مردی که کریسمس آفرید

مردی که کریسمس آفرید

(The Man who Invented Christmas)

کارگردان: بهارات نالوری (Bharat Nalluri)

سال تولید: ۲۰۱۷

محصول: ایرلند و کانادا

زمان: ۱۰۴ دقیقه

ژانر: داستانی-تخیلی-تاریخی

موضوع اصلی: مرگ و زندگی/ نویسندگی

زبان فیلم: زیرنویس فارسی

کلیدواژه‌ها: نویسندگی- مرگ- محبت و مهر- فقر- خانواده.

مناسب برای گروه سنی: نوجوان، جوان، میانسال، سالمند

خلاصه فیلم:

چارلز دیکنز، نویسنده‌ی مشهور انگلیسی، پس از خلق آثاری هم‌چون «الیور توئیست»، اکنون در اوج رفاه و محبوبیت، زندگی کرده و به نوشتن داستانی جدید فکر می‌کند. او هر روز ساعات زیادی را در اتاق‌اش سپری می‌کند اما ذهن‌اش خالی است و قادر به نگارش چیزی نیست. بدهی‌های زندگی روز به روز بیش‌تر می‌شوند و او به خاطر کم‌کاری در نوشتن، زیر فشار افکار عمومی است. در این اوضاع و احوال، شخصیت‌های داستانی جدید، کم‌کم سر و کله‌شان در ذهن و زندگی دیکنز پیدا می‌شود اما آن‌ها نیامده‌اند تا فقط نوشته شوند بلکه با دیکنز خیلی بیش از این کار دارند…

نظرات (نقد و بررسی و نکاتی درباب فیلم):

گاه ما تنها، روایت‌کننده‌ی زندگی و حقیقت‌ایم؛ آن‌ را سخن‌رانی کرده یا می‌نویسیم. اما گاه نیز حقیقت و زندگی به قصد خانه‌تکانی و تغییر، به سراغ ما می‌آیند. در چنین لحظاتی، ما باید با آن‌چه که– به اشتباه- از آن می‌گریختیم، مواجه شویم.

چارلز دیکنز، از لحظه‌های دردناک زندگی خود می‌گریزد. او اکنون که به یُمن نوشتن آثار ادبی، به شهرت رسیده است، خاطرات شرم‌آگین خود را به خاک سپرده است و حالا فکر و ذکرش، نوشتن رمانی جذاب است درباره‌ی پیرمردی عبوس، خسیس و منزوی به نام «اِسکروج». در خلال داستان‌نویسیِ دیکنز، این پیرمرد، با لحظه‌های زیسته نشده‌ی حیات خویش مواجه می‌گردد ولی هم‌زمان خود دیکنز را نیز به معرکه وارد می‌نماید. «مردی که کریسمس آفرید»، فیلمی است درباره‌ی قصه‌هایی که از ما نمی‌خواهند که آن‌ها را بخوانیم یا تماشا کنیم، بلکه از ما زیستن و «بودن» می‌طلبند.

ملاحظات:

این فیلم، داستانی تخیلی است درباره‌ی سیر نوشته شدنِ «سرود کریسمس». «سرود کریسمس» یکی از آثار بسیار ارزشمند چارلز دیکنز است که مطالعه‌ی آن، قبل یا بعد از فیلم، می‌تواند به درک عمیق‌تر فیلم یاری رساند.

C:\Users\Who are you\Desktop\MV5BODc0ZTJkOTctMzU1OC00NDg2LWIzYTYtMzllM2YwNGEwZjg1XkEyXkFqcGdeQXVyNDg2MjUxNjM@._V1_SY1000_SX1500_AL_.jpg

 

// // ?>


بهار،تابستان، پاییز، زمستان … و دوباره بهار

بهار،تابستان، پاییز، زمستان … و دوباره بهار

(Spring, Summer, Fall, Winter… and Spring)

1کارگردان: کیم کی دوک (Kim Ki-Duk)

سال تولید: ۲۰۰۳

محصول: کره جنوبی- آلمان

زمان: ۱۰۰ دقیقه

ژانر: داستانی- معناگرایانه

موضوع اصلی: سیر تکامل انسان در طول زندگی

زبان فیلم: دوبله شده به زبان فارسی

کلیدواژه‌ها:کودکی؛ بلوغ؛ طبیعت؛ سکوت؛ بازگشت؛ مرگ؛ روح انسان؛ تزکیه؛ مهرورزی.

