمل علمایشان پیروی می‌کنند و به نماز و روزه و آنچه که ضرری به جان و مالشان نمی‌زند روی می‌آورند. اگر نماز هم به دیگر کارهای مربوط به مال و جانشان ضرر میزد آن را کنار می‌گذاشتند، همچنانکه بالاترین و ارجمندترین فرایض را کنار گذاشتند. همانا امر به معروف و نهی از منکر فریضه‌ای است بزرگ که دیگر فرایض به واسطه آن برپا می‌شود، راه‌ها امن می‌گردد، درآمد‌ها حلال می‌شود، حقوق و اموالِ به زور گرفته شده به صاحبانش برمی‌گردد، زمین آباد می‌شود، از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها سامان می‌پذیرد. (فروع کافی، کتاب امر به معروف و نهی از منکر، حدیث نخست)

۶- امام سجاد(ع): هرگاه مردی را دیدید که هیئت و رفتار نیکو دارد و آرام سخن می‌گوید و در حرکات خود فروتنی نشان می‌دهد، مواظب باشید و فریب نخورید؛ چه، بسیار کس است که به سبب سستی و ناتوانی و بزدلی از دست یافتن به دنیا و مرتکب شدن محرمات آن عاجز است، پس دین را همچون دامی برای دست یافتن به دنیا قرار می‌دهد و پیوسته مردمان را با ظاهر خود می‌فریبد، و چون به حرامی دست یابد از آن پروایی ندارد ... . (ترجمه‌ی الحیاة، ج۲، ص۵۳۵)

۷- هود ۸۷: [مشرکان] گفتند: «ای شعيب، آيا نمازت به تو دستور مي‌دهد که آنچه را پدارن ما می‌پرستيده‌اند رها‌کنيم، يا در‌اموال‌خود به ميل خود تصرف نکنيم؟»

۸- مسيح(ع): به عیب‌های مردم چون خواجگان منگرید بلکه به عیب‌های ‌ايشان چون بندگان بنگرید. (تحف‏‌العقول، باب مواعظ مسیح علیه‌السلام)

۹- پيامبراكرم(ص): گناه كردن مردم تو را از گناهت غافل نكند، و نعمتهاي مردم تو را از نعمتهايي كه خداوند ارزانيت ساخته غافل نسازد، و مردم را از رحمت خداي عزّوجلّ كه خود بدان اميد بسته‌اي نوميد مگردان. (ميزان‌الحكمه، ص۴۲۵۷)

۱۰- پيامبر‌اکرم(ص): به خوبی فرمان دهيد اگر چه خودتان به آن عمل نکنيد، و از زشت‌کاری‌ها باز داريد هر چند خودتان از همه‌ی آنها اجتناب نکنيد. (ميزان‌الحکمه، ص‌۳۷۲۱)

۱۱- هود ۱۱۷-۱۱۶: پس چرا از نسل‌های پیش از شما خردمندانی نبودند که [مردم را] از فساد در زمین باز دارند؟ جز اندک کسانی که از میان آنان نجاتشان دادیم. و کسانی که ستم کردند به دنبال ناز و نعمتی که در آن بودند رفتند، و آنان بزهکار بودند. و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است که [مردم] شهرهایی را به ستم هلاک کند در حالی اهل آن [شهرها] اصلاح‌گرند.

۱۲- اعراف ۱۲۹-۱۲۸: موسی به قوم خود گفت: «از خدا یاری جویید و پایداری ورزید که زمین از آنِ خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌دهد، و فرجام از آنِ پرهیزگاران است.» قوم موسی گفتند: «پیش از آنکه تو نزد ما بیایی و [حتی] بعد از آنکه به سوی ما آمدی مورد آزار قرار گرفتیم.» گفت: «امید است که پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را روی زمین جانشین [آنان] سازد، آنگاه بنگرد تا شما چگونه عمل می‌کنید.»

برای کسب دید جامع‌تری نسبت به موضوع امر به معروف و نهی از منکر به بولتن «درباب ضرورت و کیفیت دعوت به کار نیک و نهی از زشت‌کاری‌ها» رجوع کنید.