مناسب برای گروه سنی: نوجوان، جوان، میانسال، سالمند

خلاصه فیلم:

در دل طبیعت، در میان دریاچه‌‌ای آرام، یک استاد بودایی پیر در معبدی چوبی که در میان آب قرار دارد زندگی می‌کند. کودکی نیز در کنار اوست تا از استاد پیر خود، راه زندگی کردن، خرد و مهر ورزی، را بیاموزد.

کودکی، جوانی، عشق، مرگ و آغاز دیگر بار؛ این همه، از خلال فصل‌های سال و سالیان عمر به تصویر کشیده می‌شوند. فصل‌ها و رنگ‌ها و جلوه‌های طبیعت، همگی، همچون همراهانی هستند در مسیر زندگی ما.

نظرات (نقد و بررسی و نکاتی درباب فیلم):

«بهار، تابستان،…» فیلمی است برای بازنمایی مراحل زندگی انسان. در فضایی آرام، همراه با طبیعتی که جزء جزء آن، زیبا، رازگونه و مقدس است؛ داستان زندگی یک استاد و کودک روایت می‌شود؛ داستانی که آیینه‌ی زندگی تمامی ما می‌تواند باشد.

همه چیز در فضایی ساده و طبیعی در حال عبور است. سکوت و دور بودن از هیاهو جزئی از زندگی این راهبان است.

فیلم ما را به دنیایی می‌برد که سال‌هاست فراموش کرده‌ایم و آرام آرام به ما نشان می‌دهد که آن‌چه در شلوغی‌ها گم کرده‌ایم را باید با تزکیه‌ی جان و روح‌مان بازیابیم.

«بهار، تابستان، …» ما را به آن سوی واقعیت‌های روزمره می‌برد تا گام به گام زندگی خود را بخشی از یک راه و رو به سوی مقصد و مأوایی بنگریم.

ملاحظات:

ریتم این فیلم بسیار آرام است و در آن از اتفاقات سریع و بی‌وقفه‌ی سینمای سرگرم‌کننده خبری نیست. در توصیه‌ی آن به تماشاچیان، به این نکته دقت کنید.

در هر صحنه از فیلم، زیبایی‌های طبیعت و نمادهای متعددی هم‌چون درب، نقاشی‌های دیواری و …، پیام و دلالتی معنایی دارند. در تماشای فیلم، باید به این ظرایف دقت نمود

6

5

2

 

// // ?>


آن سوی تخته سیاه

آن سوی تخته سیاه

(Beyond the Blackboard)

MV5BMTQzMTAyMjI2MV5BMl5BanBnXkFtZTcwMDc2MjAwNQ@@

کارگردان: جف بلکنِر (Jeff Bleckner)

سال تولید: ۲۰۱۱

محصول: امریکا (سینمای مستقل)

زمان: ۱۰۰ دقیقه

ژانر: داستانی

موضوع اصلی: آموزش به دانش‌آموزان محروم

زبان فیلم: دوبله شده به زبان فارسی

کلیدواژه‌ها: معلم؛ فقر؛ امید؛ تلاش؛ زن؛ آموزش؛ مدرسه.

مناسب برای گروه سنی: نوجوان، جوان، میانسال، سالمند

خلاصه فیلم:

این فیلم برگرفته از زندگی زنی جوان به نام استیسی بس (Stacy Bess) است. استیسی که آرزو دارد معلم شود، با موقعیتی مواجه می‌شود تا به کار تدریس بپردازد. او، شاد و خوشحال، این پیشنهاد را می‌پذیرد اما پس از قبول مسئولیت، متوجه می‌شود که مدرسه‌ی او یک مدرسه‌ی عادی نیست.

در نهایت تعجب، در اولین روز کاری، او خود را در اردوگاه آوارگان می‌بیند؛ با انباری‌ای که نام آن را مدرسه گذاشته‌اند! هیچ بودجه ای وجود ندارد و خانواده‌ها و فرزندان نیز از لحاظ فرهنگی دارای مشکلات بسیاری هستند. استیسی خود را تنها و مواجه با مسائل بسیار، ‌می‌بیند…

C:\Users\Who are you\Desktop\MV5BMTcxNDA5MjA0OV5BMl5BanBnXkFtZTcwNTc2MjAwNQ@@._V1_SX1777_CR0,0,1777,999_AL_.jpg

نظرات (نقد و بررسی و نکاتی درباب فیلم):

«سیستم از پایه خراب است!»؛ «من به تنهایی چه کار می‌توانم بکنم؟»؛ «وقتی امکانات نیست، هیچ کاری نمی‌شود کرد»؛ «مسئولان باید کاری کنند» و … . این‌ها جملاتی هستند که ما گاه و بی‌گاه در برابر دشواری‌ها به زبان می‌آوریم و گود را با این دلایل خالی می‌کنیم.

قهرمان‌ها و انسان‌های بزرگ، درست در چنین موقعیت‌هایی است که متولد می‌شوند. آن‌ها دشواری‌ها را نقطه‌ی شروع می‌دانند، نه نقطه‌ی پایان و استیسی بس، یکی از این افراد است.

او به اتاقی کثیف پا می‌گذارد که هیچ نیم‌کت و حتی صندلی‌ای ندارد. آن‌ها کتاب و دفتر و مدادی ندارند و هر کدام از سنین مختلف هستند و … . او با امیدی که در چشم‌ ما ساده‌لوحی به نظر می‌رسد، دست به کار می‌شود و در حالی که باردار است، مدرسه‌اش را آهسته آهسته و گام‌به‌گام می‌سازد. ارتباط او با شاگردانش، از خلال این تلاش بی‌غل و غش است که قوی و قوی‌تر می‌شود.

ملاحظات:

تماشای این فیلم برای تمامی افراد، به ویژه معلمان، می‌تواند انگیزه‌بخش باشد.

C:\Users\Who are you\Desktop\MV5BMTAxOTMyNjM4MzReQTJeQWpwZ15BbWU3MDEzMzYwMjU@._V1_.jpg

«هر کس علم را برای به کار بستنِ آن بیاموزد، بی‌رونقی بازار علم او را به هراس نیفکند». امام علی(ع)

// // ?>


افسانه توشیشان

C:\Users\Who are you\Desktop\toshishun.jpg محصول: ژاپن

ژانر: پویانمایی

موضوع اصلی: معنای زندگی

مناسب برای گروه سنی: کودک(سال‌های پایان دبستان)، نوجوان

کلیدواژه‌ها: غم غربت، آرزو، تنهایی، قدرت، دوست، مادر، حقیقت

زبان: فارسی

 

خلاصه فیلم:

توشیشان، نوجوان بی‌خانمانی است که برای گذران زندگی، به همراه دوستانش، دزدی می‌کند. در زمان کودکی توشیشان، دزدان غارتگر به روستای او حمله کرده و مادرش را به اسارت برده‌اند و به همین خاطر او تنهاست. روزگار توشیشان با سختی و فراز و نشیب طی می‌شود تا اینکه روزی او بیش از همیشه احساس بی‌پناهی می‌کند و کشان کشان به دروازه شهر می‌رسد و در کناره دروازه، اندوهگین به خواب می‌رود اما وقتی بیدار می‌شود با حادثه‌ای عجیب روبرو می‌شود…

C:\Users\Who are you\Desktop\hqdefault.jpg

نظرات (نقد و بررسی و نکاتی درباب فیلم):

C:\Users\Who are you\Desktop\9784036506507-us-300.jpg در برابر سختی‌ها و فشار غصه‌ها چه باید کار کرد؟ آرزوهای واقعی و مهم ما کدام‌اند؟ و برای رسیدن به آ‌ن‌ها چگونه باید بود؟

سرگذشت توشیشان، قصه‌ی زندگی نوجوانی است که با این پرسش‌ها درگیر است. برای رسیدن به خوشبختی و یافتن معنای زندگی، صداهای زیادی وجود دارند که با تبلیغ خود می‌گویند: «آنچه تو می‌خواهی با پول بیشتر، قدرت بیش‌تر و محبوبیت بیشتر به دست می‌آید.» اما بالاخره روزی فرا می‌رسد که درون ناآرام انسان به این همه، «نه» می‌گوید و تصمیمی بزرگ می‌گیرد. داستان زندگی توشیشان، داستان یکی از همان روزهاست.

در جایی از داستان، توشیشان راهی یک سفر می‌شود. به سفر توشیشان، باید به شکل نمادین فکر کرد؛ یعنی باید دید که در زندگی ما نیز چگونه چیزهایی مشابه وجود دارند؛ چیزهایی که می‌خواهند ما را با ترساندن، اسیر خود کنند اما می‌توان با به یادآوری عهد خود، بر آن‌ها چیره شد.

ملاحظات:

به دلیل وجود فضایی از ترس در قسمت‌های پایانی این کارتون، توصیه می‌شود که برای سنین آغاز دبستان پخش نشود.

 

// // ?>


مجموعه بهترین داستان‌های دنیا

 

6208-573799771

محصول: ژاپن

زمان: ۱۲۰ دقیقه (ده قسمتِ ۱۵-۱۰ دقیقه‌ای)

ژانر: پویانمایی

زبان اصلی: فارسی

مناسب برای گروه سنی: کودک (سال‌های پایان دبستان)، نوجوان

خلاصه فیلم:

15034922043ca28-64 «بهترین داستان‌های دنیا»، مجموعه‌ای از داستان‌های مختلف است: داستان پرستویی که به همراه دوستانش مهاجرت نمی‌کند و در دل سرما به کاری مهم می‌پردازد؛ داستان نقاشی که همه‌ی وجودش را می‌دهد تا عشق را به تصویر کشد؛ داستان دو دوست که بر علیه ستمی می‌ایستند و با انتخاب خود وفا را بر ترس ترجیح می‌دهند؛ داستان بچه‌هایی که هم‌مدرسه‌ای هستند و دوستی‌شان با اتفاقات مختلف محک می‌خورد و … .

 

نظرات (نقد و بررسی و نکاتی درباب فیلم):

ارزش‌های اخلاقی گمشده‌های زمانه‌ی ما هستند. در روزگاری که خودخواهی، تملّک، سرگرمی و لذت بردن از مصرفِ هر چه بیشتر از در و دیوار شهر تبلیغ می‌شوند، «مجموعه‌ی بهترین داستان‌های دنیا»، مُنادی جهانی است که گویی آن را فراموش کرده‌ایم.

دوستی، حمایتگری، ایثار و پاکبازی درون‌مایه‌ی برخی از داستان‌‌های این مجموعه هستند.

8dc2ad5bحضور ابتلاء و آزمون‌هایی که همواره لازمه‌ی رشد آدمی بوده‌اند و از ما می‌خواهند تا چیزی را در درون و برون خود تغییر دهیم، یکی دیگر از مضامینی است که امروزه به کلی از عرصه‌ی فرهنگ و تربیت کنار گذاشته شده‌اند. این مجموعه ما را به احیاء دیگرباره‌ی آن فرامی‌خواند.

ملاحظات:

داستان‌های این مجموعه می‌توانند بهانه‌ی خوبی برای گفتگو درباره‌ِی انتخاب‌ها و تصمیمات اخلاقی باشند.

 

// // ?>


جامعه‌ای خالی از پرسش، سرشار از پاسخ (نوشته‌ی ناصر فکوهی)

(دریافت نسخه‌ی آماده‌ی چاپ این متن به صورت PDF)

تا کی باید منتظر بمانیم تا اکثریت مجلس سوئد را به دست بگیریم؟ چرا هنوز مدیریت کاخ سفید را به ما نداده‌اند؟ و چرا در هر مراسم اسکار، فقط یک اسکار به فیلم‌های خارجی می‌دهند؟

[…]

قهرمان ما و پرسش‌های ما

«آیا جامعه‌ی ما پرسش‌گر است؟» این پرسشی است که به این یادداشت، انگیزه‌ِی نوشته شدن داد. پاسخ این پرسش را هم شاید لازم باشد با نگریستن به موقعیت کسانی یافت که قاعدتا باید پرسشگرترین کنش‌گرانِ اجتماعی ما باشند: آن‌هایی که در کلاس‌های درس و تالارهای گفتگو و سخن‌رانی، گویی با دقت به سخنان گوش می‌دهند، صفِ ایده‌ها و اندیشه‌ها و نام‌ها و گزاره‌ها از پیش چشمان‌شان رژه می‌روند و گوش‌هایشان را پُر می‌کنند. و وقتی سخن به پایان می‌رسد، دریغ از یک پرسشِ حتی بی‌ربط؛ ذهن به اندازه‌ی دست‌هایشان خالی است. زندگی روبرویشان ایستاده، کوچه‌ها و خیابان‌ها، طبیعت و موجودات‌اش، انسان‌هایی با میلیون‌ها شکل و فکر و درد و بی‌دردی؛ اما برای آن‌ها پرسشی مطرح نیست. تنها یک چیز هست: این‌که چشم به دهان این یا آن بدوزند؛ از این و آن برای خودشان «قهرمان»، «صاحب‌فکر»، «استاد» و «فیلسوف» بسازند و با فرمان تکفیر آن‌ها، زبان به یاوه‌گویی بگشایند و در شبکه‌های اجتماعی، دُن‌کیشوت‌وار به جنگ دشمنان خیالی‌شان بروند تا در پیش بُردنِ «رسالتِ» خودساخته‌ی خویش در «روشن کردنِ حقیقت» عقب نمانند.

«قهرمان» آن‌جاست؛ ایستاده، زیباست و باشکوه؛ تا به آن‌ها بگوید چه بگویند، چه بخوانند، چه نخوانند، کجا بایستند، کجا شاد شوند و کجا غمگین؛ چگونه او را به اوج برسانند و دشمنان‌اش را به قعر دوزخ روانه کنند. قهرمان آن‌جاست که فرمانی قتل این و آن را بدهد، و فرمان پوزه بر خاک مالیدن، فرمان نوشتن و ننوشتن، فرمان پرسیدن و نپرسیدن، فرمان اندیشیدن و نیندیشیدن. آیا می‌توان از قهرمان پرسشی داشت؟ آری، بی‌شک! پرسش این است که چگونه می‌تواند با دانش بی‌پایان خود، با فرزانگی بی کرانه‌اش، وجود ابلهانی را که در امتحان هوش و دانش و مهارت او مردود شده‌اند و خجل و سرافکنده در گوشه‌ای ایستاده‌اند تا مجازات شوند، تحمل کند؟

استاد تو چقدر صبور است! استاد چقدر آرام و زیباست! و چرا تحمل می‌کند؟ چرا به آن‌ها فرمانِ «خودکشی» نمی‌دهد؟ پرسش این است: چرا جهان، «قهرمان» ما را درک نمی‌کند و چرا فقط ما او را درک می‌کنیم و حتی باز هم بیش‌تر، چرا فقط خودش خودش را درک می‌کند؟

ادامه‌ی مطلب…

// // ?>


«کشتن یک فیل» – نوشته‌ی جورج اُروِل

(دریافت نسخه‌ی آماده‌ی چاپ این متن به صورت PDF)

جورج اُروِل، نویسنده‌ی مشهور انگلیسی و خالق اثر شناخته شده‌ِی «قلعه‌ی حیوانات» است. بر خلاف تصور رایج، اُروِل، طرفدار سوسالیسم دموکراتیک بود و همواره با جلوه‌های ناعادلانه‌ی نظام‌های سرمایه‌داری مخالفت می‌نمود. وی، بعد از اتمام تحصیلات متوسطه در ۱۹۲۱، به دلیل وضعیت مالی خانواده‌اش توان رفتن به دانشگاه را نداشت. به همین دلیل، تصمیم گرفت تا به عضویت پلیس سلطنتی هند در آید. بعد از قبولی در امتحان ورودی و در ۱۹۲۲ به برمه رفت و رشد به نسبت سریعی در درجات پلیسی داشت. مقاله زیر[۱]، بازگوکننده خاطره‌ای است از دوران خدمت در برمه که به گفته خود اُروِل، تاثیری عمیق بر درک او از سلطه‌طلبیِ امپراتوری بریتانیا داشت و علاقه او برای پایان دادن به آن را تشدید نمود. سرانجام، اُروِل که در ۱۹۲۷ به دلیل ابتلا به تب دِنگی[۲] در مرخصی در انگلستان به سر می‌برد، پلیس سلطنتی هند را ترک کرد تا به علاقه اصلی خود، نویسندگی، بپردازد.

* * *

«در مولمِین، در برمه سفلی (میانمار و مناطق اطراف آن)، عده بسیاری از مردم از من متنفر بودند – تنها زمانی در زندگی که من به اندازه کافی برای این امر مهم بوده‌ام. من افسر گردان پلیس شهر بودم، و احساسات ضد اروپایی به نوع بی‌هدف و کودکانه‌ای تند بود. هیچ‌ کسی جرات به راه انداختن یک شورش را نداشت، ولی اگر یک زن اروپایی به تنهایی از بازار گذر می‌کرد حتما کسی آب توفِل بر روی لباسش تف می‌کرد. من به عنوان یک افسر پلیس هدفی مشخص بودم و اگر شرایط امن بود اذیت می‌شدم. یک بار وقتی در زمین فوتبال مرد برمه‌ای چابکی به من پشت پا زد و داور (یک برمه‌ای دیگر) رویش را برگرداند، تماشاگران با قهقهه سهمگینی نعره کشیدند. این اتفاقی بود که بیش از یک بار رخ داد. در نهایت صورت‌های زرد تمسخر‌آمیزی که در همه جا با من روبه‌رو می‌شدند، دشنام‌هایی که از فواصل امن از پشت سرم به هوا می‌رفت، به صورت بدی بر اعصابم تاثیر گذاشت. راهبان بودایی جوان از همه بدتر بودند. چندین هزار نفرشان در شهر حضور داشتند و به نظر نمی‌رسید که هیچ کدامشان کاری جز ایستادن در گوشه خیابان و تمسخر اروپایی‌ها داشته باشند.

ادامه‌ی مطلب…

// // ?>